رویکردی نظری و انتقادی به مطالعات علل و پیامدهای شکست دولت؛ با تمرکز بر تجربه دولت در آفریقا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
ژئوپلیتیک سال ۲۲ بهار ۱۴۰۵ شماره ۱ (پیاپی ۸۱)
111 - 141
حوزههای تخصصی:
اگرچه تمایز بین چرایی شکست دولت ها (علل) و آنچه پس از شکست آن ها اتفاق می افتد(پیامدها)، برای درک و روشن شدن این پدیده، طراحی مداخلات مؤثر و اتخاذ رویکردهای سیاستی درباره شکنندگی و شکست دولت بسیار مهم است، اما ادبیات مربوط به دولت های ناکارآمد درواقع درهم تنیدگی چشمگیری بین عوامل علّی و پیامدها را نشان می دهد و جدایی دقیق را از نظر تحلیلی چالش برانگیز می کند. علی رغم این واقعیت و به نظر نگارندگان، نمی توان مرز روشنی بین ریشه ها و عواملی که باعث شکست دولت می شوند و پیامدهایی که درنتیجه شکست دولت به وجود می آیند، دست کم در ادبیات نظری، ترسیم کرد. ازاین رو، پرسش مقاله این است که چرا علل و پیامدهای دولت های ناکارآمد، مرزهای روشن میان خود را به چالش می کشند؟ پنج علت به عنوان فرضیه ای برای این پرسش تبیین می شود: زنجیره علّی و هم پوشانی نقش علل و پیامدها در شکست دولت؛ وابستگی متقابل علل و پیامدها؛ حلقه های بازخورد یا زوال چرخه ای؛ شکست دولت به عنوان فرایندی پیوستار و چندبُعدی و شبکه گسترده پیامدها. در نهایت، «مدل دَوَرانی چندبُعدی علّیِ به هم وابسته» ارائه می شود که گویای پیچیدگی میان ابعاد و حوزه های مختلف سیاسی، نهادی، امنیتی، اقتصادی و اجتماعی و وضعیت های متعدد و متنوع دولت های ضعیف تا فروپاشیده است. «این پژوهش با اتکا به روش تطبیقی تاریخی و به کارگیری فراتحلیل، به بررسی تعامل پیچیده علل و پیامدهای شکست دولت در چندین کشور آفریقایی می پردازد. یافته ها نشان می دهند که مرز میان علل و پیامدهای شکست دولت نه تنها مبهم است، بلکه در عمل پیامدها خود به علل جدید بدل می شوند؛ بنابراین سیاست گذاری های بین المللی باید از مدل های خطی فاصله بگیرند.