۱.
هدف: هدف پژوهش حاضر متناسب سازی بازی و فعالیت ها براساس روش پاسخ کاملا فیزیکی و ارزیابی اثربخشی آن بر زبان بیانی و دریافتی کودکان اتیسم بود. روش: در این پژوهش از روش تحقیق ترکیبی و طرح متوالی اکتشافی با مدل تدوین ابزار استفاده شد. روش نمونه گیری به صورت متوالی و در دو مرحله کیفی و کمی صورت گرفت. در مرحله کیفی، یکسری بازی و فعالیت ها براساس روش پاسخ کاملا فیزیکی متناسب سازی و اعتبار یابی شد. و در مرحله کمی، پژوهش نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون، پس آزمون با گروه کنترل بود. و جامعه آماری شامل همه کودکان اتیسم سنین 7 تا 12 سال شهر قم (62 کودک) بودند که از بین آنان 22 کودک به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و به شیوه تصادفی به دو گروه آزمایش (11 کودک) و کنترل (11 کودک) تقسیم شدند. گروه آزمایش بازی و فعالیت های متناسب سازی شده براساس روش پاسخ کاملا فیزیکی را در طی 22 جلسه (هر جلسه یک ساعت) دریافت کرد و گروه کنترل آموزشی دریافت نکرد. ابزار پژوهش، آزمون رشد زبان (TOLD-P:3) هامیل و نیوکامر (1997) بود. داده ها با آزمون تحلیل کواریانس و با استفاده از نرم افزار SPSS-27 تحلیل شدند. یافته ها: یافته های به دست آمده با استفاده از آزمون تحلیل کواریانس، بعد از مداخله نشان داد که بین آزمودنی های گروه آزمایش و کنترل از نظر زبان بیانی و دریافتی در مرحله پس آزمون تفاوت معنی داری وجود دارد (05/0> P). نتیجه گیری: نتایج نشان داد بازی و فعالیت های متناسب سازی شده براساس روش پاسخ کاملا فیزیکی، زبان بیانی و دریافتی کودکان اتیسم را بهبود می بخشد. واژه های کلیدی: اتیسم، روش پاسخ کاملا فیزیکی، زبان بیانی و دریافتی
۲.
هدف: تحریک پذیری و خشم ازجمله نشانه های اصلی اختلالاتی چون نافرمانی مقابله ای است. برنامه Making Choices(MC) به منظور کاهش رفتار پرخاشگرانه و بر اساس مدل پردازش اطلاعات اجتماعی تدوین شده است. هدف این پژوهش بررسی اثربخشی این روش مداخله ای بر کاهش خشم و تحریک پذیری در کودکان ODD بود. روش: در پژوهش حاضر که از نوع شبه آزمایشی است 24 کودک پسر سنین 9 تا 12 ساله در دو گروه مداخله شناختی رفتاری(8نفر) و مداخلMC (7نفر)و یک گروه شاهد(9) شرکت کردند، 12 جلسه مداخله انتخاب کردن و 12 جلسه مداخله شناختی رفتاری به صورت هفتگی برگزار شد. قبل و پس از جلسات درمانی، پرسشنامه تحریک پذیری استرینگر و خشم نلسون اجرا گردید. یافته ها: تحلیل واریانس مکرر برای بررسی اثربخش مداخله نشان داد که در هر دو متغیر، اثر اصلی عامل زمان معنی دار بود (001/0 > p). همچنین در اثر گروه نیز با توجه به مقادیر F و سطح معنی داری در نمره تحریک پذیری و خشم بین دو گروه آزمایش و گروه شاهد تفاوت معنی داری وجود داشت (001/0>p). بعلاوه بین گروه و زمان نیز تعامل وجود داشت (000/0>p). در مرحله پیش آزمون بین دو گروه در متغیر خشم (49/0p=)و تحریک پذیری (72/0p=) تفاوت معنی داری وجود نداشت. ولی در پس آزمون و پیگیری بین گروه های درمانی و گروه شاهد در خشم و تحریک پذیری تفاوت مشاهده شد. نتایج این پژوهش نشان داد که کودکان گروه مداخله در میزان خشم و تحریک پذیری کاهش چشمگیری نسبت به گروه شاهد داشتند. پیشنهاد می شود مداخلات مبتنی بر پردازش اطلاعات اجتماعی برای کاهش و درمان سایر اختلالات رفتاری و هیجانی کودکان مورد مطالعه قرار دهند.
۳.
هدف: هدف پژوهش حاضر، بررسی اثربخشی بازآموزی سبک های اسنادی بر افزایش کیفیت زندگی و کاهش خود ناتوان سازی دانش آموزان با اختلال های جسمی-حرکتی شهر اهواز بود. روش: پژوهش حاضر از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل تمام دانش آموزان با اختلال های جسمی- حرکتی مقطع متوسطه اول و دوم شهر اهواز در سال تحصیلی 1401-1400 بودند. از بین جامعه آماری با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند تعداد 30 نفر انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش (۱۵ نفر) و کنترل (۱۵ نفر) جایگزین شدند. ابزار پژوهش، پرسشنامه خودناتوان سازی جونز و رودوالت و پرسشنامه کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی بود. بازآموزی اسنادی در ۸ جلسه ۶۰ دقیقه ای به گروه آزمایش ارائه شد. داده های پژوهش با استفاده از روش تحلیل کوواریانس چند متغیری مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها: نتایج نشان داد بازآموزی سبک های اسنادی بر بهبود کیفیت زندگی و کاهش خودناتوان سازی نوجوانان با اختلال های جسمی-حرکتی تاثیر معنادار دارد (۰۵/۰ p<). نتیجه گیری: با توجه به نتایج بدست آمده از این پژوهش، رویکرد بازآموزی اسنادی می تواند در جهت بهبود کیفیت زندگی و کاهش خودناتوان سازی افراد با اختلال های جسمی- حرکتی مفید واقع شود.
۴.
هدف: این پژوهش با هدف بررسی اثربخشی آموزش به کمک خانه های الکانین بر بهبود آگاهی واج شناختی و عملکرد خواندن کودکان با نشانگان داون انجام شد.روش: این پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون پس آزمون و گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل کلیه کودکان دارای نشانگان داون شهر تهران در سال ۱۴۰۴ بود که نمونه ای از آنها به روش در دسترس انتخاب و پس از آن، شرکت کنندگان به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل گمارده شدند. ابزارهای پژوهش شامل آزمون آگاهی واج شناختی سلیمانی و دستجردی (۱۳۸۴) و آزمون تشخیصی خواندن شیرازی و نیلی پور (۱۳۸۳) بود. گروه آزمایش طی شش جلسه تحت آموزش به روش خانه های الکانین قرار گرفت، درحالی که گروه کنترل هیچ مداخله ای دریافت نکرد. داده ها با استفاده از آزمون دقیق فیشر و آزمون t مستقل در نرم افزار SPSS تحلیل شد.یافته ها: نتایج نشان داد آموزش به کمک خانه های الکانین منجر به بهبود معنادار آگاهی واج شناختی کودکان با نشانگان داون گردید (۰٫۰۰۱p=)، اما در شاخص های عملکرد خواندن شامل سرعت، دقت و درک مطلب تفاوت معناداری میان دو گروه مشاهده نشد (۰٫۰۰۱p>). بحث و نتیجه گیری: یافته ها نشان داد که خانه های الکانین روشی مؤثر برای ارتقای آگاهی واج شناختی کودکان با نشانگان داون است، اما به تنهایی برای بهبود مهارت های خواندن کافی نیست.
۵.
هدف: هدف مطالعه حاضر، بررسی اثربخشی شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بر مهارگری تلاشگر دانش آموزان دارای اختلال نقص توجه/بیش فعالی بود. روش: طرح پژوهش نیمه تجربی از نوع پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل دانش آموزان پسر واجد شرایط اختلال نقص توجه/بیش فعالی بر اساس ارزیابی های تخصصی، شاغل به تحصیل در دوره متوسطه اول شهر اصفهان در سال تحصیلی 1403-1402 بودند. با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند و داوطلبانه تعداد 40 نفر انتخاب شدند و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل (20 نفر در هر گروه) گمارده شدند. برای جمع آوری داده ها در مراحل پیش آزمون-پس آزمون و پیگیری از مقیاس مهارگری تلاشگر الیس و رتبارت استفاده شد. مداخله شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی در طی 8 جلسه 45 دقیقه ای انجام شد و گروه کنترل، هیچ مداخله ای دریافت نکردند. یافته ها: تحلیل واریانس آمیخته نشان داد که برنامه شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی در افزایش مهارگری تلاشگر دانش آموزان دارای اختلال نقص توجه/بیش فعالی به صورت معنی داری موثر بوده است. اما این اثرات درمانی در مرحله پیگیری پایدار نبود. نتیجه گیری: بنابراین می توان نتیجه گیری کرد که شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی، در جهت افزایش مهارگری تلاشگر دانش آموزان دارای اختلال نقص توجه/بیش فعالی موثر است. اما برای بررسی ناپایداری نتایج، مطالعه سایر عوامل تاثیرگذار زیستی، روانی و اجتماعی در این حوزه ضروری است.
۶.
هدف: پژوهش حاضر، طراحی الگوی برنامه درسی ایرانی-اسلامی آسیب های دانش معلمان بر اساس متغیرهای جمعیت شناختی بود. روش: روش پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی و از نظر روش اجرا، کیفی از نوع تحلیل محتوا بود. جامعه هدف این پژوهش شامل خبرگان و صاحبنظران دانشگاهی بود و همچنین تحلیل اسناد آموزشی و برنامه های درسی به عنوان منبع داده ای اضافی مورد استفاده قرار گرفت تا اطلاعات جامع تری درباره عوامل موثر بر آسیب های دانش حاصل شود. تعداد نمونه پژوهش طبق قاعده اشباع نظری با 21 نفر خاتمه یافت. جهت نمونه گیری نیز از روش نمونه گیری هدفمند استفاده شد. ابزار پژوهش مصاحبه نیمه ساختاریافته بود. جهت تجزیه وتحلیل اطلاعات از روش تحلیل محتوا و نرم افزار MAXQDA استفاده شد. یافته ها: در این پژوهش، الگوی پارادایمی ایرانی-اسلامی بر پایه ارزش های توحیدی، انعطاف پذیری، بومی سازی و توجه به متغیرهای جمعیتی طراحی شد. این الگو قادر است ضمن کاهش آسیب های دانش معلمان در ابعاد شناختی، عاطفی و روانی-حرکتی، کیفیت آموزش را ارتقا دهد و به توسعه پایدار آموزشی منجر شود. همچنین الگوی پیشنهادی مناسب ترین است زیرا بومی و پاسخگوی نیازهای ایرانی- اسلامی است و می تواند به توسعه پایدار آموزشی کمک کند.
۷.
هدف: هدف از این مطالعه بررسی تأثیر تمرینات آموزشی منتخب یوگا بر مهارت های حرکتی و شناختی در کودکان دارای اختلال هماهنگی رشدی (DCD) بود. روش: این پژوهش از نوع پژوهش های کاربردی است و برای رسیدن به هدف از روش نیمه آزمایشی استفاده شد. از بین افراد شناسایی شده، ۳۰ کودک به صورت تصادفی به عنوان نمونه ی آماری انتخاب شد. متغیرهای پژوهش شامل مهارت های حرکتی درشت، مهارت های حرکتی ظریف، توانایی بازداری پاسخ، انعطاف پذیری شناختی و حافظه ی کاری بودند که به ترتیب با استفاده از آزمون تبحر حرکتی M-ABC-2، آزمون برو/نرو، آزمون استروپ و آزمون ان-بک ارزیابی شدند. پس از انجام پیش آزمون، نمونه ی آماری به دو گروه کنترل و تجربی تقسیم شد. گروه تجربی به مدت هشت هفته، سه جلسه در هفته، در یک برنامه ی تمرینی یوگا شرکت کرد. داده های به دست آمده با استفاده از آمار استنباطی و تحلیل واریانس (ANOVA) در نرم افزار SPSS مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفتند (05/0 P). یافته ها: نتایج نشان داد که تمرینات آموزشی منتخب یوگا تأثیر معناداری بر بهبود مهارت های حرکتی درشت و ظریف، توانایی بازداری پاسخ، انعطاف پذیری شناختی و حافظه ی کاری در دختران دارای اختلال هماهنگی رشدی دارد. نتیجه گیری: براساس یافته های این پژوهش می توان گفت گنجاندن تمرینات یوگا در برنامه های توان بخشی می تواند به عنوان روشی مؤثر برای بهبود مهارت های حرکتی و کارکردهای اجرایی در کودکان مبتلابه اختلال هماهنگی رشدی مورداستفاده قرار گیرد.
۸.
هدف: این پژوهش با هدف بررسی تأثیر استرس والدگری بر اختلالات رفتاری کودکان با نیازهای ویژه و نقش میانجی تحمل پریشانی و پرخاشگری والدین در نظام مدیریت تربیتی خانواده انجام شد. روش: پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر جمع آوری داده توصیفی- همبستگی می باشد. جامعه آماری شامل تمامی والدین دانش آموزان استثنایی مقاطع ابتدایی و متوسطه استان قزوین در سال تحصیلی 1402-1401 بود که 1410 نفر گزارش شد. حجم نمونه با استفاده از جدول مورگان 303 نفر تعیین و با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. داده ها با استفاده از چهار پرسشنامه جمع آوری شد: پرسشنامه استرس والدگری ابدین، سیاهه رفتاری کودک اَچِنباخ نسخه والدین، پرسشنامه تحمل پریشانی سیمونز و گاهر و پرسشنامه پرخاشگری باس و پری که پایایی آنها به ترتیب 0/94، 0/92، 0/95 و 0/89 گزارش شد. یافته ها: نتایج نشان داد استرس والدگری با اختلالات رفتاری درون نمایی و برون نمایی کودکان با نیازهای ویژه ارتباط معنادار دارد و تحمل پریشانی و پرخاشگری والدین نقش میانجی در این رابطه دارند. نتیجه گیری: یافته ها نشان می دهد که در طراحی مداخلات آموزشی و حمایتی برای والدین کودکان با نیازهای ویژه، باید به استرس والدگری و ظرفیت تحمل پریشانی و الگوهای پرخاشگری والدین توجه شود تا اثربخشی برنامه ها افزایش یابد.
۹.
هدف: پژوهش حاضر باهدف بررسی اثربخشی مداخله یکپارچگی حسی بر فرآیندهای تنظیم هیجان و رفتار کودکان با اختلال طیف اتیسم انجام شد. روش: این پژوهش به روش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون - پس آزمون و گروه کنترل انجام شد. جامعه آماری شامل کودکان ۶ تا ۱۱ساله با اختلال طیف اتیسم تحت آموزش در مدارس شهر شیراز در سال تحصیلی ۱۴۰۲-۱۴۰۳ بود. ۳۰ کودک پسر مبتلا به اختلال اتیسم از مدرسه شهیدان فرزدقی شیراز به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل جایگزین شدند. گروه آزمایش طی ۱۴ جلسه ۴۵ دقیقه ای تحت مداخله یکپارچگی حسی قرار گرفت، درحالی که گروه کنترل هیچ برنامه آموزشی دریافت نکرد. ابزار اندازه گیری شامل پرسشنامه سیستم ارزیابی رفتار کودکان (فرم معلم، ویرایش دوم) بود. داده ها با استفاده از تحلیل کوواریانس چندمتغیره در نرم افزار SPSS نسخه ۲۶ تحلیل شدند. یافته ها: نتایج نشان داد که مداخله یکپارچگی حسی به شکل معنی داری فرآیندهای تنظیم هیجانی کودکان را بهبود بخشیده است. بررسی خرده مقیاس ها نیز نشان داد که این مداخله منجر به کاهش قابل توجه اضطراب، افسردگی، بیش فعالی، مشکلات توجه، مشکلات سلوکی، رفتارهای غیرمعمول و تمایل به انزوا در کودکان مبتلا به اختلال طیف اتیسم شده است. نتیجه گیری: بر اساس یافته های پژوهش، مداخله یکپارچگی حسی به عنوان یک رویکرد جامع و هدفمند برای بهبود رفتارهای هیجانی و اجتماعی کودکان با اختلال اتیسم مؤثر است. پیشنهاد می شود که این برنامه در مدارس و مراکز توانبخشی به کار گرفته شده و مربیان و والدین با روش های اجرایی آن آشنا شوند تا اثرات بلندمدت و پایدار آن تقویت شود. این پژوهش نوآورانه نشان می دهد که مداخلات حسی می توانند به بهبود عملکرد عصبی، کاهش مشکلات رفتاری و ارتقای کیفیت تعامل اجتماعی در کودکان با اختلال طیف اتیسم کمک کنند.
۱۰.
هدف: هدف پژوهش حاضر تعیین اثربخشی تمرینات ادراکی حرکتی جانستون و رامون و فعالیت حرکتی مبتنی با الگودهی ویدئویی بر رشد حرکتی و کارکرد اجرایی کودکان دارای اختلال یادگیری بود. روش: پژوهش حاضر از نوع نیمه تجربی با طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری آن شامل تمام دانش آموزان ۷ تا ۱۰ساله دارای اختلال یادگیری شهر تهران بودند که تعداد ۳۰ نفر به صورت در دسترس انتخاب، سپس به صورت تصادفی ساده به ۳ گروه ۱۰ نفره تقسیم شدند. برای جمع آوری داده ها از آزمون مهارت های حرکتی درشت – نسخه دوم، پرسش نامه کارکردهای اجرایی بریف و تست ویسکانسین استفاده شد. گروه مداخله اول تمرینات ادراکی-حرکتی جانستون و رامون و گروه مداخله دوم فعالیت بدنی مبتنی با الگودهی ویدئویی را به مدت ۲ ماه، هفته ای ۳ جلسه اجرا کردند، در حالی که گروه کنترل مداخله ای دریافت نکرده و به فعالیت های روزمره خود ادامه داد. داده ها با استفاده از آزمون تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر مورد ارزیابی قرار گرفت. یافته ها: تجزیه و تحلیل داده ها نشان داد که تمرینات ادراکی-حرکتی جانستون و رامون بر رشد حرکتی شامل، مهارت جابجایی (96/7=F، 002/0>P، 37/0=2ƞ)و مهارت کنترل شئ (37/4=F، 02/0>P، 24/0=2ƞ) و کارکرد اجرایی، شامل مهارت های تنظیم رفتار (07/6=F، 007/0>P، 31/0=2ƞ)، مهارت فراشناختی (84/6=F، 004/0>P، 33/0=2ƞ) و خطا درجاماندگی (05/8=F، 002/0>P، 37/0=2ƞ) تأثیر معناداری داشته است، اما بین تمرینات ادراکی-حرکتی جانستون و رامون و تمرینات حرکتی الگودهی ویدئویی بر رشد حرکتی و کارکرد اجرایی تفاوت معناداری وجود ندارد؛ به جز در مولفه جابجایی، گروه جانستون و رامون بهتر بودند (004/0=P). نتیجه گیری: با توجه به اینکه هر دو روش مؤثر بودند ولی در مولفه جابجایی، روش جانستون و رامون برتر بود، ادغام آن ها می تواند پوشش جامع تری ایجاد کند. لذا پیشنهاد می شود که از تمرینات ادراکی حرکتی جانستون و رامون و فعالیت حرکتی با الگودهی ویدئویی برای افزایش مشارکت و بهره وری دانش آموزان دارای اختلال یادگیری استفاده گردد.