۱.
هدف: با توجه به چالش های تربیت دینی در دوره معاصر و اهمیت و جایگاه دو نهاد خانواده و مدرسه در امر تربیت دینی کودکان و نوجوانان، این پژوهش با هدف بررسی امکان ها و فعالیت های دو نهاد خانواده و مدرسه در تربیت دینی انجام شد. این پژوهش از نوع کیفی است که با روش پدیدارشناسی به بررسی 30 گزارش تجربه نگاری تربیت دینی کودکی و نوجوانی دانشجویان دانشگاه تهران در خانه و مدرسه پرداخته شد. افراد مشارکت کننده در این پژوهش شامل دانشجویان دانشگاه تهران که تنوعی از دانشجویان سرآمد از استان های مختلف کشور هستند، در بازه سنی (20-45 سال) در سال تحصیلی 1400-1401 در سه مقطع کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری بود ک روش: استفاده از روش تحلیل مضمون داده های برآمده از متن تجارب، براساس حیطه های یادگیری بلوم، اقدامات این دو نهاد نظام مند شد. یافته ها: یافته های پژوهش حاکی از تفاوت جدی جایگاه خانواده و دامنه تاثیری به مراتب گسترده تر از حیث امکان تربیت دینی (میزان و تنوع فعالیت ها) در خانواده در مقایسه با مدرسه است. اما مدرسه با داشتن سهم کمتر در ایجاد فرصت و سهم بیشتر در ایجاد تهدید، در معرض ناکامی در تربیت دینی دانش آموزان قرار دارد. نتیجه گیری: هر چند در رویکردهای هر دو نهاد، توجه به شناخت عمیق فاقد اولویت است، اما با توجه به ماموریت اصلی مدرسه به عنوان یک نهاد آموزشی، این ضعف به مراتب بیشتر خودنمایی می کند. هدف: با توجه به چالش های تربیت دینی در دوره معاصر و اهمیت و جایگاه دو نهاد خانواده و مدرسه در امر تربیت دینی کودکان و نوجوانان، این پژوهش با هدف بررسی امکان ها و فعالیت های دو نهاد خانواده و مدرسه در تربیت دینی انجام شد. این پژوهش از نوع کیفی است که با روش پدیدارشناسی به بررسی 30 گزارش تجربه نگاری تربیت دینی کودکی و نوجوانی دانشجویان دانشگاه تهران در خانه و مدرسه پرداخته شد. افراد مشارکت کننده در این پژوهش شامل دانشجویان دانشگاه تهران که تنوعی از دانشجویان سرآمد از استان های مختلف کشور هستند، در بازه سنی (20-45 سال) در سال تحصیلی 1400-1401 در سه مقطع کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری بود ک روش: استفاده از روش تحلیل مضمون داده های برآمده از متن تجارب، براساس حیطه های یادگیری بلوم، اقدامات این دو نهاد نظام مند شد. یافته ها: یافته های پژوهش حاکی از تفاوت جدی جایگاه خانواده و دامنه تاثیری به مراتب گسترده تر از حیث امکان تربیت دینی (میزان و تنوع فعالیت ها) در خانواده در مقایسه با مدرسه است. اما مدرسه با داشتن سهم کمتر در ایجاد فرصت و سهم بیشتر در ایجاد تهدید، در معرض ناکامی در تربیت دینی دانش آموزان قرار دارد. نتیجه گیری: هر چند در رویکردهای هر دو نهاد، توجه به شناخت عمیق فاقد اولویت است، اما با توجه به ماموریت اصلی مدرسه به عنوان یک نهاد آموزشی، این ضعف به مراتب بیشتر خودنمایی می کند.
۲.
هدف: هدف پژوهش حاضر تحلیل محتوای کتاب های دین و زندگی دوره دوم متوسطه از نظر میزان توجه به توحید، نبوت، معاد، عدل و امامت بوده است. روش: این پژوهش بنیادی و اسنادی از نوع توصیفی؛ با روش تحلیل محتوا به کمک آنتروپی شانون انجام شده است. جامعه و نمونه کتاب های دین و زندگی چاپ سال 1403 دوره دوم متوسطه بوده که به روش نمونه گیری سرشماری تمام کتاب ها تحلیل شده است. ابزار جمع آوری اطلاعات فهرست وارسی تحلیل محتوای از قبل تعیین شده روا و پایا بوده است. داده ها به کمک شاخص های آمار توصیفی در فرآیند تحلیلی آنتروپی شانون مورد و تحلیل قرار گرفت. یافته ها: در کتاب های دین و زندگی دوره دوم متوسطه در مجموع 395 مرتبه به اصول دین توجه شده است. در بین اصول دین میزان اهمیت به ترتیب؛ امامت با 255/0، عدل با 211/0، توحید با 201/0، معاد با 167/0 و نبوت با 166/0 بوده است. همچنین در بین پایه ها میزان اهمیت به ترتیب؛ پایه دوازدهم با 368/0، پایه یازدهم با 323/0، پایه دهم با 309/0 بوده است. نتیجه گیری: نتایج پژوهش بیانگر توزیع نامتعادل، ناهماهنگ و نامتوازن اصول دین در کتاب های درسی بوده است. از نتایج این پژوهش مؤلفان کتاب های درسی برای اصلاح کتاب های دین و زندگی دوره دوم متوسطه استفاده نمایند.
۳.
مقدمه: پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش میانجی یادگیری سازمانی در رابطه بین رهبری اخلاقی و خدمتگزارانه با رفتار کاری نوآورانه در مدارس ابتدایی شهر اهواز انجام گرفت. روش: پژوهش حاضر از نظر هدف توصیفی بر اساس آزمون معادلات ساختاری، از نظر بعد زمان یک پژوهش پیمایشی (مقطعی) و از نظر گردآوری داده ها پیمایشی است. جامعه آماری پژوهش را کلیه مدیران مدارس ابتدایی شهر اهواز به تعداد (597) در سال تحصیلی 1404-1403 تشکیل دادند. حجم نمونه با استفاده ازجدول مورگان برابر با 234 نفر تعیین شد. نمونه گیری به روش تصادفی ساده انجام شد. ابزار گردآوری داده های پژوهش، پرسشنامه استاندارد رفتارکاری نوآورانه هولمن و همکاران (2012) ، پرسشنامه رهبری اخلاقی کارلشون و همکاران (2011)، پرسشنامه یادگیری سازمانی جرزگومز و همکاران (۲۰۰۵) و پرسشنامه رهبری خدمتگزارانه قلی پور و حضرتی (1388) بود. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS و PLS انجام شد. روش های آماری به کاررفته شامل آزمون همبستگی پیرسون، ارزیابی پایایی ترکیبی، شاخص های برازش مدل و مدل سازی معادلات ساختاری بود. یافته ها: یافته های پژوهش نشان داد که رهبری اخلاقی بر رفتار کاری نوآورانه مدیران، به صورت مستقیم (β = 0.77, t = 6.26, p < 0.01) و همچنین به واسطه نقش میانجی یادگیری سازمانی(β = 0.58, t = 9.31, p < 0.01) اثر معناداری دارد. همچنین، رهبری خدمتگزارانه نیز به صورت مستقیم (β = 0.85, t = 8.96, p < 0.01) و به واسطه یادگیری سازمانی (β = 0.62, t = 9.29, p < 0.01) با رفتار کاری نوآورانه مدیران ارتباط معناداری نشان داد. نتیجه گیری: بنابرای، یادگیری سازمانی موجب تقویت اثر سبک های رهبری اخلاقی و خدمتگزارانه بر نوآوری کاری مدیران می شود. پیشنهاد می شود مدیران مدارس با تقویت فرهنگ یادگیری سازمانی و به کارگیری سبک های رهبری اخلاقی و خدمتگزارانه، بستر توسعه نوآوری را در مدارس فراهم کنند.
۴.
هدف: هدف پژوهش حاضر بازتعریف کرامت با نظر به رویکرد اسلامی عمل و تبیین اهداف و اصول مدرسه کرامت مدار با نظر به آن است. روش: رویکرد روشی پژوهش حاضر، مفهوم پردازی و استنتاجی است. در گام نخست، تلاش خواهیم کرد تا کرامت را با مفروض انگاشتن رویکرد اسلامی عمل و در پهنه زندگی آدمی تحلیل و معنا کنیم. در گام دوم با نظر به این مفهوم و مؤلفه های آن و با نگاه به اهداف تربیت از منظر رویکرد اسلامی عمل، اهداف مدرسه کرامت مدار را تبیین می کنیم. در نهایت نیز با رویکرد استنتاجی و با ترکیب اهداف مدرسه کرامت مدار و مبانی تربیت، اصولی در چهار حوزه تشکیل دهنده اتمسفر مدرسه استنتاج خواهند شد. یافته: بر أساس بیان های قرآن می توان گفت همه انسان ها در خلقت انسانی خویش با هم برابر بوده و دارای کرامت ذاتی هستند. از سوی دیگر، از نوعی دیگر از کرامت می توان سخن گفت و آن را کرامت ثانویه و یا اکتسابی نام نهاد. این سطح از کرامت، سطحی است که آدمی با اعمالش آن را به وجود می آورد. بر این اساس، مدرسه کرامت مدار دارای سه هدف عمده حفظ کرامت ذاتی دانش آموزان، تعدیل واقع گرایانه نگاه دانش آموزان نسبت به خویش و نیز ایجاد و تقویت بسترهای کرامت ثانویه دانش آموزان است. تحقق این اهداف مستلزم رعایت اصولی در چهار بخش سازنده اتمسفر مدرسه است. در حوزه بینش معلمان و مربیان، محبت و احترام بلاشرط فراگیر به جای محبت و احترام مشروط و انتخابی، همراهی همدلانه و هدایتگرایانه به جای مچ گیری کنترل گرایانه و نگاه وجودی به دانش آموز به جای نگاه شیء گونه باید مد نظر قرار گیرد. در حوزه قوانین و رویه های مدرسه، اصولی چون اطلاع رسانی پیشینی، دقیق و فراگیر قوانین و رویه ها به دانش آموزان، در نظر داشتن معیار عدالت در تدوین و اجرای قوانین و رویه ها، تغافل تشکیکی، مشارکت در تدوین و اجرای قوانین و وجود سازوکارهیا جبران باید مد نظر قرار گیرد. در بخش ویژگیهای شخصیتی معلمان باید به اصولی چون ادب و احترام و صبر و تامل توجه کرد و در بخش کالبد مدرسه باید به اصولی چون تمییزی، نظم و آراستگی مدرسه و نیز مدیریت تناسب امکانات مدرسه با تعداد و شرایط دانش آموزان توجه کرد. نتیجه: از منظر نظریه اسلامی عمل، عاملیت دانش آموز در گرو به رسمیت شناخت دوگانه «اختیار و مسئولیت» است. این پژوهش نشان می دهد که قوانین مدرسه اگر با عدالت، شفافیت و مشارکت دانش آموزان همراه باشد می تواند عاملیت آنان را به سمت انتخاب های اخلاقی سوق دهد. از سوی دیگر، نگاه وجودی معلمان به جای نگاه ابزاری، نه تنها کرامت ذاتی دانش آموزان را پاس می دارد، بلکه با ایجاد فضایی امن برای خطا و اصلاح، زمینه تقویت کرامت اکتسابی را فراهم می کند. نکته حائز اهمیت، تعامل دیالکتیکی بین ساختار و عاملیت در مدرسه است. ساختار فیزیکی و قوانین مدرسه اگر مبتنی بر اصولی چون نظم، عدالت و احترام باشد به عاملیت دانش آموزان جهت می دهد و هم زمان، عاملیت آنان می تواند ساختارهای نامناسب را به چالش بکشد.
۵.
هدف: این پژوهش با هدفِ شناسایی نقطه تمایز گفتمان مثبت اندیشی نئولیبرال از اندیشه های تربیتی مولوی انجام شده است. روش: روش پژوهش تحلیلی-تطبیقی بوده و به لحاظ هدف از آن جهت که گامی در راستای شکوفایی هدف غایی تربیت اسلامی می باشد، کاربردی محسوب می گردد. جامعه مورد مطالعه، گفتمان مثو دستیابی به آن را برای مسئولان قابل برنامه ریزی می نماید.؛ چرا که انطباقِ تعاریف قرآنی حاصل از این مفهوم با اشعار تربیتی مولوی نشان می دهد که بارور شدنِ فکر قلب، همان رسیدن به حیات طیبه قرب است. بت اندیشی آکادمیک و غیرآکادمیکی است که بر قدرت ذهن در خلق واقعیت بیرونی تاکید می کند. کلیدواژه های نمونه، شادی و ذهن هستند که به مقایسه دو دیدگاه در باب این کلیدواژه ها پرداخته شد. یافته ها: تمایز اصلی مثبت اندیشی نئولیبرال و آموزه های مولوی، تفاوت در دو دستگاه ادارکی ذهن و قلب است. مولوی از ذهن با عنوان ظلمت یاد می کند و معتقد است که ماندن در ظلمات ذهن و متولد نشدن از آن، عامل اصلی تیره روزی و غم در عالم است. او به دو نوع فکر، یعنی فکر تن و فکر قلب اشاره کرده و معتقد است برای رسیدن به شادی غیرآمیخته با غم، لازم است با صبر بر درد هوشیارانه پرهیز از دستورات فکر تن(ذهن) به شرح صدر یا فکر قلب مجهز شد. نتیجه گیری: آموزه های مولوی در باب توجه به قلب و پروش فکر آن، فارغ از آنکه راهکاری بدیع و جدی در رسیدنِ به شادی اصیل می باشد، ایهام مفهومی حیاتِ طیبه به عنوانِ هدف غایی تربیت اسلامی را نیز از بین برده
۶.
هدف: آموزش اخلاق در دوره ابتدایی به عنوان یکی از ارکان اساسی تربیت اسلامی، نقش مهمی در شکل گیری شخصیت و رفتار دانش آموزان ایفا می کند. بررسی محتوای کتاب های درسی دینی کشورهای اسلامی می تواند الگوهای موثری برای بهبود نظام آموزشی ایران ارائه دهد لذا هدف این پژوهش تحلیل محتوای آموزش اخلاق در دوره ابتدایی عربستان سعودی و عراق است. روش: این مطالعه با روش تحلیل محتوای کیفی در کتاب های درسی دینی دوره ابتدایی عربستان سعودی («الدراسات الإسلامیه»، ویرایش 2023) و عراق («القرآن الکریم و التربیه الاسلامیه»، ویرایش 2024) انجام شد. نمونه گیری به صورت هدفمند انجام و کتاب های درسی پایه های اول تا ششم ابتدایی دو کشور به دلیل اهمیت فرهنگی و مذهبی آن ها انتخاب شدند. داده ها از طریق تحلیل دقیق متن، تصاویر و فعالیت های کتاب ها جمع آوری و با کدگذاری توسط پژوهشگران و دو متخصص به صورت مستقل تحلیل شد تا دقت و جامعیت مطالعه تضمین شود. یافته ها: در عربستان، آموزش اخلاق بر آداب اجتماعی مانند سلام کردن، نظافت و احترام به دیگران، اعمال مناسکی مانند اذکار و سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله متمرکز است و از شگرد های محتوایی مانند رنگ آمیزی متن، مکالمه دونفری، داستان گویی، تصاویر واقعی، QR code و یادگیری برای عمل استفاده می شود، اما توجه به فضائل باطنی مانند ایثار و شهادت محدود بوده و شگرد هایی مانند شعر کمتر به کار رفته اند. در عراق، محتوای اخلاقی شامل آداب اسلامی (مانند آداب غذا خوردن و سلام دادن)، مفاهیم اخلاقی (مانند صداقت، ایثار، عفت و پرهیز از غیبت) و سیره پیامبر صلی الله علیه وآله و شخصیت های اسلامی است که با شگرد هایی نظیر داستان گویی، موعظه، حفظ، نقاشی، شعر، مثال و تکمیل جای خالی ارائه می شود. نتیجه گیری: یافته های این پژوهش می تواند برای بهبود محتوای اخلاقی کتاب های درسی ایران با تأکید بر تقویت سیره نبوی، توسعه مهارت های اجتماعی و بهره گیری از شگرد های متنوع تألیفی مفید باشد.