۱.
پژوهش حاضر با هدف بررسی روایت نگاری ضرورت توسعه دانش بنیان در سواحل مکران انجام شد. این پژوهش ازنظر هدف، کاربردی و دارای ماهیت تفسیری و تحلیلی و از لحاظ روش در گروه پژوهش های ترکیبی قرار دارد که به منظور تبیین اهداف تحقیق از روش های کیفی و کمی استفاده شد. تجزیه و تحلیل داده ها و اطلاعات با استفاده از روش های روایت نگاری و دلفی و همچنین مدل FARAS انجام شد. نتایج تحقیق نشان داد که ضرورت های توسعه در سواحل مکران شامل توجه به اقتصاد دانش بنیان، خوداشتغالی و کارآفرینی و ابزار پنهان در جنگ اقتصادی – به عنوان مهمترین رویکرد در راستای اقتصاد مقاومتی، تحقق توسعه زیست بوم کارآفرینی و نوآوری - راهبرد مهم و استراتژیک توسعه دانش بنیان سواحل مکران است. وجود دلایل متعددی در عدم سرمایه گذاری در این سواحل و کرانه ها و پسکرانه های آن و توجه ناکافی به مقوله توسعه دریامحور، مسائل اقتصادی و اجتماعی در این منطقه، موج ششم دانش بنیانی در جهان و ایران، ویژگی منحصر به فرد دانش بنیان، ظرفیت ها و قابلیت های ذاتی سواحل مکران از جمله عواملی هستند که از بین آن ها وجود دلایل متعددی در عدم سرمایه گذاری در سواحل مکران و کرانه ها و پسکرانه های آن و توجه ناکافی به مقوله توسعه دریامحور با مقدار وزن 0/453، بیشترین رتبه و ضرورت ویژگی منحصر به فرد دانش بنیان با مقدار وزن 0/390 کمترین رتبه را دارد.
۲.
علی رغم نقش های حیاتی اقتصادی و اجتماعی که زنان روستایی در شهرستان دماوند ایفا می کنند، با موانع قابل توجهی مواجه هستند. بنابراین هدف اصلی این تحقیق، شناسایی چالش های معیشت پایدار زنان روستایی در این شهرستان است. این تحقیق با جامعه آماری 976 نفر از زنان روستایی دهستان ابرشیوه در شهرستان دماوند انجام شد. با استفاده از جدول مورگان 201 نفر از زنان بر طبق روش نمونه گیری طبقه ای برای شرکت در تحقیق انتخاب شدند. داده ها به روش ترکیبی (کمی و کیفی) جمع آوری شدند. مصاحبه های نیمه ساختارمند با 15 نفر از زنان روستایی در بخش کیفی انجام شد و در بخش کمی، پرسش نامه ای بر اساس تحلیل محتوای داده های کیفی تنظیم شد. روایی پرسش نامه ها توسط صاحب نظران تأیید و پایایی آن با آزمون مقدماتی و با ضریب آلفای کرونباخ (0/87) تأیید شد. نتایج تحلیل عاملی نشان داد که محدودیت های معیشت پایدار زنان روستایی در پنج عامل (موانع اجتماعی- فرهنگی، مالی، جنسیتی، شخصیتی و خانوادگی) خلاصه می شود که در مجموع 71 درصد واریانس کل را تبیین کردند. مهمترین عامل، موانع اجتماعی- فرهنگی بود که شامل متغیرهایی مانند بافت مردسالاری، تعصبات خانوادگی و ناامنی اجتماعی بود. برای بهبود وضعیت زنان روستایی، اجرای برنامه های آموزشی، سازمان دهی زنان روستایی در قالب گروه ها و شبکه ها، ارائه اعتبارات خرد و وام های کوچک و بهبود دسترسی به مراقبت های بهداشتی و خدمات اجتماعی و تشویق مشارکت آن ها در فرایندهای تصمیم گیری پیشنهاد شده است.
۳.
ارزیابی عملیات آبخیزداری اجرا شده در حوضه های آبخیز و ارائه دورنمایی از نتایج عملکرد آن ها، به ویژه از دیدگاه بهره برداران، اطلاعات مناسبی را برای برنامه ریزی بلندمدت در اختیار مدیران و تصمیم گیران قرار می دهد. در این راستا، مطالعه حاضر به منظور شناخت و ارزیابی میزان اثربخشی اقدامات آبخیزداری بر آبدهی قنات از دیدگاه بهره برداران در حوضه آبخیز معدن فیروزه نیشابور در استان خراسان رضوی با بهره گیری از روش های توصیفی و تحلیلی انجام شد. در راستای تبیین اهداف تحقیق، پس از تعیین معیارها و ملاک های ارزیابی اثربخشی، دیدگاه پاسخ گویان در قالب پرسش نامه و در قالب طیف لیکرت مورد بررسی قرار گرفت. جامعه آماری مورد مطالعه شامل ساکنین روستای معدن فیروزه نیشابور است که در محدوده طرح های اجرا شده قرار دارند. بر اساس نتایج ارزیابی اثرات اجرای بند آبخیزداری از دیدگاه مردم، کاهش خسارات ناشی از سیل به منازل در روستا، کاهش تعداد سیل در روستا و کاهش خسارات ناشی از سیل به راه های ارتباطی دارای بالاترین اولویت هستند. از سوی دیگر، افزایش اختلاف و درگیری بین روستاییان و دیگر ارگان های دولتی، اختلاف و درگیری بین روستاییان و ارگان های دولتی مجری طرح و اختلاف و درگیری بین ساکنان روستای معدن فیروزه با ساکنان روستاهای دیگر دارای کمترین اثرپذیری ناشی از اجرای پروژه آبخیزداری بودند.
۴.
صنعتی سازی روستاها را به عنوان یکی از راهبردهای متنوع سازی عرصه های اقتصادی در روستاها محسوب می کنند که می تواند به افزایش ظرفیت کنشگری روستاییان برای امور اقتصادی و صنعتی منجر شود. یکی از مهمترین دغدغه های خط مشی گذاران توسعه روستایی آن است که چه تعریفی از صنعتی سازی روستاها وجود دارد و آیا تمام کنشگران این عرصه دارای ذهنیت واحدی در این زمینه هستند یا خیر؟ پژوهش حاضر با هدف گونه شناسی ذهنیت کنشگران توسعه روستایی پیرامون صنعتی سازی روستاها با روش شناسی کیو انجام گرفت. بر همین اساس پس از انجام مطالعات کتابخانه ای و مصاحبه های اکتشافی با متخصصان این حوزه، گزاره های کیو شناسایی شد. چینش این کدها در جداول کیو انجام شد. برای این منظور از نقطه نظرهای خبرگان (17 نفر) استفاده شد که با روش گلوله برفی انتخاب شدند. در نهایت چهار گونه ذهنیت ارائه شد. این چهار گونه را می توان با عناوین «محافظه کاران فرهنگ صنعتی»، «روستا بر مدار صنعت»، «کنشگران ضد صنعتی روستا» و «ساختارگرایان صنعتی» نام گذاری کرد که نشان می دهد کنشگران حوزه توسعه روستایی ازنظر نوع نگاه و رویکرد به امر صنعتی سازی روستاها در طیفی نسبتاً وسیع قرار دارند. دسته ای از کنشگران معتقدند که به هیچ عنوان روستاها نباید دستخوش تغییرات صنعتی شهری شده و در آن سر طیف، افرادی قرار دارند که معتقدند روستاها، شهرهای عقب مانده اند. نکته جالب این است که ازنظر اندیشه ای، بسیاری از کنشگران به تفاوت شهر و روستا قائل بوده و حفظ این تفاوت را لازم می دانند، هرچند ازنظر سیاستی، پاسخ دقیقی برای پیاده سازی آن ندارند. نتایج این پژوهش می تواند در امر سیاست گذاری حوزه توسعه روستایی مورد استفاده قرار گیرد.
۵.
افزایش مشارکت سیاسی، دغدغه هر نظام سیاسی است. شناسایی عوامل تأثیرگذار بر مشارکت از مهمترین راهکارها برای مدیریت و افزایش مشارکت مردم در انتخابات محسوب می شود. تحقیق حاضر با هدف شناسایی عوامل مؤثر بر مشارکت سیاسی جوانان روستایی استان گیلان انجام شد. جامعه آماری تحقیق را جوانان روستاهای شرق گیلان در سال 1402 تشکیل داده که تعداد 241 نفر به عنوان نمونه آماری انتخاب شدند. ابزار پژوهش شامل پرسش نامه محقق ساخته در خصوص مشارکت سیاسی با 20 گویه و پرسش نامه عوامل مؤثر بر مشارکت سیاسی با 51 گویه بود. بر اساس نتایج به دست آمده از تحلیل عامل تأییدی، پنج عامل فرهنگی - اجتماعی، خانوادگی، فردی، سیاسی و اقتصادی در مشارکت سیاسی جوانان روستایی مؤثر هستند که عامل فرهنگی - اجتماعی دارای بیشترین تأثیر و عامل خانوادگی دارای کمترین تأثیر بود. در نهایت بر اساس یافته ها، راهکار هایی به منظور افزایش میزان مشارکت سیاسی جوانان روستایی ارائه شد.
۶.
سیب زمینی به عنوان یکی از محصولات استراتژیک بخش کشاورزی، نقش اساسی در تأمین امنیت غذایی و اقتصاد روستایی دارد. استفاده بهینه از منابع انرژی در تولید آن، ضمن افزایش کارایی، هزینه ها را کاهش داده و به کاهش اثرات زیست محیطی و پایداری کشاورزی کمک می کند. بدین ترتیب، هدف اصلی تحقیق حاضر اندازه گیری کارایی انرژی و شناسایی عوامل مؤثر بر آن در تولید سیب زمینی در مناطق روستایی شهرستان اردبیل با بهره گیری از رهیافت تولید مرزی تصادفی (تخمین تابع تولید ترانسلوگ همراه با مدل ناکارایی) است. اطلاعات و داده های مورد نیاز با مصاحبه حضوری و تکمیل پرسش نامه از 160 سیب زمینی کار منطقه در سال زراعی 02-1401 جمع آوری شد. سپس داده ها با استفاده از هم ارزهای استاندارد به میزان انرژی تبدیل شد. نتایج نشان داد که میانگین کارایی انرژی مزارع 86/15 درصد است. این نتیجه بیانگر آن است که در صورت استفاده بهینه و اصولی از منابع انرژی در تولید می توان انرژی خروجی محصول را حدود 14 درصد افزایش داد. بر اساس نتایج حاصل از محاسبه کشش تولید نهاده ها، کشاورزان از عوامل بذر، کود شیمیایی و تراکتور در محدوده اقتصادی تولید بهره می گیرند. همچنین کشش تولید نیروی کار و سم بیانگر استفاده کمتر از حد بهینه این نهاده ها در فرایند تولید است. در مجموع، هرچند که سیب زمینی کاران از برخی نهاده ها به طور اقتصادی استفاده می نمایند، لیکن توصیه می شود که در راستای رعایت اصول و عملیات کشاورزی پایدار، مقادیر بهینه نهاده ها مدنظر زارعین منطقه قرار گیرد. برابر یافته های تحقیق، عوامل سن، تجربه، سطح زیرکشت، مالکیت اراضی و شغل اصلی کشاورز دارای تأثیر معنی دار بر کارایی است. بر همین اساس پرداختن به تولید در مزارع وسیع تر گامی عملی برای بهبود کارایی انرژی محصول سیب زمینی محسوب می شود؛ ضمن اینکه بهره گیری از توانایی و تجربه کشاورزان باسابقه و دارای شغل اصلی کشاورزی نیز عملاً به افزایش کارایی مصرف انرژی منجر خواهد شد.
۷.
چشم انداز جمعیتی ایران طی دهه های اخیر با گسترش شهرنشینی دستخوش تغییرات گسترده ای شده است. مهاجرت از روستاها همواره یکی از روندهای مهم جمعیتی بوده که نگرانی هایی را درباره تخلیه روستاها ایجاد کرده است. با توجه به اینکه بیشتر پژوهش های مهاجرت مبتنی بر داده های کلان و تجمیعی هستند و کمتر بر تجربیات فردی و پیچیدگی های محلی این پدیده متمرکز بوده اند، هدف این پژوهش شناخت انگیزه های مهاجران روستاهای شهرستان اصفهان با رویکرد کیفی و استفاده از تحلیل مضمون است. داده ها پس از انتخاب مهاجرفرست ترین روستاها از افرادی که تجربه مهاجرت از روستاهای منتخب را داشتند، به صورت هدفمند از طریق مصاحبه ژرفانگر در سال 1400 گردآوری شد. تفسیر و سازمان دهی داده ها در فرایندی نظام مند شامل پردازش و آشنایی با داده ها، انتخاب کلمات کلیدی، کدگذاری داده ها، توسعه مضامین، مفهوم سازی و توسعه مدل مفهومی صورت پذیرفت. یافته ها حکایت از نارضایتی از روستانشینی در بین روستاییان بخش مرکزی اصفهان دارد که عواملی اصلی آن تغییر سبک زندگی، نگرانی از آینده و ناامیدی از تحقق آرزوها با روستانشینی، افزایش آگاهی و دانش روستاییان و امید به ارتقاء سطح کیفیت زندگی در شهرها است. در مجموع، مهاجرت روستایی صرفاً واکنشی به نابرابری های اقتصادی نیست، بلکه با جستجوی معنا پیوند خورده است. در کنار اهمیت نابرابری های منطقه ای و پویایی های جاذبه-دافعه، نارضایتی روستاییان از این تصور ناشی می شود که نمی توانند آرزوهای خود را در محیط روستایی محقق کنند و به جایگاه اجتماعی مطلوب دست یابند. در مقابل، مناطق شهری به عنوان مکان هایی ادراک می شوند که امکان تحرک اجتماعی، کسب احترام و زندگی رضایت بخش تر را فراهم می سازند. بنابراین سیاست های توسعه روستایی باید از تمرکز صرف بر توسعه زیرساخت ها فراتر رفته و عواملی چون منزلت اجتماعی، مشارکت جوانان، احساس عاملیت و امید به آینده را نیز تقویت کنند. در این راستا، ضروری است از ظرفیت رسانه ها و ابزارهای نمادین برای بازسازی تصویر روستا به عنوان محیطی ارزشمند، نوآور و برخوردار از پویایی و پایداری بهره گرفته شود تا بر ادراک عقب ماندگی و تصویر ذهنی منفی از زندگی روستایی غلبه شود.
۸.
تغییرات آب و هوایی اثرات منفی بر انسان ها و به ویژه بر جوامع کشاورزی گذاشته است. در این راستا اتخاذ استراتژی های سازگاری با تغییرات اقلیمی، مهمترین راه حل برای کاهش پیامدهای منفی این پدیده به شمار می رود. از این رو، عوامل مؤثر بر انتخاب شیوه های سازگاری با تغییرات آب و هوایی توسط کشاورزان دهستان خیر در شهرستان استهبان در این مطالعه ارزیابی شد. به منظور تبیین اهداف تحقیق، نخست راهبردهای سازگاری با تغییر اقلیم، بررسی و سپس درصد پذیرش هریک از راهبردها تعیین شد. در ادامه عوامل اجتماعی و اقتصادی مؤثر بر پذیرش راهبرد های سازگاری با تغییر اقلیم با استفاده از الگوی پروبیت ترتیبی برآورد شد. نتایج نشان داد که روی آوردن به فعالیت های تولیدی و خدماتی، بالاترین درصد پذیرش (39/7۹ درصد) و کشت بذرهای اصلاح شده (1/17 درصد) کمترین درصد پذیرش را در بین کشاورزان داشته است. همچنین یافته ها حاکی از آن است که متغیرهای تحصیلات سرپرست خانوار، مالکیت زمین، دسترسی به چاه عمیق، اندازه مزرعه، شغل غیر کشاورزی و تنوع محصول، اثر مثبت و معنی داری بر پذیرش استراتژی های تغییر اقلیم دارند. این در حالی است که متغیرهای سن و بعد خانوار، تأثیر معنی داری نشان ندادند. با توجه به تأثیر مثبت فعالیت های خارج از مزرعه و تنوع محصول در مزرعه پیشنهاد می شود که کشاورزان علاوه بر تنوع بخشی به تولیدات کشاورزی، بر سایر فعالیت های غیر کشاورزی نیز به منظور بهبود وضعیت درآمد خود تمرکز نمایند.