۱.
مقدمه و هدف : نقش مدارس در ساخت آینده جامعه بسیار حیاتی و ارزشمند است و در این راستا مدیریت سبز و سیاست گذاری و برنامه ریزی دوستدار محیط زیست بر اساس رویکرد کاهش اثرات نامطلوب استفاده از انرژی های تجدید ناپذیر و نقش مدیریت منابع انسانی و نظارت برعملکرد آنان در سازمان های آموزشی به دلیل تراکم بالای دانش آموزی راهی در جهت آگاهی بخشی و تعامل اثر بخش و مقابله با تغییرات اقلیمی می باشد ، لذا هدف پژوهش حاضر شناسایی مولفه های مدیریت سبز در مدارس بر اساس مبانی نظری مربوطه می باشد. روش شناسی پژوهش: روش پژوهش در این تحقیق از نوع مروری می باشد.که به مرور پیشینه موجود در موضوع مدیریت سبز و جمع بندی و ارزیابی پرداخته شد..در قدم اول در تمامی پایگاه های نمایه مقالات علمی ، جستجو شد . و سپس خلاصه سازی و ارائه درک روشنی از موضوع علمی ایجاد شد . در گام بعدی ترسیم مدل مفهومی از موضوع موردنظر؛ ترسیم شکاف دانشی؛ ضرورت و چرایی انجام پژوهش ، و در گام آخر تجزیه و تحلیل و نتیجه گیری انجام گردید یافته ها: نتایج پژوهش بر اساس مرور مبانی نظری و ادبیات پژوهش نشان داد که مدیریت سبز در مدارس دارا ی مولفه های سیاست گذاری و برنامه ریزی مبتنی بر حفظ منابع ، سازماندهی ساختار و فرآیندهای سبز ، رهبری متعهد به فرهنگ سازمانی سبز. ارزیابی عملکرد سبز سازمان و مدیریت منابع انسانی سبز می باشد. نتیجه گیری: این پژوهش نشان داد که مولفه های مدیریت سبز در مدارس می تواند در جهت آگاهی بخشی تعامل سازنده در مدارس و ایجاد ساختار دوستدار محیط زیست با طراحی و الگوی مناسب یه کاهش اثرات استفاده از انرژی های تجدید ناپذیر کمک کند.
۲.
مقدمه و هدف: هدف از انجام این پژوهش، مدلسازی نقش هوش مصنوعی در بهبود خودکارآمدی، خلاقیت و تفکر انتقادی دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد ممسنی بود. روش شناسی پژوهش: این تحقیق بر حسب هدف، کاربردی و همچنین از نظر ماهیت و روش، توصیفی از نوع همبستگی و از لحاظ زمانی، مقطعی بود. جامعه آماری در این پژوهش، کلیه دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد ممسنی (3700 نفر) بوده و با توجه به جدول مورگان، 348 نفر به عنوان نمونه مورد آزمون قرار گرفتند. در این پژوهش از پرسشنامه های استاندارد هوش مصنوعی مدیریت چن و همکاران (2022)، خلاقیت کارکنان (سیمون ، 1991)، مهارت های تفکر انتقادی کالیفرنیا (1990) و خودکارآمدی تحصیلی مک ایلروی و بانتینگ (2001) استفاده شد. به منظور پاسخ به فرضیه های تحقیق از همبستگی پیرسون و تحلیل مسیر و نرم افزارهای SPSS و Amoos استفاده شده است. یافته ها: نتایج همبستگی پیرسون نشان داد رابطه معناداری بین هوش مصنوعی، خودکارآمدی، خلاقیت و تفکر انتقادی برقرار بوده است. نتیجه گیری: نتایج آزمون تحلیل مسیر نشان داد که هوش مصنوعی در بهبود خودکارآمدی، خلاقیت و تفکر انتقادی دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد ممسنی نقش مثبت و معناداری داشته است.
۳.
مقدمه و هدف: در عصر حاضر که سازمان ها با چالش های پیچیده و تغییرات سریع محیطی روبرو هستند، دانش به عنوان مهم ترین منبع مزیت رقابتی پایدار شناخته می شود. هدف این پژوهش بررسی تاثیر رهبری دانش محور بر هویت سازمانی و نقش میانجی استراتژی های مدیریت استعداد در معلمان متوسطه دوم شهرستان کازرون بود. روش شناسی پژوهش: روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری این تحقیق شامل کلیه معلمان متوسطه دوم شهرستان کازرون به تعداد 473 نفر بود که با استفاده از جدول مورگان تعداد 212 نفر به صورت تصادفی ساده به عنوان حجم نمونه انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از سه پرسشنامه رهبری دانش محور ویتالا (2004)، پرسشنامه هویت یابی سازمانی چنی(1983) و پرسشنامه مدیریت استعداد احمدی و همکاران در سال(1391)، استفاده شد. روایی پرسشنامه ها به صورت صوری توسط اساتید مدیریت آموزشی مورد تایید قرار گرفت و ضریب پایایی پرسشنامه ها برای متغیر رهبری دانش محور78/0، هویت سازمانی89/0 و استراتژی های مدیریت استعداد76/0 برآورد شد. فرضیه های پژوهش با استفاده از معادلات ساختاری مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها: یافته های پژوهش حاکی از آن بود که رهبری دانش محور بر هویت سازمانی و نقش میانجی استراتژی های مدیریت استعداد در معلمان متوسطه دوم شهرستان کازرون تاثیرگذار است. نتیجه گیری: رهبری دانش محور می تواند به تقویت هویت سازمانی در میان معلمان منجر شود و این رابطه به طور قابل توجهی از طریق استراتژی های مدیریت استعداد میانجی گری می شود. به بیان دیگر، زمانی که مدیران آموزشی با رویکرد دانش محور عمل می کنند، اگر همزمان استراتژی های مؤثر مدیریت استعداد (جذب، نگهداشت و توسعه معلمان) را به کار گیرند، تأثیر مثبت بیشتری بر شکل گیری و تقویت هویت سازمانی معلمان خواهند داشت.
۴.
مقدمه و هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر استفاده از شبکه های اجتماعی داخلی و خارجی بر هویت ایرانی-اسلامی با نقش واسطه ای باورهای قومی، در میان دانش آموزان دوره متوسطه اول شهر کازرون انجام شده است. روش شناسی پژوهش: این تحقیق ازلحاظ هدف و ماهیت، توصیفی–همبستگی و از نظر روش گردآوری داده ها، در دسته تحقیقات توصیفی–پیمایشی قرار می گیرد. جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان دوره متوسطه اول شهر کازرون به تعداد ۶۷۹۰ نفر بوده است. با استفاده از فرمول کوکران، حجم نمونه ۳۸۱ نفر تعیین شد و نمونه گیری به صورت تصادفی خوشه ای انجام گرفت. ابزار گردآوری اطلاعات، کتابخانه ای و پرسشنامه استاندارد و محقق ساخته بود.پرسشنامه هویت ایرانی–اسلامی راشدی و همکاران (۱۴۰۰)،پرسشنامه هویت قومی نریمان محمدی (۱۳۹۱)،پرسشنامه شبکه های اجتماعی طراحی شده توسط پژوهشگر مورد استفاده قرار گرفت.روایی محتوایی ابزارها با شاخص های CVR و CVI و تأیید متخصصان تضمین شد و پایایی آن ها با استفاده از آلفای کرونباخ به ترتیب 91٪، 96٪ و 98٪ برآورد گردید. داده ها با استفاده از نرم افزارهای SPSS نسخه ۲۳ و AMOS نسخه ۲۳ تحلیل شدند. یافته ها: نتایج تحقیق نشان داد که تمامی فرضیه های اصلی و فرعی تأیید شدند و بین متغیرهای مستقل و مؤلفه های آن با متغیر وابسته رابطه معناداری وجود دارد. یافته ها بیانگر آن است که استفاده از شبکه های اجتماعی داخلی و خارجی بر هویت ایرانی و اسلامی دانش آموزان تأثیرگذار است و باورهای قومی نقش میانجی و جهت دهنده در شکل گیری این هویت ایفا می کنند. نتیجه گیری: بر اساس یافته ها، می توان نتیجه گرفت که شبکه های اجتماعی، در کنار کارکردهای مثبت، می توانند تهدیدی برای حفظ هویت ایرانی–اسلامی محسوب شوند. با این حال، تقویت باورهای قومی و ارزش های فرهنگی بومی می تواند به عنوان عاملی بازدارنده در برابر آسیب های فرهنگی فضای مجازی عمل کند. از این رو، برنامه ریزی فرهنگی و آموزشی برای استفاده آگاهانه و هدفمند از شبکه های اجتماعی در میان دانش آموزان ضروری است.
۵.
مقدمه و هدف: ورشکستگی به عنوان یکی از مباحث اساسی حقوق تجارت ایران، نقش مهمی در تضمین عدالت اقتصادی، حمایت از حقوق طلبکاران، و بازگرداندن تعادل در روابط تجاری دارد. هدف ، نقد و تحلیل آرای صادره درباره ی ورشکستگی اشخاص حقیقی در دادگاه های حقوقی شهرستان (الف) و شناسایی خلأها و نارسایی های حقوقی و اجرایی موجود است. روش شناسی پژوهش: . پژوهش با رویکرد توصیفی–تحلیلی و با استفاده از مطالعه کتابخانه ای و بررسی میدانی آرای قضایی انجام شده است. داده ها از طریق جمع آوری آرای محاکم، بررسی قوانین مرتبط به ویژه مواد ۴۱۲، ۴۱۳، ۴۱۶، ۴۱۸، ۴۲۴، ۴۲۶، ۴۳۰ و ۴۳۹ قانون تجارت، و تحلیل محتوایی آراء و گزارش های کارشناسی استخراج و تحلیل گردیده اند. یافته ها: نشان می دهد که مهم ترین چالش در رسیدگی به پرونده های ورشکستگی اشخاص حقیقی، ناهماهنگی در احراز تاجر بودن و فقدان معیارهای عینی برای تعیین تاریخ توقف از پرداخت دیون است. در بسیاری از موارد، دادگاه ها بیش از حد به وجود پروانه کسب یا دفاتر تجاری رسمی تکیه کرده و از بررسی واقعی فعالیت تجاری غفلت نموده اند. همچنین، تمایز ناکافی میان ورشکستگی به تقصیر و به تقلب، فقدان گزارش های حسابرسی معتبر، و عملکرد ضعیف یا انتخاب نادرست مدیر تصفیه، منجر به اطاله دادرسی و تضییع حقوق اصحاب دعوی شده است. از دیگر چالش ها می توان به تفسیر نادرست مفهوم تأمین خواسته، تقسیم ناعادلانه اموال بین طلبکاران، و نبود رویه واحد در اعاده اعتبار تاجر ورشکسته اشاره کرد. بررسی آراء حاکی از آن است که ضعف در نظارت قضایی و فقدان بانک اطلاعاتی جامع از آرای ورشکستگی، موجب تشتت در تصمیمات محاکم شده و در نتیجه، اعتماد عمومی به کارآمدی نظام حقوقی کاهش یافته است. نتیجه گیری: هرچند قانون تجارت ایران چارچوب نسبتاً روشنی برای رسیدگی به ورشکستگی اشخاص حقیقی پیش بینی کرده است، اما نارسایی در اجرای دقیق مواد قانونی و ضعف رویه قضایی، مانع تحقق عدالت اقتصادی و حقوقی شده است.
۶.
مقدمه و هدف: هدف این پژوهش، تبیین مبانی مسئولیت مدنی ناشران در نظام حقوقی ایران و تحلیل آرای صادره از محاکم حقوقی استان (مورد بررسی) با تأکید بر نحوه استناد دادگاه ها به نظریه های حقوقی مختلف از جمله نظریه تقصیر و نظریه خطر است. روش شناسی پژوهش: . این پژوهش از نوع توصیفی–تحلیلی است و با استفاده از روش های کتابخانه ای و میدانی انجام شده است. داده ها از طریق بررسی قوانین کلیدی از جمله ماده ۱ قانون مسئولیت مدنی مصوب ۱۳۳۹، قانون مطبوعات مصوب ۱۳۶۴، قانون حمایت از حقوق مؤلفان و مصنفان و هنرمندان مصوب ۱۳۴۸ و تحلیل محتوایی آرای صادره از محاکم حقوقی استان (مورد بررسی) گردآوری شده اند. یافته ها: مبنای اصلی مسئولیت مدنی ناشران در آرای قضایی، نظریه تقصیر است و تحقق آن منوط به احراز ارکان سه گانه فعل زیان بار، ضرر و رابطه سببیت می باشد. با این حال، در برخی دعاوی، به ویژه در مواردی چون نقض حریم خصوصی، افترا و لطمه به منافع عمومی، نظریه خطر نیز به صورت ضمنی مورد استناد قرار گرفته است. بررسی آرای محاکم استان (مورد بررسی) بیانگر تمرکز دادگاه ها بر جبران خسارات مادی و معنوی ناشی از تخلفات ناشران از جمله نقض حقوق مالکیت فکری، انتشار محتوای توهین آمیز و بی احتیاطی در انتشار مطالب خلاف واقع است. چالش هایی نظیر خلأهای قانونی در حوزه نشر دیجیتال، نبود معیارهای دقیق برای تعیین خسارت معنوی، و تأثیر عوامل فرهنگی و اجتماعی بر صدور احکام نیز موجب ناهماهنگی در رویه قضایی شده اند. نتیجه گیری: برای بهبود انسجام رویه قضایی و افزایش اعتماد عمومی، تدوین آیین نامه های نظارتی ویژه ناشران، ایجاد بانک جامع آرای قضایی، بازنگری قوانین مرتبط و آموزش تخصصی قضات ضروری است. همچنین انجام مطالعات تطبیقی با نظام های حقوقی پیشرفته می تواند به تدوین چارچوبی منسجم تر برای آینده مسئولیت مدنی ناشران منجر شود.
۷.
مقدمه و هدف: با تصویب قانون الزام به ثبت رسمی معاملات اموال غیرمنقول مصوب ۱۴۰۳/۰۳/۱۷، مسئولیت سردفتران در کنترل و صحت معاملات افزایش یافته است. هدف پژوهش حاضر، بررسی جایگاه سردفتران در اجرای این قانون و تحلیل آثار آن بر شفافیت معاملات و کاهش دعاوی ملکی است. روش شناسی پژوهش: پژوهش حاضر از نوع توصیفی–تحلیلی است و با بهره گیری از منابع کتابخانه ای و اسنادی انجام شده است. قوانین ثبتی، بخشنامه های سازمان ثبت اسناد و املاک کشور و دیدگاه های کارشناسان حقوقی مورد بررسی و تحلیل محتوایی قرار گرفته اند. یافته ها: نتایج پژوهش نشان می دهد که اجرای قانون الزام به ثبت رسمی، موجب افزایش شفافیت در معاملات ملکی، کاهش معاملات عادی و جلوگیری از دعاوی ناشی از اسناد غیررسمی شده است. سردفتران، با ایفای نقش مؤثر در احراز هویت و اهلیت طرفین، بررسی سوابق ثبتی، و رعایت الزامات قانونی، نقش بازدارنده ای در وقوع جرایمی چون جعل، فروش مال غیر و کلاهبرداری دارند. با این حال، یافته ها حاکی از وجود چالش هایی در اجرای قانون است؛ از جمله کمبود آموزش های تخصصی مستمر برای سردفتران، ضعف زیرساخت های فناورانه به ویژه در سامانه هایی مانند ثنا و سامانه ثبت الکترونیکی اسناد، و فقدان آگاهی عمومی نسبت به ضرورت ثبت رسمی معاملات. نتیجه گیری: قانون الزام به ثبت رسمی معاملات اموال غیرمنقول، گامی مؤثر در جهت قضازدایی و تثبیت امنیت حقوقی به شمار می آید. با این حال، رفع نارسایی های اجرایی از طریق آموزش تخصصی سردفتران، بهبود زیرساخت های فناوری، و نظارت منسجم سازمان ثبت ضروری است تا نقش سردفتران در تحقق عدالت ثبتی و پیشگیری از اختلافات ملکی بیش از پیش تقویت گردد.
۸.
مقدمه و هدف: در سال های اخیر، اهمال کاری تحصیلی به عنوان یکی از چالش های مهم در فرایند یادگیری دانش آموزان مطرح شده است. لذا هدف اصلی این پژوهش بررسی نقش میانجی اخلاق تحصیلی در رابطه شایستگی ادراک شده با اهمال کاری تحصیلی دانش آموزان ابتدایی شهرستان کازرون بود. روش شناسی پژوهش: پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی و از نظر ماهیت، توصیفی از نوع همبستگی است. جامعه آماری شامل تمامی دانش آموزان ابتدایی شهرستان کازرون بود که با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای، ۱۲۷ نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها شامل سه پرسشنامه بود: پرسشنامه اهمال کاری تحصیلی سولومون و راث بلوم (۱۹۸۴) با ۲۷ سؤال و پایایی بین 73/0 تا 91/0، پرسشنامه ادراک شایستگی هارتر (۱۹۸۲) با سنجش ابعاد شناختی، اجتماعی و جسمانی و پایایی بین 78/0 تا 79/0، و پرسشنامه اخلاق تحصیلی گل پرور (۱۳۸۹) با ۸ گویه در مقیاس لیکرت هفت درجه ای با پایایی 70/0.روایی ابزارها از طریق تحلیل عاملی تأییدی و پایایی آن ها با ضریب آلفای کرونباخ تأیید شد. داده ها نیز با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه ۲۶ مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. یافته ها: . نتایج نشان داد که اخلاق تحصیلی رابطه شایستگی ادراک شده با اهمال کاری تحصیلی دانش آموزان نقش واسطه ای ایفا می کند.بین شایستگی ادراک شده با اهمال کاری تحصیلی دانش آموزان رابطه معنادای وجود دارد.بین شایستگی ادراک شده با اخلاق تحصیلی دانش آموزان رابطه معنادای وجود دارد.بین اخلاق تحصیلی با اهمال کاری تحصیلی دانش آموزان رابطه معنادای وجود دارد. نتیجه گیری: اخلاق تحصیلی میان شایستگی ادراک شده و اهمال کاری تحصیلی نقش میانجی دارد؛ به طوری که افزایش شایستگی ادراک شده از طریق تقویت اخلاق تحصیلی موجب کاهش اهمال کاری می شود. بنابراین، پرورش اخلاق تحصیلی و تقویت احساس شایستگی می تواند راهکاری مؤثر برای کاهش اهمال کاری دانش آموزان باشد.
۹.
مقدمه و هدف: تربیت شهروندی به مثابه آموزش دانشها، مهارت ها و خلقیات شهروندی جهت مشارکت موفقیت آمیز در زندگی اجتماعی از جمله اهداف و کارکردهای خانواده است. روش شناسی پژوهش: روش تحقیق در بخش کیفی روش قوم نگاری و در بخش کمی به روش توصیفی- همبستگی بود. جامعه آماری تحقیق را4323 دانش آموز دوره متوسطه دوم در جوامع شهری و روستائی شهر کازرون تشکیل دادند. حجم نمونه در بخش کمی تحقیق براساس جدول جسی مورگان شامل 200 نفر از دانش آموزان بود، که به روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای انتخاب شدند و در بخش کیفی نمونه ها به صورت هدفمند انتخاب شده و حجم آن با توجه به ماهیت پژوهش کیفی تا اشباع داده ها (48نفر) ادامه یافت. برای گردآوری داده ها در بخش کمی از پرسشنامه فرهنگ خانواده که بر اساس مولفه های استخراج شده در مرحله مصاحبه تهیه شده و پرسشنامه تربیت شهروندی تابش(1391) و در بخش کیفی از مصاحبه نیمه ساختار یافته استفاده شد. تجزیه و تحلیل داده ها در بخش کمی با استفاده از آزمون همبستگی پیرسون و در بخش کیفی به روش پیشنهادی اسمیت (1995) انجام شد. یافته ها: یافته های بخش کیفی نشان داد مولفه های فرهنگ خانواده در بعد تربیت شهروندی شامل 4 مضمون کلی قانون گرایی، مشارکت جویی، مسولیت پذیری و اعتماد به نفس هستند که 13 مضمون فرعی دارند و یافته های بخش کمی نشان داد که فرهنگ خانواده با تربیت شهروندی دانش آموزان دوره متوسطه دوم در جوامع شهری و روستائی شهر کازرون رابطه معناداری دار دارد. نتیجه گیری: بر اساس نتایج پژوهش می توان گفت تربیت شهروندی از جمله ابعاد تربیت شاخص در فرهنگ خانواده به حساب می آید. کلید واژه ها: فرهنگ خانواده، تربیت شهروندی، دانش آموزان دوره متوسطه دوم
۱۰.
مقدمه و هدف: هدف از این پژوهش بررسی رهبری مثبت گرا بر خلاقیت سازمانی آموزگاران با نقش واسطه گری توانمند سازی روانشناختی آنان در آموزش و پرورش شهرستان کازرون بود. روش شناسی پژوهش: در این پژوهش با توجه به هدف کاربردی و از لحاط گردآوری اطلاعات از نوع تحقیقات توصیفی از نوع همبستگی بود جامعه آماری این پژوهش شامل تمامی آموزگاران ابتدائی شهرستان کازرون بود که طبق آمار گرفته شده از آموزش و پرورش 411 نفر بود. که با استفاده از جدول مورگان 198 نفر را از روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شد.ابزار این پژوهش سه پرسشنامه رهبری مثبت گرا کامرون (2018)، پرسشنامه خلاقت آمابیل (2001) و پرسشنامه استاندارد توانمند سازی روانشناختی اسپریتزر و میشرا (1992) بود.. که روایی بصورت صوری توسط استاد راهنما مورد تایید قرار گرفت و پایایی با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ برای پرسشنامه رهبری مثبت گرا 75/0، برای پرسشنامه خلاقیت سازمانی 81/0 و توانمند سازی روانشناختی 82/0 بدست آمد. داده های استخراجی با استفاده از آزمون تحلیل مسیر در نرم افزار Amos مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت . .یافته ها: نتایج نشان می دهد توانمند سازی روانشناختی با توجه به ضریب بتای 871/2 نقش واسطه گری در بین رهبری مثبت گرا و خلاقیت سازمانی دارد.همچنین رهبری مثبت گرا بر خلاقیت سازمانی با ضریب بتای 313/0 تاثیر دارد و رهبری مثبت گرا بر توانمند سازی روان شناختی با ضریب بتای 131/0 تاثیر دارد . نتیجه گیری: رهبری مثبت گرا هم به صورت مستقیم بر خلاقیت سازمانی اثرگذار است و هم از طریق توانمندسازی روان شناختی این تأثیر را تقویت می کند. به عبارت دیگر، توانمندسازی روان شناختی نقش واسطه ای مهمی میان رهبری مثبت گرا و خلاقیت سازمانی ایفا می کند و موجب می شود اثرگذاری رهبری مثبت گرا بر خلاقیت کارکنان در سطح بالاتری ظاهر شود.
۱۱.
هدف این پژوهش مقایسه صلاحیت حرفه ای، تاب آوری و استرس شغلی معلمان مدارس استثنایی و عادی مقطع ابتدایی شهر یاسوج بود. به لحاظ ماهیت و اهداف، این پژوهش کاربردی و روش پژوهش، علی- مقایسه ای بوده است. جامعه آماری تمامی معلمان مدارس ابتدایی استثنایی و عادی شهر یاسوج بود. با اسفاده از روش نمونه گیری در دسترس 60 نفر از معلمان عادی و 60 نفر از معلمان استثنایی انتخاب شد. ابزار گردآوری اطلاعات در این پژوهش پرسشنامه صلاحیت حرفه ای معلمان بابایی (1393)، پرسشنامه تاب آوری کانرودیویدسون (2003) و پرسشنامه استرس شغلی رسولی (1394) بودند. جه ت تحلیل داده ها از روشهای آمار توصیفی (میانگین، انحراف معیار) و استنباطی (تحلیل واریانس چند متغیری) استفاده شد. نتایج تحلیل ها، نشان داد که بین صلاحیت حرفه ای معلمان استثنایی و عادی تفاوت معناداری وجود دارد. بین تاب آوری معلمان استثنایی و عادی تفاوت معناداری وجود دارد. همچنین بین استرس شغلی معلمان استثنایی و عادی تفاوت معناداری وجود دارد.