۱.
مدرنیته با ویژگی های منحصر به فردش، پسامدرن با نگاه تعدیلی و دین با عملکرد رفتاری و گفتمان امری خود، سه فضای نظم وستفالیایی، پسامدرن و اسلامی اند که ذهن انسان را به خود مشغول کرده اند. هر یک تلاش می کند نظام فرهنگی و سیاسی خاصی را بر جهان انسانی تحمیل کند. مدرنیته با نوآوری ها و اندیشه های جدیدش لزوماً به طور کامل در تضاد با اسلام نیست، اما نیازمند رویکردی اسلامی است که بتواند مکانیسمی تولیدی و حیاتی برای تحقق نیازهای مسلمانان ایجاد کند و اندیشه های استوارتر و تحمل پذیرتری را آزاد سازد تا عمل و تفکر آزادانه در میان مسلمانان ارتقا یابد. این پژوهش در پی شناخت جهان مدرن و بن مایه های فلسفی آن و تأثیرش بر زندگی مسلمین و مردمان مشرق زمین است. یافته های تحقیق نشان می دهد تاریخ معاصر کشورهای اسلامی در مواجهه با تمدن غربی، موجب واپس زدگی ها و چالش های فراوانی شده است. مشکلات نظری و ذهنی اندیشمندان و اختلال های اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی ناشی از بنیادهای مدرنیته مانند انسان محوری، کمی نگری، هویت زدایی، پوچ گرایی، رفاه زدگی، دین گریزی، طبیعت ستیزی و غرب زدگی است. این تأثیرات در زندگی اجتماعی، سیاسی و اخلاقی فردی و جمعی مسلمانان مشهود است. پژوهش حاضر با روش توصیفی-تحلیلی به بررسی این موضوع می پردازد تا بتواند راهکارهای متعادل و کارآمدی ارائه دهد.
۲.
Intrastate wars involving non-state armed groups (NSAGs) are becoming an increasingly common form of violent conflict. How water is used conflict is therefore an important area of research. While previous research has traditionally viewed the use of water by NSAGs as a military tool, the Islamic State of Iraq and Syria (ISIS) instrumentalised water for a range of reasons which has not been examined in previous research. This paper addresses this gap by analysing the range of violent and non-violent means ISIS used to instrumentalise water for both state-building and military ends, linking this to the rebel governance cycle. Secondary literature analysis and thematic analysis are used to identify patterns in ISIS’ instrumentalisation of water within pre-existing literature. This is conducted in conjunction with two case studies: water governance and control of dams between 2014 and 2018. This paper finds that ISIS primarily instrumentalised water in three ways. Firstly, ISIS monopolised and institutionalised control over water services to build legitimacy as a state-like actor, symbolised by their control over dams. Secondly, ISIS used water to demarcate the territorial and demographic boundaries of their ‘alternative’ state, managing water supply to specific groups and controlling dams to flood or redirect water. Thirdly, as their territorial control became increasingly under threat, ISIS instrumentalised water through ‘scorched earth’ tactics, abandoning their governance of water entirely from 2016. These findings suggest that a new hybrid understanding of how NSAG’s interact with water (and other resources and built infrastructure) is needed to better analyse their dynamic and varying behaviour and priorities.
۳.
قدرت گرفت ن دوب اره طالب ان در افغانس تان ب ا خ روج نیروه ای آمریکای ی به دنب ال تص رف کاب ل، پایتخ ت ای ن کش ور رخ داد و س بب ش د جمه وری اس لامی ای ران در مواجه ه ب ا همس ایه های ش رقی خود دچ ار برخ ی تناقض ه ا ش ود. از س ویی، چ ون ابع اد تح ولات ب رای ای ران روش ن نیس ت، ب ه آنچ ه می گ ذرد ب ه دی ده تهدی د و تردی د می نگ رد و وج ود توطئ ه در تمام ی تح ولات را دور از ذه ن نمی دان د. هرچند ایدئولوژی در محور سیاست خارجی طالبان قرار دارد، اما این ایدئولوژی همچون گذشته از یکپارچگی و انسجام کامل برخوردار نبوده و دچار نوعی دوگانگی شده است. پرسش اصلی پژوهش این است که ایدئولوژی طالبان دوره دوم چه تاثیری بر روابط ایران با افغانستان دارد؟ روش پژوهش کیفی از نوع تبیین علی و روش گردآوری داده ها کتابخانه ای و اینترنتی است. یافته های پژوهش نشان می دهد که اگرچه یکپارچگی کامل ایدئولوژیکی ویژگی دوره اول حاکمیت طالبان بوده است، طالبان دوره جدید بر پایه عوامل موثر داخلی و خارجی، قومیت و ایدئولوژی به دو گروه با خاستگاه های فکری متفاوت تبدیل شده و از یکپارچگی ایدئولوژیک فاصله گرفته است، این دوگانگی ایدئولوژیک عاملی تعیین کننده بر روابط ایران و افغانستان در دوره جدید طالبان است.
۴.
تغییرات اقلیمی به عنوان یکی از بزرگ ترین تهدیدهای زندگی بشر ارزیابی می شود و این ظرفیت را دارد که سیاست بین المللی را به شکل بی سابقه ای تغییر دهد. این مقاله به بررسی این موضوع می پردازد که چه عوامل عینی باعث شده است که تغییر اقلیم به عنوان یک موضوع امنیتی در عرصه های سیاسی و توسط نهادها و سازمان های مختلف مورد توجه قرار بگیرد و چگونه بازنمایی های خاص تغییرات اقلیمی بر بحث ها، سیاست ها و عملکردهای سیاسی تأثیر گذاشته است. در پاسخ باید گفت که تغییر اقلیم با تغییر در شیوه معیشت مردم در مناطق مختلف جهان و تشدید فقر، پیامدهای امنیتی قابل توجهی داشته است. این عامل در کنار قدرت سازنده امنیتی سازی سبب شده است که تغییر اقلیم به عنوان یک موضوع امنیتی مورد توجه قرار بگیرد. همچنین با ورود تغییر اقلیم به عرصه سیاست و امنیتی شدن آن، سیاست بین الملل به سمت اتخاذ راه کارهایی برای کاهش دی اکسیدکربن در سطوح فردی و جمعی سوق یافته است. مباحث این مقاله به شیوه توصیفی-تحلیلی، روند، دلایل و پیامدهای امنیتی شدن تغییر اقلیم را تحلیل می کند.
۵.
پژوهش حاضر می کوشد به روشی تبیینی و با بهره گیری از داده های بدست آمده به شیوه کتابخانه ای، به کشف مهمترین ویژگی های اقتصاد سیاسی دوران اصلاحات در ایران (1384-1376) و نسبت سنجی آن با ویژگی های دولت توسعه گرا بر اساس متغیرهای دولت توسعه گرای لفت ویچ بپردازد. وجود نخبگان توسعه گرا، قدرت بوروکراتیک و توانایی نهادی، استقلال دولت از طبقات اجتماعی، وجود جامعه مدنی کنترل شده و بستر بین المللی مناسب برای توسعه کشور پنج ویژگی دولت توسعه گرا لفت ویچ است. چنین دولتی به انقلاب از بالا و تقدم توسعه اقتصادی بر توسعه سیاسی- فرهنگی معتقد است. یافته های پژوهش نشان می دهد که مهمترین ویژگی ها و گزاره های حاکم بر دولت اصلاحات و نخبگانش عبارت بودند از: توسعه سیاسی، پلورالیسم فرهنگی، گفتمان حقوق بشر و دموکراسی، آزادی اجتماعی، تنش زدایی در سیاست خارجی، رفرمیسم و مدرنیزاسیون در عرصه های گوناگون و تکیه بر طبقه متوسط مدرن. دولت اصلاحات قائل به تقدم و اولویت توسعه سیاسی- فرهنگی و اصلاحات از پایین به بالا بوده و این عکس روند دولت توسعه گراست. دولت اصلاحات در خصوص متغیر بستر بین المللی و قدرت بوروکراتیک اندکی مشابه و در مورد متغیرهای استقلال دولت از همه طبقات و رابطه ویژه با طبقه سرمایه دار، جامعه مدنی و نگاه نخبگان به توسعه، تفاوت های جدی با دولت مدنظر لفت ویچ دارد.
۶.
سیاست گذاری عمومی جمهوری اسلامی ایران در عرصه سیاست خارجی، به ویژه در منطقه غرب آسیا، همواره متأثر از ملاحظات ژئوپلیتیکی، امنیتی و ایدئولوژیک بوده است. یکی از مهم ترین عرصه های این سیاست گذاری، تحولات سوریه و جایگاه آن در معادلات منطقه ای است. بحران سوریه و فروپاشی حکومت بشار اسد پیامدهای گسترده ای برای امنیت و نفوذ منطقه ای ایران به دنبال داشته و واکنش کشورهای غربی نیز بر پیچیدگی این شرایط افزوده است. این مقاله بر پایه نظریه «موازنه منافع» رندال شوئلر، به بررسی راهبردهای ایران در مواجهه با این تحولات می پردازد. یافته های پژوهش نشان می دهد که ایران با بهره گیری از ابزارهایی نظیر موازنه سازی نرم، ائتلاف سازی منطقه ای و حمایت از نیروهای نیابتی، دیپلماسی چندسطحی و چندجانبه گرایی، اقدامات محدود نظامی با هدف بازدارندگی، دیپلماسی رسانه ای و بازنمایی عقلانی در افکار عمومی جهانی، تلاش کرده است ضمن کاهش تهدیدات امنیتی ناشی از قدرت های غربی، جایگاه خود را در محور مقاومت و معادلات منطقه ای حفظ کند. رویکرد ایران بیش از آنکه متکی بر موازنه سخت افزاری و هزینه های نظامی مستقیم باشد، بر استفاده از ابزارهای کم هزینه و انعطاف پذیر متمرکز است. بدین ترتیب، سیاست گذاری خارجی ایران در قبال کشورهای غربی در روند تحولات سوریه، بر مبنای حفظ امنیت ملی و تثبیت نفوذ منطقه ای از طریق راهبردهای چندوجهی و کم هزینه بازتعریف شده است