۱.
نقد ساختاری ازجمله تحلیل هایی است که در راستای معنازایی در قرن بیستم و در پی نشانه شناسی سوسوری به شکوفایی رسید. «رولان بارت» _نشانه شناس و نظریه پرداز فرانسوی_ از جمله منتقدان ساختارگرایی است که اهمیّت نظریاتش در پی تحوّل زایی و ماجراجویی نشانه شناختی و ایجاد نوعی نشاط فکری در تحلیل ها، نقد مدرن و جریان ساختارگرایی می باشد. وی مدلی را مبتنی بر رمزگان جهت تحلیل متن ارائه نموده است که از ورای آن و با کمک بافت متن می توان بدون نیاز به حضور مؤلف و تنها به کمک زبان گویای متن به تحلیل ساختار متون مختلف پرداخت. این مدل معناساز که رمزگان را صدای متن می شناسد متشکل از رمزگان هرمنوتیک یا معمّایی، رمزگان پروآیرتیک یا کنشی، رمزگان معنابنی یا ضمنی، رمزگان نمادین یا تقابلی و رمزگان فرهنگی یا ارجاعی است. هدف اصلی این مقاله، کاربرد رویکرد تحلیل بارت جهت معناکاوی و تفسیر متن سروده ی (لِکُلِّ امرِئٍ مِن دَهرِهِ ما تَعَوَّدا) اثر متنبی است که مبتنی بر روش توصیفی -تحلیلی است. دستاورد تحقیق بیان گر آن است که مدل رمزگانی بارت گویای حضور رمزگان در نقاط مختلف پیکره ی متن است و نوعی پراکندگی معنایی در سطح متن را نمایان می سازد که بر متون منظوم کلاسیک نیز قابل اجراست. ظهور رمزگان معمّایی سروده جهت معرفی سیف الدّوله است. رمزگان کنشی نیز جنگاوری وی را به عنوان کنش گر اصلی، روایت می کند. رمزگان معنایی و نمادین در پی معناسازی برای دو شخیصت اصلی و فعّال متن یعنی سیف الدّوله و متنبی دو گروه خیر و شر را در مقابل هم قرار داده اند. کلان رمزگان فرهنگی متن نیز نشان گر پیوند آن با عناصر اجتماعی و اعتقادی قدرت، تکسب، ایدئولوژی و تأثیرپذیری از آن هاست که در قسمت پایانی سروده نوعی معلومات عمومی را برای خواننده خلق می نماید.
۲.
میزوژنی، باور یا نگرشی است که ریشه در تعصبات عمیق اجتماعی، فرهنگی و تاریخی علیه زنان دارد و در طول تاریخ از طریق اشکال مختلف تبعیض، خشونت و انقیاد تداوم یافته است. این نگرش، به طور گسترده در جوامع مختلف مشاهده شده و اثرات آن تنها محدود به حوزه اجتماعی نیست، بلکه فرهنگ، ادبیات و حتی ساختارهای حقوقی و اقتصادی جوامع را نیز تحت تأثیر قرار داده است. بر این اساس، میزوژنی به عنوان یکی از اشکال تبعیض و نابرابری در جوامع مختلف، نیازمند بررسی و تحلیل دقیق است تا بتوان ابعاد اجتماعی و فرهنگی مرتبط با آن را بهتر شناخت. این مفهوم، به عنوان یکی از جنبه های اساسی ادبیات، در رمان ها و آثار ادبی مختلف نمود پیداکرده است. رمان ها، به دلیل توانایی در بازتاب واقعیت های اجتماعی، می توانند بستری مناسب برای مطالعه میزوژنی و تأثیر آن بر نگرش ها و رفتارها باشند. یکی از آثاری که در این زمینه قابلیت بررسی دارد، رمان «النظاره السوداء» اثر احسان عبدالقدوس است. این رمان در پس زمینه جامعه سنتی مصر روایت می شود و توانسته است تصویری دقیق و عمیق از وضعیت انسانی و نگرش شخصیت ها و جامعه نسبت به زنان، یا به عبارت دیگر نسبت به پدیده میزوژنی، ارائه دهد. بر این اساس، این پژوهش با هدف تحلیل تأثیرات میزوژنی بر فرهنگ، جامعه و روابط انسانی انجام شده و تلاش دارد روند شکل گیری نگرش ها و رفتارها را روشن سازد. در این راستا، نویسندگان با بهره گیری از روش توصیفی-تحلیلی، کوشیده اند با مطالعه رمان منتخب، جلوه های میزوژنی موجود در آن را شناسایی و بررسی کنند. نتایج این بررسی نشان می دهد که عبدالقدوس با استفاده از مؤلفه های میزوژنی نرم، رفتارهای آسیب رسان به زنان را در رمان خود نمایش می دهد و با خلق تنش های روانی و اجتماعی، تصویری واقع گرایانه از موقعیت زنان در جامعه مصر ارائه می کند؛ زنانی که تحت سلطه مردان و محدودیت های فرهنگی و اجتماعی قرار دارند.
۳.
ساختارگرایی، روشی در نقد ادبی است که با تأکید بر اهمیت زبان در شکل دهی به ادبیات، به مطالعه ساختارهای زبانی و نقش آن ها در آفرینش معنا می پردازد. بر این اساس در این پژوهش با نگاهی به رویکرد ساختارگرایانه و نظریه ادبیت یاکوبسن و بر مبنای توصیف و تحلیل وارائه نمودار آماری، به بررسی دقیق زبان شناختی قصیده نام آشنای «لامیه العجم» طغرایی در سه سطح زبانی، ادبی و اندیشگانی پرداخته شده است. هدف اصلی، بررسی ارتباط عناصر زبانی و ادبی در شکل گیری معنای این اثر است با توجه به اهمیت و شهرت قصیده طغرایی، انجام پژوهشی جامع و همه جانبه در راستای واکاوی ساختار، قالب و شبکه معنایی آن ضروری به نظر می رسد. رهیافت پژوهش نشان می دهد که وزن و بحر با مفهوم و محتوای قصیده هم خوانی دارد. هم حروفی و هم آوایی در شعر اندک؛ اما قابل ملاحظه است و غالباً از نوع تکرار آوایی ناقص است، از دیگر سو، هنجارگریزی و قاعده افزایی است که موجب برجسته سازی زبان شعری قصیده «لامیه العجم» شده است و از این میان کاربرد استعاره از بالاترین بسامد برخوردار است که نشانگر عنصر خیال و معانی ذهنی شاعر است. ساختار واژگانی و ادبی در قصیده در خدمت اندیشه و عاطفه شاعر قرارگرفته است.
۴.
ایماژعشق از مباحث بنیادین ادبیات و روان شناختی به شماره می آید. بنیاد زندگی و شالوده هستی بر آن استوار است. عشقی که جوهر آفرینش و راز پنهان میان ذرات هستی است. عبدالوهاب البیاتی شاعر برجسته عراقی مفهوم عشق را در شعر خود به عنوان نیرویی آفریننده و بنیان هستی می بیند؛ ازاین رو عشق در جهان شعری او از سطح احساس فردی فراتر می رود و به تجربه ی انسانی اجتماعی و عرفانی بدل می شود؛ زیرا عشق را جوهر رهایی انسان می داند. این پژوهش با رویکردی نقد اسطوره گرا و با تکیه بر روش توصیفی تحلیلی به بررسی نمودهای عشق در سروده های عبدالوهاب البیاتی با بهره گیری از مفاهیم روان شناختی نقاب و سایه می پردازد. رهیافت فرجامین این پژوهش حکایت از آن دارد انگاره عشق در جهان شعری بیاتی فرایند تکاملی است که شاعر در بستر آن از پسِ نقاب های اجتماعی و اسطوره ای عبور می کند، با سایه ی درونی خویش روبهرو می شود و درنهایت به نوعی تکامل وجودی و رستاخیز و جاودانگی دست می یابد. از این منظر، عشق در آثار بیاتی نه تنها نیرویی عاطفی؛ بلکه مسیری برای کشف خویشتن، پیوند با ناخودآگاه و رسیدن به تکامل وجودی است. عشق در شعر عبدالوهاب البیاتی از بستر تاریخ، تمدن، اسطوره، سیاست و تجربه های سفر و تبعید عبور می کند و به نیرویی سازنده تبدیل می شود.عشق در جهان شعری او نه فقط یک تجربه شخصی و حسی است؛ بلکه قدرتی است که می تواند سبب رستخیز، باززایی و تجدید حیات فرهنگی و تاریخی یک سرزمین از دل رنج ها ، ویرانی ها و تاریکی ها شود .
۵.
داستان «البحث عن الشمس» نوشته عزالدین جلاوجی، نویسنده معاصر الجزایری، بازتاب دهنده واقعیت سرزمین فلسطین و نبرد مردم آن برای آزادسازی میهنشان و تلاش برای بازیابی هویت ازدست رفته است. در این اثر، الگوی لاندوفسکی، از نظریه پردازان حوزه نشانه -معناشناسی، مبنای تحلیل قرارگرفته است. او بر این باور است که معنا در روایت از خلال کنش هایی همچون مجاب سازی، القا، تشویق، تطبیق و تصادف شکل می گیرد و با محوریت یافتن کنش، لایه های گوناگون معنایی پدید می آید. هدف از انجام پژوهش، تحلیل نظام های معنایی موجود در متن رمان بر اساس الگوی لاندوفسکی است. انجام این تحقیق از آن جهت اهمیت و ضرورت داد که می تواند درباره نحوه کشف نظام های معنایی متن و تحلیل آن ها در متون مختلف کمک کند. یافته های پژوهش نشان می دهد که روایت با فضایی تنش آلود و معرفی «مقهور» به عنوان شخصیت ایستا آغازشده و در ادامه، شخصیت «غریب» باهدف متقاعد ساختن مقهور برای ایستادگی در برابر ربیب وارد صحنه می شود. غریب با گذر از مراحل دشوار مجاب سازی، سرانجام موفق می شود مقهور را به کنش وادارد؛ کنشی که منجر به بیرون راندن ربیب و شکستن حصاری می شود که به دست ربیب و حامیانش بنا شده است. در پایان، با تحقق هم آیی و شکل گیری توانش کنشی، مقهور به شخصیتی فعال با جهت گیری مثبت تبدیل می شود و با آغاز کنش از سوی او، فلسطین به عنوان ابژه ارزشی روایت، به رهایی دست می یابد. نظام معنایی برنامه داری در مجموع بر دیگر نظام های معنایی در این رمان غلبه دارد و باعث حرکت پی رفت داستان، خلق حوادث جدید و تغییر وضعیت زیستی کنشگران داستان شده است.
۶.
هوش عاطفی که نخستین بار توسط دانیل گلمن مفهوم پردازی شد، به توانایی شناخت و مدیریت هیجانات فردی و اجتماعی می پردازد. این مفهوم که شامل ابعاد خودآگاهی، خودمدیریتی، خودانگیزشی، آگاهی اجتماعی و مدیریت روابط است، می تواند ابزاری کارآمد برای تحلیل لایه های روان شناختی شخصیت ها در آثار ادبی باشد. بر همین اساس، پژوهش حاضر با روش توصیفی-تحلیلی به تطبیق ابعاد هوش عاطفی (EQ) بر پایه نظریه دانیل گلمن در دو رمان برجسته، «چشمهایش» اثر بزرگ علوی و «رأیتُ فیما یری النائم» اثر نجیب محفوظ می پردازد. ضرورت این پژوهش از جایگاه ممتاز دو رمان در ادبیات فارسی و عربی و نیز از ظرفیت نظریه هوش عاطفی در ایجاد پیوندی میان روان شناسی و نقد ادبی سرچشمه می گیرد. ازاین رو، اهداف نگارندگان، بررسی تطبیقی ابعاد هوش عاطفی در شخصیت های دو اثر و تبیین کارکرد سیاسی-اجتماعی آن در رمان «چشم هایش» و کارکرد وجودی-هویتی آن در رمان «رأیتُ فیما یری النائم» است. نتایج تحقیق نشان می دهد که بزرگ علوی در رمان خود شخصیت هایی را در بستر مبارزات سیاسی خلق می کند، در حالی که نجیب محفوظ از طریق روایتی سورئال به کاوش در روان انسان می پردازد. همچنین شخصیت های رمان «چشمهایش» از مؤلفه های هوش عاطفی عمدتاً در راستای پیشبرد اهداف سیاسی و مقاومت بهره می برند. در مقابل، در رمان «رأیتُ فیما یری النائم»، هوش عاطفی به شکلی فطری و درونی در شخصیت اصلی برای مواجهه با بحران های وجودی و هویتی به کار گرفته می شود. با وجود شباهت هر دو نویسنده در استفاده از هوش عاطفی برای عمق بخشیدن به شخصیت ها، تفاوت اصلی در هدف نهایی آن هاست: علوی بر کنشگری در جهان بیرون (اجتماعی-سیاسی) و محفوظ بر کاوش در جهان درون (فردی-وجودی) تمرکز کرده است. این پژوهش، کارآمدی مدل گلمن را در تحلیل لایه های عمیق روان شناختی در ادبیات داستانی با بافت های فرهنگی و سبکی متفاوت تأیید می کند.