۱.
مقدمه و هدف: استفاده از داروهای گیاهی و ورزش می تواند در پیشگیری و درمان چاقی و اضافه وزن مؤثر باشد. هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر چهار هفته تمرین پیلاتس و مصرف مکمل زردچوبه، بر سطوح پلاسمایی پروتئین واکنش پذیر C (CRP) و نیمرخ لیپیدی زنان دارای اضافه وزن بود. مواد و روش ها: پژوهش حاضر نیمه تجربی بود. بدین منظور 60 زن مبتلا به اضافه وزن و چاقی با دامنه سنی 20 تا 40 سال و نمایه توده بدنی 36/1±34/27 کیلوگرم بر متر مربع انتخاب و به صورت تصادفی، در چهار گروه تمرین پیلاتس + مکمل، تمرین پیلاتس + دارونما، مکمل، و دارونما (هر گروه مشتمل بر 15 نفر) تقسیم شدند. تمرین پیلاتس به مدت چهار هفته، سه جلسه در هفته و هر جلسه 45 دقیقه، به اجرا درآمد. گروه های مکمل، سه وعده در روز 30 دقیقه بعد از غذا، یک کپسول 700 میلی گرمی زردچوبه دریافت کردند. آزمودنی های گروه دارونما یک کپسول پودر سوخاری مصرف نمودند. نمونه خونی 48 ساعت قبل و پس از پایان مداخلات گرفته شد. از آزمون تحلیل کوواریانس و نرم افزار آماری SPSS (نسخه 26) در سطح معنی داری 05/0>P استفاده گردید. یافته ها: تمرینات پیلاتس به تنهایی و توام با زرد چوبه، موجب بهبود CRP (به ترتیب با (001/0=P) و (001/0=P)) و نیمرخ لیپیدی (به ترتیب با (001/0=P)و (001/0=P)) زنان دارای اضافه وزن شد؛ ضمن آن که اثر توأم آن ها بیشتر بود. از طرف دیگر، زردچوبه به تنهایی موجب بهبود CRP شد (001/0=P)، ولی بر نیمرخ لیپیدی اثر معنی داری نداشت (00/1=P). نتیجه گیری: بر اساس نتایج به دست آمده، حتی اجرای منظم و کوتاه مدت تمرینات پیلاتس (4 هفته) و مصرف مکمل زردچوبه (با دوز کم تا متوسط) می تواند در بهبود التهاب و نیمرخ لیپیدی زنان دارای اضافه وزن، مؤثر واقع شود.
۲.
مقدمه و هدف: فعالیت بدنی منظم و تغذیه سالم از عوامل کلیدی در پیشگیری و مدیریت سندروم متابولیک هستند که نقش مهمی در کاهش خطر بیماری های مزمن ایفا می کنند. هدف تحقیق حاضر قایسه ی فعالیت بدنی و رژیم غذایی مدیترانه ای در افراد مبتلا به سندروم و پیش سندروم متابولیک و همچنین ارزیابی قابلیت پرسشنامه ی سندروم متابولیک در پیش بیینی شاخص های بیوشیمیایی و فیزیولوژیکی در این افراد بود. مواد و روش ها: از نمونه گیری تصادفی و خوشه ای برای انتخاب شهر و مراکز درمانی استفاده شد. 30 نفر از افراد دارای سندروم متابولیک به صورت تصادفی انتخاب و آزمایش خون گرفته شد. شرکت کنندگان افراد دارای سندروم متابولیک (362 نفر) و پیش سندروم متابولیک ( 190 نفر) در دو محدوده ی سنی 30-60 سال و بالای 60 سال بودند. فعالیت بدنی و تغذیه افراد با استفاده از پرسشنامه های فعالیت بدنی-فرم کوتاه و رژیم غذایی مدیترانه ای ارزیابی شد. از تحلیل بلاند- آلتمن برای اعتبار سنجی پرسشنامه ی سندروم متابولیک، آزمون های تحلیل واریانس برای بررسی تفاوت های میانگین در متغیرها و اثرات چندگانه ی شهرها و همبستگی پیرسون برای بررسی روابط خطی بین متغیرها استفاده شد. یافته ها: افراد مبتلا به سندروم متابولیک پیروی بالاتری از رژیم غذایی مدیترانه ای داشتند (001/0 P ≤). تفاوتی در نمره ی خطر سندرم متابولیک در دو گروه سنی مشاهده نشد. بین رژیم غذایی مدیترانه ای و سندروم متابولیک یک رابطه منفی و بسیار ضعیف وجود داشت (12/0= r، 05/0>P). پرسشنامه ی سندروم متابولیک توانست شاخص های آزمایشگاهی سندروم متابولیک را پیش بینی کند. نتیجه گیری: احتمالا برای تشخیص اولیه ی سندروم متابولیک می توان از پرسشنامه استفاده کرد با این حال برای اعتبارسنجی کامل، مطالعات طولی با نمونه های بزرگ تر توصیه می شود. همچنین یافته ها بر اهمیت اصلاح سبک زندگی شامل بهبود الگوهای تغذیه و افزایش فعالیت بدنی برای پیشگیری و مدیریت سندروم متابولیک تأکید دارد.
۳.
مقدمه و هدف: عملکرد ضعیف عضلانی همراه با کاهش توده عضلانی بدون چربی، ارتباط سارکوپنی را با اختلالات شناختی در اواخر عمر ایجاد می کند، هدف از پژوهش حاضر بررسی تاثیر تمرینات هوازی تداومی بر مقادیر فاکتورهای مرتبط با سارکوپنیا در عضله ی اسکلتی و عملکرد حافظه در رت های سالمند مبتلا به آلزایمر بود. مواد و روش ها: در تحقیق حاضر، 40 سر رت نژاد ویستار سالمند با میانگین سنی 18ماه و میانگین وزنی 300 گرم، به طور تصادفی در چهار گروه ده تایی شامل بیمار کنترل، بیمار تمرین، سالم کنترل، سالم تمرین، تقسیم شدند. گروه بیمار 14 روز با تزریق اسکوپولامین به صورت داخل صفاقی، به آلزایمر مبتلا شدند و پس از حصول اطمینان از القای آلزایمر با استفاده از تست تشخیص شیی جدید، گروه تمرین در یک برنامه تمرینی شش هفته ای شامل20 تا 60 دقیقه تمرین هوازی با شدت 65 تا 75 درصد حداکثر اکسیژن مصرفی شرکت کردند. قبل و بعد از شروع دوره تزریق و تمرین، داده های مربوط به اندازه گیری متغیرها به روش الایزا جمع آوری شدند. از آزمون های آماری آنوای تک راهه و آزمون تعقیبی توکی جهت تجزیه و تحلیل آزمون فرضیه ها با سطح معنی داری 05/0P< استفاده گردید. یافته ها: براساس نتایج بعد از شش هفته تمرینات هوازی تداومی، کاهش تجمع GDF15 در عضله نعلی وEDL در گروه بیمار تمرین نسبت به گروه بیمار کنترل (001/0=P) و همچنین کاهش میوستاتین در گروه بیمار تمرین نسبت به گروه بیمار کنترل (004/0P=)، بهبود عملکرد حافظه (001/0P=) و عملکرد حرکتی (001/0P=) در گروه تمرین نسبت به گروه کنترل مشاهده گردید. نتیجه گیری: به دلیل تاثیر مثبت برنامه تمرینی انجام گرفته بر فاکتورهای مرتبط با سارکوپنی مورد بررسی در این پژوهش روند رو به بهبود عملکرد حافظه، کاهش معنادار در مقادیر میوستاتین و GDF15 درگروه تمرین نسبت به گروه کنترل و بهبود شاخص های مرتبط با آلزایمر به نظر می رسد، ارائه پیشنهاد در زمینه ی تاثیر مفید تمرینات هوازی تداومی بر وضعیت سلامت بیماران مبتلا به آلزایمر مناسب باشد.
۴.
مقدمه و هدف: استفاده از تمرینات ورزشی جهت رفع اختلالات متابولیک و درمان بیماری ها رواج یافته است. هدف از مطالعه حاضر بررسی تأثیر هشت هفته تمرین مقاومتی بر بیان ژن های AMPK، mTORC1 و P70S6K1 در بافت چربی موش های چاق دیابتی نر بود. مواد و روش ها: ۱۸ سر موش صحرایی نر سالم نژاد ویستار با میانگین سنی هشت هفته و میانگین وزن ۹/۳۷ ± ۱۸۷/۵ گرم به مدت هشت هفته از غذای پرچرب تغذیه کردند. ۶ سر در گروه کنترل چاق (OC) و تعداد ۱۲سر از این حیوانات پس از هشت هفته تحت رژیم غذایی پرچرب مورد القای دیابت قرار گرفتند. برای ایجاد دیابت نوع دو از تزریق درون صفاقی استرپتوزوتوسین استفاده شد. موش های نر دیابتی شده به دو گروه شش تایی شامل گروه کنترل دیابتی (DC) و دیابتی تمرین مقاومتی (RT) تقسیم شدند. تمرینات مقاومتی (با شدت ۵۰ تا ۱۲۰ درصد از وزن بدن) به مدت هشت هفته و پنج روز در هفته اجرا شدند. برای اندازه گیری بیان ژن های AMPK، mTORC1 و P70S6K1 در بافت چربی از روش Real Time-PCR استفاده شد. از روش آماری تحلیل واریانس یک راهه و آزمون تعقیبی توکی جهت تعیین اختلاف بین گروه ها در سطح معنی داری ۰/۰۵>P استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد که بین گروه های مطالعه حاضر در مورد بیان ژن های AMPK، mTORC1 و P70S6K1 در بافت چربی موش های نر تفاوت معنی داری وجود دارد (۰/۰۰۱=P). استفاده از آزمون تعقیبی توکی بیانگر کاهش معنی دار بیان ژن های AMPK، mTORC1 و P70S6K1 در بافت چربی موش های نر در گروه DC نسبت به گروه OC بود (001/0=P). افزایش معنی دار بیان ژن های مذکور در گروه RT نسبت به گروه DC مشاهده شد (۰/۰۰۱=P). همچنین افزایش معنی دار وزن و مقاومت به انسولین در گروه DC نسبت به OC مشاهده شده و تمرینات مقاومتی سبب کاهش معنی دار وزن و مقاومت به انسولین موش های چاق دیابتی گردید (۰/۰۰۱=P). نتیجه گیری: تمرینات مقاومتی با بهبود بیان ژن های AMPK، mTORC1 و P70S6K1، می تواند به عنوان راهکار موثری در زمینه کاهش اختلالات مرتبط با اضافه وزن و چاقی و دیابت نوع دو در نظر گرفته شود.
۵.
مقدمه و هدف: تأثیر تمرینات ترکیبی بر عضلات چهارسر و همسترینگ، با تأکید بر فعالیت های هوازی (راه رفتن - دویدن به عقب)، کمتر بررسی شده است. هدف این پژوهش، بررسی تأثیر تمرینات ترکیبی بر ضخامت، قدرت و نسبت قدرت عضلات چهارسر به همسترینگ در مردان میان سال بود. مواد و روش ها: در این مطالعه نیمه تجربی، 48 مرد 50 تا 65 ساله، به صورت تصادفی در چهار گروه تمرینی: 1) قدرتی–هوازی با راه رفتن به جلو، 2) قدرتی–هوازی با راه رفتن به عقب، 3) مقاومتی، 4) کنترل، تقسیم شدند. تمرینات طی 8 هفته (سه جلسه در هفته) برگزار گردید. قبل و بعد از دوره تمرینی، ترکیب بدنی، تعادل، ضخامت، قدرت و نسبت قدرت عضلات چهارسر به همسترینگ ارزیابی شد. تحلیل داده ها از روش آنوا با اندازه گیری مکرر در سطح معنی داری 0/۰۵P≤ محاسبه گردید. یافته ها: بین گروه های تمرینی از نظر وزن، شاخص توده بدن، ضخامت عضلات چهارسر، قدرت عضلات همسترینگ، تعادل، تفاوت معنی داری مشاهده نشد (05/0˃P). توده بدون چربی، ضخامت عضلات همسترینگ، در گروه های تمرینی نسبت به کنترل، افزایش معنی داری داشت (05/0P≤). افزایش قدرت عضلات چهارسر ران تنها در گروه تمرین مقاومتی معنی دار بود (0/۰۵P≤). نسبت قدرت عضلات چهارسر به همسترینگ در گروه های تمرین قدرتی– هوازی، کاهش معنی دار و در گروه تمرین مقاومتی افزایش معنی داری داشت (0/۰۵P≤). نتیجه گیری: تمرینات ترکیبی با تأکید بر فعالیت های هوازی راه رفتن - دویدن به عقب، ضمن بهبود ترکیب بدن، با افزایش ضخامت عضلات همسترینگ و اصلاح نسبت قدرت عضلات چهارسر به همسترینگ، موجب تعادل بهتر قدرت عضلانی، ارتقا عملکرد حرکتی و کاهش آسیب های عضلانی در مردان میان سال می شوند.
۶.
مقدمه و هدف: روند رو به رشد چاقی با ابتلا به انواع بیماری ها از جمله دیابت نوع دو رابطه مستقیم دارد. فعالیت بدنی نقش به سزایی در کنترل وزن و پیشگیری از بیماری های متابولیک دارد. هدف این مطالعه بررسی اثر هشت هفته تمرینات TRX بر شاخص های حساسیت انسولینی، کیفیت زندگی، سلامت عمومی و ترکیب بدنی در مردان دارای اضافه وزن یا چاق بود. مواد و روش ها: در این مطالعه نیمه تجربی 30 آزمودنی مرد دارای اضافه وزن یا چاق با دامنه سنی 20 تا 30 سال به صورت آزمودنی های در دسترس انتخاب و به طور تصادفی در گروه های تمرین (15 نفر) و کنترل (15 نفر) قرار گرفتند. پروتکل تمرینات TRX شامل 8 هفته، 3 روز در هفته، 40 - 45 دقیقه بود. نمونه های خونی در دو مرحله پیش و پس آزمون برای ارزیابی متغیرهای خونی گرفته شد. تحلیل آماری داده ها از طریق آزمون های آماری تی همبسته و تحلیل کوواریانس در سطح آماری 05/0P≤ با استفاده از نرم افزار آماری SPSS نسخه 23 انجام شد. یافته ها: در اثر مداخله تمرین TRX میانگین سطوح شاخص های ارزیابی مدل هموستاتیک برای مقاومت به انسولین (HOMA-IR)، مک آلیس (McAuley’s)، کیفیت زندگی، سلامت عمومی، وزن، شاخص توده بدنی، نسبت دور کمر به دور لگن در گروه تمرین نسبت به گروه کنترل کاهش معنی داری داشت (05/0P≤)؛ اما تفاوت میانگین های دو گروه در شاخص بررسی کمی حساسیت به انسولین (QUICKI) معنی دار نبود (170/0=P). نتیجه گیری: با توجه به یافته ها به نظر می رسد انجام تمرینات TRX را می توان به عنوان یک راهکار غیردارویی برای کاهش عوامل خطر (کاهش مقاومت به انسولین و افزایش حساسیت انسولینی)، بهبود کیفیت زندگی و سلامت عمومی در افراد دارای اضافه وزن و چاق پیشنهاد نمود.
۷.
مقدمه و هدف: در شرایط پاتولوژیک مانند بیماری دیابت نوع 2، سطح سرمی GDF-15 افزایش می یابد. هدف از پژوهش حاضر بررسی تأثیر یک دوره تمرینات ترکیبی (مقاومتی+هوازی) بر سطح سرمیGDF-15 و شاخص های مرتبط با دیابت در مردان سالمند مبتلا به دیابت نوع دو بود. مواد و روش ها: در این مطالعه نیمه تجربی، 16 نفر سالمند دیابتی (41/1 ± 50/66 سال) در دو گروه تمرینات ترکیبی (هوازی + مقاومتی) و گروه کنترل وارد مطالعه شدند. در مرحله اول، وزن و قد آزمودنی ها با استفاده از ترازوی مدل سکا، BMI بر حسب وزن تقسیم بر مجذور قد اندازه گیری و در نهایت درصد چربی بدن توسط کالیپر از طریق معادله هفت نقطه ای جکسون و پولاک ارزیابی و ثبت شد. پروتکل تمرینی به مدت 8 هفته و شامل 10 دقیقه گرم کردن، 30-10 دقیقه تمرین هوازی و 40-30 دقیقه مقاومتی بود. سطح سرمیGDF-15 در همه آزمودنی ها قبل و بعد از تمرین ورزشی اندازه گیری شد. اطلاعات با استفاده از آزمون هایt همبسته و کوورایانس در سطح معناداری کمتر از ۵ درصد بررسی شد. یافته ها: نتایج بین گروهی با استفاده از آزمون آماری کوواریانس، نشان داد بین دو گروه، در مقادیر شاخص های GDF-15(001/0=P)، گلوکز (001/0=P)، انسولین (001/0=P) و مقاومت به انسولین (001/0=P) اختلاف معنی داری وجود داشت. نتایج یافته های درون گروهی نشان دهنده ی افزایش معنادار در سطح سرمی GDF-15و کاهش معنی دار در سطوح گلوکز، انسولین و مقاومتت به انسولین در پس آزمون نسبت به پیش آزمون بود (05/0>P). نتیجه گیری: به نظر می رسد این نوع تمرین بتواند با تأثیرگذاری بر فاکتور GDF-15 در کاهش میزان شاخص های مرتبط با دیابت و عوامل ترکیب بدن مؤثر باشد.
۸.
مقدمه و هدف: دکتین-۱ و اینترلوکین1-بتا (IL-1β) از شاخص های کلیدی التهاب و مقاومت به انسولین در چاقی شکمی هستند؛ اما پاسخ آن ها به تمرین ترکیبی هنوز نامشخص است. هدف از تحقیق حاضر بررسی تأثیر 12 هفته تمرین ترکیبی (مقاومتی و هوازی) بر سطوح دکتین-1 و IL-1β در مردان دارای چاقی شکمی بود. مواد و روش ها: در یک مطالعه نیمه تجربی، ۲۴ مرد میانسال با چاقی شکمی به روش نمونه گیری انتخاب و به صورت تصادفی به دو گروه تجربی و کنترل تقسیم شدند. برنامه تمرین ترکیبی (مقاومتی و هوازی) طی ۱۲ هفته، ۳ جلسه در هفته، به ترتیب با شدت 55 درصد یک تکرار بیشینه و 50 درصد حداکثر ضربان قلب شروع و هر دو هفته، 5 درصد افزایش داشت. داده ها قبل و بعد از پروتکل جمع آوری و با آزمون های t زوجی و کوواریانس در سطح معنی داری 05/0>P تحلیل شدند. یافته ها: نتایج بین گروهی تحلیل کوواریانس نشان داد مقادیر دکتین- 1، IL-1β، گلوکز، انسولین و مقاومت به انسولین، در گروه تجربی نسبت به گروه کنترل کاهش معناداری یافت (۰/۰۰۱=P). نتایج t زوجی نیز کاهش معنادار دکتین-1 (۰/۰۰۱=P، ۰/۱۲- درصد)، کاهش معنادار IL-1β (۰/۰۱=P، ۱۲/۳۶-درصد)، گلوکز (۰/۰۰۱=P، ۱۶/۷- درصد)، انسولین (۰/۰۰۱=P، ۱۸/۴- درصد) و مقاومت به انسولین (۰/۰۰۱=P، ۳۱/۰۱- درصد) در پاسخ به تمرین را نشان داد. نتیجه گیری: اجرای دوازده هفته تمرین ترکیبی موجب کاهش سطوح دکتین-۱ و IL-1β در مردان دارای چاقی شکمی شد و می تواند به عنوان راهکاری مؤثر در کاهش التهاب مرتبط با چاقی مطرح شود.
۹.
مقدمه و هدف: مربیان فوتبال همواره در پی یافتن کارآمدترین روش ها برای ارتقای آمادگی جسمانی بازیکنان هستند. در این میان، دو روش محبوب شامل تمرینات تناوبی با شدت بالا (HIIT) و بازی در ابعاد کوچک (SSG) است. هدف این مطالعه مقایسه تأثیر تمرینات تناوبی با شدت بالا در مقابل بازی در زمین های کوچک بر شاخص های عملکردی بازیکنان جوان نخبه فوتبال بود. مواد و روش ها: در این مطالعه نیمه تجربی، با طرح پیش آزمون-پس آزمون، ۳۴ بازیکن فوتبال نخبه جوان (میانگین سنی: ۱۷/۴ سال؛ قد: ۱۷۴/۸ سانتی متر؛ وزن: ۶۸/۹ کیلوگرم؛ شاخص توده بدنی: ۲۲/۵ کیلوگرم/مترمربع) به صورت تصادفی به سه گروه تجربی HIIT، SSG و کنترل تقسیم شدند. گروه های تجربی به مدت شش هفته (سه جلسه در هفته) در پروتکل های مربوطه شرکت کردند. گروه HIIT شامل چهار نوبت چهار دقیقه ای دویدن با شدت 80 درصد ضربان قلب بیشینه بود، در حالی که گروه SSG به بازی شش در مقابل شش در زمین ۳۰×۴۰ متر پرداختند. برای تحلیل داده ها از آزمون تی وابسته جهت ارزیابی تغییرات درون گروهی و از تحلیل کوواریانس با آزمون تعقیبی بونفرونی برای مقایسه بین گروهی استفاده شد. سطح معناداری P<0.05 در نظر گرفته شد. یافته ها: نتایج تحلیل کوواریانس نشان داد هر دو گروه تجربی SSG و HIIT در مقایسه با گروه کنترل، بهبود معناداری در عملکرد استقامتی، بیشینه اکسیژن مصرفی و چابکی داشتند. تحلیل های درون گروهی نشان داد پروتک HIIT تأثیرات مؤثرتری داشته و تنها گروهی بود که سرعت ۳۶ متر (۰/۰۱ = P) و مسافت یویو (007/0=P) را به شکل معناداری بهبود بخشید. هیچ یک از پروتکل ها تأثیر معناداری بر توان انفجاری بالاتنه و پایین تنه نداشتند. نتیجه گیری: هر دو پروتکل HIIT و SSG روش های مؤثری برای بهبود عملکرد استقامتی و چابکی در بازیکنان جوان فوتبال هستند. با این حال، برای بهبود همزمان سرعت و استقامت هوازی، HIIT روش بهتری به نظر می رسد، در حالی که SSG برای تقویت چابکی در یک محیط تخصصی و انگیزشی، انتخابی کارآمد است. برای توسعه توان انفجاری، افزودن تمرینات قدرتی اختصاصی به برنامه ها ضروری است.