۱.
افزایش شهرگرایی و جمعیت شهرنشینی در کشور به طور روزافزون منجر به ایجاد چالش ها و مسائل مختلف مانند کاهش کیفیت فضاهای شهری درنتیجه گسترش انواع آلودگی ها و همچنین شهرسازی سریع و بدون توجه به مؤلفه ها و ارزش های فرهنگی و تاریخی شده است. مفهوم زیست پذیری به عنوان رویکردی شناخته می شود که می تواند به بهبود کیفیت زندگی محیط شهری در ابعاد مختلف کمک نموده و درنهایت سبب افزایش مطلوبیت ساکنین شود. بر این اساس، این پژوهش باهدف ارزیابی زیست پذیری فضاهای عمومی شهر بوشهر با رویکرد ایرانی – اسلامی و به روش توصیفی تحلیلی انجام شده است. جامعه آماری موردنظر فضاهای عمومی شهر بوشهر است که به روش غیر تصادفی توسط کارشناسان و خبرگان مدیریت و برنامه ریزی شهری انتخاب شده اند. به منظور تجزیه وتحلیل نتایج از روش های تصمیم گیری چند معیاره تحلیل سلسه مراتبی برای وزن دهی به معیارها و روش کوپراس برای رتبه بندی فضاهای عمومی شهری بر اساس معیارهای موردنظر استفاده شده است. بر اساس نتایج، معیارهای "رعایت مقیاس انسانی در طراحی" و "دسترسی به فضاهای عمومی" به ترتیب با وزن های 125/0 و 120/0 بیشترین اهمیت را داشته و در میان فضاهای عمومی موردبررسی، "پیاده راه لیان" و "فضاهای عمومی ساحلی" به ترتیب با وزن های 860/0 و 747/0 بیشترین زیست پذیری را دارند. در ادامه و به منظور بهبود زیست پذیری این فضاها پیشنهادهای ارائه شده است.
۲.
بازآفرینی رویکردی نوین برای تولید سازمان فضایی منطبق بر شرایط تازه و ویژگی های نو در ایجاد روابط شهری جدید و یا باز تعریف روابط شهری کهن یا موجود اثرگذار است. هدف مطالعه حاضر، شناسایی پیشران های مؤثر بر هویت مکانی در بازآفرینی فضایی در سکونتگاه های پیراشهری شیروان است. این تحقیق بر اساس هدف از نوع کاربردی و بر اساس ماهیت، توصیفی- تحلیلی انجام گردیده است. برای بررسی چهارچوب نظری پژوهش از روش اسنادی و کتابخانه ای و جهت استخراج پیشران های کلیدی اثرگذار هویت مکانی بر بازآفرینی فضایی در سکونتگاه های روستایی پیراشهری از مطالعات میدانی و ابزار پرسشنامه استفاده شده است. نمونه مورد مطالعه در این پژوهش را 25 نفر از پاسخگویان که کارشناسان و برنامه ریزان روستایی استان خراسان شمالی و شهرستان شیروان هستند، تشکیل می دهند. برای تجزیه وتحلیل داده ها، از نرم افزار Micmac و جهت ترسیم نقشه ها از GISو استفاده گردیده است. یافته های تحقیق مؤید آن است که نتایج بدست آمده با توجه به امتیاز بالای اثرگذاری مستقیم و غیرمستقیم، عوامل 83گانه در 4 مؤلفه اصلی پیشران های کلیدی در افق برنامه ها، نشان داد که ارتقای میزان رضایت مندی از افزایش روابط روستا با بیرون از آن (شهر و روستاهای دیگر) با مقدار اثرگذاری خالص مستقیم (17+) و غیرمستقیم (1683+)؛ بهبود وضعیت منابع درآمدی روستاییان و کاهش فقر در بین خانوارهای سکونتگاه های پیراشهری با مقدار اثرگذاری خالص مستقیم (9+) و غیرمستقیم (3272+)؛ توجه به توسعه کاربری های ترکیبی (مختلط) و توسعه دسترسی به خدمات در سطح بافت کالبدی سکونتگاه های پیراشهری با مقدار اثرگذاری خالص مستقیم (8+) و غیرمستقیم (3852+)؛ مشارکت در انتخابات شورای روستا حاکی از افزایش فعالیت های داوطلبانه در رسته محلی با مقدار اثرگذاری خالص مستقیم (8+) و غیرمستقیم (6272+) و رضایت از کیفیت بصری فضاهای عمومی (نمای بیرونی ساختمان ها، شبکه معابر و عناصر آن ها) در سکونتگاه های پیراشهری با مقدار اثرگذاری خالص مستقیم (8+) و غیرمستقیم (926-) رضایت از کاهش آلودگی های زیست محیطی در روستا با هدف افزایش کیفت محیط زندگی در روستا به عنوان پیشران های بحرانی با مقدار اثرگذاری خالص مستقیم (7+) و غیرمستقیم (2892+) در پنج بعد اقتصادی، اجتماعی فرهنگی، کالبدی فضایی، کیفیت محیطی در راستای دست یابی به پایداری سکونتگاه های پیراشهری معرفی شده اند.
۳.
شبکه معابر شهری به عنوان ستون فقرات ساختار کالبدی شهرها، نقش محوری در توسعه کالبدی، بهبود دسترسی پذیری و کاهش نابرابری های فضایی ایفا می کند. این پژوهش با رویکرد چندمقیاسه، شبکه معابر شهر خرم آباد را از طریق روش های Space Syntax و خوشه بندی K-Means تحلیل می کند تا الگوهای فضایی مؤثر بر توسعه کالبدی در مقیاس های محلی، میانی و کلان شناسایی شوند. هدف پژوهش، بررسی تغییر نقش معابر در شکل دهی به گسترش مناطق مسکونی، تجاری و زیرساخت های شهری با گسترش مقیاس تحلیل است. داده های اولیه از پایگاه OpenStreetMap استخراج شده و معابر به صورت خطوط محوری در نرم افزار DepthmapX مدل سازی شدند. شاخص های کلیدی شامل یکپارچگی، انتخاب و اتصال پذیری در هر مقیاس محاسبه و تحلیل شدند. نتایج نشان می دهد که در مقیاس محلی، معابری با دسترسی بالا (۵۵ درصد خطوط) محورهای اصلی حرکت و دسترسی به خدمات محلی را تشکیل می دهند؛ در مقیاس میانی، معابر با پیوستگی بالا (۴۸ تا ۵۲ درصد) تعادل بخش جریان ترافیک و اتصال بین منطقه ای هستند؛ و در مقیاس کلان، معابری با انتخاب بالا (۵۵ درصد) ارتباطات گسترده شهری را پشتیبانی می کنند و به توسعه زیرساخت های کلیدی کمک می نمایند. با این حال، نبود داده های ترافیکی واقعی، تأیید عملکرد معابر را محدود کرد. این یافته ها امکان ارائه راهکارهایی نظیر تقویت معابر میانی، بهبود زیرساخت های ترافیکی و ارتقای دسترسی در مناطق حاشیه ای را برای توسعه کالبدی متعادل فراهم می کند. این پژوهش چارچوبی نوین برای بهینه سازی شبکه معابر در شهرهای درحال توسعه ارائه می دهد و پیشنهاد می کند در مطالعات آتی، از داده های GPS یا شمارش ترافیک در شهرهای مشابه با ویژگی های توپوگرافی کوهستانی و در مقیاس های چندگانه استفاده شود.
۴.
شهرها با سرعت بیسابقهای در حال رشد هستند. این موضوع چالشهای بزرگی را برای مدیران و سیاستگذران ملی و محلی از لحاظ کیفیت محیط زندگی شهری ایجاد میکند. این چالشها به ویژه برای سیاست گذاران و برنامهریزان شهری بسیار اهمیت دارد. این تحقیق با طرح این سوال که کیفیت محیط زندگی شهری در مناطق کلانشهر مشهد چه وضعیتی دارد با روش توصیفی – تحلیلی در ترکیب با روش پیمایش میدانی و نظرسنجی از خبرگان، مؤلفههای کلیدی کیفیت زندگی شهری در مناطق )سه منطقه منتخب و سه محله در هر منطقه( را اولویتبندی کرده است. در نهایت، با پیمایشی بر روی شهروندان مشهدی، کیفیت زندگی شهری سنجش شده است. شاخصهای کیفیت محیط شهری مناطق و محلههای متخب شهر مشهد در شش حوزه کالبدی، اقتصادی، حملونقل، اجتماعی، نهادی و زیست محیطی )بر اساس مدل مفهومی تحقیق( نشان میدهد که مناطق و محلههای مختلف کلانشهر مشهد وضعیت یکسان ندارند .این نابرابریها در دسترسی به خدمات اساسی مانند مسکن، آموزش، مراقبتهای بهداشتی، حمل و نقل و فرصتهای شغلی خود را نشان میدهد و کیفیت زندگی ساکنان، به ویژه در مناطق کمبرخوردار )منطقه 5( به طور قابل توجهی تحت تاثیر قرار میگیرد. منطقه 1 به طور کلی، کیفیت محیط زیست مطلوبتری را نسبت به دو منطقه دیگر) 5 و 11( نشان میدهد. این وضعیت در محلههای منتخب در هر منطقه هم قابل مشاهده است.
۵.
کاهش آسیب پذیری از طریق افزایش تاب آوری نواحی روستایی به عنوان راهکار اصلی حرکت در مسیر پایداری برای نواحی روستایی در عصر حاضر توسط برنامه ریزان توسعه، مورد استقبال و برنامه ریزی قرار گرفته است تا نواحی روستایی در برابر تهدیدها و فشارهای اقتصادی و طبیعی، مقاوم و سازگار گردند. در این راستا در پژوهش حاضر، توسعه گردشگری به عنوان فعالیتی تحول زا در محیط روستایی بخش اورامان شهرستان سروآباد مورد بررسی قرارگرفته تا اثرگذاری توسعه این فعالیت در تغییرات وضعیت تاب آوری منطقه شناسایی گردد. بدین منظور، با گردآوری داده ها به روش اسنادی در بخش نظری و پیمایشی؛ مبتنی بر توزیع پرسشنامه و مصاحبه در بخش میدانی، تأثیرات توسعه گردشگری در تغییرات سطح تاب آوری محیط روستایی در دو دوره قبل و بعد از توسعه گردشگری در منطقه مورد مطالعه سنجیده شد. رویکرد حاکم بر پژوهش، رویکردی آمیخته از هر دو روش کمی و کیفی است. تجزیه و تحلیل داده های گردآوری شده در بخش کیفی به روش تکنیک تئوری بنیادی و در بخش کمی با آزمون های آماری ویلکاکسون، تحلیل مسیر و رگرسیون نشان دادند که میانگین سطح تاب آوری روستاهای منطقه در سطح معنی داری 05/0 از میانگین برابر 81/2 دوره قبل به 95/2 در دوره بعد، رسیده است. بنابراین، می توان اظهار کرد که گردشگری موجب بهبود سطح تاب آوری روستاهای مورد مطالعه شده ، اما این بهبود وضعیت نسبی، شکننده و محدود است تا بتوان پی برد که ضعف ها و موانعی، پیش روی اثرگذاری مطلوب گردشگری در بهبود سطح تاب آوری روستاهای منطقه وجود دارد. در مجموع نیز، 62 مانع یا چالش، پیش روی توسعه مطلوب گردشگری در روستاهای منطقه مورد مطالعه وجود دارد که در قالب چهار عاملی اصلی نارسایی های مدیریتی، ضعف برنامه ریزی و کمبود خدمات و امکانات مورد نیاز جهت توسعه گردشگری در منطقه؛ ضعف در تأمین منابع مالی و فضای امنیتی حاکم بر روستاهای منطقه؛ نارسایی های اجتماعی و فضای نامناسب کسب و کار و ضعف در بازاریابی و آموزش و کمبود تقاضا جهت توسعه گردشگری در روستاهای منطقه خلاصه شدند.
۶.
اجرای طرح های هادی آثار مختلفی در ابعاد اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی در مناطق روستایی داشته است. هدف از این پژوهش بررسی اثرات اجرای طرح هادی بر کاهش سطح آسیب پذیری روستاییان بخش شاندیز شهرستان بینالود در برابر مخاطرات طبیعی(زلزله) است. روش تحقیق توصیفی - تحلیلی و شیوه و ابزار جمع آوری داده ها در مطالعات نظری (کتابخانه ای) و در مطالعه میدانی (پرسش نامه و مشاهد) بوده است. جامعه آماری این پژوهش 5 روستای دارای طرح هادی از بخش شاندیز شهرستان بینالود بوده است. بر اساس فرمول کوکران در خطای 06/0 و باتوجه به جمعیت روستاهای مورد مطالعه حجم نمونه تحقیق 97 خانوار تعیین شد. برای تجزیه وتحلیل داده ها از آزمون های (t تک نمونه ای و رگرسیون چندمتغیره و تحلیل مسیر) استفاده شده است. یافته های تحقیق نشان داد آن چنان که انتظار می رفت اجرای طرح هادی بسترسازی و کاهش آسیب پذیری روستاییان را در برابر مخاطرات طبیعی (زلزله) فراهم نموده؛ اما اثراتی به دنبال داشته است. به طوری که آزمون t تک نمونه ای نشان داد این میزان برای برخی از تمامی شاخص ها پایین تر از شرایط مطلوب (3) ارزیابی شده است و تفاوت معناداری آن نیز برای همه شاخص ها کاملاً معنادار است. همچنین بر اساس آزمون رگرسیون، مقدار ضریب تعیین 894 /0 نشان داده شده است که متغیر مستقل 89 واحد تغییرات مربوط به متغیر وابسته را تبیین می کند. آزمون تحلیل مسیر نشان داد که اثرات مستقیم و غیرمستقیم کلی تأثیرات اجرای طرح هادی در کاهش سطح آسیب پذیری روستاییان در برابر مخاطرات طبیعی (زلزله) در روستاها نمونه مربوط به متغیر بهبود امنیت کالبدی با میزان 424/0 بوده است. سایر متغیرهای یعنی تقویت شبکه معابر با میزان 414/0؛ افزایش سرمایه گذاری با میزان 268/0، مشارکت در مدیریت فضا با میزان 232/0، و رضایتمندی از کالبدی 198/0، افزایش احساس امنیت کالبدی با میزان 195/0 و کاهش مهاجرت با میزان 61/0 رتبه های اول تا 7 را به خود اختصاص دادند.
۷.
در سال های اخیر، دانش برنامه ریزی و طراحی شهری، متناسب با گستره خود، به دنبال شناسایی روش هایی برای کاهش خسارات ناشی از زلزله در شهرها به عنوان زیستگاه اصلی انسان بوده است. لذا این مطالعه با هدف ارزیابی آسیب پذیری لرزه ای شهر ایلام انجام شده است. این پژوهش از نظر هدف کاربردی بر اساس رویکرد توصیفی- تحلیلی انجام شده است. داده های اولیه اسناد و نقشه های موجود از سازمان های مرتبط جمع آوری شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از مدل دیمتل- فازی و سیستم اطلاعات جغرافیایی استفاده شده است. برای تعیین آسیب پذیری لرزه ای شهر ایلام، شاخص هایی مانند تراکم جمعیت، کاربری اراضی، تراکم ساختمان، شبکه معابر، فاصله از فضاهای سبز، فاصله از گسل، قدمت ابنیه، تعداد طبقات، کیفیت ابنیه، مصالح ساختمان، زمین شناسی و شیب به کار گرفته شدند. بر اساس نتایج، 04/19 درصد کل شهر ایلام در مناطق با آسیب پذیری زیاد و خیلی زیاد قرار داشت که بیشتر در مناطق مرکزی شهر واقع شده و به دلیل نوع بافت و مصالح به کار رفته در ساخت آن از ایمنی کمتری برخوردار هستند.
۸.
هدف این پژوهش تحلیل مکان های بهینه برای مراکز فرهنگی_ مذهبی شهری و طراحی شبکه هندسی معابر شهری به منظور تعیین نزدیک ترین مرکز فرهنگی_ مذهبی و بهترین مسیر دستیابی به آن در منطقه یک شهر کرمان است. برای تحلیل و توزیع مکانی کاربری فرهنگی_مذهبی، از ماتریس های ارزیابی کیفی چهارگانه مطلوبیت، سازگاری، ظرفیت و وابستگی استفاده شد. این ماتریس ها با توجه به ماهیت مکانی معیارهای آن ها، از طریق روش تحلیل سلسله مراتبی معکوس رتبه بندی شدند و سپس در محیط سیستم های اطلاعات جغرافیایی (GIS) مدل سازی شد. پس از تعریف پایگاه داده زمین مرجع برای مسیرهای شهری و طراحی شبکه هندسی معابر، محدودیت هایی مانند طول مسیر و وجود چراغ راهنما برای هر مسیر در نظر گرفته شد. سپس با استفاده از تحلیل های شبکه، بهترین مسیردستیابی به نزدیک ترین مرکز فرهنگی-مذهبی از هر نقطه شهری تعیین گردید. نتایج پژوهش نشان می دهد که استفاده از روش های ماتریس های ارزیابی کیفی چهارگانه و تحلیل سلسله مراتبی معکوس برای تحلیل مکانی کاربری فرهنگی-مذهبی و طراحی شبکه دسترسی، کارایی بیشتری نسبت به مطالعات پیشین دارد. این پژوهش به عنوان راهنمایی جامع و علمی برای مدیران و برنامه ریزان، پهنه های مستعد احداث مراکز فرهنگی- مذهبی در منطقه یک شهر کرمان را معرفی می کند و زمینه ساز تصمیم گیری های سازنده و اجرای سیاست های توسعه ای خواهد بود.