۱.
در ارزیابی، نقد و یا حتی بیان ذوق و تمجید یک اثر هنری همواره خلاقیت نقش پر رنگ و ویژه ای دارد. اهمیت این موضوع به اندازه ای است که می توان اذعان نمود هر جا سخن از هنر به میان می آید، خلاقیت بخشی جدایی ناپذیر در مباحث هنر است. همچنین خلاقیت در حوزه های دیگر به عنوان مقوله ای در خورِ نگرش محسوب می شود؛ اما در حوزه هنر، در سطوح بالاتری قابل مشاهده بوده و از این رو شایسته پرورش و توجه بیشتری است. پیش زمینه پرورش خلاقیت، شناسایی مؤلفه ها و معیارهایی در جهت سنجش آن است. مناسب ترین بستر جهت دستیابی به چنین مؤلفه هایی، مطالعات و پژوهش هایی است که صاحب نظران این حوزه در دهه های مختلف بیان کرده اند. از این جهت پژوهش حاضر با هدف بررسی ماهیت چندوجهی خلاقیت هنری به شناسایی مؤلفه های اصلی مؤثر بر آن می پردازد که در این زمینه از دیدگاه های صاحب نظران مختلف روان شناسی، هنر و علوم شناختی بهره می گیرد. روش پژوهش حاضر کیفی بوده و از استدلال استقرایی سود می برد. داده های مورد نیاز تحقیق با استفاده از بررسی اسنادی به عنوان یکی از تکنیک های مطالعات کتابخانه ای، گردآوری شده و چگونگی تجزیه و تحلیل اطلاعات نیز بر مبنای تحلیل محتوای ویژگی های عینی و با استفاده از نرم افزار MAXQda صورت پذیرفته است. در ادامه مؤلفه ها و زیرمقوله ها، سازمان دهی و طبقه بندی شده اند. در نهایت مؤلفه ها در دو بخش ویژگی های فردی و پیرامونی دسته بندی گردید. در مقوله فردی، ابعاد مهارت فردی، توانایی های اکتشافی، عوامل روان شناختی پایه و مشخصه های دوگانه شخصیتی، در کنار شانسِ برتری های ژنتیکی و هوش از عوامل فردی به حساب می آیند و در بخش ویژگی های پیرامونی، عواملی چون محیط اجتماعی و فرهنگی و محدودیت های آن، محیط فیزیکی و کارکردی و حوزه فعالیت طبقه بندی شده است.
۲.
تصویر و نوشتار روی یکدیگر لنگر می اندازند و معنای همدیگر را متأثر می سازند. بارت، اسکات، نیکولایوا و اکثر نظریه پردازانِ برهم کنش نوشتار-تصویر، تعامل تصویر را تنها با جنبه زبان شناختی متنِ نوشتاری مطمح نظر قرار داده اند؛ این در حالی است که در برخی گونه های ادبی-هنری، از جمله در طرح روی جلد کتاب های کودک و نوجوان، علاوه بر معنای زبانی، وجه بصریِ عنوان نیز در تولید معنا دخیل است. از همین رو، حروف نگاری (لترینگِ) عنوان در دو سطح زبانی و بصری با تصویر روی جلد و نیز با پیرنگ رمان وارد برهم کنش می شود. این مقاله بر آن است که علاوه بر معنای زبانی، به وجه گرافیکی عنوان نیز توجه کند. در همین راستا با روش توصیفی تحلیلی و با تکیه بر آرای اسکات و نیکولایوا، به چگونگی برهم کنش چهار عنصرِ پیرنگ رمان، تصویر روی جلد و دو وجه کلامی و بصری حروف نگاریِ عنوان پاسخ می دهد. نمونه مورد مطالعه شامل طرح جلد دو رمان نوجوان رده سنی «د» است: یکی، خانواده زیر پل اثر کارلسون، ترجمه گلی ترقی و دیگری، روح به قلم نلسون، ترجمه نیلوفر امن زاده. نتیجه پژوهش نشان می دهد که در دسته بندی پنج گانه اسکات و نیکولایوا علاوه بر لایه زبانیِ عناوین می توان لایه دیداری آنها را نیز در فرایند برهم کنشِ معنایی مطمح نظر قرار داد و با این رهیافت به خوانشی چندوجهی از طرح جلد دست یافت.
۳.
ساختار فیلمنامه فیلم مهرجویی تناسبی با ساختار کلاسیک روایت سینمایی ندارد. نه دارای کاراکتر اصلی است و نه کاراکتر «مامان» آن طور که در آن ساختار رواج دارد، فعال است. کشمکش هایی که برای او اتفاق می افتند عمدتا بر اساس کنش سایر کاراکترهاست و او نقشی در آنها ندارد و درنهایت هم با مشارکت شخصیت های دیگر است که آن کشمکش ها حل می شوند. در این مقاله این ادعا مطرح می شود که این ساختار بدیل را می توان با اتکا به نظر هگل در باب عاملیت مدرن شرح داد. قرار است به این سوال پاسخ داده شود که آیا با آن نوع از عاملیت که هگل مطرح می کند، نور تازه ای بر این فیلم تابانده می شود؟ هگل در «فلسفه حق» سه نوع حق را درنظر می گیرد که هر یک مربوط با یکی از مراتب سه گانه فردیت هستند. این سه گانه با نظام دیالکیتک هگل، یعنی کلیت، جزییت، و فردیت همخوانی دارند و هگل با بررسی جداگانه هریک از آنها تلاش می کند نشان دهد هر یک به چه دلیل نیازمند رفع هستند تا به الگویی برسد که مناسب عاملیت در جهان مدرن باشد. او در نهایت شکلی از فردیت را درنظر می گیرد که دیگری یا جامعه را مندرج در خود می بیند. مشارکت فرد در امور جامعه به طریقی که هگل مدنظر دارد منافی خودآیینی فرد نیست بلکه با اتکا به دو مدل خودآیینی بالا به پایین و پایین به بالا، فرد که از نظر هگل دیگری را همواره در دل خود دارد، خود را در جامعه مدرن می یابد. درنتیجه، هدفِ این مقاله، نشان دادنِ این نکته است که فیلم مهمانی مامان دارای ویژگی هایی در روایت و شخصیت پردازی است که می توان در آن دقیقه هایی از خودآیینی مدنظر هگل در آن دید؛ صاحبخانه هایی که به بهانه مهمان جدید، با مشارکتی که در امر پذیرایی از آنها دارند، خود مهمان سفره ای می شوند که هریک گویا مدت هاست آرزوی آن را دارند.
۴.
این پژوهش قصد دارد با مطالعه رمزگان های مکانی در نظام های دلالی اجرای تعزیه در ایران، به تحلیل چگونگی دگرگونی و تحول کارکردی آن ها در راستای شکل گیری و انتقال محتوا و همچنین تقویت تعامل دوسویه با مخاطب در فرهنگ ایرانی بپردازد. بر این مبنا به تبیین ویژگی های مکان اجرا در فرآیند تولید معنای این گونه نمایشی، از دل مکان های بسته (همچون تکایا و حسینیه ها) به درون مناسبات اجتماعی و زندگی روزمره در سال های اخیر خواهد پرداخت. رویکرد نظری بحث به طور عمده برگرفته از مطالعات ادوارد تی. هالِ مردم شناس در تحلیل رمزگان های موقعیت مکانی و دیگر صاحب نظران عرصه اجرا و نیز هنر تعزیه، امکان تحلیل چگونگی تأثیرگذاری دلالت گرهای مکانی را در فرآیند اجرای تعزیه معاصر مهیا خواهند نمود. روش تحقیق کیفی این پژوهش از نوع توصیفی تحلیلی است که ضمن تبیین نظام های ارتباطی مکانی در حوزه مطالعاتی اجرا، به تحلیل این ویژگی ها در شیوه دگرگونی ظرفیت های نمایشی تعزیه امروز پرداخته خواهد شد. یافته های تحقیق گویای این واقعیت هستند که در شکل های اجرای سنتی (عرف گرای) تعزیه به مثابه یک هنر آیینی- مذهبی، مکان ثابت و نیمه ثابت به عنوان نظام نحوی غالب دلالت گرهای مکانی اثر گذار بوده است. با ورود تعزیه به درون زندگی شهری، عنصر مکان در این شکل از هنرهای نمایشی ایرانی، دیگر به مفهوم فضا کارکرد گذشته خود را ندارند. در واقع تعزیه معاصر با ظرفیت های اجراییِ تعاملی خود به واسطه مکان زدایی و حرکت از یک معماری ثابت به یک فضای عمومی، سبب تغییر کارکرد مکان نمایشی از فضا به عنوان یک ارگانیک غیرفعال به یک موجودیت غیر ارگانیک فعال یعنی زنده و قابل لمس، به معنای یک محیط یا زیست-مکان نمایشی، گردیده و موجب گسترش مشارکت و آزادی تماشاگر در فرآیند اجرا می شوند.
۵.
پوشاک، بسیاری از عوامل موثر در هویت فرهنگی انسانها را متجلی می سازد. سبکهای پوشش روزمره و مراسمی از مشهودترین نمودهای هویتی جامعه عشایری محسوب می شوند و مؤلفه هایی چون فرهنگ، آداب و رسوم، جغرافیا، اقلیم و غیره هر یک به نوعی بر شکل گیری و یا تغییرات تدریجی آن تاثیرگذارند. اهداف این پژوهش تحلیل فرهنگی و انسان شناختی پوشاک زنان ایل قشقایی استان فارس بر اساس آراء هوارد مورفی و همچنین تحلیل کارکرد زیبایی شناختی و معانی پوشاک در فرهنگ عشایری است. انسان شناسی هنر زندگی اجتماعی انسان را در گذشته و حال مورد بررسی قرار می دهد و اساسا به مطالعه "فرهنگ انسانی" و چگونگی سازگاری فرهنگ با محیط می پردازد. در واقع، انسان شناسی درباره فرهنگ های موجود به خصوص فرهنگ های ابتدایی مطالعه می کند. سوال اصلی این پژوهش؛ چگونه پوشاک زنان ایل قشقایی بازتاب دهنده فرهنگ انسان شناختی است؟ و تحقیق کیفی و توصیفی-تحلیلی است و داده های آن به شیوه میدانی مشاهده و مصاحبه مستقیم جمع آوری شده و در در بخش کتابخانه ای با چارچوب نظری انسان شناسی؛ با توجه به سه دیدگاه معناشناختی، زیباشناختی و کارکردشناختی هوارد مورفی به بررسی پوشش زنان عشایر ایل قشقایی استان فارس پرداخته شده است. در نتیجه پژوهش باید گفت امید به زندگی، ایجاد شادی و زیباسازی محیط زندگی با استفاده از رنگها و تزیینات و پارچه های پر زرق و برق در بعد زیباشناختی و همچنین جریان داشتن زندگی در سایه اعتقادات و باورهایی که در مورد رنگها پوشاک و تقدس چارقد زنان در زندگی ایلی وجود دارد و همچنین جایگاهی که جنس پارچه، رنگ و تزیینات در سطح طبقاتی و شأن اجتماعی زنان در ایل دارند، در بعد معناشناختی رویکرد مورفی بوده و در بعد کارکردشناختی هم پوششی کامل و مناسب با اقلیم، فعالیتها و شرایط سخت زندگی کوچ نشینی زنان ایل قشقایی است و تمامی جنبه های آن علاوه بر داشتن زیبایی و معانی فرهنگی، کارکردی است.
۶.
در روزگار کنونی که هنر و اقتصاد به شکلی فزاینده با یکدیگر پیوند خورده اند، مسأله برندسازی شخصی برای هنرمندان، به ویژه در رشته های سنتی همچون خوشنویسی، اهمیتی روزافزون یافته است. هنر خوشنویسی به عنوان گنجینه ای ارزشمند از فرهنگ و هنر ایرانی، همواره جایگاه ویژه ای داشته است. با این حال، هنرمندان این حوزه به دلیل چالش های اقتصادی، از جمله عدم بازگشت سرمایه کافی، با دشواری هایی مواجه هستند. در عصر دیجیتال و گسترش شبکه های اجتماعی، برندسازی شخصی به عنوان ابزاری قدرتمند برای معرفی و ارتقاء جایگاه هنرمندان مطرح شده است. خوشنویسان برجسته، با وجود مهارت های هنری بالا، در بهره برداری اقتصادی و ارتقاء جایگاه اجتماعی خود با موانع متعددی مواجه اند. پرسش اصلی تحقیق آن است که چه راهبردهایی می توانند به خوشنویسان کمک کنند تا به برندهای شخصی موفق در بازار هنر تبدیل شوند. رویکرد این پژوهش، آمیخته (کیفی کمی) است. در بخش کیفی از مصاحبه های نیمه ساختاریافته با ۲۰ نفر از اساتید خوشنویسی و خبرگان حوزه برندینگ بهره گرفته شده و در بخش کمی، از طریق توزیع پرسشنامه در میان ۴۰ نفر از فعالان این عرصه، داده ها گردآوری شده اند. یافته ها نشان داد که سه دسته راهبرد کلان شامل راهبردهای کارآفرینانه، بازاریابی و استراتژیک بیشترین نقش را در فرایند برندسازی شخصی هنرمندان ایفا می کنند. این راهبردها در تعامل با یکدیگر می توانند به ارتقاء جایگاه حرفه ای، افزایش درآمد و دیده شدن هنرمند در فضای رقابتی امروز کمک کنند. نتایج پژوهش نه تنها الگویی علمی برای برندسازی شخصی هنرمندان ارائه می دهد، بلکه با ارائه راهکارهای عملی، می تواند به ترویج پایدار هنر خوشنویسی و بهبود معیشت هنرمندان این حوزه یاری رساند.
۷.
یورش مغولان و تاسیس سلسله ایلخانی محیط فرهنگی پیچید ه ای را برای ایرانیان رقم زد. حاکمیت غیرایرانی در کنار گسترش ارتباطات فرهنگی جاری در مسیر جاده ابریشم که در این دوره تحت لوای قدرتی واحد یکپارچه شده بود، نوعی مواجهه فرهنگی را پدید آورد که منجر به بروز زبان هنری جدیدی با تاثیر از الگوهای وارداتی و نیز تاکید بر هویت ایرانی گردید. یکی از زمینه هایی که این مواجهه فرهنگی در آن قابل مشاهده است تزیینات بناها و به ویژه کاشی است. کاخ آباقا در تخت سلیمان یکی از نمونه های استفاده وسیع از کاشی های نوشته دار این دوران است. در این پژوهش با استناد به آرای استوارت هال در رابطه با هویت در مواجهه فرهنگی، به مساله تجلی هویت ایرانی و نمود آن در کتیبه های فارسی کاشی های تخت سلیمان با رویکردی کیفی پرداخته می شود. پژوهش حاضر با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی در پی پاسخ به این سوال است که کتیبه های کاشی های تخت سلیمان به عنوان نمونه ای از تزیینات معماری ایلخانی را چگونه می توان تجلی گر هویت ایرانی دانست؟ در پاسخ به این پرسش صد قطعه از اشعار خوانش شده از کتیبه های تخت سلیمان با روش تحلیل مضمون از جهت ارتباط با هویت ایرانی مورد بررسی قرار گرفته اند. نتایج نشان می دهند که اشعار کاشی های تخت سلیمان به نوعی واکنش غیرمنفعلانه ایرانیان در حفظ هویت ایرانی، در برابر هجوم مغول از یک سو و افزایش مراودات با سایر اقوام در پی یکپارچگی جاده ابریشم از سوی دیگر است. استفاده از شعر فارسی و اسطوره در کنار به کارگیری مفاهیم ایران باستان، جلوه گر هویت ایرانی در تزیینات این بنا و ابزاری هنری-ادبی در برابر جریان های فرهنگی نوظهور غیر ایرانی است. بررسی پیوند اشعار فارسی کاشی ها با هویت ایرانی می تواند به درک بهتر نقش هنر و ادبیات به عنوان ابزاری فرهنگی در حفظ هویت در دوره های پرتنش کمک کند.
۸.
تزئینات ایوان مقصوره به عنوان بزرگترین ایوان مسجد گوهرشاد در بردارنده انواع تزئینات معقلی، معرق، نقوش ختایی، مقرنس و زیر گنبد است. با تحلیل این تزئینات متنوع و پیچیده که تنها جنبه بصری و هنری ندارند می توان به وجوه پنهان در آنها دست یافت این پژوهش با هدف دستیابی به تعادل در پیچیدگی های بصری به تحلیل فرکتالی هندسه پنهان و پیدای تزئینات ایوان مقصوره به عنوان نمونه کاملی از کل تزیینات مسجد می پردازد. لذا در پی پاسخ به این پرسش اصلی است که چگونه می توان براساس هندسه فرکتال تعادل در پیچیدگی های بصری تزئینات کاشیکاری ایوان مقصوره مسجد گوهرشاد را تحلیل کرد؟ این پژوهش از نظر هدف توسعه ای و از نظر روش توصیفی-تحلیلی است. اطلاعات مورد نیاز با روش کتابخانه ای و اینترنتی جمع آوری شده است. از تحلیل فرکتالی برای بررسی تعادل در تزئینات و از نرم افزار فرکتالیز برای محاسبه ابعاد گره ها و سنجش پیجیدگی آنها استفاده می شود. در این راستا نقوش کاشی کاری ایوان مقصوره پس از خطی شدن با نرم افزار اتوکد، براساس هندسه فرکتال مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. سپس بُعد آنها به کمک نرم افزار فرکتالیز به روش جعبه شمار محاسبه شد. در نهایت پژوهش به این نتیجه دست یافت که نقوش کاشیکاری های ایوان مقصوره مسجد گوهرشاد دارای بُعد کسری بوده و این ابعاد با ابعاد فرکتالی کاملا انطباق دارد و از سوی دیگر وجوه خود متشابه و تکرار شوندگی علاوه بر هندسه آشکار نقوش در هندسه پنهان آنها نیز متجلی بود که این تکرار پذیری در مقیاس های مختلف باعث تعادل بصری و هماهنگی در تزئینات با وجود پیچیدگی های آن ها می شود. ازطرفی اعداد بُعد فرکتال بدست آمده نشان می دهد ترتیب قرار گیری تزئینات ایوان به گونه ای است که علاوه بر ایجاد تعادل در پیچیدگی درجهت هدایت به قبله عمل می کند. لذا استفاده از اصول فرکتال، علاوه بر ایجاد زیبایی بصری، نقشی کلیدی در ایجاد تعادل در پیچیدگی ها و هماهنگی تزئینات دارد.