این پژوهش به بررسی تحول مفهوم سوژه در تاریخ فلسفه و مقایسه دیدگاه های مارتین هایدگر و میشل فوکو می پردازد. در ابتدا، سوژه به عنوان امری مستقل و خودبنیاد در تقابل با ابژه در نظر گرفته می شد، اما این برداشت در آثار متفکرانی مانند مارکس، فروید، نیچه، هایدگر و فوکو دستخوش تغییر شده است. این تحقیق نشان می دهد که با از دست رفتن تصور سوژه به عنوان یک ذهنیت خلاق و مختار، چگونه این مفهوم در اندیشه متفکران بازتعریف شده است. هایدگر با مفهوم «دازاین» و نقد متافیزیک سنتی، بر فهم هستی شناختی سوژه تأکید دارد و نقش تکنولوژی را در تبدیل موجودات به ابزارهای قابل کنترل بررسی می کند. در مقابل، فوکو بر تأثیر قدرت و نهادهای اجتماعی در شکل دهی به سوژه تأکید کرده و آن را محصول مناسبات تاریخی و تکنیک های نظارتی می داند. او همچنین اخلاق یونانیان باستان را الگویی برای خودسازی در برابر سلطه قدرت معرفی می کند. در نهایت، هر دو متفکر به مسأله شکل گیری هویت انسانی پرداخته اند؛ هایدگر از منظر هستی شناسی و فوکو از منظر قدرت و ساختارهای اجتماعی. این دو دیدگاه، درک جامعی از تحولات مفهوم سوژه و جایگاه آن در جهان معاصر ارائه می دهند.