مطالعات روان شناسی بالینی

مطالعات روان شناسی بالینی

مطالعات روان شناسی بالینی سال 15 زمستان 1403 شماره 57 (مقاله علمی وزارت علوم)

مقالات

۱.

ابداع و اعتبارسنجی پنج تکنیک جدید هنر درمانی ویژه کودکان(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۴ تعداد دانلود : ۸۶
زمینه و هدف : در میان تمام روان درمانی های شناخته شده، هنردرمانی از بیشترین تعداد تکنیک های درمانی برخوردار است. این نوع روان درمانی اگرچه ابتدا برای درمان کودکان پایه گذاری شد، بعدها و با گذشت زمان به روشی برای درمان بزرگسالان تبدیل شده است. پژوهش حاضر در پی دو چالش علمی-بالینی انجام شد. چالش اول مربوط به تعداد بسیار زیاد تکنیک های هنردرمانی مختص بزرگسالان و تعداد بسیار اندک تکنیک های ویژه کودکان بود. پژوهش حاضر در اصل با هدف رفع چالش نخست، آغاز گشت اما در مسیر رسیدن به این هدف، چالش دوم نیز نمایان شد. چالش اخیر مربوط به اعتبارسنجی تکنیک های ابداعی بود. هیچ شاخصی وجود نداشت که به اعتبارسنجی تکنیک ها به صورت تکی بپردازد. بنابراین ابداع شاخصی برای ارزیابی کارایی هر تکنیک به تنهایی، هدف دوم پژوهش حاضر شد. روش شناسی پژوهش : تمام مجموعه پژوهش های زیربنای مقاله حاضر، به روش تک آزمودنی که در زمره پژوهش های آزمایشی جای می گیرد، انجام شده اند. با وجود این، روش پژوهش خاص این مقاله را می توان روش کیفی دانست چراکه هم در اعتبارسنجی اولیه (به روش دلفی) و هم در اعتبارسنجی ثانویه تکنیک ها (بر مبنای شاخص کارایی)، استفاده شده است. یافته ها : در این پژوهش، مجموعاً پنج تکنیک هنردرمانی ویژه کودکان (مدادرنگی قایم شده، قالیچه سفید، چهل تیکه، نقاشی زشت، و سپر دفاعی) و یک شاخص برای ارزیابی کارایی آن ها معرفی می شود. نتایج اعتبارسنجی تکنیک ها و میزان همسانی بین نظرات ارزیابان، نشان دهنده اعتبار تکنیک های معرفی شده در پژوهش است. نتیجه گیری: بر اساس یافته های پژوهش، تکنیک های ابداعی معرفی شده را می توان تکنیک های معتبری قلمداد کرد اما با توجه به روش پژوهش، تعمیم نتایج نیازمند پژوهش های بیشتری است.
۲.

مقایسه اثر درمان متمرکز بر هیجان و درمان یکپارچه معنوی بر دشواری در تنظیم هیجان افراد دارای ترومای پیچیده(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۰ تعداد دانلود : ۸۹
زمینه و هدف : ترومای پیچیده در کودکی می تواند به تأثیرات روان شناختی قابل توجهی در بزرگسالی منجر شود که از مهم ترین آن ها اشکال در تنظیم هیجانی و تحمل پایین در روابط بعدی است. بدین ترتیب هدف مطالعه حاضر مقایسه اثر درمان متمرکز بر هیجان و درمان یکپارچه معنوی بر دشواری در تنظیم هیجان افراد دارای ترومای پیچیده بود. روش شناسی پژوهش : طرح پژوهش شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون، پس آزمون همراه با گروه کنترل و پیگیری دو ماهه بود. برای این منظور مراجعین با سابقه ای از ترومای پیچیده (غفلت هیجانی و فیزیکی و سوء رفتار هیجانی فیزیکی و جنسی) از مراجعین ویزیت شده در مرکز سلامت کیش در سال 1402 انتخاب شدند. برای برآورد حجم نمونه با استفاده از جدول کوهن، با اندازه اثر 5/0, توان 8/0 و α=%5 حجم نمونه در سه گروه برآورد شد. از میان افراد واجد ملاک ورود 36 نفر انتخاب و به صورت تصادف در دو گروه ازمایش و یک گروه کنترل جایگزین شد، (آزمایش 1، آزمایش 2 و گروه کنترل). در هر گروه 12 نفر قرار گرفت و ابتدا پرسشنامه دشواری در تنظیم هیجان در هر سه گروه اجرا شد. سپس گروه آزمایش 1، 10 جلسه 90 دقیقه ای پروتکل درمانی متمرکز بر هیجان، و گروه آزمایش 2، 10 جلسه 90 دقیقه ای پروتکل روان درمانی معنوی دریافت کرد، گروه کنترل هیچ آموزشی دریافت نکرد. پس از اتمام دوره ها از هر سه گروه با پرسشنامه دشواری در تنظیم هیجان پس آزمون گرفته شد. یافته ها : نتایج پژوهش نشان داد که درمان متمرکز بر هیجان به نسبت درمان یکپارچه معنوی بر دشواری در تنظیم هیجان و خرده مؤلفه های آن (عدم پذیرش پاسخ های هیجانی، فقدان آگاهی هیجانی، ابهام هیجانی، دشواری در انجام رفتارهای، دسترسی محدود به راهبردهای نظم بخشی هیجانی) در افراد دارای ترومای پیچیده بیشتر اثرگذار است و اثر مداخلات در مرحله پیگیری همچنان پا برجا بوده است (01/0<p). نتیجه گیری: می توان نتیجه گرفت درمان متمرکز بر هیجان و درمان یکپارچه معنوی بر دشواری در تنظیم هیجان افراد دارای ترومای پیچیده مؤثر است.
۳.

بررسی رابطه بین احساس تنهایی، غفلت از فرزندان و فرسودگی والدینی: مدل میانجی تعدیل شده(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۰ تعداد دانلود : ۷۵
زمینه و هدف : احساس تنهایی می تواند بر روابط والد–فرزند اثر منفی بگذارد و منجر به غفلت والدینی شود. فرسودگی والدینی در این میان نقش میانجی دارد و جنسیت نیز می تواند این رابطه را تعدیل کند. بر این اساس، پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه احساس تنهایی با غفلت والدین از فرزندان با توجه به نقش میانجی فرسودگی والدینی و نقش تعدیل کننده جنسیت انجام شد. روش شناسی پژوهش : روش پژوهش توصیفی و از نوع تحلیل مسیر بود. تعداد 142 مادر با میانگین سنی95/40 و 98 پدر با میانگین سنی61/42 به روش نمونه گیری دردسترس، برای شرکت در پژوهش داوطلب شدند. ابزارهای پژوهش شامل مقیاس تجدیدنظرشده احساس تنهایی یوسی ال ای  (راسل و همکاران، 1980)، مقیاس غفلت از فرزندان (رابرت و همکاران، 1984) و نسخه فارسی سنجش فرسودگی والدینی (موسوی و همکاران، 2020) بودند. یافته ها : نتایج نشان داد که رابطه تنهایی و غفلت از فرزندان در والدین (05/0p< ) و نیز رابطه بین احساس تنهایی و فرسودگی (05/0p< ) و احساس فرسودگی با غفلت از فرزندان معنادار است (05/0p< ). نتایج نشان داد که احساس تنهایی از طریق افزایش فرسودگی در والدین منجربه غفلت از فرزندان در والدین می شود (]15/0,011/0 CI [95/0). نتایج همچنین نشان داد رابطه تعدیل کننده جنسیت در مدل واسطه ای معنادار است، بدین ترتیب که در گروه پدران، رابطه غیرمستقیم احساس تنهایی از طریق افزایش فرسودگی بر غفلت از فرزندان معنادار است (]02/0,007/0- CI [95/0). نتیجه گیری: کاهش احساس تنهایی در مادران می تواند با کاستن از احساس خستگی آن ها از مسئولیت ها فرزندپروری پیامدهای والدگری مثبتی برای فرزندان به همراه داشته و توجه کافی برای مراقبت از فرزندان در والدین فراهم نماید.
۴.

اثربخشی آموزش فرزندپروری هشیار مبتنی بر رویکرد ایماگوتراپی بر استرس والدگری و الگوی رابطه والد- فرزند مادران دارای فرزند با اختلال نقص توجه- بیش فعالی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۹ تعداد دانلود : ۸۳
زمینه و هدف : استرس والدگری و الگوهای ناکارآمد رابطه والد–فرزند از چالش های اصلی خانواده های دارای کودک مبتلا به اختلال نقص توجه–بیش فعالی به شمار می رود و می تواند پیامدهای منفی بر سلامت روانی والدین و رشد کودک داشته باشد. پژوهش حاضر باهدف اثربخشی آموزش فرزندپروری هشیار مبتنی بر رویکرد ایماگوتراپی بر استرس والدگری و الگوی رابطه والد- فرزند مادران دارای فرزند با اختلال نقص توجه- بیش فعالی شهرستان خمینی شهر انجام شد. روش شناسی پژوهش : روش این پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری آن، شامل کلیه مادران دارای فرزند با اختلال نقص توجه- بیش فعالی 9 تا 12ساله شهرستان خمینی شهر در سال تحصیلی 1403-1402 بودند که از میان آن ها، 30 نفر به روش نمونه گیری هدفمند و بر اساس معیارهای ورود به پژوهش انتخاب شدند و به صورت تصادفی و برابر، در دو گروه آزمایش و کنترل گمارش شدند. آزمودنی های گروه آزمایش طی 8 جلسه 90 دقیقه ای برنامه فرزندپروری هشیار مبتنی بر رویکرد ایماگوتراپی را دریافت نمودند؛ اما آزمودنی های گروه کنترل در این برنامه شرکت نداشتند. ابزارهای مورداستفاده شامل پرسشنامه فرم والد اختلال نقص توجه- بیش فعالی کانرز (1999)، استرس والدگری آبیدین (1995) و الگوی رابطه والد- فرزند پیانتا (1994) بود. داده ها از طریق آزمون تحلیل کوواریانس با نسخه 26 نرم افزار SPSS تجزیه وتحلیل شدند. یافته ها : یافته ها نشان داد آموزش فرزندپروری هشیار مبتنی بر رویکرد ایماگوتراپی بر استرس والدگری و الگوی رابطه والد- فرزند مادران دارای فرزند با اختلال نقص توجه- بیش فعالی در گروه آزمایش در مرحله پس آزمون تأثیرگذار بوده و تغییرات گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل از نظر آماری معنادار بودند (05/0>P). نتیجه گیری: بنابراین، می توان از برنامه آموزش فرزندپروری هشیار مبتنی بر رویکرد ایماگوتراپی جهت بهبودبخشیدن به استرس والدگری و الگوی رابطه والد- فرزند مادران دارای فرزند با اختلال نقص توجه- بیش فعالی بهره جست.
۵.

تدوین و روایی یابی بسته غنی سازی روابط زوجین مبتنی بر مراقبت گری زوجی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۲ تعداد دانلود : ۹۷
زمینه و هدف : روابط زوجی سالم و حمایتگرانه نقش مهمی در کیفیت زندگی زناشویی و سلامت روان دارد و طراحی مداخلات علمی می تواند به بهبود و غنی سازی این روابط کمک کند. پژوهش حاضر با هدف تدوین و روایی یابی بسته غنی سازی روابط زوجین مبتنی بر مراقبت گری زوجی انجام شد. روش شناسی پژوهش : روش پژوهش، ترکیبی از نوع اکتشافی و شامل دو مرحله کیفی و کمی بود. در مرحله کیفی از روش داده بنیاد استفاده شد. در این مرحله جمعیت مورد مطالعه کلیه زوجین دارای رضایت و مراقبت گری زوجی ساکن شهر الیگودرز در سال 1401 بودند. 10 زوج با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند تا رسیدن به اشباع نظری انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل مصاحبه نیمه ساختار یافته ، پرسشنامه مراقبت گری کانس و شاور (1994) و مقیاس رضایت زناشویی انریچ (1982) بود. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از رویکرد سیستماتیک استراوس و کربین استفاده شد. در ادامه جهت تدوین بسته، بر مبنای مرور پیشینه مطالعات، بسته غنی سازی شامل مفاهیم و تکنیک های مختلف تدوین شد. به منظور بررسی روایی محتوایی بسته، 5 نفر از متخصصان حوزه روان شناسی و مشاوره به صورت در دسترس انتخاب شدند. یافته ها : یافته ها در بخش کیفی منجر به شناسایی حیطه های مراقبت گری زوجی، شرایط علی: تاریخچه زندگی و ازدواج آگاهانه، شرایط زمینه ای: بسترهای فردی و زوجی، شرایط مداخله گر: عوامل تسهیل کننده رفتاری و شناختی، راهبردهای تداوم بخش و ارتقاء بخش مراقبت، پیامدهای فردی برای مراقبت کننده و مراقبت گیرنده و پیامدهای زوجی شد. محتوای جلسات غنی سازی روابط زوجین در نه جلسه هفتگی به مدت ۹۰ دقیقه تنظیم شد. شاخص روایی محتوایی 85/0 و نسبت روایی محتوا 1 به دست آمد. نتیجه گیری: بسته غنی سازی روابط زوجین مبتنی بر مراقبت گری زوجی از روایی لازم برای کاربردهای آموزشی و پژوهشی برخوردار بوده و استفاده از آن برای زوج ها توصیه می شود.
۶.

تاثیر شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بر نشخوار فکری و تنظیم شناختی هیجان در افراد مبتلا به اختلال بی خوابی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۷ تعداد دانلود : ۱۰۲
زمینه و هدف: بی خوابی، با وجود شیوع گسترده، پیامدهای منفی قابل توجه، بار اقتصادی چشمگیر و تظاهرات بالینی متنوع، همچنان به عنوان اختلالی کم تر شناخته شده مطرح است. از این رو، شناسایی عوامل مؤثر بر آن و طراحی رویکردهای درمانی کارآمد، ضرورتی انکارناپذیر به شمار می رود. بر همین اساس، هدف پژوهش حاضر، بررسی تأثیر شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بر تنظیم شناختی هیجان و نشخوار فکری در افراد مبتلا به اختلال بی خوابی است. روش شناسی پژوهش: در یک طرح آزمایشی با پیش آزمون-پس آزمون همراه با گروه کنترل و پیگیری، با روش نمونه گیری در دسترس، 30 نفر از افراد مبتلا به بی خوابی مراجعه کننده به کلینیک ها و مراکز مشاوره شهر تهران انتخاب و به صورت تصادفی به گروه آزمایش و کنترل جایگزین شدند. گروه آزمایش طی دو ماه تحت درمان قرار گرفتند. پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان(CERQ) و مقیاس پاسخ نشخوار فکری(RRS)، قبل و بعد از مداخله و در مرحله پیگیری یک ماهه در هر دو گروه گردآوری و با استفاده از آزمون آماری تحلیل واریانس آمیخته (Mixed ANOVA) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها: نتایج حاکی از تأثیر معنادار شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی در کاهش راهبردهای ناسازگارانه تنظیم شناختی هیجان (001/0>P= ؛30/35=f) ، افزایش راهبردهای سازگارانه تنظیم شناختی هیجان (001/0>P= ؛01/42=f)، و کاهش نشخوارفکری(001/0>P= ؛34/170=f)، در افراد مبتلا به اختلال بی خوابی بود. تغییرات ایجادشده در مرحله پس آزمون و در پیگیری نیز پایدار باقی ماندند. نتیجه گیری: نتایج نشان داد که شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی توانست به طور معناداری تنظیم شناختی هیجان را بهبود بخشد و نشخوارفکری را کاهش دهد؛ این نتایج اهمیت به کارگیری این رویکرد را به عنوان مداخله ای کارآمد و غیر دارویی در مدیریت و درمان بی خوابی برجسته می سازد.

آرشیو

آرشیو شماره‌ها:
۵۳