مفهوم «خود» و عناصر تشکیل دهنده آن و خودشناسی، از موضوعات مهم دانش هایی چون عرفان و فلسفه و روان شناسی است. از دیدگاه عرفانی، هم صفات و صورت حق، و هم صورت عالم در وجود انسان جمع شده است. شناخت اصل و جایگاه انسان در هستی، ماهیت و حقیقت انسانی، ابعاد وجودی انسان اعم از جسمانی و روحانی و خصوصیات و قابلیت های فردی انسان، از موضوعات خودشناسی است. ازآنجاکه فرایند خودشناسی، به معرفت خدا و شناخت دانش های دیگر می انجامد و شناخت خود و نحوه تعامل با خود، مبنای شکل گیری ارتباط انسان با خدا، جامعه و طبیعت است، خودشناسی اهمیت خاصی می یابد. پژوهش حاضر، به روش توصیفی و تحلیل محتوا، خودشناسی و نقش آن در کیفیت زندگی انسان را در قصه ها و تمثیل های مثنوی، که به عنوان ابزار آموزشی مولانا به شمارمی روند، مطالعه کرده است. بنابه یافته ها انسان اگر به اصل و جایگاه خود در هستی واقف گردد، حقیقت وجودی، ابعاد و نقاط ضعف و قوت خود را بشناسد و زندگی عملی خود را بر مبنای فهم درستی از خود پی ریزی کند، نقشی بنیادی در سطح کیفی زندگی او گذاشته و می تواند نیک زیستی را تجربه کند و از گمراهی و رنج و آشفتگی های فکری، روانی و زیستی مصون بماند. مولانا شناختن اصل خود را مهم ترین اصل عبور از جهالت می شناسد و معتقد است که کسب دانش های دنیایی در صورتی کارساز خواهندبود که در خدمت شناخت اصل انسان و رساندن او به جایگاه شایسته اش در هستی باشند. با وجود این که مولانا پیوسته از جهالت آدمی به عنوان سرمنشأ رنج و عدم کمال انسان شکایت می کند، ولی نقش عوامل مؤثر دیگر را در این زمینه، انکارنمی کند.