۱.
هدف این پژوهش مقایسه تأثیر مداخلات توان بخشی شناختی، بازی های حرکتی هدفمند و ترکیبی بر انعطاف پذیری شناختی و هماهنگی حرکتی کودکان دارای اختلال هماهنگی رشدی بود. شصت دختر دارای اختلال در دامنه سنی 7 تا 10 سال براساس پرسشنامه اختلال هماهنگی رشدی (نسخه والدین) و مقیاس رشد حرکتی لینکن- اوزرتسکی شناسایی شدند و به صورت تصادفی در چهار گروه 15 نفره (توان بخشی، بازی، ترکیبی و کنترل) جای گرفتند. گروه ها در یک دوره آزمایشی هشت هفته ای (24 جلسه 45 دقیقه ای، سه جلسه در هفته) شرکت کردند و انعطاف پذیری شناختی و هماهنگی حرکتی آن ها در پیش آزمون و پس آزمون با استفاده از آزمون دسته بندی کارت های ویسکانسین و مقیاس رشد حرکتی لینکن- اوزرتسکی سنجش شد. نتایج تحلیل واریانس عاملی ترکیبی و مقایسه های تعقیبی نشان داد که انعطاف پذیری شناختی و هماهنگی حرکتی در هر سه گروه تجربی بهبود معنادار داشت (05/0>P). بهبود انعطاف پذیری شناختی (خطای درجاماندگی) در گروه ترکیبی در مقایسه با گروه بازی (01/0=P) و همچنین بهبود هماهنگی حرکتی در گروه های ترکیبی (001/0>P) و بازی (001/0>P) در مقایسه با گروه توان بخشی بیشتر بود. در سایر موارد، تفاوت معناداری بین گروه های تجربی مشاهده نشد (05/0<P). براساس این یافته ها، مداخله ترکیبی توان بخشی شناختی و بازی های حرکتی هدفمند در مقایسه با مداخلات تک رویه، برای اهداف درمانی چندگانه در اختلال هماهنگی رشدی نظیر بهبود هم زمان انعطاف پذیری شناختی و هماهنگی حرکتی اثربخش تر است.
۲.
پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی بازی های بومی -محلی با روش های آموزشی قیودمحور و تدریس بازی برای فهمیدن بر توانایی های شناختی و اجتماعی دانش آموزان انجام شد. این پژوهش از نوع نیمه تجربی با طرح پیش آزمون و پس آزمون بود که به صورت علّی- مقایسه ای و به شکل میدانی انجام شد. پنجاه و پنج دانش آموز دختر (10±1 سال) به صورت تصادفی به چهار گروه قیودمحور، تدریس بازی برای فهمیدن، ترکیب رویکرد قیودمحور و تدریس بازی برای فهمیدن و گروه سنتی تقسیم شدند. آزمودنی ها به مدت 12 هفته، هر هفته سه جلسه یک ساعته مطابق رویکرد آموزشی گروه خود به تمرین پرداختند. از نرم افزار کاگ لب و مقیاس توانمندی های اجتماعی-هیجانی و تاب آوری به ترتیب برای ارزیابی توانایی شناختی و اجتماعی کودکان استفاده شد. نتایج تحلیل واریانس مرکب تفاوت معناداری را بین پیش آزمون و پس آزمون گروه ترکیبی در توانایی شناختی و اجتماعی نشان داد؛ به طوری که می توان گفت احتمالاً 66 درصد از تغییرات در توانایی شناختی و 75 درصد از تغییرات در تونایی اجتماعی کودکان تحت تأثیر آموزش آن ها براساس رویکرد ترکیبی بوده است؛ درحالی که در آموزش سنتی در متغیرهای مذکور تأثیر معناداری مشاهده نشد. با توجه به یافته های پژوهش می توان نتیجه گرفت که استفاده از رویکرد قیودمحور و تدریس بازی برای فهمیدن می تواند توانایی شناختی و اجتماعی کودکان را به طور هم زمان بهبود بخشد. مطالعه حاضر نشان می دهد که مدل های آموزش قیودمحور و تدریس بازی برای فهمیدن درقالب بازی های بومی-محلی روش تمرینی مناسبی برای ارتقای توانایی های شناختی و اجتماعی در دانش آموزان هستند و به نظر می رسد این رویکردها قابلیت انتقال به سایر مقاطع تحصیلی را دارند.
۳.
هدف پژوهش حاضر بررسی اثر دست کاری بینایی بر کنترل قامت و کارکردهای قشر مغز سالمندان بود. در این مطالعه، 60 سالمند سالم (32/4±23/68 سال) شرکت کردند. شرکت کنندگان کنترل قامت ایستا را در حین ثبت الکتروانسفالوگرافی انجام دادند. در این مطالعه، 24 الکترود برای ثبت سیگنال های الکتروانسفالوگرافی استفاده شد. پس از بازرسی بصری برای شناسایی و حذف نویز، به منظور شناسایی و حذف اثرات مصنوعی بیولوژیک و محیطی مانند پلک زدن یا الکترومایوگرافی، از تجزیه و تحلیل اجزای مستقل و تکنیک های پردازش استفاده شد. تجزیه و تحلیل اجزای مستقل با استفاده از اسکریپت های مبتنی بر EEGlab (2023) پیاده سازی شده در MATLAB (R2023b) روی داده ها اعمال شد. نتایج آزمون تحلیل واریانس مرکب 4 (وضعیت) × (5) باند فرکانسی × (24) کانال نشان داد، قشر مغز به طور معناداری در کنترل قامت مشارکت داشت (0001/0P=). این مشارکت در شرایط چشم باز و بسته قابل مشاهده بود. قشر حسی-پیکری، قشر جداری، پس سری چپ، گیجگاهی، مرکزی-آهیانه ای و جداری-پس سری، همگی در تولید نوسان امواج قشر مغز مرتبط با کنترل قامت ایستا نقش داشتند. در کنترل قامت ایستا با حذف بینایی کنترل قامت از سطح قشری به ساختار زیر قشری در طول کنترل قامت با چشم بسته تغییر نکرد. سالمندان ممکن استراتژی های متفاوتی را در کنترل قامت به کار ببرند. به نظر می رسد، کنترل آگاهانه در سطح قشر بر کنترل خودکار یا سطوح زیر قشری در کنترل قامت ایستا سالمندان ارجحیت دارد. افزایش فعالیت قشر مغز یک استراتژی برای جبران زوال مرتبط با افزایش سن است.
۴.
هدف تحقیق حاضر مطالعه اثر خودگویی ارگانیک هدفمند بر افکار خودآیند منفی و عملکرد در رقابت پرتاب دارت بود؛ بر این اساس، 36 دانشجوی مبتدی در زمینه پرتاب دارت انتخاب شده و به صورت تصادفی به دو گروه خودگویی و کنترل تقسیم شدند. در ابتدا در یک جلسه آموزشی تکنیک صحیح پرتاب دارت توسط یک مربی حرفه ای به آن ها آموزش داده شد و 100 پرتاب تمرینی به سمت تخته دارت تجربه کردند و خطای آن ها شناسایی و اصلاح شد. سپس هر دو گروه در مرحله پیش آزمون شامل دو دسته پرتاب 10 کوششی شرکت کردند و عملکرد آن ها سنحیده شد و پرسشنامه افکار خودآیند منفی (QNS) هولون و کندال را در پایان پیش آزمون تکمیل کردند. در مرحله بعد، دوباره دو دسته پرتاب 10 کوششی در شرایط رقابتی بین شرکت کنندگان انجام شد؛ با این تفاوت که گروه خودگویی ارگانیک هدفمند قبل از پرتاب دارت از عبارت های خودگویی ارگانیک هدفمند استفاده کردند، اما گروه کنترل در طول پرتاب ها از هیچ نوع خودگویی استفاده نکردند. دوباره امتیازات پرتاب دارت سنجیده شد و پرسشنامه افکار خودآیند منفی تکمیل شد. نتایج تحلیل کوواریانس نشان داد که خودگویی منجر به بهبود عملکرد پرتاب دارت در طول رقابت و کاهش افکار خودآیند منفی شد. به طور کلی، به نظر می رسد خودگویی ارگانیک هدفمند در طول رقابت پرتاب دارت از طریق تغییر شناختی از تهدیدها به چالش ها از بروز خودگویی خودکار منفی جلوگیری کرده و با افزایش اعتمادبه نفس و کاهش اضطراب زمینه بهبود عملکرد را فراهم کرده است.
۵.
ایجاد تغییرات در دستگاه های درگیر در تعادل و جابه جایی، از تبعات گریزناپذیر افزایش سن است. کاهش توانایی حفظ تعادل و تغییر در الگوی راه رفتن از پیامدهای سالمندی است که افزایش ترس از افتادن در این قشر از جامعه، افزایش هزینه نگهداری و درمان آن ها را به همراه دارد؛ بنابراین هدف اصلی مطالعه حاضر، بررسی اثر تحریک الکتریکی عضلات بر بهبود تعادل، ایستا، تعادل پویا، خودکارآمدی تکلیف و ترس از افتادن در سالمندان بود. مطالعه حاضر از نوع نیمه تجربی و طرح پژوهش شامل پیش آزمون و پس آزمون با دو گروه تمرین و کنترل بود. جامعه آماری این تحقیق، زنان سالمند در دامنه سنی 65 تا 70 سال شهرستان مشهد بودند. از این جامعه، 20 نفر از سالمندان زن به صورت داوطلبانه و دردسترس انتخاب شدند. افراد پس از انتخاب به طور تصادفی به دو گروه تمرینات تحریک الکتریکی عضلانی و گروه کنترل تقسیم شدند. از پرسشنامه بین المللی کارآمدی افتادن برای اندازه گیری ترس از افتادن، از آزمون بلندشدن و رفتن زمان دار و فولرتون برای اندازه گیری تعادل پویا، از پرسشنامه خودکارآمدی برای اندازه گیری خود کارآمدی تکلیف و از دستگاه بایودکس و شارپند رومبرگ برای اندازه گیری تعادل ایستا در دو مرحله پیش آزمون و پس آزمون استفاده شد. تمرینات تحریک الکتریکی به مدت هشت هفته و هر هفته دو جلسه 20 دقیقه ای انجام شد. این دوره تمرینی در سه فاز تمرینی شامل مراحل سازگاری (دو هفته)، تمرینات اولیه (دو هفته) و تمرینات اصلی (چهار هفته) انجام شد. گروه کنترل در این مدت مداخله ای دریافت نکرد. پس از اتمام دوره تمرینی هر دو گروه در پس آزمون همانند پیش آزمون شرکت کردند. برای بررسی تغییرات درون گروهی و بین گروهی از آزمون تحلیل کوواریانس چند متغیری (مانکوا) در سطح معنا داری کمتر از 05/0 با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 24 استفاده شد. یافته ها نشان داد، تمرینات تحریک الکتریکی عضلات بر بهبود تعادل ایستا و پویای سالمندان تأثیر معنا دار داشت (05/0≥P). همچنین تأثیر تمرینات تحریک الکتریکی عضلات بر خودکارآمدی تکلیف و ترس از افتادن سالمندان معنا دار نبود (05/0≤P). با توجه به یافته های حاضر، مربیان و مراقبان می توانند به منظور ارتقای تعادل و استقلال حرکتی بانوان سالمند از روش تحریک الکتریکی عضلانی به عنوان روشی سالم و ایمن استفاده کنند.
۶.
یکی از استراتژی های مهم درباره پایین آمدن از پله در سالمندان برای کاهش آسیب ها، توانایی رسیدن سریع به پایداری است. مطالعه حاضر با هدف اثر تحریک جریان مستقیم فراجمجمه ای (tDCS) مخچه بر زمان رسیدن به پایداری سالمندان انجام گرفت. در این مطالعه نیمه تجربی با طرح پیش آزمون-پس آزمون همراه با گروه کنترل، از بین سالمندان مرد شهر اهواز با دامنه سنی 60 تا 80 سال، 30 سالمند سالم به صورت مشارکت داوطلبانه برای شرکت در پژوهش انتخاب شدند و به صورت تصادفی در دو گروه 15 نفری مداخله tDCS مخچه و tDCS ساختگی (شم) قرار گرفتند. شرکت کنندگان در مرحله پیش آزمون و پس آزمون در سه کوشش اقدام به انجام تکلیف پایین آمدن از پله روی صفحه نیروسنج کردند. در مرحله تمرینی که به مدت دو هفته و هر هفته پنج جلسه متوالی و هر جلسه 20 دقیقه طول کشید، گروه ها تحریک مربوط را دریافت کردند. داده ها به روش تحلیل کوواریانس تک متغیری تحلیل شد. نتایج پژوهش حاضر نشان داد که تحریک tDCS مخچه بر بهبود زمان رسیدن به پایداری (قدامی-خلفی و مرکزی-جانبی) مردان سالمند تأثیر معنا داری داشت (01/0>P)، اما تحریک tDCS ساختگی بر زمان رسیدن به پایداری (قدامی-خلفی و مرکزی-جانبی) مردان سالمند تأثیر معنا داری نداشت (05/0<P). با توجه به نتایج پژوهش حاضر، به مربیان و متخصصان سالمندی پیشنهاد می شود از سودمندهای تحریک مخچه در بهبود زمان رسیدن به پایداری سالمندان مرد بهره گیرند.