۱.
پژوهش حاضر با هدف عرضه الگوی پویای تربیت اقتصادی- حرفه ای براساس سند تحول بنیادین در برنامه درسی دوره ابتدایی و به روش آمیخته (اکتشافی متوالی) انجام شده است. در بخش کیفی، داده ها با استفاده از روش فراترکیب گردآوری و با رویکرد تحلیل مضمون تحلیل شده اند. محدوده پژوهش، مشتمل بر تمام مقالات علمی داخلی مرتبط با موضوع طی سال های 1390 تا 1401 در بستر پایگاه های اطلاعاتی علمی الکترونیکی داخلی، شامل بانک اطلاعات نشریات کشور، پایگاه استنادی علوم جهان اسلام، مجلات تخصصی نور، مگیران، سیویلیکا و علم نت است؛ بدین شرح که براساس معیارهای ورود و خروج برای انتخاب پژوهش های منتخب، ازمیان 28 مطالعه شناسایی شده و مرتبط، چهارده مقاله برگزیده و داده های به دست آمده با استفاده از روش تحلیل مضمون توسط نرم افزار MAXQDA تحلیل شدند. حاصل تحلیل داده ها در بخش کیفی، شناسایی 74 مضمون اولیه و سی مضمون پایه بود که ذیل شش شاخص ساحت تربیت اقتصادی- حرفه ای سند تحول بنیادین مقوله بندی شدند. در بخش کمّی با هدف الگوسازی سیستمی تربیت اقتصادی- حرفه ای از روش الگوسازی پویایی سیستم استفاده شد که روشی برای تجزیه وتحلیل رفتار متغیرها در سیس تم های پیچیده است. براساس مراحل الگوسازی پویایی سیستم، ابتدا حلقه های علی مضامین و شاخص ها با استفاده از داده های حاصل شده از بخش کیفی پژوهش ترسیم و سپس با طراحی الگوی پویایی برنامه درسی تربیت اقتصادی- حرفه ای، رفتار متغیرهای کلیدی در افق زمانیِ ده ساله (1398-1408) تحلیل شد. دستاورد پژوهش، ابزاری مناسب را برای ارتقا و بهبود سناریوهای سنتی برنامه درسی تربیت اقتصادی دوره ابتدایی پیشنهاد می دهد.
۲.
دین داری بسیاری از متربیان به دلیل قشری گری و سطحی نگری در فهم دین با چالش های جدی مواجه است. استفاده از مؤلفه های خرد در طراحی اصول تربیت دینی می تواند منجر به شکل گیری شناخت عمیق و ژرف متربیان نسبت به معارف دین شود. لذا هدف پژوهش پیش رو استخراج مؤلفه های خرد و استنتاج دلالت های آنها در اصول تربیت دینی است. برای استخراج مؤلفه های خرد از روش توصیفی و تحلیلی و برای استنتاج اصول تربیت دینی از روش استنتاجی فرانکنا استفاده شده است؛ جامعه پژوهش شامل همه نظریات حوزه خرد، و نمونه آن دربردارنده پراستنادترین نظریات این حوزه است. بعد از استخراج مرتبط ترین مؤلفه های این نظریات با تربیت دینی، با مبنا قرار دادن این مؤلفه ها به عنوان گزاره های واقع نگر در ترکیب با گزاره هنجارین اصول تربیت دینی استنتاج شدند. یافته ها شامل اصول جدید تربیت دینی: «افزایش آگاهی و بصیرت دینی»، «کنار گذاشتن تعصبات دینی»، «بهره مندی از تجربیات دینی خود»، «تأمل در معارف دینی»، «بررسی انتقادی باورهای دینی خود و اجتماع»، «تلاش برای پاسخ دادن خلاقانه به سؤالات و شبهات دینی»، «شناختِ شناخت های دینی خود و تنظیم آنها»، «بهره مندی از معارف دینی در حل چالش های زندگی»، «تقویت معنویت دینی در راستای تعالیم دینی» و «مدیریت نمودن هیجانات» است. یافته ها پژوهش نشان می دهد که ژرف نگری در معارف دینی مستلزم توجه به سه حیطه شناختی، عاطفی و عملی- تجربی است؛ به طوری که فرد با ایجاد تغییرات مطلوب در هر سه حیطه، به خصوص بُعد شناختی، می تواند به ژرف نگری دینی دست یابد. پیشنهاد می شود در طراحی برنامه درسی تربیت دینی از این اصول جدید استفاده شود.
۳.
پژوهش حاضر با هدف تشریح مبانی تربیت و برنامه درسی (تربیتی) اولین مدارس طبیعت در ایران صورت گرفته است. این پژوهش با رویکرد کیفی و به روش مطالعه موردی انجام شده است؛ داده ها از طریق مصاحبه و مشاهده نمونه های موجود و فعال از مدارس و نیز مطالعه مستندات در دسترس جمع آوری شده است. تحلیل داده ها به روش تحلیل تفسیری انجام شد. یافته های پژوهش حاضر در بخش برنامه درسی مدارس طبیعت مشتمل بر مقوله های منطق، هدف، محتوا، مکان، مواد و منابع، فعالیت های یادگیری، گروه بندی یادگیرندگان، نقش معلم و شیوه ارزشیابی است. یافته ها در بخش مبانی تربیت نیز مشتمل بر دو مقوله جهان شناسی و انسان شناسی است و نشان می دهد براساس زیست گرایی[1] و با تأکید بر رویکرد تکاملی به عنوان نظریه پایه در این مدارس، عناصر منطق و هدف در برنامه تربیتی اولین مدارس طبیعت در ایران عبارت است از: درک دیدگاه تکاملی توسط کودک و تعامل و لمس طبیعت به عنوان زیستگاه کهن و میلیون ها ساله انسان و در نتیجه خود را جزئی از طبیعت دانستن. از جهت سایر عناصر برنامه تربیتی، یافته ها نشان می دهد، برنامه تربیتی اولین مدارس طبیعت، در عمل عمدتاً بر یادگیری مبتنی بر تجربه و بازی آزاد به منظور ارتقای توان خودیادگیری و تکوین و رشد بهتر حیطه های شناختی، عاطفی، حرکتی و اجتماعی کودکان و نیز برقراری ارتباط مسالمت آمیز با طبیعت و مبتنی بر حفاظت از محیط زیست متمرکز است. براساس این یافته ها، پیشنهاد پژوهش حاضر بازنگری در مبانی تربیتی گونه های مختلف از مدارس طبیعت با تأکید بر تبیین دقیق از نسبت طبیعت و تربیت متناسب با فرهنگ اسلامی- ایرانی به ویژه هستی شناسی و انسان شناسی اسلامی به منظور غنا بخشیدن به برنامه های تربیتی این مدارس و جلوگیری از پیامدها و آسیب های محتمل ناشی از اتخاذ مبانی نامتناسب است.
۴.
دانشگاه های اسلامی به عنوان نهادهای کلیدی در جوامع اسلامی، نقشی محوری در تربیت نخبگان، ارتقای دانش علمی و تقویت ارزش های اخلاقی و فرهنگی ایفا می کنند. باوجود اهمیت این نهادها، فقدان چارچوبی جامع برای شناسایی مؤلفه های سازنده دانشگاه اسلامی وجود دارد. این پژوهش با هدف تدوین مدلی جامع و نظام مند برای شناسایی مؤلفه ها و مقوله های تشکیل دهنده دانشگاه اسلامی انجام شده است. مطالعه حاضر در دو مرحله اجرا شد: در مرحله نخست، با استفاده از روش فراترکیب، 63 مؤلفه کلیدی از مطالعات پیشین استخراج، و در 9 مقوله اصلی طبقه بندی شد. در مرحله دوم، با بهره گیری از تکنیک دلفی و مشارکت خبرگان دانشگاهی، مؤلفه ها اعتبارسنجی، اصلاح، و با افزودن 11 مؤلفه جدید تکمیل شدند. یافته ها نشان دادند مقوله های مدیریت و ساختار سازمانی، آموزش و پژوهش، اخلاق و عدالت، اجتماعی و فرهنگی، نظام های مالی و پاداش، توسعه و بهبود مداوم، ارتباطات و تعاملات بین المللی، دانشجویان و اساتید و فضای دانشگاه و محیط در شکل گیری دانشگاه اسلامی نقش مهمی دارند. یافته های پژوهش چارچوبی منسجم، مبتنی بر شواهد علمی و اجماع خبرگان ایرانی ارائه می دهد که می تواند به عنوان راهنمایی برای سیاست گذاری، مدیریت و ارزیابی دانشگاه های اسلامی مورد استفاده قرار گیرد. این چارچوب می تواند به برنامه ریزی راهبردی، توسعه دینی در دانشگاه ها و بهبود عملکرد دانشگاه های اسلامی کمک کند.
۵.
هدف پژوهش حاضر، ارائه چارچوب مفهومی آمایه های ذهنی مدیران مدارس براساس سیره انبیا در قرآن کریم است. در این راستا، با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی جهت دار، 121 آیه قرآن مرتبط با رفتار و گفتار چهار پیامبر الهی (یوسف(ع)، موسی(ع)، داوود(ع) و سلیمان(ع)) تحلیل شده است. یافته ها نشان می دهد آمایه های ذهنی مدیران در پنج دسته مقوله اصلی، شامل آمایه های ذهنی «اعتقادبنیاد»، «انسان بنیاد»، «پیوندبنیاد»، «جهان بنیاد» و «عملکردبنیاد»، طبقه بندی می شوند. «آمایه های ذهنی اعتقادبنیاد» مولد تمام افعال و اقدامات سازمانی است و «آمایه های ذهنی انسان بنیاد» و «پیوندبنیاد» سبب ایجاد رویکرد متفاوتی نسبت به خود مدیر، کارکنان، متربیان و ذی نفعان در فرایندهای سازمان آموزشی و روابط انسانی می شود. «آمایه های ذهنی جهان بنیاد» و «عملکردبنیاد» نیز نقش بسزایی در برنامه ریزی و نظارت خواهند داشت. چارچوب مفهومی حاصل، به عنوان ابزاری برای بهبود رهبری و مدیریت در نظام آموزشی، بر اهمیت توجه به نگرش توحیدی و انسان محور در تصمیم گیری و مدیریت روابط انسانی تأکید دارد. این چارچوب می تواند به حل چالش هایی نظیر مقاومت در برابر تغییر و ارتقای کیفیت ارتباطات سازمانی کمک کند.
۶.
هدف این پژوهش تبیین انسان شناسی (بررسی ماهیت و نسبت ابعاد بدنی، فردی و اجتماعی) ابن مسکویه و ارائه چشم اندازی از مؤلفه های نظام آموزشی متناسب با آن است. به منظور تحقق این هدف از روش تحلیلی- استنتاجی استفاده شده است. یافته های پژوهش به این شرح است: مبانی شامل: وجود ویژگی های عمومی و مراحل رشد؛ تأثیرگذاری طبیعت و ذات بر کمال انسان؛ وجود اراده و تأثیر آن بر کمال انسان؛ وجود رابطه زیربنایی و روبنایی نفس و بدن؛ تأثیر محبت و خیر عمومی بر شکوفایی فرد و جامعه ؛ وجود طبیعت متفاوت و تأثیر آن بر انسجام اجتماعی؛ تأثیر عادت بر شکل گیری خلق وخو. اصول تربیتی نیز به ترتیب شامل: اصل آموزش تدریجی و هدفمند، آموزش سهل گیرانه، مسئولیت دهی همراه با انگیزه، تربیت بدن، آموزش تعاون و فرهنگ تعاون، استفاده از تساهل به مثابه تکنیک، نقش مکملی عادت و مبتنی بودن عادت بر اندیشه. به منظور تحقق مبانی و اصول فوق هدف غایی آموزش خیر مطلق و تقرب به خدا و اهداف واسطه ای شامل رشد تمام ساحات، درک و پذیرش قانونمندی در راستای ایجاد امید به تغییر و ساختن استنتاج شده اند. محتوا، روش تدریس و ارزشیابی در سه سطح شامل سطح عمومی، سطح وسع و سطح متعالی در نظر گرفته شده اند؛ سطوحی که منتج از مبانی و اصول اند. سطح اول باتوجه به ویژگی های عمومی انسان ها، سطح دوم باتوجه به وسع و همچنین علایق متفاوت افراد و سطح سوم باتوجه به ضرورت اندیشه ورزی، تعامل نفس و بدن و کمال منش اجتماعی مبتنی بر محبت و تساهل شکل گرفته است. نتایج این پژوهش تأکید بر هم گرایی سه بُعد بدنی، فردی و اجتماعی دارد. هم گرایی به غیر فروکاهش گرایی در آموزش توجه دارد. برای مثال، نبود فروکاهش در رابطه نفس و بدن و هم گرایی عرصه عمومی و خاص، اراده و کوشش، اندیشه و عادت، تعاون و فردیت و در نهایت تساهل و تعالی.