فرزانه ناظم

فرزانه ناظم

مطالب
ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین

فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱ تا ۳ مورد از کل ۳ مورد.
۱.

مقایسه نیمرخ خلاقیت تحول آفرین و خلاقیت تورنس در میان دانش آموزان دختر تیزهوش و عادی دوره متوسطه دوم

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۴ تعداد دانلود : ۱۰۲
هدف پژوهش حاضر بررسی و مقایسه ی نیمرخ خلاقیت تحول آفرین و خلاقیت تورنس در میان دانش آموزان دختر تیزهوش و عادی دوره ی متوسطه دوم در سال تحصیلی ۱۴۰۴-۱۴۰۳ بود. جامعه ی آماری این پژوهش شامل تمامی دانش آموزان دختر دوره ی متوسطه دوم شهر اصفهان بود که از میان آنان، با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی ساده، ۳۰ دانش آموز تیزهوش و ۳۰ دانش آموز عادی به عنوان نمونه انتخاب شدند. معیار گزینش دانش آموزان تیزهوش، تحصیل در مدارس استعدادهای درخشان (سمپاد) بود. ابزار گردآوری داده ها شامل مقیاس خلاقیت تحول آفرین (معتمدی، ۱۴۰۴) و پرسشنامه ی خلاقیت تورنس عابدی (۱۳۷۲) بود. برای تحلیل داده ها و مقایسه ی میزان خلاقیت تحول آفرین و خلاقیت تورنس بین دو گروه، از آزمون t مستقل استفاده شد. یافته ها نشان داد که بین دو گروه در نمرات کلی خلاقیت تحول آفرین و مؤلفه های (خلاقیت خودتحول آفرین، خلاقیت تحول آفرین دیگران، خلاقیت تحول آفرین و خلاقیت شبه تحول آفرین) آن تفاوت معناداری وجود نداشت؛ درحالی که در خلاقیت تورنس تفاوت معناداری مشاهده شد، به گونه ای که دانش آموزان تیزهوش در بعد سیالی، انعطاف پذیری و ابتکار نمرات بالاتری نسبت به دانش آموزان عادی کسب کردند، ولی در بعد بسط هیچ تفاوت معناداری بین گروه دانش آموزان دختر تیزهوش و عادی وجود نداشت. نتایج حاکی از آن است که خلاقیت تحول آفرین، برخلاف خلاقیت تورنس، الزاماً با توانایی های شناختی بالا همبسته نیست و بیشتر تحت تأثیر عوامل محیطی، فرهنگی، آموزشی و تجربی شکل می گیرد. از این رو، می توان نتیجه گرفت درحالی که خلاقیت تورنس بیشتر به ابعاد شناختی و تفاوت های فردی در پردازش اطلاعات و حل مسئله وابسته است، خلاقیت تحول آفرین نوعی ظرفیت پویا و قابل پرورش است که از تعامل فرد با محیط، نظام آموزشی و تجربه های یادگیری معنادار حاصل می شود.
۲.

واکاوی مؤلفه های خلاقیت در کتاب های درسی تکمیلی علوم تجربی ویژه دانش آموزان تیزهوش: رویکرد نظریه خلاقیت تحول آفرین استرنبرگ

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴ تعداد دانلود : ۱۶
این پژوهش باهدف تحلیل محتوای کتاب های درسی علوم تجربی تکمیلی پایه های هفتم، هشتم و نهم دوره اول متوسطه ویژه دانش آموزان تیزهوش، بر اساس چارچوب نظری خلاقیت تحول آفرین استرنبرگ و کرمی (2024) انجام شد. این چارچوب بر چهار مؤلفه اصلی شامل خلاقیت خودتحول آفرین، خلاقیت تحول آفرین دیگران، خلاقیت تحول آفرین و خلاقیت شبه تحول آفرین تأکید دارد که می تواند مبنایی برای ارزیابی محتوای آموزشی باشد. روش تحقیق کمی و از نوع تحلیل محتوای توصیفی بود. در این پژوهش، کتاب های مذکور با استفاده از چک لیستی ساخت یافته که شامل چهار مؤلفه اصلی خلاقیت تحول آفرین بود، موردبررسی قرار گرفتند. یافته ها نشان داد که در کتاب علوم پایه هفتم، بیشترین تمرکز محتوایی بر مؤلفه خلاقیت خود تحول آفرین بوده است که سهم آن 40% از کل مضامین را تشکیل می داد. پس از آن، خلاقیت تحول آفرین دیگران با سهم 34% در رتبه دوم قرار گرفت. مؤلفه خلاقیت تحول آفرین حدود 16% و خلاقیت شبه تحول آفرین کمترین سهم را با حدود 10% به خود اختصاص داده بود. در کتاب علوم پایه هشتم نیز الگوی مشابهی مشاهده شد؛ خلاقیت خود تحول آفرین با سهمی معادل 42.31% بیشترین فراوانی را داشت، خلاقیت تحول آفرین دیگران 32.69%، خلاقیت تحول آفرین 15.39% و خلاقیت شبه تحول آفرین 9.61% از محتوا را شامل شده بودند. در پایه نهم نیز، هرچند خلاقیت خود تحول آفرین با 41.37% همچنان برجسته بود، سهم خلاقیت تحول آفرین افزایش یافته و به 17.24% رسید. همچنین خلاقیت تحول آفرین دیگران با 32.76% و خلاقیت شبه تحول آفرین با 8.61% در این پایه ثبت شدند. تمرکز کتاب ها بر خلاقیت فردی بوده و ابعاد اجتماعی و اخلاقی کمتر مورد توجه قرار گرفته اند. همچنین نوسان میان پایه ها نشان دهنده نبود انسجام در محتوای درسی است. پژوهش نشان داد تمرکز آموزش بر خلاقیت فردی است و ابعاد اجتماعی کمتر موردتوجه قرار گرفته اند؛ بنابراین بازنگری محتوای علوم تجربی برای تقویت خلاقیت چندبعدی ضروری است.
۳.

تاثیر یک برنامه توانبخشی بر کارایی مکانیکی و حداکثر اکسیژن مصرفی بیماران فلج مغزی اسپاستیک (9 تا 14 سال)(مقاله علمی وزارت علوم)

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

حوزه تخصصی

زبان