۱.
امروزه ضرورت رویکرد آسیب شناسانه به مقالات علمی پژوهشی رشته های دانشگاهی جدای از اهمیت بنیادین این مقالات در محیط دانشگاهی، به سبب افزایش پذیرش دانشجو در دوره تحصیلات تکمیلی و به تبع آن افزونی تعداد مقالات علمی پژوهشی و تخصصی شدن مجلات علمی پژوهشی در موضوعات مختلف دوچندان شده است. اگرچه در ارزش بخشی به مقالات علمی پژوهشی مسئله یابی به عنوان نقطه آغازین پژوهش جایگاه ویژه ای دارد، اما اهمیت نگارشِ بیانِ مسئله به سبب کارکرد گُزینشی و انگیزشی آن کم تر از اهمیت مسئله یابی و حل مسائل نیست. نگاه کُلی به «بیان مسئله» های مقالات ادبیات عرفانی در دهه اخیر گویای این واقعیت است که در تعداد قابل توجهی از این مقالات نوشتن عنوانِ «مقدمه یا بیان مسئله» در ابتدای مقاله بر حَسَب عادت و بدون آگاهی نویسنده از کارکرد، ساختار و محتوای «بیانِ مسئله» است. بیان بدون مسئله، مسئله بدون بیان و قرار دادن دیگر مؤلفه ها در متنِ بیان مسئله از آسیب های نگارش بیان مسئله در مقالات ادبیات عرفانی است. روش پژوهش در مقاله حاضر از نوع پیمایشی تحلیلی و جامعه پژوهش شامل مقالات علمی پژوهشی مجله پژوهش های ادب عرفانی (گوهر گویا) بین سال 1393 تا 1403 است. روش گردآوری داده ها کتابخانه ای با ابزار فیش برداری است.
۲.
نقد دینی و اخلاقی شعر و ارتباط بین شعر و شرع یکی از مسائل مهمی است که شعرا و حکمای مختلف در تاریخ نقد ادبی به آن پرداخته اند. یکی از این شاعران حکیم آذری اسفراینی است که در سال 830 ق رساله ای در دفاع از شعر نوشت، که در آن برای دفاع از ارزش، جایگاه و کارکرد شعر نکات قابل توجهی مطرح کرده است که از دیدگاه تاریخ نقد ادبی در ایران ارزشمند است. او در این رساله می خواهد برای مشروعیت بخشیدن به شعر جایگاهی در کنار وحی و احادیث بیابد و درباره آیات و احادیثی که در ذم و نکوهش طایفه شعرا آمده است، روشنگری کند. او برای دفاع از شعر دلایلی می آورد که مبتنی بر قداست شعر است، همچون شاعر بودن انبیا و اولیا، عطیه دادن پیامبر و ائمه به شعرا، ایمان آوردن ارواح شعرا به اسلام و داستان های غیبی مبتنی بر کمال مرتبه روحانی شعرا. در کنار این دلایل به دلایل دیگری همچون استشهاد به شعر در متون، وابستگی موسیقی به شعر، استقبال مخاطبان و جایگاه رفیع شاعران نزد ملوک گذشته استناد می کند. علاوه بر این ها آذری با همان نگاه مذهبی دو ویژگی برای شاعران این اشعار ذکر می کند که عبارت است از داشتن تحقیق و توفیق درکنار هم و دسترسی داشتن به کمال و جمال و جلال الهی.
۳.
مقاله حاضر به تحلیل روایت شناسانه مواجهه های غیبی در حکایت های تذکره الاولیا از منظر نظریه جهان های ممکن می پردازد. با استفاده از چارچوب نظری مک هیل و رایان، نشان داده می شود که روایت های عرفانی با خلق جهان های ممکن، مرزهای واقعیت و خیال را درمی نوردد. انواع مختلف جهان های ممکن در تذکره الاولیا ازجمله جهان های متکثر، حلقوی و ذهنی ناشی از رؤیاها، فرضیه ها، پیش بینی ها، فانتزی ها، آرزوها، اهداف و باورها هستند. این جهان ها چگونگی بازنمایی مواجهه های غیبی و تأثیر آن بر سلوک عرفانی را نشان می دهد. مواجهه های غیبی از طریق تکنیک هایی مانند تلفیق واقعیت و فراواقعیت، ساختارهای حلقوی تکرارشونده و ذهنیت گرایی، جهان های ممکن سیال را بازنمایی می کند. جهان های ممکن ذهنی در تذکره الاولیا نه صرفاً ابزارهایی روایی، بلکه بنیانی معرفتی برای درک تجربه عرفانی اند. در این روایت ها، مواجهه با امر غیبی از طریق زبان و تصویر به جهانی ممکن تبدیل می شود. جهانی که در آن، سلوک عرفانی با ساختارهای چرخشی، نمادین و چندسطحی روایت می شود. تکرار هدفمند الگوها در این ساختار نیز امکان های نامحدودی برای تکامل معنوی فراهم می آورد. این ساختار روایی، سیر و سلوک عرفانی را به شکلی چندلایه بازنمایی می کند. روایت ها از مسیر خطی فاصله می گیرند و به خواننده امکان می دهند تا از زوایای گوناگون با حقیقت روبه رو شود.
۴.
این پژوهش به واکاوی تطبیقی مفاهیم بنیادین روان کاوی ژک لکان و تجربه های عرفانی در سنت اسلامی می پردازد و می کوشد نشان دهد که چگونه دو دستگاه معرفتی به رغم تفاوت های هستی شناختی و زبان شناختی، در سطح ساختارهای دلالتی و تجربی هم پوشانی ها و توازی هایی می یابند. مسئله محوری مقاله بر فقدان به مثابه نیروی میل در روان کاوی و فقر به مثابه افق سالک در عرفان متمرکز است؛ جایی که میل، ژوئیسانس، ابژه کوچک، دیگری بزرگ و سایر مفاهیم لکانی در آینه ای تطبیقی با مقولات شوق، فنا، ذکر، سکر، مکر و ادب سلوک بازخوانی می شوند. روش کار، خوانش هم کنارانه مفاهیم سنتی صوفیانه درپرتو واژگان لکان است، به نحوی که نه مفاهیم تقلیل یابند و نه هم ارزی مکانیکی تحمیل شود، بلکه هر دستگاه در نسبت با دیگری محدودیت ها و کوری های خویش را آشکار کند. یافته ها نشان می دهد که شریعت و ادب طریقت را می توان معادل کارکرد «نامِ پدر» و «امر نمادین» دانست؛ اشتیاق بی پایان و سوز عاشقانه درقالب یار پنهان، کارکردی مشابه با ابژه کوچک دارد و تجربه های حدی فنا و حیرت با برهم خوردن انسجام سوژه منقسم در روان کاوی هم ارز ند. به این اعتبار، عرفان افق تلئولوژیک فقدان را برجسته می کند، درحالی که لکان بر منطق ساختاری آن صحه می گذارد. نتیجه مقاله آن است که رویارویی میان این دو دستگاه، هم فهم متقابل را میسر می کند و هم به بازتعریف مفاهیم مرکزی هریک در افق گفتمان معاصر یاری می رساند.
۵.
سینما و ادبیات دو رسانه ای هستند که ارزش ها و پذیرش های اجتماعی را بازتاب می دهند.این بازتاب از منظر فمینیسم می تواند روشنگر صدایی باشد که در طی تاریخ خاموش شده است. در این پژوهش برآنیم تا براساس نظریه تکنولوژی جنسیت از ترزا دولارتیس به بررسی نقش مادر در فیلم شیار ۱۴۳ بپردازیم. دولارتیس این نظریه را ابتدا از فوکو و تکنولوژی جنس او وام گرفته و آن را به منظری جدید تبدیل کرده است. او می گوید که چگونه هویت جنسی براساس تکنولوژی های مختلف اعم از اجتماعی، روان شناختی و فرهنگی شکل گرفته و باعث می شود تا هر فرد خودش و دیگری را با آن تعریف کند. کارکرد این نظریه در این فیلم، شخصیت پیچیده مادر را متمایز از ارزش ها و گفتمان های زمان خودش نشان می دهد. این تحلیل براساس بازنمایی بصری و سوژگی شخصیت بنا شده، چراکه نظریه دولارتیس بر سابژکتیویته استوار است. این منظر دریافت مخاطبان از روایت هایی با محوریت مادرانگی و زنانگی را به چالش می کشد. تکنولوژی جنسیت چگونگی ساخت و تجربه جنسیت در جامعه را تحلیل می کند. نرگس آبیار از تأثیرگذارترین نویسندگان و کارگردان های معاصر سینمای ایران است. او به عنوان یک نویسنده پیشگام نشان می دهد که چگونه شخصیت های مختلف زنان در ژانرهای گوناگون به تصویر درمی آیند. کارکرد نظریه دولارتیس در فیلم او نشان می دهد که چگونه شخصیت های زنانه جدیدی تولید کرده و بازنمایی آن ها با دیگر گفتمان های مسلط چقدر تفاوت دارد.
۶.
با گذشت مدتی از شکل گیری گفتمان دفاع مقدس در ادبیات و سینمای ایران، آثار متنوعی شکل گرفته اند که لزوماً هم سو با گفتمان رسمی دفاع مقدس نیستند. این آثار غالباً در فضاهایی غیرجنگی رخ می دهند، تعداد شخصیت هایشان محدود، و محیط داستانی بسته و مرتفع است. راوی اصلی نیز اغلب دیده بان یا سربازی تنهاست که موضعی متناقض یا دست کم غیرقابل پیش بینی نسبت به جنگ دارد. چنین ویژگی هایی نشان دهنده فاصله و تنوع رویکردها در گفتمان دفاع مقدس است و ضرورت بررسی جایگاه هنرمند و تمهیدهای خلاقانه او را برجسته می کند. براساس نظریه دومینیک منگنو، گفتمان ادبی موقعیتی ممتاز برای نویسنده فراهم می کند، اما نویسنده تنها زمانی می تواند این موقعیت را به درستی اشغال کند که یک مکان خاص و یکتای داستانی (پاراتوپی) برای خود بسازد. تحقق این هدف مستلزم بهره گیری از توانایی های پاراتوپیک شخصی و هم زمان، هماهنگی آن با محدودیت های نهاد ادبی و فرهنگی زمانه است. هنرمندی که خود را فراتر از گفتمان ایدئولوژیک می بیند، نمی تواند کاملاً از جامعه و عرف های آن جدا شود و ناچار به برقراری تعادل میان استقلال خلاقانه و محدودیت های اجتماعی است. در این چارچوب، خلق فضاهای خلوت در حاشیه جنگ، یا طراحی شخصیت هایی شاعرمسلک و متفاوت در نقش دیده بان، بازتاب جایگاه دوگانه هنرمند و تلاش او برای حفظ استقلال خلاقانه در چارچوب گفتمان دفاع مقدس است. این تحلیل نشان می دهد که هنر دفاع مقدس تنها روایت مستقیم جنگ نیست، بلکه میدان برخورد میان گفتمان رسمی، تجربه فردی هنرمند و خلاقیت ادبی اوست.
۷.
نقد کهن الگویی نگرشی نوین به ساحت ادبیات و هنر است که به دنبال درک بن مایه ها و داده های مبنایی در ناخودآگاه تاریخی بشر و متعاقباً ذهن هنرمند به صورت امری فعال بوده و در روابطی میان دانش های روان شناسی، انسان شناسی و هنر، با محوریت نظریات یونگ شکل گرفته است. در ادامه این تئوری، جوزف کمبل (۱۹۰۴-۱۹۸۷م)، محقق اسطوره شناس آمریکایی، بر این باور بود که ناخودآگاه جمعی بشری، به خلق الگوی خاص و متحد در داستان های ملل منتج خواهد شد که این امر فراتر از اختلافات فرهنگی و تاریخی و ... است. او یکی از این الگوها را کهن الگوی سفر قهرمان نامید که قهرمان در مسیر تکامل خود، پس از عبور از سه مرحله دعوت، تشرف و بازگشت، سیر حرکت متعالی یا هبوطی خود را کامل خواهد کرد. از سوی دیگر، فیلم «یک تکه نان» روایت سلوک قهرمانی است که در سفر خود به مقصدی متعالی، پس از طی مراحلی به مقام کمال و فنا می رسد. لذا این پژوهش با روشی توصیفی تحلیلی این روایت را با رویکرد سفر قهرمان بازخوانی کرده و به این نتایج دست یافته است که قهرمان به خاطر ساختار عرفانی و محوریت مقوله فنا در این حوزه معرفتی، سفر فیزیکال خود را ناتمام رها کرده و در مرحله بازگشت متوقف می شود. از سویی، مؤلف این روایت، سفر عرفانی چهارگانه را ناکام نگذاشته و قهرمان را در وجه فیزیکال در مرحله تشرف به کمال رسانده و در بعد سیر الی العباد، نوعی دگردیسی و پیکرگردانی در قهرمان داستان از قیس به عزیز خانم شکل خواهد داد. درحقیقت عزیز خانم، نمود وجه معنوی قهرمان است که سفر قهرمان در مرحله بازگشت را کامل خواهد کرد.