زمین لرزه یکی از رایج ترین سوانح طبیعی در ایران و دنیا می باشد که هر ساله منجر به خسارات مالی و جانی فراوان می شود. بنابراین، بررسی میزان آسیب پذیری لرزه ای و ارائه راهکارهای برای کاهش آسیب پذیری از موضوعات مهم روز محسوب می گردد. با توجه به این موضوع، هدف از پژوهش حاضر پهنه بندی آسیب پذیری شهرستان نیر، در برابر خطر زمین لرزه می باشد. در راستای تحقق اهداف پژوهش، معیارهای شیب، ارتفاع، زمین شناسی، کاربری اراضی، فاصله از کانون های لرزه ای، فاصله از راه، فاصله از مراکز جمعّیتی، فاصله از رودخانه و گسل به عنوان متغیرهای مستقل انتخاب شد. پس از تهیه لایه های رقومی عوامل مؤثر، استانداردسازی نقشه های معیار با استفاده از تابع عضویت فازی و وزن دهی معیارها با بهره گیری از روش کرتیک انجام گردید. در نهایت با بهره گیری از روش تحلیل چندمعیاره آراس، نقشه پهنه بندی در پنج طبقه تهیه شد. نتایج نشان می دهد که متغیرهای فاصله از گسل (با وزن 131/0)، فاصله از کانون زلزله (با وزن 123/0) و کاربری اراضی (با وزن 110/0)، از بیشترین میزان اهمّیت برخوردار هستند. با توجه به نتایج حاصل از پژوهش، به ترتیب 74/365 و 87/365 کیلومترمربع از کل مساحت شهرستان، دارای پتانسیل آسیب پذیری بسیار زیاد و زیاد است. با توجه به وسعت بالای پهنه های آسیب پذیر، لازم است تا سازمان های متولی و مسئول با انجام اقدامات مسئولانه و هم افزایی لازم، اقدامات حفاظتی مناسب و کارشناسی شده را در دستور کار خود قرار دهند. به علاوه، با توجه به بهره گیری از روش منحنی راک و سطح زیر منحنی (81/0)، دقت روش آراس در شناسایی و پهنه بندی مناطق آسیب پذیر شهرستان نیر در مقابل خطر زلزله، خیلی خوب می باشد.
چالش های محیطی مانند افت قابل توجه آبخوان دشت سرایان، وجود فرسایش بادی و شوری و قلیایی شدن خاک که به دنبال آن مشکلات جدی برای تولید و زندگی در سکونتگاه های انسانی شهرستان سرایان به وجود آمد، اجرای پروژه بین المللی RFLDL را در این شهرستان به دنبال داشت. از اهداف خطیر این پروژه به کارگیری روش های مشارکتی برای احیا و توسعه سرمایه های محیطی است. هدف این پژوهش، تحلیل تأثیر احیای سرمایه های محیطی بر دارایی های معیشتی سکونتگاه های تحت نفوذ پروژه RFLDL در شهرستان سرایان بود. چهار سکونتگاه انسانی و 321 مشارکت کننده (افراد نمونه تحقیق) در بررسی های پیمایشی مورد مطالعه قرار گرفت. طبق یافته ها، اقدامات احیایی پروژه RFLDL توانسته است تأثیر مثبتی بر معیشت پایدار سکونتگاه های هدف داشته باشد. همچنین اینکه روستا شهر سه قلعه بیشترین میزان تأثیرپذیری مثبت را در نتیجه اجرای پروژه بر شاخص های معیشت پایدار آن داشته است. این مطالعه بر لزوم رویکرد جامع و مشارکتی در طراحی و اجرای چنین پروژه هایی برای اطمینان از اثربخشی و پایداری آن ها تأکید دارد. از حیث مکانیسم چگونگی اثرگذاری نیز با عنایت به تشکیل صندوق های خرد اعتباری جوامع محلی در سطح روستاهای هدف پروژه بستر لازم برای بسیج و مدیریت منابع مالی دست یافتنی در هر روستا به منظور حفظ و احیای اراضی تخریب یافته، بهبود وضعیت معیشت جوامع محلی، کاهش مهاجرت های روستایی، ایجاد معیشت های سازگار با محیط زیست و منابع طبیعی و انجام فعالیت های توسعه و عمران روستایی فراهم شده است.
آتش سوزی جنگل صرف نظر از اینکه بر اثر عوامل طبیعی و یا فعالیت های انسانی ایجادشده باشد، می تواند یک فاجعه محیط زیستی واقعی محسوب گردد. ازاین رو، درک رفتار پویایی آتش و تهیه نقشه مناطق خطر آتش سوزی جنگل، یکی از جنبه های مهم مدیریت آتش، کاهش وقوع آن و جلوگیری از آسیب جنگل محسوب می شود. بر این اساس هدف این تحقیق تهیه نقشه مناطق دارای پتانسیل آتش سوزی جنگل های شهرستان لردگان با استفاده از روش های فرآیند تحلیل شبکه ای و ترکیب خطی وزنی فازی می باشد. بدین منظور نقشه عوامل مؤثر بر آتش سوزی از قبیل عوامل توپوگرافی، شاخص های پوشش گیاهی، عوامل انسانی و اقلیمی مربوط به سال های 2000 و 2014 تهیه و به عنوان ورودی های مدل انتخاب شدند. پس از فازی سازی نقشه های ورودی، با استفاده از روش تحلیل شبکه ای، معیارها وزن دهی و نقشه خطر آتش سوزی با استفاده از روش ترکیب خطی وزنی فازی تهیه گردید. در ادامه نقشه تغییرات عوامل مؤثر بر آتش سوزی در بازه زمانی 14 ساله تهیه گردید. نتایج این تحقیق نشان داد عوامل فاصله از مناطق مسکونی و جاده، حداکثر دمای روزانه هوا و شاخص GVMI بیشترین وزن را به خود اختصاص داده اند. همچنین دقت مدل ترکیب خطی وزنی فازی با شاخص سطح زیر منحنی بررسی و نتایج حاکی از دقت خوب مدل با مقداری عددی بیشتر از 7/0 بود. یافته های این تحقیق در قالب نقشه پیش بینی مناطق خطر آتش سوزی جنگل ها می تواند به عنوان پشتیبانی حیاتی برای مدیریت اکوسیستم های جنگلی زاگرس مورداستفاده قرار گیرد.
توسعه گردشگری حامی فقرا، به مثابه رویکردی کارآمد در کاهش فقر روستایی، با توجه به ماهیت چندبعدی فقر و پیچیدگی های ساختاری مدیریت گردشگری، مستلزم تحلیل های زمینه محور در بسترهای جغرافیایی متنوع است. پژوهش حاضر با هدف واکاوی تفاوت های اثرگذاری گردشگری منفعت محور حامی فقرا و ارزیابی زنجیره فعالیت های گردشگری در روستاهای پیرامون دریاچه زریبار شهرستان مریوان انجام شده است. این تحقیق از نوع کاربردی و به روش توصیفی-تحلیلی طراحی شده و داده های آن به شیوه ترکیبیِ اسنادی-میدانی گردآوری شده است. جامعه آماری شامل 1954 خانوار در هشت روستای پیرامون تالاب زریبار است که بر اساس فرمول کوکران، حجم نمونه 350 خانوار تعیین و به صورت طبقه ای و تصادفی ساده انتخاب شد. یافته های حاصل از آزمون تحلیل واریانس حاکی از آن است که در سطح معناداری کمتر از 0.05، تفاوت معناداری در میزان اثرگذاری گردشگری بر بهبود کیفیت زندگی فقرای روستایی در بین روستاها وجود دارد. این تفاوت در ابعاد اقتصادی و اجتماعی مشهود است، درحالی که در ابعاد طبیعی و کالبدی، معناداری مشاهده نشد. نتایج تحلیل رگرسیون نیز نشان داد که متغیرهای جمعیت خانوار، سن و تنوع منابع درآمدی، تأثیر معناداری بر کیفیت زندگی فقرای روستایی دارند. در مقابل، متغیر جمعیت کل روستا فاقد رابطه معنادار بود. یافته های کیفی نیز دلالت بر غلبه رویکرد رشدگرایانه و سرمایه محور در توسعه گردشگری منطقه دارند؛ الگویی که به حاشیه رانی فقرا و نادیده انگاری ابعاد زیست محیطی منجر شده است.
رشد شتابان شهرنشینی و پیچیدگی مدیریت شهری، ارزیابی اثربخشی عملکرد سازمان ها را به ابزاری کلیدی برای تحقق اهداف بدل کرده است. سنجش همسویی اهداف مدیریت شهری با نیازهای واقعی جامعه اهمیت دارد. این پژوهش با هدف ارزیابی اثربخشی اقدامات عمرانی مدیریت شهری سمنان طی یک دهه اخیر (1392 تا 1402)، به بررسی چالش ها و عوامل مؤثر بر تحقق پروژه ها می پردازد. روش تحقیق پژوهش ترکیبی است. برای تدوین چارچوب نظری از مطالعات کتابخانه ای استفاده شد و در گردآوری داده ها، تحلیل گزارش های عملکرد و اسناد مالی شهرداری با مصاحبه های عمیق و نیمه ساختاریافته با مدیران و کارشناسان تلفیق گردید. داده ها با روش تحلیلی-تفسیری بررسی شد تا علاوه بر ارزیابی تحقق پذیری پروژه ها، علل ریشه ای عدم اثربخشی شناسایی شود. یافته ها نشان می دهد مدیریت شهری سمنان در دوره موردمطالعه با چالش های جدی روبه رو بوده است؛ تنها 32 درصد پروژه های عمرانی کامل اجرا یا خاتمه یافته و 68 درصد نیمه تمام یا اجرانشده باقی مانده اند. تحلیل کیفی سه عامل اصلی را آشکار ساخت: 1. مشکلات مالی و اقتصادی همچون تأخیر در تخصیص بودجه، تورم و کمبود درآمد پایدار؛ 2. ضعف های مدیریتی-ساختاری شامل تغییرات مکرر مدیران، تصمیمات مقطعی و نبود برنامه ریزی یکپارچه؛ 3. عدم همسویی اولویت پروژه ها با نیازهای واقعی شهروندان که بیشتر بر مبنای سلیقه مدیران تعیین شده است. نتایج پژوهش بیانگر آن است که ناکامی بخش قابل توجهی از پروژه های عمرانی سمنان حاصل ترکیب مشکلات ساختاری، مدیریتی و اقتصادی است. این امر ضرورت رویکردهای جامع و مشارکتی در برنامه ریزی و اجرای پروژه های شهری را برجسته می سازد تا اثربخشی و پاسخگویی به نیازهای شهروندان تضمین گردد.
هدف پژوهش حاضر، واکاوی و مدل سازی تغییرات دمای بیشینه مناطق اقلیمی مختلف شمال ایران بود. بدین منظور، ابتدا، روند تغییرات دمای بیشینه 30 سال اخیر (2023-1994) بر اساس آزمون Kendall- Mann واکاوی گردید. در مرحله بعد، با استفاده از ریزگردان LARS-WG، دمای بیشینه دوره پایه (1980–2010) شبیه سازی و با شاخص های آماری RMSE و MAPE ارزیابی شد و سپس تحت سناریوهای اقلیمی SSP2-4.5 و SSP5-8.5 دو مدل GFDL-ESM4 و HadGEM3-GC31-LL برای 20 سال آینده (2060 -2041) پیش بینی گردید. به منظور مقایسه تغییرات دمایی دو دوره، پراکندگی دمای بیشینه دوره پایه و پیش بینی شده، در نرم افزار Arc GIS پهنه بندی گردید. طبق نتایج آزمون من- کندال، در تمامی ایستگاه ها، منحنی های U و U' در ناحیه مثبت یکدیگر را قطع کرده اند که بیانگر وجود روند صعودی دمای بیشینه سالانه طی 30 سال اخیر است. این روند صعودی در ایستگاه های سنندج، اردبیل و قزوین معنادار نبود اما در سایر ایستگاه، در سطح اطمینان 99 درصد معنادار بود. نتایج مدل سازی حاکی از افزایش دمای بیشینه 20 سال آتی تحت سناریوهای هر دو مدل بود. بیشترین درصد افزایش دما در فصول سرد (اواخر فصل پاییز تا آغاز فصل بهار) و در مناطق کوهستانی شمال غرب ایران پیش بینی شد. بر اساس یافته ها، مدل GFDL-ESM4 تحت سناریوی SSP2-4.5 کمترین خطا را داشته و به عنوان مدل مناسب تر انتخاب شد. پیش بینی افزایش 1 تا 2/2 درجه ای این مدل برای 20 سال آتی، به عنوان برآوردی واقع بینانه تر از آینده حرارتی مناطق اقلیمی مختلف شمال ایران ارزیابی می شود. این یافته ها نشان دهنده تأثیرپذیری شدید مناطق موردمطالعه از تغییرات اقلیمی آینده است.
برآوردها نشان می دهد که در ایران، 20 میلیون نفر در محله های فقیرنشین زندگی می کنند. گرچه مطالعات زیادی درباره آن به انجام رسیده؛ ولی هنوز راه حل دقیقی به دست نیامده است. ظاهراً دلیل اصلی این عدم موفقیت، نادیده گرفتن همه عناصر ذی مدخل در معادله ساماندهی بوده است. به این منظور، این بررسی به شیوه توصیفی و تحلیلی به انجام رسید. داده های موردنیاز به روش اسنادی از بررسی ها و تحقیقات قبلی به دست آمد و برای تکمیل این اطلاعات، نقطه نظرات 130 نفر از کارشناسان این حوزه اخذ گردید. اطلاعات گردآوری شده به شیوه تحلیل محتوایی و مدل سازی ساختاری تفسیری، تجزیه وتحلیل گردید. نتایج نشان داد که اقدامات صورت گرفته اغلب پراکنده، عمدتاً بی هدف و فاقد مبانی نظری در سطوح هستی شناسی، معرفت شناختی و روش شناسی بوده است. درنتیجه، چون عناصر ذی نقش در معادله ساماندهی به درستی و با ارزش واقعی جایگزین نشده اند، همیشه حاصل معادله برابر صفر بوده و به همین دلیل، هیچ تحولی حادث نشده است. بر این اساس، برای هر نوعی پیشرفتی در این قلمرو، باید محیط سیاسی (محیط فعال) آماده شده و در کنار آن، شرایط انسانی تحول پیداکرده و در نهایت با تغییر موقعیت اجتماعی همراه گردد. بر این اساس و وفق مرامنامه تأثیر شهری، موقعیت اجتماعی مساوی با کاهش طرد اجتماعی و اقتصادی است، وضعیت انسانی برابر با رفع نیازهای اساسی و ساخت و استفاده از دارایی ها و ایجاد محیطی توانمند برابر با بهبود حکمرانی است که باعث کاهش فساد و بهبود دسترسی به خدمات و منابع می شود.
پژوهش حاضر با هدف بررسی جغرافیای سیاست گذاری ورزشی: پیامدهای واگذاری اماکن ورزشی (ماده 5) در بستر آمایش سرزمینی استان خراسان رضوی انجام شد. پژوهش حاضر از حیث جهت گیری، کاربردی است و گردآوری داده ها به صورت کیفی با رویکرد گلیزر انجام شده است. جامعه آماری پژوهش حاضر روسای هیئت های استانی و شهرستانی، کارشناسان ورزش اداره ورزش و جوانان استان (کارشناسان حقوقی و معاونت پشتیبانی کمیسیون اجرای ماده (5))، نخبگان ورزش استان (نخبگان ورزش پیشکسوتانی هستند که سابقه مسئولیت در هیئت های و اجاره اماکن ورزشی داشته اند)، اعضای هیئت علمی مدیریت ورزشی در استان خراسان رضوی بودند. روش نمونه گیری با استفاده از روش های نمونه گیری هدفمند و گلوله برفی و شاخص اشباع نظری نسبت به نمونه گیری از جامعه پژوهش اقدام شد. در پژوهش حاضر در مصاحبه 39 به اشباع نظری رسیده شد و تعداد نمونه تحت بررسی 39 نفر انتخاب شد. داده های حاصل از مصاحبه ها، طی سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل شدند. با استفاده از کدگذاری باز، مقوله های مدل شناسایی شد؛ سپس، در مرحله کدگذاری محوری، پیوند بین این مقوله ها در قالب پارادایم کدگذاری تعیین شد. در ادامه و در مرحله کدگذاری انتخابی نیز، اجزای پارادایم کدگذاری تشریح، سیر داستان ترسیم و عوامل تبیین شدند. نتایج حاکی از آن بود که آسیب های موجود واگذاری اماکن ورزشی بر ابعاد مختلف ورزش شامل مقوله هایی از جمله؛ آسیب های مالی، آسیب های تسهیلاتی، آسیب های ناآگاهی، آسیب های اجتماعی، آسیب های فرهنگی، آسیب های از بین رفتگی و فرسایش، آسیب های علمی، آسیب های برنامه ریزی، آسیب های مدیریتی، آسیب های تربیتی، آسیب های بوروکراسی، آسیب های نیروی انسانی، آسیب های نهادی بودند.
در مناطق خشک و نیمه خشک، دسترسی به اراضی کشاورزی پایدار با محدودیت های فیزیکی و اجتماعی-اقتصادی روبرو است. این مطالعه با هدف ارزیابی تناسب اراضی کشاورزی در غرب استان گلستان با استفاده از مدل LESA (ارزیابی اراضی و ارزشیابی مکان) انجام شد. این مدل تلفیقی از داده های GIS و دانش محلی است. مدل LESA از دو مؤلفه اصلی تشکیل شده است:- ارزیابی اراضی (LE): شامل خصوصیات خاک مانند شوری، بافت، زهکشی و توپوگرافی؛- ارزشیابی مکان (SA): عوامل مکانی مانند فاصله از جاده ها، مناطق شهری، منابع آبی و سازگاری کاربری زمین. وزن دهی معیارها با استفاده از روش تحلیل سلسله مراتبی (AHP) و نظر ۱۵ کارشناس محلی انجام شد، به گونه ای که نرخ سازگاری (CR) زیر 0.1 بود. نقشه نهایی تناسب اراضی با ابزارهای GIS از جمله ماشین حساب رستری و لایه گذاری وزنی تهیه شد. نتایج نشان داد تنها 23/10٪ از منطقه محدودیت قابل توجهی برای کشاورزی ندارد، درحالی که بیش از ۵۳٪ از اراضی به عنوان ناپایدار یا ناسازگار طبقه بندی شدند. مقایسه با سیستم طبقه بندی اراضی FAO نشان داد که LESA به دلیل در نظر گرفتن عوامل اجتماعی-اقتصادی (مانند دسترسی و تعامل کاربری ها) دقت بیشتری دارد. اعتبارسنجی میدانی و ارزیابی دقت مکانی با شاخص کاپا (K=0/81) قابلیت اطمینان مدل LESA را تأیید کرد. یافته ها نشان می دهند که مدل LESA با رویکرد مشارکتی و مبتنی بر موقعیت مکانی، روشی دقیق تر نسبت به سیستم های سنتی برای شناسایی اراضی کشاورزی مناسب ارائه می دهد. این مدل می تواند به برنامه ریزان در دستیابی به مدیریت پایدار اراضی، به ویژه در مناطق نیمه خشک با فشار روزافزون بر اراضی زراعی، کمک کند. پیشنهاد می شود مدل LESA با الگوریتم های هوش مصنوعی به روزرسانی شود و کاربرد آن به سایر مناطق خشک و نیمه خشک ایران گسترش یابد تا تصمیم گیری در زمینه های برنامه ریزی کاربری اراضی و مدیریت منابع طبیعی را بهبود بخشد.
در دهه های اخیر، مفهوم توسعه پایدار به عنوان رویکردی کلیدی در برنامه ریزی و مدیریت مناطق روستایی، جایگاهی برجسته در ادبیات علمی و سیاست گذاری های کلان کشورها یافته است. این رویکرد به دنبال ایجاد تغییرات مثبت در ابعاد مختلف کالبدی، اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی جوامع محلی است. مقاله حاضر به تحلیل جایگاه محصولات باغداری در فرآیند توسعه پایدار منطقه مردق مراغه با توجه به ابعاد کالبدی، اقتصادی و اجتماعی پرداخته است. این تحقیق به ویژه بر نقش محصولات باغداری به عنوان یک محصول استراتژیک در بهبود شرایط معیشتی و اجتماعی روستاییان منطقه تأکید دارد. با توجه به چالش هایی مانند مهاجرت بی رویه، بیکاری فصلی و ضعف در زیرساخت های فرآوری، این پژوهش به شناسایی ظرفیت های بالقوه و چگونگی استفاده از این محصول برای ارتقاء توسعه پایدار در منطقه می پردازد. روش تحقیق شامل رویکرد ترکیبی داده های کمّی و کیفی است که به تحلیل دقیق تر ابعاد مختلف این فرآیند می پردازد. جامعه آماری این پژوهش شامل ۱۱۳۵۰ نفر از بهره برداران باغات سیب منطقه مردق مراغه است که به طور مستقیم یا غیرمستقیم در فرآیند تولید، نگهداری یا فروش سیب مشارکت دارند، و حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران و روش نمونه گیری طبقه ای متناسب برابر ۳۸۴ نفر تعیین شد. یافته ها نشان می دهند که سیب، با وجود چالش هایی همچون کمبود زیرساخت های فرآوری، ضعف در بازاریابی و تغییرات اقلیمی، می تواند با اتکا بر بهبود روش های کشاورزی پایدار، ایجاد خوشه های فرآوری محلی و استفاده از برند سیب مردق به عنوان عاملی مؤثر در توسعه پایدار منطقه با تأکید بر بهبود زیرساخت ها، فرآیندهای فرآوری و افزایش شناخته شدگی در بازارهای داخلی و خارجی مورداستفاده قرار گیرد. نتایج این تحقیق می تواند به عنوان مبنای سیاست گذاری های محلی برای بهبود وضعیت معیشتی کشاورزان و روستاییان منطقه مردق مراغه استفاده شود و همچنین الگویی برای سایر مناطق مشابه در کشور به منظور ارتقاء توسعه پایدار از طریق بهره برداری مؤثر از منابع کشاورزی باشد.