۱.
هدف: هدف پژوهش حاضر پیش بینی اضطراب اجتماعی دانشجویان دانشگاه فرهنگیان، بر اساس نقش احساس تنهایی و نگرش مذهبی بود. روش: روش پژوهش، توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش شامل دانشجویان مقطع کارشناسی دانشگاه فرهنگیان استان خراسان جنوبی در سال تحصیلی 1404-1403 به تعداد 1958 نفر بودند که از میان آنان 283 نفر (طبق جدول کرجسی و مورگان) به روش نمونه گیری طبقه ای-تصادفی انتخاب شدند و به پرسشنامه های احساس تنهایی راسل و همکاران (1978)، اضطراب اجتماعی لایبویتز و همکاران (1987) و نگرش سنج مذهبی خدایاری فرد و همکاران (1392) پاسخ دادند. داده ها با استفاده از آزمون ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون همزمان در نرم افزار SPSS-27 تحلیل شدند. یافته ها: یافته ها نشان داد احساس تنهایی با اضطراب اجتماعی رابطه مثبت و معناداری دارد (66/0=r) و نگرش مذهبی رابطه منفی و معناداری (45/0-=r) با اضطراب اجتماعی دارد. همچنین، احساس تنهایی و نگرش مذهبی نیز با هم رابطه منفی معناداری (25/0-=r) دارند(01/0>P). در تحلیل رگرسیون همزمان، هر دو متغیر احساس تنهایی و نگرش مذهبی به طور هم زمان وارد مدل شدند. نتایج نشان داد که این دو متغیر به طور مشترک توانستند حدود ۵۲ درصد از واریانس اضطراب اجتماعی دانشجویان را تبیین کنند (01/0>P). در این مدل، احساس تنهایی دارای رابطه مثبت و معنادار با اضطراب اجتماعی بود، در حالی که نگرش مذهبی رابطه ای منفی و معنادار با آن نشان داد؛ به این معنا که افزایش احساس تنهایی موجب افزایش اضطراب اجتماعی و نگرش مذهبی بالاتر سبب کاهش آن می شود. نتیجه گیری: نتایج نشان داد احساس تنهایی اضطراب اجتماعی دانشجویان را افزایش می دهد، در حالی که نگرش مذهبی بالاتر موجب کاهش آن می شود. بر این اساس، پیشنهاد می شود دانشگاه ها با برگزاری کارگاه های تعامل اجتماعی و برنامه های معنوی گروهی، زمینه کاهش احساس تنهایی و اضطراب اجتماعی را فراهم کنند.
۲.
هدف: پژوهش حاضر به منظور تحلیل محتوای کتاب های ادبیات فارسی دوره متوسطه دوم از منظر انگاره مرگ آگاهی و بررسی نحوه بازتاب این مفاهیم انجام شد. روش: این پژوهش کاربردی، با روش تحلیل محتوای قیاسی-تماتیک و بر پایه رویکرد مایرینگ انجام شد. واحد زمینه پژوهش شامل: تمام متون، اشعار، تمرین ها و کارگاه های پژوهشی کتاب های فارسی و نگارش پایه های دهم تا دوازدهم چاپ ۱۴۰۳ (در مجموع ۹۰۴ صفحه) بود. واحد تحلیل، مضامین مرتبط با مؤلفه های مرگ آگاهی را در بر می گرفت. روایی مفهومی مضامین با نظر متخصصان تربیتی تأیید شد و پایایی آن با استفاده از ضریب اسکات (80/0) سنجیده شد. یافته ها: تحلیل داده ها ۴۱۵ مصداق مرتبط با چهار مقوله مرگ آگاهی را نشان داد که در قالب های مختلف متنی و ادبی پراکنده بودند. بررسی بسامد مؤلفه ها نشان داد بعد زیست شناختی بیشترین و بعد فرهنگی کمترین نمایانگری را دارد. تحلیل آنتروپی شانون نیز اهمیت نسبی مؤلفه ها را به ترتیب عاطفی (260/0)، زیست شناختی (252/0)، فرهنگی (245/0) و متافیزیک (244/0) نشان داد. همچنین، بیشترین اهمیت مؤلفه ها به پایه دوازدهم (346/0) و کمترین آن به پایه یازدهم (314/0) اختصاص یافت. نتیجه گیری: یافته ها حاکی از آن است که هرچند مفهوم مرگ آگاهی در کتاب های ادبیات فارسی بازتاب یافته است، اما از عمق و تنوع کافی برای پرورش درک چندبعدی دانش آموزان برخوردار نیست. بنابراین، پیشنهاد می شود مؤلفان و برنامه ریزان درسی با بهره گیری از قالب های ادبی و پرسش های فلسفی، محتوای مرتبط با مرگ آگاهی را بازآفرینی و غنی سازی کنند تا زمینه ارتقای آگاهی فلسفی و نگرش معناگرانه در دانش آموزان فراهم گردد.
۳.
هدف: بی صداقتی تحصیلی یکی از چالش های مهم نظام های آموزشی معاصر است. این پدیده نه تنها اعتبار آموزشی و سلامت علمی را خدشه دار می کند، بلکه اصول اخلاقی و ارزش های اجتماعی را نیز تضعیف می سازد. منش اخلاقی به عنوان یکی از ویژگی های بنیادین شخصیت، می تواند در پیشگیری از رفتارهای غیراخلاقی نقش تعیین کننده ای داشته باشد. بااین حال، ویژگی های شخصیتی دیگری مانند کمال گرایی ممکن است این رابطه را تقویت یا تضعیف کنند. پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه منش اخلاقی و بی صداقتی تحصیلی با نقش واسطه ای کمال گرایی در میان دانش آموزان انجام گرفت. روش : د. پژوهش از نظر هدف کاربردی، از نظر رویکرد کمی و از نظر ماهیت توصیفی–همبستگی (مقطعی) بود و با استفاده از مدل یابی معادلات ساختاری اجرا شد. جامعه آماری شامل دانش آموزان مقطع متوسطه دوم شهر رودان در سال تحصیلی ۱۴۰۳–۱۴۰۲ بود که ۳۵۲ نفر به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شدند. داده ها با استفاده از مقیاس های منش اخلاقی، کمال گرایی و بی صداقتی تحصیلی گردآوری و با نرم افزار AMOS-24 تحلیل شدند. اصول اخلاقی پژوهش شامل رضایت آگاهانه، اختیار شرکت در پژوهش و محرمانگی اطلاعات رعایت گردید. یافته ها: نتایج نشان داد منش اخلاقی به صورت مستقیم و منفی بی صداقتی تحصیلی را پیش بینی می کند. همچنین کمال گرایی نقش واسطه ای معناداری در رابطه بین منش اخلاقی و بی صداقتی تحصیلی دارد. نتیجه گیری: به نظر می رسد تقویت منش اخلاقی و تعدیل جنبه های نابهنجار کمال گرایی می تواند در کاهش بی صداقتی تحصیلی مؤثر باشد. بنابراین، مداخلات آموزشی مبتنی بر پرورش منش اخلاقی و مدیریت کمال گرایی نابهنجار می تواند به ارتقای سلامت اخلاقی و تحصیلی دانش آموزان منجر شود.
۴.
هدف: با گسترش مخاطرات طبیعی و اجتماعی، ضرورت ایجاد فضاهایی که ضمن ایفای نقش آموزشی، قابلیت عملکرد اضطراری در بحران ها را داشته باشند بیش از پیش احساس می شود. فضاهای آموزشی به دلیل ماهیت اجتماعی، گستردگی کالبدی و نقش فرهنگی خود، می توانند بستر مؤثری برای ارتقای تاب آوری جامعه باشند. بر این اساس، هدف پژوهش حاضر تبیین و ارائه الگویی از «معماری تربیت محور مقاومتی» بر اساس اندیشه های شهیدچمران است؛ الگویی که طراحی آموزشگاه های مهارتی چندعملکردی را با رویکردی انسان محور و تاب آور در شرایط بحران دنبال می کند. روش: این پژوهش با رویکرد کیفی و روش تحلیلی–تفسیری انجام شده است. داده ها از طریق مطالعات اسنادی و تحلیل محتوا گردآوری شده اند. سپس مؤلفه های کلیدی در زمینه های تربیت، خودسازی و مقاومت شناسایی و با اصول معماری تطبیق داده شده اند. یافته ها: مؤلفه هایی همچون خودسازی، پیوند علم و عمل، ساده زیستی، بومی گرایی و روحیه جهادی از ارکان اندیشه تربیتی و مقاومتی شهیدچمران به شمار می روند. این مؤلفه ها در حوزه معماری به اصولی مانند انعطاف پذیری کالبدی، خودکفایی زیرساختی، پایداری زیست محیطی و شکل گیری فضاهای مشارکتی ترجمه شده اند. نتیجه گیری: الگوی مفهومی «معماری تربیت محور مقاومتی» طراحی آموزشگاه های مهارتی چندعملکردی را به گونه ای ممکن می سازد که این فضاها ضمن ایفای نقش آموزشی در شرایط عادی، در زمان بحران نیز به عنوان پناهگاه، مرکز امدادرسانی یا محل فرماندهی بحران عمل کنند. بدین ترتیب، مفهوم پدافند غیرعامل از حوزه ای صرفاً فنی و نظامی به سطحی فرهنگی، اجتماعی و تربیتی در معماری ارتقا می یابد. این الگو نه تنها پاسخگوی نیازهای فیزیکی جامعه است، بلکه زمینه ساز پرورش انسان های مقاوم، مسئولیت پذیر و خوداتکا خواهد بود.
۵.
هدف: پژوهش با هدف بررسی نقش میانجی تربیت شهروندی در رابطه بین فعالیت های پرورشی با تربیت دینی و اجتماعی دانش آموزان دوره متوسطه اول شهرستان شهریار در سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰۴ انجام شد. روش: پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش اجرا، توصیفی همبستگی و مبتنی بر مدل معادلات ساختاری بود. جامعه آماری شامل مدیران، دبیران و دانش آموزان بود که بر اساس جدول کرجسی و مورگان و با روش نمونه گیری تصادفی ساده، ۱۱۴ مدیر، ۲۹۷ دبیر و ۳۸۴ دانش آموز به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها، پرسشنامه های محقق ساخته فعالیت های پرورشی، تربیت دینی، تربیت اجتماعی و تربیت شهروندی بود که روایی محتوایی آنها با شاخص های CVR و CVI و پایایی با آلفای کرونباخ تأیید شد. تحلیل داده ها با آمار توصیفی و استنباطی و نرم افزارهای SPSS و SmartPLS انجام گرفت. یافته ها: براساس یافته ها، میان فعالیت های پرورشی با تربیت دینی (530/0r=)، تربیت اجتماعی (408/0 r=) و تربیت شهروندی (524/0r=) در سطح 01/0 p= رابطه مثبت، مستقیم و معناداری وجود دارد. همچنین، تأثیر غیرمستقیم فعالیت های پرورشی بر تربیت اجتماعی(501/0r=) از طریق تربیت شهروندی بیش از تأثیر مستقیم آن بود؛ درحالی که تأثیر غیرمستقیم فعالیت های پرورشی بر تربیت دینی از طریق تربیت شهروندی کمتر از تأثیر مستقیم آن بر تربیت دینی گزارش شد (353/0r=). نتیجه گیری: فعالیت های پرورشی مدارس نقش مؤثری در تقویت تربیت دینی و اجتماعی دانش آموزان دارند؛ با این حال، تربیت شهروندی به عنوان متغیر میانجی، تأثیر برجسته تری بر ارتقای تربیت اجتماعی ایفا می کند. ازاین رو، توجه هدفمند به تربیت شهروندی در برنامه های پرورشی مدارس ضروری است.
۶.
هدف: وسواس یکی از مشکلاتی است که عملکردهای انسان را دچار اختلال می کند. تحقیق حاضر، به بررسی این مسئله با رویکرد پیشگیرانه و تربیتی بر اساس نظرات آیت الله مجتبی تهرانی پرداخته است. سؤالات تحقیق عبارتند از: 1) عوامل وسواس از دیدگاه آیت الله مجتبی تهرانی چیست؟ و 2) براین اساس، چه راهکارهای تربیتی برای رهایی از وسواس می توان ارائه داد؟ روش: روش پژوهش توصیفی-تحلیلی است. جامعه تحلیلی پژوهش شامل کلیه آثار دست اول آیت الله مجتبی تهرانی در ارتباط با نفس و کارکرد قوای نفس است. در این تحقیق تمام آثار فوق الذکر با نظر به سوالات تحقیق، موردبررسی دقیق قرار گرفت. ابزار جمع آوری داده ها فیش بود. سپس فیش ها به صورت نظام مند دسته بندی، کدگذاری و تحلیل شدند و عوامل وسواس به دست آمد. سپس باتوجه به عوامل به دست آمده، راهکارهایی برای پیشگیری و مقابله با وسواس پیشنهاد شد. یافته ها: آیت الله تهرانی وسواس را بر اساس قوای نفس تحلیل کرده اند و عامل وسواس غلبه قوه واهمه بر قوه عاقله؛ و در نتیجه، خطورات قلبی بی فایده و گاه شرآمیز، اغوا در برابر فریب های شیطان و پیروی از هواهای نفسانی است. براین اساس، 12راهکار تربیتی شامل هفت راهکار پیشگیرانه(اجتناب از مرور افراطی گذشته، محدودکردن آرزوهای دورودراز، اجتناب از توجه افراطی بر نداشته های دنیوی، اجتناب از انباشتگی درونی احساسات و افکار منفی، خوش بینی منطقی نسبت به آینده، خوش بینی معقول نسبت به دیگران و تقویت رابطه با خدا) و پنج راهکار مقابله ای و اصلاحی(تفکر در عواقب وسواس، زدودن رذایل نفسانی و بستن راه های نفوذ شیطان، بی اعتنایی به محتوای وسوسه و اجتناب از عمل به مقتضای آن، ذکر خدا و پناه بردن به خدا و ایجاد ملکه تقوا) پیشنهاد شد. نتیجه گیری: باتوجه به تأکید اسناد بالادستی نظام آموزش وپرورش بر ارتقای سلامت جسمی-روانی دانش آموزان و مقابله با عوامل بیماری زا در مدارس، توجه جدی تر نظام تربیتی به ساحت تربیت زیستی بدنی، توجه بیشتر به پرورش قوه عاقله به جهت اهداف سلامت روان، و به کاربستن راهکارهای پیشنهادی، به معلمان و مربیان مدارس پیشنهاد می شود.