۱.
آرامگاه های برجی شهرستان های جوین و جغتای در استان خراسان رضوی، به عنوان نمونه ای شاخص از معماری یادمانی اسلامی، در این پژوهش برای نخستین بار به طور جامع شناسایی، مستندسازی و تحلیل شده اند. هدف این مطالعه معرفی این آثار، بررسی کالبدی آن ها، تعیین گاهنگاری نسبی و واکاوی زمینه های اجتماعی، مذهبی و فرهنگی پیدایش آن هاست. روش تحقیق بر پایه رویکردی میان رشته ای است و داده های باستان شناسی، بررسی های میدانی، مستندسازی کالبدی و تحلیل تطبیقی با متون تاریخی و مذهبی دوره های سلجوقی، ایلخانی و تیموری را در بر می گیرد. یافته ها نشان می دهد آرامگاه های مورد بررسی اغلب دارای نقشه هشت ضلعی، گنبد دوپوش و طاق نماهای تزئینی اند و ویژگی های معماری آن ها به ساخت در فاصله زمانی اواسط ایلخانی تا اوایل تیموری اشاره دارد. همچنین، تغییرات ماهوی برخی از این بناها و تبدیل آن ها به «امامزاده»، همراه با مداخلات کالبدی متعدد، بیانگر تداوم نقش اجتماعی- مذهبی این سازه ها و بازتابی از تحولات فرهنگی منطقه است. در نهایت، پژوهش حاضر بر اهمیت حفاظت از این بناها به عنوان میراث فرهنگی ارزشمند و لزوم انجام کاوش های باستان شناختی و مطالعات میان رشته ای گسترده تر برای شناخت بهتر ساختار اجتماعی و باورهای مذهبی منطقه تأکید می کند.
۲.
هندسه به عنوان یکی از بنیادی ترین اصول در شکل گیری و سازمان دهی فضاهای معماری، جایگاهی ویژه در بناهای مذهبی و عبادتگاهی دارد. این عنصر نه تنها عامل نظم دهنده به ساختار کالبدی بناست، بلکه به مثابه زبانی نمادین، ارتباط میان انسان، فضا و امر قدسی را برقرار می سازد. در هر مکتب فکری و مذهبی، هندسه بر اساس نوع جهان بینی، مفاهیم هستی شناختی و الگوهای ذهنی آن مکتب شکل گرفته و تجلی عینی باورهای درونی را در کالبد بناها ممکن می سازد. در این میان، فضاهای عبادی در آیین مسیحیت، به ویژه کلیساها، به عنوان مکانی برای نیایش و تعالی روح، واجد نظم و هندسه ای خاص هستند که در خدمت معنا و کارکرد عبادی قرار گرفته است. پژوهش حاضر با هدف تحلیل تأثیر مفهوم « کهن الگوها» یا کهن الگوهای جمعی بر شکل گیری هندسه و تناسبات کالبدی کلیساهای تاریخی شهر تبریز انجام شده است. این کلیساها شامل کلیسای کاتولیک ها (عذرای توانا)، مریم مقدس، مریم ننه و سرکیس مقدس می باشند که هر یک نمونه ای شاخص از ترکیب هنر، اعتقاد و دانش معماری در بستر فرهنگی خاص خود هستند. روش تحقیق، توصیفی تحلیلی است و بر پایه مطالعات کتابخانه ای، تحلیل متون نظری مرتبط با کهن الگو و نمادگرایی در معماری مذهبی، و برداشت های میدانی از کالبد بناها استوار است. در این پژوهش، ابتدا ساختار هندسی و تناسبات کالبدی پلان ها، نماها و عناصر شاخص معماری این کلیساها بررسی شده و سپس ارتباط معنایی و نمادین آن ها با کهن الگوهای مفهومی همچون مرکزیت، محوریت، تقارن، نور و تعالی تحلیل گردیده است. یافته ها نشان می دهد که حضور کهن الگوها در ساختار هندسی کلیساها، نه تنها به نظم فضایی آن ها شکل داده، بلکه معنا و هویتی قدسی به کالبد معماری بخشیده است. در نتیجه، هندسه در معماری کلیساهای تبریز را می توان زبانی نمادین دانست که میان جهان مادی و معنوی پیوند برقرار کرده و بُعدی از تجربه روحانی را در قالب فرم و فضا متجلی می سازد .
۳.
آرایه های لایه چینی که معمولاً طلاچسبانی نیز می شده اند از جمله هنرهای ویژه و ارزشمند دوره صفویان بوده است. در دوره تیموریان نیز در حد بسیار محدود این گونه از آرایه معماری اجرا شده (مانند مسجد شاه مشهد و مقبره خواجه یوسف در مدرسه دو در مشهد)، ولی اوج آن هم از نظر کیفیت و هم از نظر کمیت در دوره صفویه اجرا شده است. اینکه لایه چینی در کاخ های مسلمانان اجرا شده یا در کلیساهای ارمنیان و یا اینکه این آرایه در مرکز ایران اجرا شده یا شمال غرب یا شرق ایران، آیا در مواد و مصالح و همچنین در شیوه عمل آوری مواد، تفاوت هایی وجود داشته یا در همه جا با یک گونه مواد با یک نوع عمل آوری اجرا شده است؟ هدف این پژوهش، بررسی پژوهش های انجام شده و همچنین گردآوری نتیجه مطالعات میدانی انجام شده برای دستیابی به شناخت فن شناختی آرایه های لایه چینی در گزیده ای از بناهای دوره صفویه است. در قدم اول منابع مکتوب منتشر شده و منتشر نشده مورد مطالعه قرار گرفته و بررسی میدانی از نزدیک بر روی آرایه های لایه چینی بناهای: مسجد شاه و مقبره خواجه یوسف مشهد، چهل ستون اصفهان، عالی قاپوی اصفهان، هشت بهشت، تالار اشرف اصفهان، کلیسای وانک و بیت لحم، چهل ستون قزوین، بقعه شیخ جبرائیل کلخوران انجام پذیرفته است. در ادامه، هم نتایج آزمایشگاهی و هم نتایج مطالعات میدانی مورد بحث قرار گرفته است. نسبت گچ به گل سرخ در آرایه های لایه چینی این بناها شناسایی شده است. درصد تقریبی آن و همچنین مواد افزوده معدنی نیز شناسایی و مورد مطالعه تطبیقی قرار گرفته است. نوع بست لایه چینی، شیوه طلاکاری و چسب طلاکاری نیز مورد بررسی قرار گرفت.
۴.
شهر قزوین در بیشتر دوره های اسلامی یکی از مهم ترین مراکز تولید و گسترش علوم دینی و مهد پرورش عالمان و مجتهدان بزرگ و نام آوری بوده است. پیشینه شکل گیری و رونق ساخت مدارس و نهادهای آموزشی در این شهر به قرن چهارم هجری باز می گردد. ساختمانِ مدرسه به عنوان یک بنای مستقل آموزشی، نتیجه تلاش های گسترده ای بود که با هدف ایجاد فضایی مجزا برای آموزش و اسکانِ طلاب مستقل از مسجد و جبران محدودیت های کانون های آموزشی پیش از مدرسه شکل گرفت. با این همه برخی مساجد کارکرد آموزشی خود را به طور کامل از دست نداند و ارتباط کالبدی و عملکردی آن ها با مدارس تداوم یافت. از همین رو مسجد مدرسه ها نمونه ای برجسته از این تعامل در معماری تاریخی ایران به شمار می آیند و پس از مساجد، در زمره ارزشمندترین بناهای معماری دوره اسلامی ایران محسوب می شوند. این بناها با هدف پاسخ گویی به نیازهای آموزشی، سکونتی و عبادی طراحی شده و از منظر معماری و ساماندهی فضایی واجد اهمیت و ارزش قابل توجهی هستند. شهر قزوین با پیشینه ای غنی در مدرسه سازی، به ویژه در دوره پایتختی صفوی و بعدها در دوره قاجار و با برخورداری از مجموعه ای ارزشمند از مدارس تاریخی برجای مانده، جایگاهی مهم را در مطالعه معماری مدارس تاریخی ایران دارد. پژوهش حاضر با رویکرد توصیفی تحلیلی و بر اساس مطالعه میدانی و مشاهده مستقیم، به تحلیل عناصر کالبدی و الگوهای ساماندهی فضایی مدارس تاریخی قزوین و مقایسه آن ها با نمونه های مشابه در معماری ایران می پردازد. بررسی نقشه ها، مشاهدات میدانی و ادراک مستقیم فضا مبنای تحلیل ها را تشکیل می دهد. یافته ها نشان می دهد که مدارس تاریخی قزوین واجد الگوهای فضایی مشخص و تکرار شونده ای هستند که شناخت آن ها می تواند در بازشناسی اصول اصیل معماری مدارس تاریخی ایران مؤثر باشد.
۵.
چشم اندازهای ساحلی و سبز در شهرهای جنوب غرب آسیا با فشار فزاینده توسعه، حاکمیت چندپاره و مخاطرات مرتبط با تغییرات اقلیمی مواجه اند. نظام های برنامه ریزی شهری در ایران و امارات متحده عربی اغلب از ابزارهای یکپارچه قانونی–راهبردی برای مواجهه با سیلاب، فرسایش، گرما و تخریب بوم شناختی بی بهره اند. ایالت ویکتوریا (استرالیا) الگوی متفاوتی ارائه می دهد که در آن سیاست های راهبردی و ابزارهای قانونی در چارچوبی واحد و شفافِ برنامه ریزی عمل می کنند. این پژوهش به تحلیل تطبیقی نظام های برنامه ریزی در ایران، امارات و سه شهر ساحلی کوچک در ویکتوریا—وارنامبول، پورت کمپبل و لورن—می پردازد. معیارهای انتخاب شامل: (۱) وجود محیط های ساحلی حساس، (۲) فشار قابل مشاهده توسعه، (۳) تعارضات ثبت شده کاربری زمین و (۴) دسترسی به داده های قانونی برنامه ریزی بوده است. داده ها شامل بازدیدهای میدانی شهرهای ویکتوریا در سال های ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۴، بررسی ده نقشه/برنامه قانونی، تحلیل سه طرح برنامه ریزی شهری و کدگذاری موضوعی ابزارهای برنامه ریزی مرتبط با مدیریت محیط زیست است. یافته ها نشان می دهد که در ایران و امارات، چندپارگی قابل توجهی در حکمرانی وجود دارد؛ به گونه ای که شهرداری ها از سازوکارهای قانونی لازم برای اجرای راهبردهای بالادستی مانند «طرح های مدیریت خط ساحلی» برخوردار نیستند. در مقابل، شهرداری های ویکتوریا از ابزارهایی مانند پوشش ها (Overlays)، پهنه ها (Zones)، برنامه های مشارکت در توسعه (DCP) و مشارکت در فضای باز عمومی (POSC) برای تلفیق مدیریت مخاطرات، حفاظت از منظر و ارزش های محیط زیستی در تصمیم گیری های روزمره صدور مجوز بهره می گیرند. «مقررات برنامه ریزی ویکتوریا» (VPP) نشان می دهد که چگونه نظام های یکپارچه قانونی–راهبردی می توانند شفافیت، هماهنگی میان نهادها و تاب آوری محیط زیستی را بهبود بخشند. درس های قابل اقتباس برای ایران و امارات شامل به کارگیری ابزارهای قانونی مبتنی بر نقشه، واردکردن پوشش های مخاطره، تقویت اختیارات نهادهای محلی و ادغام داده های محیط زیستی میان رشته ای در تصمیمات شهرداری ها است. پژوهش های آینده باید پیامدهای بوم شناختی بلندمدت را ارزیابی کرده و محدودیت های حکمرانی مؤثر بر انتقال پذیری این الگو را بررسی کنند.