۱.
ملاصدرا با توجه به روش شناسی فلسفی ویژه خود و با توجه به مبانی میانی و نهایی که ازنظریات ایشان به دست می آید، در جاهای مختلف سخنان متفاوتی درباره فنا و بقای موجودات بیان کرده است. ایشان اسماء و صفات خداوند را باقی به بقای الهی می داند اما عقول و جهان عقل را گاهی باقی به ابقای خدای متعال، و در اکثر موارد باقی به بقای خدای متعال معرفی می کند. ملاصدرا بر این باور است که نفوس بعد از خروج از عالم طبیعت باقی به ابقا و پس از تحقق آن ها به وجود حقانی باقی به بقا می باشند. جهان طبیعت را مانند سایر فیلسوفان، به جهت ویژگی هایی مانند حدوث، تغییر و حرکت مکرراً فانی نامیده است. اما آن چه را از مجموع گفته های عرفا و فیلسوفان حکمت متعالیه و بر اساس مبانی نهایی آنان مانند وحدت شخصی وجود، بساطت موجودات و تفسیر علیت به تجلّی می توان به دست آورد این است که همه موجودات عالم هستی و تمام مراتب عوالم هستی باقی به بقای خدای متعال هستند نه تنها فنا معنا ندارد بلکه باقی به ابقا نیز بی معنا می باشد.
۲.
انسان برای نیل به کمال نیازمند شناخت انسان کامل و الگوی کمال یافته نوع خود است. در مکاتب عرفانی و فلسفی که دغدغه شناخت انسان را دارند، ویژگی های گوناگونی برای انسان کامل بیان شده است تا از رهگذر این اوصاف، حقیقت او آشکار شود. در این نوشتار برآنیم تا با بررسی منابع کتابخانه ای و روش تفسیر متن و استدلال و تحلیل فلسفی، دیدگاه حکمت متعالیه را-که خود را عرفان مدلل می داند- در این خصوص مورد کاوش قرار دهیم. در این کاوش، از مفهوم «عدالت» بهره می گیریم چرا که عدالت، مفهومی عام، شناخته شده و جامع است و در اندیشه صدرایی، به مثابه حقیقتی مشکک، مراتب و اقسام گوناگونی دارد. به این منظور، در این پژوهش وجوهی از عدالت همچون عدالت طبیعی، عدالت اخلاقی و فقهی، عدالت ظهوری و عدالت شهودی در حکمت صدرایی احصاء شده است که می تواند تصویر نوی از عدالت در انسان کامل را به تصویر کشد و از این طریق، در بازخوانی حقیقت انسان کامل و شناخت دقیق تر آن راهگشا باشد.
۳.
یکی از مباحث مهم در حوزه دین شناسی، مسئله فطرت است. بر اساس این آموزه، حقیقت انسان، دارای ساختار آفرینش خاصّی است و از آغاز خلقت خویش، از میل و شعوری خاص نسبت به حقایق نظری و اخلاقی برخوردار است و بر پایه همین زمینه اولیه، در معرض تعلیم و تربیت قرار می گیرد. پرسش این است که آیا این نظریه را می توان با استناد به برخی مبانی فلسفی، اثبات و موجّه نمود یا نه؟ پاسخ اجمالی این مقاله با استفاده از روش توصیفی – تحلیلی به این پرسش دشوار به این صورت است که به نظر می رسد با استفاده از برخی قواعد و مباحث فلسفی، مثلِ مسبوقیّتِ هر حادث زمانی و تعلّم به استعداد و زمینه قبلی، و تشکیک وجود، و نفخه الهی انگاشتن نفس انسان می توان نظریه فطرت را اثبات و موجّه نمود. طبق این مبانی، هویّت انسان دارای زمینه قبلی مناسب برای مواجهه و پذیرش حقایق دینی است و آن زمینه، طبق تشکیک وجود، از شوق و شعور متناسب با مرتبه وجودی خود بهره مند است و به عنوان نفخه الهی از رنگ و محتوای خاصی برخوردار است. بنابراین انسان با آن زمینه و ساختار، در معرض تعلیم و تربیت قرار گرفته و مورد خطاب انبیای الهی قرار می گیرد.
۴.
چشم زخم از باورهای شایع در بین جوامع مختلف ازجمله جوامع مسلمان است. محدثان روایات این موضوع را ثبت کرده و مفسران نیز برخی از آیات قرآن را به این موضوع مرتبط دانسته اند. از نظر متکلمان ماهیت و چگونگی تأثیر چشم زخم محل بحث بوده است. این نوشتار در پی جمع آوری، بررسی و نقد دیدگاه های متکلمان مسلمان درباره چشم زخم با روش توصیفی - تحلیلی است. ابوعلی جبائی منکر چشم زخم شده و آن را باوری عامیانه و فاقد دلیل دانسته است. جاحظ عامل آن را خروج اشعه ای از چشم دانسته است. متکلمان معتزله و امامیه آن را نتیجه تغییر نعمت به خاطر رعایت مصلحت بندگان به وسیله خدا دانسته و چشم را فاقد تأثیر دانسته اند. اشاعره و محدثان هم زمانی نگاه خیره با زوال نعمت را دلیل بر سببیت ندانسته و فاعل و مؤثر را تنها خدا می دانند، دیدگاهی که مورد انتقاد سلفیه قرار گرفته است. از سویی دلایل ارائه شده قادر به اثبات چشم زخم نیستند، بلکه در صورت اثبات وجود آن با تجربه یا دلایل نقلی در صدد تبیین آن هستند و آن را امری محتمل دانسته اند.
۵.
دین، پدیده ای چند وجهی و ذومراتب است که باعث می گردد هر دین پژوه و دین شناسی، در مواجهه با این پدیده، از روش های مختلفی که تأثیر مستقیم بر نتایج پژوهش دارند، بهره گیرد. ازجمله اندیشمندان روشن فکر معاصر که امروزه مباحث دین شناسی او، مورد توجه به سزایی قرار گرفته است، مصطفی ملکیان است. در این مقاله، ابتدا نگرش ملکیان در چیستی دین و دین پژوهی مورد بررسی قرار گرفته و سپس روش های وی در مواجهه با تحقیقات دینی، تحلیل شده است. مقاله حاضر، با روش توصیفی و تحلیلی و با استفاده از منابع، مقالات، سخنرانی ها و کتب مصطفی ملکیان، نگاشته شده است. ملکیان، دارای روشی ترکیبی در دین پژوهی است که حاوی چهار عنصر روشی اصلی است. این عناصر، عبارتند از: روش عقلانی، روش کارکردی یا کاربردی، روش تحویلی و روش فرایندی. علی رغم موفقیت این شخصیت در قسمت هایی از دین پژوهی، اشکالاتی از قبیل کاهش بار معنوی دین، ناکارآمدی عنصر تحویل در روش ترکیبی، تقلیل دین در روش کاربردی و نبود ملاک در روش فرایندی دارد.
۶.
مسئله قدرت الهی ازجمله مسائل مهم الهیات است که معرکه آراء متفکران است. محقق خفری در اثر مهم خود که حاشیه بر شرح تجرید است تلاش دارد متکلمین و فلاسفه را در این مبحث هم نظر نشان دهد و معنای دیگری برای ایجاب ذکر می کند تا از طریق آن قدرت الهی را اثبات کند. ایشان نظر فلاسفه در مورد ایجاب را به کلی مردود حتی مستوجب تکفیر می داند. محقق خفری دو اشکال عمده به شارح تجرید (قوشچی) در بحث قدرت الهی وارد می کند. او هم چنین در پاسخ به اعتراضات مخالفین نسبت به قدرت الهی پاسخ هایی بیان می کند که مورد اشکال است. در این پژوهش که با هدف غور و تفحص در آرای محقق خفری ناظر به قدرت الهی ساماندهی می شود، با روش تحلیلی- انتقادی به بررسی نظرات ایشان می پردازیم. یافته های این پژوهش نشان می دهد کهنظرات محقق خفری با دلایل مختلف ازجمله نحوه صدق قضیه شرطیه، عینیت ذات و صفات، واجب بودن از همه جهات برای واجب الوجود بالذات، عدم انفکاک ذاتی معلول از علت، مبادی چهارگانه فعل اختیاری، عدم لفظی بودن نزاع در این مسئله، وصف ماهیت بودن امکان ذاتی و تفسیر صحیح از معنای ایجاب، قابل نقد است.
۷.
در مقاله ای مهمترین براهین اثبات و ابطال نظریه اتحاد عاقل و معقول نقد و همه آنها مخدوش شده است. ازجمله دلایل اثبات این نظریه، دو دلیلی است که ملاصدرا در ضمن برهان تضایف به آنها اشاره کرده است. مقاله دیگری سعی کرده است نقدهای مقاله اول را به این دو دلیل رفع و ازآنها دفاع نماید. در این مقاله با عیارسنجی تلاشهای مقاله دوم، تمام اشکالهای مقاله دوم به مقاله اول ردّ و یا مرتفع شده است و درمورد دلیل اول روشن شده است که از نظر ملاصدرا اتحاد در نظریه اتحاد عاقل و معقول، اتحاد ماده و صورت است که با آراء او درباره حرکت جوهری اشتدادی و انتزاع مفاهیم متعدد از یک موجود و نظریه وحدت نفس با قوای آن سازگار است و لازمه آن حلول صور ادراکی در نفس و تکامل نفس از طریق تحصیل علوم حصولی است. در مورد دلیل دوم هم روشن شده است که قیاس نفس به چشم نابینا مع الفارق است و فارق عبارت است از قابلیت و عدم قابلیت دریافت صور ادراکی. در صورت انکار نظریه اتحاد عاقل و معقول، باید نفس را با چشم بینا مقایسه کرد، زیرا در این صورت، هرچند نفس بالفعل دارای صور عقلی نیست، ولی قابلیت دریافت آن ها را دارد.
۸.
سخن مشهور در السنه اندیشمندان مسلمان این است که معرفت رب متوقف بر معرفت نفس است. بسیاری از حکمای مسلمان از معرفت نفس به عنوان برهانی بر خداشناسی استفاده می کنند. اما طبق مبانی حکمی صدرالمتألهین، در صورتی معرفت، از نفس به ربّ حاصل می شود که علیّت به معنی رابطه وجودی بین علت و معلول باشد؛ البته در اینجا نیز دستیابی به معرفت ربّ از طریق معرفت نفس خالی از اشکال نیست، اما در صورتی که علیّت به معنی تجلّی و تطورّ ذات الهی به شئون و مجالی؛ به عنوان رأی أدقّ، محط نظر قرار گیرد، وجود، تنها یک شخصِ واحدِ متفرد خواهد داشت و تجلیات آن. که در این صورت، دیگر دستیابی به معرفت نفس بدون معرفت ربّ، امکان پذیر نخواهد بود تا بتوان به وسیله آن، انتقال به معرفت ربّ میسور شود، چون علاوه بر اینکه، علم از نفس به ربّ، به دلیل مخلوق و معلول بودن نفس، علم معلول به علت است و مفید یقین نیست، تجلیّات الهی و ماهیات امکانی ازجمله نفسِ آدمی، هویت عین الربطی به مربوط الیه خود دارند و عین الربط در هیچ امری، حکم استقلالی ندارد؛ این مطلب با تحلیل و توصیف آراء صدرالمتألهین با هدف تبیین و تفسیر صواب از کیفیت کسب معرفت رب و نفس صورت پذیرفته است که نتیجه آن انتقال از معرفت رب به معرفت نفس می باشد و اساساً لمیّت برهان بر حق، اینگونه تضمین می شود.
۹.
عاملیت و ساختار یک مسئله ای است که در تاریخ فلسفه محل بحث فراوان بوده است. پس از تعیین تکلیف مسئله عاملیت و ساختار، با قائل شدن به ساختار و در نتیجه طرح روح جمعی، ضروری است در خصوص نحوه هستی، چگونگی و مقوم تحقق روح جمعی نظریه پردازی صورت پذیرد. چنین تبیینی امکان نظریه پردازی در گام های بعدی فلسفه علوم اجتماعی را ممکن می کند. در این پژوهش، نگارنده درصدد است، با مرور دیدگاه نظریه پردازان این حوزه، پس از استنباط دیدگاه صدرایی در رابطه با عاملیت و ساختار، در پرتو این یافته، به تبیین روح جمعی بپردازد. یافته های این پژوهش گویای آنند که یکم؛ چنین نیست که روح جمعی به عنوان یک وجود مستقل در عالم محقق شود اما این به معنای رد روح جمعی نیست، بلکه روح جمعی یک نحوه هستی است که نفوس انسانی به واسطه زیست جمعی می یابند. دوم؛ تنها در اجتماع مبتنی بر عقل و قوای عقلی به عنوان مقوم نفس انسانی، اجتماع دارای روح جمعی تحقق می یابد و سوم؛ مدینه متعالیه همان اجتماعی است که حاصل تحقق روح جمعی بوده و این روح جمعی به واسطه حضور مقام ولایت و مدیریت جمع القوای ولایت در اجتماع متشکل از نفوس انسانی پدید می آید.
۱۰.
این مقاله به تحلیل معنای زندگی و رابطه آن با رستگاری از دیدگاه علامه محمدتقی جعفری، یکی از برجسته ترین فیلسوفان و متفکران اسلامی می پردازد. هدف پژوهش، تبیین و بررسی ارتباط عمیق میان این دو مفهوم بنیادی در اندیشه اوست که زندگی را فراتر از حیات مادی و در راستای کمال و سعادت ابدی تعریف می کند. روش شناسی این مطالعه، تحلیلی بوده و مبتنی بر بررسی آثار مکتوب و آرای فلسفی است که در آن ها به مفاهیمی چون هدفمندی زندگی، اختیار انسان و پیوند آن با رستگاری پرداخته شده است. یافته های کلیدی پژوهش نشان می دهد، معنای زندگی در حرکت آگاهانه انسان به سوی تکامل و قرب الهی نهفته است و رستگاری به عنوان مقصد نهایی این مسیر، نتیجه انتخاب های آزادانه و مسئولانه انسان در هماهنگی با فطرت الهی است. همچنین، تأکید بر عقلانیت و خودآگاهی به عنوان ابزارهای دستیابی به این هدف، از ویژگی های بارز دیدگاه اوست. در نهایت، نتیجه گیری اصلی مقاله این است که در اندیشه علامه، معنای زندگی و رستگاری دو مفهوم جدایی ناپذیرند که در یک فرایند دوسویه قرار دارند؛ به گونه ای که جست وجوی معنا، انسان را به رستگاری رهنمون می شود و رستگاری، غایت و تحقق معنای حقیقی زندگی است. این دیدگاه، انسان را به تأمل در هویت وجودی و مسئولیت هایش دعوت می کند.
۱۱.
مسئله اصلی پژوهش حاضر، بررسی دو رأی متفاوت از جان آر سرل و ملاصدرا درباره نفس است. آیا نگاه تک بُعدی مادی گرایانه، گزینه بهتری در تبیین نفس است یا نگاه جامع نگر تجردی، قابلیت تبیین متقن تری دارد. سرل معتقد است تمام حالات آگاهانه با حفظ هستی شناسی سوبژکتیو، معلول سطح زیرین مغز (نورون ها) است. از سویی وی کنش عقلانی را بدون گسست بی معنا می داند، اما گسست، با سیستم موجبیتی نورون ها در تعارض است. راه حل سرل این است که گسست، در طول زمان رخ می دهد، رفتار نورون ها در سطح زیرین، در هر نقطه ای از زمان، برای تعیین وضعیت بعدی سیستم مغز کافی نیست، بلکه وضعیت بعدی، فقط از طریق تصمیم گیری آگاهانه معین می شود که ویژگی سطح برین مغز است، در اینجا فرض نفس، صرفا چهارچوبی الزامی برای گسست، کنش عقلانی و مسئولیت ناشی از کنش مهیا می سازد، بی آنکه نفس، یک تجربه یا قابل تجربه باشد. از نظر ملاصدرا نفس، حقیقتی دارای بدن، با لحاظ تفاوت معنای بدن، در هر مرحله از تکامل جوهری است. تمام تجارب آگاهانه قوا در یک وحدتی اتفاق می افتد که صدرالمتألهین آن وحدت جمعی را نفس می خواند، حقیقت آن، حضور است و به مفهوم در نمی آید. با این نگاه، مفهوم من یا صورتی که انسان از خود در ذهن دارد، «خود حقیقی» او نیست. نقطه عطف صدرا در مقابل سرل گذر از مفهوم و توجه دادن به حضور نفس، به عنوان شاکله جامع و حقیقی انسان است. اما نگاه سرل به مسئله گسست، در نهایت قادر به حذف علیت ضروری سیستم عصبی نیست؛ هرچند فرد، در سطح برین سیستم، احساس آزادی اراده می کند، ولی در واقعیت، انتخاب او نیست، بلکه دوباره شکسته شدن پیوندهای نورونی و برقراری پیوندهای جدید به نحو علّی و ضروری است. ملاصدرا با طرح تجرد نفس و حذف حجاب بین حالات آگاهانه و نفس، از پیوند وجودی این حالات، گسترش روابط معنایی و تکامل جوهره انسان، تبیین متقن تری عرضه می کند، اما بینش مادی گرایانه سرل از پرداختن به این روابط عاجز است.
۱۲.
هرچند علامه طباطبایی در کتاب اصول فلسفه رئالیسم با رویکردی معرفت شناختی به اعتباریات پرداخته است ولی در آثار دیگر خود، وجه وجودشناختی و انسان شناختی اعتباریات را هم مطرح نموده و وجود را به اعتباری و حقیقی تقسیم کرده است. تفصیل این رویکرد در المیزان مشاهده می شود که وجوه حقیقی و اعتباری موضوعات از یکدیگر تفکیک و آنگاه تبیین شده است. ره آورد این تلاش به دست دادن قاعده ای روش شناختی است که در این جستار از آن با عنوان «قاعده تفکیک حقایق از اعتباریات» یاد شده است. جستارحاضر درصدد کشف موارد کاربرد و همچنین تبیین نحوه کاربرد این قاعده در تفسیر آیات معاد بر اساس المیزان است. تبیین وجوه حقیقی و اعتباری اعمال انسان، توصیف زبان قرآن در بیان حقایق اخروی، تشریح نحوه وجود حیات آخرت و ابعاد آن، زوال نسبت ها و روابط دنیوی در عوالم اخروی، تبیین حقیقت شفاعت و نیز بیان وجه فردیّت انسان ها در عالم پسین، بخشی از دست آوردهای کاربرد این قاعده در المیزان است.