۱.
زیبایی شناسی پراگماتیستی، رویکردی است که تأکید دارد زیبایی به عنوان یک تجربه فردی و ارتباط مستقیم با زندگی عملی انسان در نظر گرفته می شود. این نظریه بر اهمیت تجربه زیبایی و مشارکت فعال افراد در فرآیند خلق و شکل دهی به زیبایی بر بهبود کیفیت زندگی توجه دارد. هنر تعاملی، به عنوان یک تجربه زیبا و فرصتی برای شرکت فعال افراد در خلق زیبایی مطرح می شود. روش تحقیق انتخاب شده تحلیلی- تطبیقی است. این مطالعه تطبیقی بر اساس تجزیه وتحلیل دو نمونه شعر-نقاشی تعاملی از نقاشی سنتی چین و نگارگری ایران با پیشینه دیرینه طبق نظریه زیباشناسی پراگماتیستی انجام می شود. نمونه چینی با استفاده از برنامه بصری تعاملی آیپوت، به کاربران عادی این امکان را می دهد که از نقاشی سنتی چینی شعر بسازند، همین طور در نمونه ایران، از ربات بلبل زبان برای خلق شعر از نگارگری استفاده می شود. هدف این پژوهش انطباق بین کیفیت ادراک در برنامه بصری تعاملی آیپوت و ربات بلبل زبان مبتنی بر تجزیه- تحلیل نظریه زیباشناسی پراگماتیستی است تا فراتر از زمان و مکان بودن هنرهای رسانه ای با بیانهای جدید را با تصویر کشد و نیز به این سؤال پژوهش پاسخ دهد که ادراک نظریه زیبایی شناسی پراگماتیستی در هنر تعاملی چگونه است؟ و زیبایی شناسی پراگماتیستی در دو نمونه مورد مطالعه دارای چه تفاوت ها و شباهت هایی است؟ فرضیه پژوهش این است که؛ این دو نمونه ابزاری کارآمد و توسعه یافته در روند خلق شعر-نقاشی تعاملی است. یافته های این پژوهش نشان می دهد که برنامه آیپوت در نمونه چینی نقش مهمی در فرآیند تعاملی خلق شعر-نقاشی از درک کاربران و نقاشی های باستانی چینی دارد هم چنین، در نمونه ایرانی کاربر با استفاده از برنامه بلبل زبان، از نگاره های محمود فرشچیان الهام می گیرد و شعرهایی دارای مضمونی هماهنگ با نگاره ایجاد می کند. ویژگی های مهم زیبایی شناسی پراگماتیستی ازجمله پیوستگی در اجزای هنری، وجود تجربه در زندگی، تأثیرپذیری از زمینه اجتماعی و فرهنگی، و کارکردگرایی در اجزای هر دو نمونه مشاهده می شود، که نشان می دهد بهره برداری از این رویکرد در تجربه ی هنری و فرهنگی بسیار تأثیرگذار است.
۲.
ژاک لوکوک به عنوان یکی از نظریه پردازان تاثیرگذار در حوزه بازیگری و به ویژه تئاتر فیزیکال در قرن بیستم شناخته می شود. یکی از پیشنهادات لوکوک برای بازیگران تمرین های دلقک است که وی از آن با عنوان دلقک شخصی یاد می کندکه بسیار متفاوت از دلقک آشنای حاضر در سیرک است. دلقک لوکوک با محوریت بخشیدن به تجربه های شخصی یا همان تجربه زیسته بازیگر، در مسیر خلق شخصیتی معاصر و رهایی بخش در کار بازیگران در هر دو ساحت تمرین و ایفای نقش های متنوع قرار می گیرد. از سوی دیگر و در حوزه روانشناسی، جفری یانگ رویکرد درمانی خود را طرحواره درمانی و یکی از طرحواره های هشتگانه در این رویکرد را طرحواره انزوای اجتماعی نام می نهد. او طرحواره درمانی و یا رفتاردرمانیِ شناختی را یکی از شیوه های موثر در درمان اختلالات شخصیت معرفی می کند. از منظر جفری یانگ طرحواره انزوای اجتماعی در یک شرح کلی به این معنا است که برخی تجربه ها باعث می شوند افراد نتوانند با دیگری رابطه خوبی داشته باشند و به همین دلیل در انزوا می روند. سایکودرام یا تئاتردرمانی روشی است که به افراد در فرایند درمان کمک می کند تا مشکلات اجتماعی و روانشناختی خود را در بافتی واقعی بازآفرینی و اجرا کرده و با پشت سر گذاشتن معضلات روانشناختی و رفتاری خود زندگی سالم تری داشته باشند. در این مقاله پرسش اصلی حول محور امکان سنجی روش دلقک لوکوک برای حوزه سایکودرام به منظور استفاده اشخاص دارای طرحواره انزوای اجتماعی شکل گرفته است و هدف از انجام پژوهش سنجش ظرفیت های دلقک ژاک لوکوک جهت به کارگیری تمرینات آن در حوزه تئاتردرمانی است. روش انجام پژوهش حاضر توصیفی- تحلیلی و روش جمع آوری داده ها کتابخانه ای است. در نهایت با توجه به روش لوکوک پنج تمرین با طرح موقعیت های سلام، آینه، افشا، برتری و منتقد برای کار با افراد موردنظر، توسط نگارندگان طراحی و پیشنهاد شده است.
۳.
آثار هنرمند اسپانیایی "خوان میرو" شامل دامنه گسترده ای از عناصر انتزاعی است که بستری مناسب جهت شناخت نحوه عملکرد نقاشی انتزاعی فرآهم می آورد. در نقاشی های او عناصر مختلف جهان طبیعت متحول و بازسازی شده و سپس در قالب یک ساختار به ظاهر متفاوت و غیر آشنا از نو بازنمایی می شود. گاه چنان ماهیت اشیا دگرگون می شود که دیگر به سختی می توان چیستی آنها را شناسایی کرد؛ بنا براین تفسیر عناصر و نشانه ها، و پی جویی خاستگاه آن در فهم هنر انتزاعی میرو اهمیت بسزایی دارد. هدف این پژوهش شناخت خاستگاه عناصر انتزاعی و سیر تحول آن در سه اثر با عنوان آبی از "خوان میرو" است. بدین منظور از طریق گردآوری داده های متنی و تصویری به شیوه کتابخانه ای، از یکسو رابطه بین نشانه های انتزاعی این مجموعه با دستاوردهای تصویری نقاش از دهه ی 20 تا 60 م مقایسه شده و از دیگر سو این نشانه ها با جهان طبیعت و جهان زیسته هنرمند تطبیق یافته، تا به این پرسش پاسخ داده شود که: عناصر انتزاعی در سه گانه آبی "خوان میرو" چه خاستگاهی داشته و چگونه متحول می شوند؟ نتایج پژوهش بیانگر آن است هر یک از نشانه های انتزاعی مجموعه آبی در دستاوردهای تصویری و پیشین نقاش ریشه دارد؛ بدین طریق آموزه های کوبیستی، سورئالیستی و بایومورفیک نقاش در دهه 20 و 30 م. و آشنایی نقاش با فرهنگ ژاپن و جنبش اکسپرسیونیسم انتزاعی در میانه قرن تجمیع شده و در قالب فضای بیکران، وسعت رنگ آبی، تکرار آهنگین لکه های بی شکل به رویا و و عواطف نقاش نقب زده است.
۴.
از نظر هایدگر، دازاین برای رهایی از روزمرگی و حرکت به سوی اصالت، مراحلی را سپری می نماید. راهبر او در این مسیر، گشودگی وی به دلهره ناشی از التفات به پایان پذیری هستی در چشم انداز مرگ و عزم بر فهم تقصیر وجودی او در به سوی- مرگ- بودن است. ازاین رو این جستار در پی روشن سازی سیر دازاین در راستای اصیل شدن وی از چشم اندازِ «آگاهی به مرگ ناگزیر»، در فیلم «زیستن» ساخته آکیرا کوروساوا و داستان «مرگ ایوان ایلیچ» نوشته لئو تولستوی است. از مهمترین یافتِ حال های دازاین در حرکت به سوی اصالت، ترس آگاهی و عزم است. لذا تلاش می گردد با جستجوی مصداقیِ این دو مؤلفه در دو اثر هنریِ یادشده، این دو موردِ بررسی قرار گیرد؛ چرا که دیدگاه های مذهبی تولستوی از یک سو، و نگاه اگزیستانسیالیستی کوروساوا از سوی دیگر، باعث گردیده قهرمانان آثارِ آنها (واتانابه و ایوان) علیرغم شباهت های بسیار، سرنوشتی متفاوت پیدا کنند. بنابراین این جستار با مدنظر قرار دادن نگرش اگزیستانسیالیستیِ هایدگر در پ یِ پاسخگویی به این سؤالات است که کاربست عینی و عملی اصیل شدنِ دازاین در این دو اثر هنری چگونه محقق گردیده است؟ و تقابل دیدگاه های مذهبی تولستوی و نگاه انسان مدارانه کوروساوا چه تأثیری در اصالت قهرمانان داستان و فیلم، و سرانجام ایشان داشته است؟ پژوهش، توصیفی تحلیلی با رویکردی تطبیقی و از منظر پدیدارشناسانه انجام شده است. نتایج حاصل از تحلیلِ این دو شخصیت اصلی، نشان می دهد، آن که در معنای هایدگری به اصالت می رسد، واتانابه است. درحالی که سرانجامِ ایوان، تحت تأثیر نگرش مذهبی تولستوی، به رستگاری و آمرزیدگی مسیحی ختم گردیده و حائز اصالت هایدگری نمی باشد.
۵.
یکی از موضوعاتی که در طول دوره های تاریخی مورد توجه نگارگران قرار گرفته معراج حضرت رسول اکرم(ص) بوده است. پژوهش حاضر دو نگاره از خمسه نظامی با موضوع معراج پیامبر اکرم (ص) را براساس نظریه کانونی شدگی ژرار ژنت مورد بررسی قرار داده است. کانونی شدگی یکی از ویژگی های زاویه دید در روایت بوده و بر اساس گفتار، واکنش عاطفی و کنش شخصیت ها شکل می گیرد. سئوال این است که کانونی شدگی در روایت تصویری دو نگاره از معراج پیامبر اکرم(ص) بر اساس روایت شناسی ژرار ژنت چگونه شکل گرفته است؟ هدف از این تحقیق مقایسه دو نگاره در خصوص نحوه کانونی شدگی و قرار گیری فرشتگان در تصویر بوده است و اینکه چه کنشی نسبت به حضور و نزدیکی به پیامبر داشته اند. روش پژوهش توصیفی – تحلیلی و تطبیقی و روش مطالعه کتابخانه ای و همچنین برگرفتن از منابع اینترنتی بوده است. نتایج بدست آمده نشان داده که نگارگران برای ایجاد واکنش در مخاطب با استفاده از کانون شدگی و تمرکز در تصویر هر یک به نحوی تصویر را به نمایش گذاشته است. در این میان زمان و مکان در انتقال موضوع و روایت معراج از اهمیت فراوانی برخوردار بوده و هر یک از نگارگران برای بازنمایی تصویر از تمهیدات فردی استفاده نموده است. همچنین میدان دید، میزان مشارکت در امر روایتگری، میزان دانش و آگاهی نگارگر از وقایع و حتی واژه ها و جمله هایی که برای بیان روایت خود انتخاب می کند در بررسی کانونی سازی تصویر مؤثر است.
۶.
شعر معاصر، گویی تلاش می کند به هنرهای تجسّمی و تصویری شبیه شود. می گویند شعر گونه ای نقاشی و فیلمسازی با کلمات است. حال، کدام نوع از انواع شعرِ معاصر، شباهت و نزدیکیِ بیشتری به هنرهایی چون نقّاشی یا فیلم دارد؟ چگونه می توان با انطباق تصاویر شعری و نمونه هایی از تصاویر هنری، تفسیری هنری (تجسمی-تصویری) از تصاویر شعری داشت که این پیوند و نزدیکی را نمایان تر سازد؟ یکی از نخستین محصولاتِ نوخواهی و نوسراییِ شاعران معاصر، قالب چهارپاره است. به دلایلی تصویر در چهارپاره ها ملموس ترین حوزه متن است و هیچ کدام از شکل های دیگرِ شعر معاصر، برجستگیِ کاربردِ تصویر را به این اندازه ندارد. بنابراین، چهارپاره بیش از انواعِ دیگرِ شعر قابلیت تفسیرهایِ هنری را دارد. با هدف نشان دادنِ شباهت ها و قابلیت های تصویر در هر دو هنر، می توان تفسیرهایی بر مبنایِ اینْ همانیِ تصویر، داشت؛ می توان مرزهای هر دو هنر را به هم نزدیک کرد و در نهایت به دامنه شناختِ هر دو هنر-به ویژه شعر- افزود. در این مقاله با رویکردی بینارشته ای و با روشی تحلیلی-توصیفی، کیفی، تصاویرِ چهارپاره های پرکارترین و سرشناس ترین چهارپاره سرایانِ دورانِ اوجِ این نوع شعر، از منظر هنرهای تجسمی و تصویری، مورد بررسی قرار گرفت. در نتیجه، مشخص شد که تصاویرِ چهارپاره ها، به برخی آثارِ نقّاشی شباهت فراوانی دارد که برای مثال و نمونه به یک یا چند مورد از آثار معروفِ نقاشیِ جهان، که از این منظر نزدیک ترین پیوند را دارند؛ اشاره شد. تصاویری نیز در برخی چهارپاره ها دیده می شود که پیوسته و ادامه دار است و در چند بیت جریان دارد؛ چنین تصاویرِ پیوسته ای، شبیهِ نما یا فصلی از یک فیلم اند. همچنین، تصاویرِ برخی چهارپاره ها در کل، یک مجموعه یکپارچه اند که یک داستانِ کوتاه را روایت می کنند؛ در حالت اخیر طرحی شبیه به یک فیلم کوتاه دارند و گویی فیلمنامه ای هنری از یک فیلمِ کوتاه اند.
۷.
در این مقاله سعی بر آن است که به تحلیل و بررسی تطبیقی روانشناسانه ی کاراکتر بلبل در نمایشنامه ی پلکان و کاراکتر مدیر در نمایشنامه ی دنیای مطبوعاتی آقای اسراری بر مبنای پرسشنامه ی شخصیت (E-N-P) هانس آیزنک پرداخته شود. نظریه ی شخصیت آیزنک مبتنی بر سه بُعد است که به صورت ترکیبات صفات یا عوامل توصیف می شوند. آیزنک در مدل سه عاملی، سه بُعد E برونگرایی در برابر درونگرایی، N روان رنجور خویی در برابر ثبات هیجانی و P روان پریش خویی در برابر کنترل تکانه یا عملکرد فراخود را مطرح می کند. این مقاله با هدف پاسخ به این پرسش ها که چگونه می توان کاراکترهای بلبل و مدیر را برمبنای نظریه ی صفتی هانس آیزنک خوانش نمود و همچنین میزان هم پوشانی و مشابهت و تفاوت میان کاراکترها در دو نمایشنامه به چه صورت نمودار می گردد، با توصیف پرسشنامه ی شخصیت (E-N-P) هانس آیزنک و با بررسی و مطالعه ی دیالوگ ها و کنش ها در متن دو نمایشنامه، به تحلیل تطبیقی کاراکترها می پردازد. روش جمع آوری اطلاعات کتابخانه ای، مروری و خوانش متن نمایشنامه است. روش به کار رفته در این پژوهش، روش توصیفی-تحلیلی است که در ابتدا نظریه ی شخصیت (E-N-P) هانس آیزنک مطالعه و بررسی شده و سپس شخصیت های نمایشنامه ی منتخب، با توجه به هماهنگی و همپوشانی آن ها با نظریه ی روانشناختی مذکور، واکاوی و تحلیل شده اند. نتایج حاصل نشان می دهد که هر دو کاراکتر در بعد E (برونگرایی در برابر درونگرایی) برونگرا، در بعد N (روان رنجور خویی در برابر ثبات هیجانی) دارای ثبات هیجانی و در بعد P (روان پریش خویی در برابر کنترل تکانه) روان پریش هستند.
۸.
در جهان امروز، معرفی و شناساندن کالاها، خدمات و فعالیتهای گوناگون تجاری، اجتماعی و فرهنگی به واسطهی برندینگ و سلسله تلاشهای سازمانیافتهی دیزاین امکانپذیر شده است. کهنالگوها بهعنوان عنصر الهامبخش شخصیت برند، قابل بازنمایی و استفاده در فرآیند دیزاین و خلق بسیاری از برندها هستند. کهنالگوها که ریشه در ناخودآگاه جمعی انسان دارند، در حوزههای مردمشناسی، روانشناسی، قومنگاری و ادبیات کاربرد فراوان دارند و به اشکال کمابیش مشابه و همسان از سوی مخاطبان درک میشوند. از طرفی برندینگ که از مهمترین جنبههای کسب و کار و اقدامهای سازمانیافته برای ایجاد آگاهی و وفاداری در مشتری است، از ظرفیتی گسترده و نامحدود برای برقراری ارتباط برخوردار است. مقاله حاضر که از نظر ماهیت داده، کیفی و از نظر هدف، کاربردی است به مطالعهی موردی مهمترین ویژگیهای بصری سه برند شناختهشدهی جهانی و مقایسهی بهکارگیری کهنالگوی عاشق در خلق شخصیت آن سه برند میپردازد. چهارچوب نظری مقاله مبتنی برنظریهی کهنالگویی یونگ است و در بخش برندینگ از نظریههای بهکارگیری ویژگیهای روانی در برندیگ بهره مییرد. یافتههای نظری تحقیق نشانمیدهد که شخصیت برند بهعنوان یکی از مهمترین ارکان برند دارای قابلیتهایی برای بازنمایی ویژگیهای کهنالگوها بر اساس اهداف برند است. کهنالگوی عاشق در برند شنل، کارکردی دوگانه به صورت جذابواقعشدن و حفظ هویت در برابر معشوق، در برند نسکافه در راستای حس انساندوستی و در برند استیلادر از طریق صمیمیت، زنانگی و ثبات نمود یافته است و در ویژگیهای بصری هر سه برند ازجمله طراحی لترمارک و پالت رنگی، نشانههایی مستقیم، غیر مستقیم، مستقیم و غیر مستقیم از کهنالگوی عاشق میتوان یافت.