اقتصاد سیاسی جنگ و صلح در غرب آسیا
منبع:
سیاست پژوهی غرب آسیا سال اول زمستان ۱۴۰۳ شماره ۲
17-39
حوزههای تخصصی:
از منظر اقتصاد سیاسی، جنگ و صلح در خاورمیانه با ایده ها و منافع افراد و گروه های دخیل پیوند و ارتباط دارد. حاکم بودن وضعیت جنگ و منازعه پایدار در این منطقه با اشغال سرزمین فلسطین توسط یهودیان با حمایت دنیای غرب و تداوم توسعه طلبی ارضی رژیم صهیونیستی همراه با سرکوب و کشتار و تحمیل جنگ بر فلسطینی ها، در کنار تهاجم نظامی آمریکا به عراق و افغانستان، یک حس تهدید و تحقیر دائمی در دنیای عرب و اسلام ایجاد کرده و واکنش های زیادی را برانگیخته است. این فضای جنگ و تنش و منازعه، برقراری صلح و ثبات و دموکراسی و توسعه و حل مسائل مربوط به فقر و بیکاری و سرخوردگی و تحقیر در جوامع خاورمیانه را ناممکن ساخته و افراد و گروه ها و بخش هایی از این جوامع را به حاشیه رانده و علیه غرب برانگیخته است. استدلال اصلی مقاله حاضر این است که مدرنیته و سرمایه داری سازمان یافته براساس عقل ابزاری و روابط بازاری در بستر زمینه تاریخی خصومت و دشمنی میان دنیای اسلام و غرب، برای سلطه بر دیگریِ تاریخیِ خود یعنی مسلمانان و افزایش سود کمپانی های اسلحه سازی و رشد و رونق اقتصادی در غرب، به جنگ دامن زده و مانع برقراری صلح در منطقه می شوند. در طرف مقابل نیز، به حاشیه رانده و تحقیر شده ها و قربانیان به بنیادگرایی و سلفی گری متوسل می شوند و با رویکردی احساسی و افراطی به خشونت و رویارویی نظامی علیه غرب اقدام نموده و غرب ستیز می شوند که برای آنها حاصلی جز تشدید فقر و عقب ماندگی ندارد. یافته های پژوهش نشان می دهد که؛ علت اصلی را باید در سیاست ها و اقدامات توسعه طلبانه یک طرف جست و واکنش قربانیان تنها معلول این سیاست ها است. با این حال، واکنش فلسطینی ها و شیعیان لبنان، از جمله حماس و جهاد اسلامی و حزب الله، فراتر از سلفی گری و بنیاد گرایی است و آنها به ناگزیر به خشونت و اسحله برای دفع تجاوز و اشغال و تهاجم دائمی صهیونیست ها، که بر آنها تحمیل شده است، متوسل شده اند. در کل، در دو سوی دنیای اسلام و غرب، افراد و گروه هایی که نماینده اکثریت جوامع خود هم نیستند، با ایده ها و منافع خاصی، واقعی یا متصوره، طرفدار خشونت و جنگ هستند و مانع برقراری صلح، دموکراسی و توسعه در خاورمیانه می شوند.