نقد هگل به یقین حسی (مقاله علمی وزارت علوم)
درجه علمی: نشریه علمی (وزارت علوم)
آرشیو
چکیده
مقاله حاضر به تحلیل انتقادی موضع «یقین حسی» در فصل نخست پدیدارشناسی روح هگل می پردازد؛ موضعی که در ظاهر ساده ترین و بی واسطه ترین شکل آگاهی به نظر می رسد، اما هگل از درون آن، بنیادهای آگاهی مدرن را به چالش می کشد. مسأله اصلی پژوهش این است که هگل چگونه با تکیه بر ساختار درونی زبان و منطق یقین حسی، بی پایگی آن را آشکار می سازد، بی آنکه نیاز به نقدی بیرونی داشته باشد؟ در این راستا، این مقاله، ضمن واکاوی این پرسش، همچنین به تحلیل و مقایسه دو خوانش متافیزیکی و غیرمتافیزیکی از این فصل می پردازد. از یک سو، تفسیرهایی مانند تفسیر پینکارد و براندوم بر جنبه زبان مند و پراگماتیستی متن تأکید می کنند (خوانش غیرمتافیزیکی) و از سوی دیگر، مفسرانی چون استرن، بیزر و هولگیت با برجسته کردن ساختار هستی شناختی دیالکتیک، بر قرائتی متافیزیکی پای می فشارند. مقاله با روش تحلیلی– مفهومی، ضمن صورت بندی چیستی یقین حسی، مسیر دیالکتیکی آن را دنبال می کند و نشان می دهد چگونه این موضع، در تلاش برای حفظ فردیت و بی واسطگی، نهایتاً در کلیت زبان، مفهوم و زمان منحل می شود. این نوشتار با تأکید بر بُعد واسطه مندی شناخت، یقین حسی را به مثابه نقطه عزیمت تاریخ مند و دیالکتیکی آگاهی در نظام هگل بازخوانی می کند.Hegel's Critique of Sensory Certainty
This paper provides an in-depth analysis of Hegel’s critique of sense-certainty as outlined in the opening section of The Phenomenology of Spirit. Traditionally, sense-certainty has been regarded as the most immediate and foundational form of consciousness, promising direct access to truth through unmediated experience. However, Hegel’s dialectical method reveals fundamental contradictions within this mode of knowing, demonstrating that it cannot sustain its claim to immediacy or certainty. By examining the roles of language, temporality, and the mediation of consciousness, this study shows that sense-certainty operates as a necessary yet transitional stage in the development of self-consciousness. Drawing on both metaphysical and linguistic-pragmatic perspectives, the paper develops an integrated framework that underscores Hegel’s ongoing relevance to epistemology, the philosophy of language, and phenomenology.








