۱.
مقدمه: توان بخشی شناختی بهبود عملکردهای شناختی از طریق تمرین مکرر است که بر اصل انعطاف پذیری مغز متمرکز است. از این رو مداخلات آموزش شناختی کنونی پتانسیل اصلاح برخی نقص های شناختی را دارند و مصاحبه انگیزشی نیز یکی از مداخلات روان شناختی پذیرفته شده در اختلال مصرف کانابیس است که هدف آن افزایش انگیزه برای توقف یا کاهش مصرف است. هدف این مطالعه مقایسه اثربخشی مداخلات توان بخشی شناختی و مصاحبه انگیزشی بر کاهش ولع و بهبود عملکردهای شناختی مردان مصرف کننده کانابیس بود. روش کار: مطالعه حاضر آزمایشی سه گروهی با پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری بود که 45 مرد مصرف کننده کانابیس را با توجه به معیارهای ورود و خروج به صورت در دسترس انتخاب و به طور تصادفی در 3 گروه (مصاحبه انگیزشی، توان بخشی شناختی وکنترل) مورد بررسی قرار داده است. ابزارهای به کار رفته آزمون تصویری سنجش ولع مصرف (القایی)، آزمون برو/نرو، تکلیف قمار Iowa و تکلیف N-back بودند. یافته ها: یافته ها نشان داد سه گروه حداقل در یکی از متغیرهای ولع، حافظه کاری، بازداری پاسخ، تصمیم گیری مخاطره آمیز و سرعت پردازش در سه دوره زمانی تفاوت معنا داری داشته اند (13/23 F=و 001/0P=). همچنین دو گروه توان بخشی شناختی و مصاحبه انگیزشی هریک به تنهایی با گروه کنترل از لحاظ متغیرهای مورد بررسی تفاوت معناداری داشته اند (05/0≥P). در حالی که دو گروه مداخله ای در هیچ یک از متغیرهای مورد بررسی با یکدیگر تفاوت معناداری نداشته اند (05/0≤P). نتیجه گیری: توان بخشی شناختی و مصاحبه انگیزشی نتایج امیدوارکننده ای با هدف پرداختن به چالش دوگانه کاهش ولع و افزایش عملکردهای شناختی داشته اند، این مداخلات راه را برای درمان های هدفمند و فردی مصرف کنندگان کانابیس هموار می کند.
۲.
مقدمه: تعریف و عملیاتی سازی «خرد» به عنوان نقطه اوج بلوغ روان، امری چندبعدی و پیچیده است و با وجود اهمیت نظری و کاربردی آن، همچنان خلا پژوهشی وجود دارد. با توجه به نقش تجارب زندگی در روشن تر شدن مفهوم خرد، هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه خرد با حافظه خودزندگی نامه ای و تفکر آینده نگر و نقش میانجی تنظیم هیجان و تأمل اکتشافی بود. روش کار: این پژوهش در چارچوب پارادایم اثبات گرایی و با رویکرد کمی در قالب طرح همبستگی از نوع تحلیل مسیر انجام شد. جامعه شامل افراد 20 تا 50 سال بود که با روش نمونه گیری در دسترس 450 نفر انتخاب شدند. ابزارها شامل مقیاس خودارزیابی خردمندی، دشواری در تنظیم هیجان، تأمل اکتشافی، آزمون خاطرات خودزندگی نامه ای و تفکر آینده نگر بودند. داده ها با نرم افزارهای SPSS-27 و AMOS-24 تحلیل شدند. یافته ها: مدل پیشنهادی از برازش مناسبی برخوردار بود ( ۹۸/۰=GFI ،۹۷/۰=CFI). رابطه حافظه خودزندگی نامه ای با خرد با میانجی تنظیم هیجان معنادار بود (001/0>P ،94/1-β=). اما تفکر آینده نگر از این مسیر معنادار نبود (089/0>P ،38/۰β=). مسیر حافظه خودزندگی نامه ای از طریق تامل اکتشافی با خرد معنادار بود (0۰۱/0>P ،۲۹/۰β=). مدل کامل 47 درصد واریانس خرد را تبیین کرد، در حالی که مدل بدون میانجی تنها 14 درصد را تبیین نمود. نتیجه گیری: متغیرهای میانجی تنظیم هیجان و تأمل اکتشافی در تبیین خرد نقش مؤثری دارند. مطابق نتایج، خردمندی بیش از آن که به محتوای تجارب گذشته یا تفکر آینده وابسته باشد، به نحوه تنظیم هیجان و شیوه تأمل فرد نسبت به زندگی مرتبط است. یافته ها می توانند مبنای مداخلات روان شناختی و آموزشی برای تقویت این مهارت ها قرار گیرند.
۳.
مقدمه: سطح بالای صفات اُتیستیک در نوجوانان، پیامدهای منفی آموزشی و اجتماعی را به همراه دارد؛ بنابراین شناسایی عوامل مؤثر بر آن ضروری است. پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه بازشناسی هیجان چهره ای و علائم زیر بالینی اُتیسم با نقش تعدیل کنندگی کارکردهای اجرایی (انعطاف پذیری شناختی، بازداری، حافظه کاری) انجام شد. روش کار: این پژوهش از نوع توصیفی_همبستگی بود و به روش مدل یابی معادلات ساختاری صورت گرفت. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی دانش آموزان پایه دوازدهم مدارس دولتی شهر تهران در سال تحصیلی 1403-1402 بود. از میان آنها به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چند مرحله ای، تعداد 280 نفر (151 دختر و 129 پسر) انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل مقیاس اُتیسم بهر، آزمون 60 چهره Ekman و نسخه رایانه ای آزمون های دسته بندی کارت های ویسکانسین، استروپ و حافظه کاری Daneman و Carpenter بود. داده ها با استفاده از روش پیشرفته آماری مدل یابی معادلات ساختاری، در نرم افزار Smart PLS 3 تحلیل شد. یافته ها: نتایج نشان داد که بازشناسی هیجان چهره ای بر علائم زیر بالینی اُتیسم تأثیر معناداری دارد (211/2 t=،324/0-=β). از کارکردهای اجرایی، فقط انعطاف پذیری شناختی بر علائم زیر بالینی اُتیسم تأثیر معناداری داشت (958/2 t=،367/0=β). همچنین، نتایج در مورد نقش تعدیل کنندگی کارکردهای اجرایی حاکی از آن بود که انعطاف پذیری شناختی (174/2 t=،317/0=β) و بازداری (975/1 t=،212/0=β) در رابطه بین بازشناسی هیجان چهره ای با علائم زیر بالینی اُتیسم اثر تعدیل کننده داشتند. نتیجه گیری: نتایج نشان داد مؤلفه هایی از کارکردهای اجرایی (انعطاف پذیری شناختی و بازداری) نقش تعدیل گر نسبی در رابطه بین بازشناسی هیجان چهره ای و علائم زیر بالینی اُتیسم دارند. بر این اساس، به روان درمانگران توصیه می شود نقش کارکردهای شناختی را در مداخلات آموزشی و درمانی نوجوانان با علائم زیر بالینی اُتیسم مدنظر قرار دهند.
۴.
مقدمه: این پژوهش با هدف مقایسه اثربخشی درمان مبتنی بر واقعیت مجازی و آموزش نوروفیدبک بر بهبود اضطراب و تنظیم هیجانی افراد مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه انجام شد. روش کار: این پژوهش از نوع نیمه تجربی با طرح پیش آزمون_پس آزمون با پیگیری یک ماهه بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی دانش آموزان پسر دارای اختلال استرس پس از سانحه مشغول تحصیل در مدارس متوسطه اول شهر خوی در سال تحصیلی 1402-1401 بودند. نمونه آماری شامل 45 نفر بود که به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش (15 نفری) و یک گروه کنترل (15 نفر) جایگزین شدند. ابزارهای جمع آوری داده ها شامل پرسشنامه اختلال استرس پس از سانحه (PCL-5)، پرسشنامه اضطراب بک و پرسشنامه تنظیم هیجانی (ERQ) بود. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از تحلیل واریانس اندازه گیری مکرر در برنامه SPSS نسخه 26 انجام شد. یافته ها: یافته فرضیه پژوهش نشان داد که مداخله مبتنی بر واقعیت مجازی و آموزش نوروفیدبک منجر به کاهش نمرات اضطراب و بهبود نمرات تنظیم هیجان در گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل در مراحل پس آزمون و پیگیری شده است (05/0P<). یافته دیگر پژوهش نشان داد که بین اثربخشی دو مداخله واقعیت مجازی و آموزش نوروفیدبک در متغیر اضطراب و تنظیم هیجانی تفاوت معناداری از نظر آماری وجود ندارد (05/0P>). نتیجه گیری: این یافته نشان می دهد که اثربخشی مداخله واقعیت مجازی و آموزش نوروفیدبک در کاهش نمرات اضطراب و بهبود تنظیم هیجان یکسان است. بنابراین، می توان نتیجه گرفت که هر دو مداخله واقعیت مجازی و آموزش نوروفیدبک می توانند به عنوان روش های موثری در کاهش اضطراب و بهبود تنظیم هیجان در افراد مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه استفاده شوند.
۵.
مقدمه: اختلال استرس پس از سانحه به عنوان یک واکنش شدید روانی و عاطفی به تجربه رویدادهای آسیب زا و ناگوار همچون جنگ، تهدیدات جانی، بلایای طبیعی و خشونت های شخصی شناخته می شود و اغلب منجر به ناهنجاری های مزمن روانی و جسمانی می شود. مطالعات نشان داده است که اختلال در عملکرد اجرایی از شاخصه های این اختلال می باشد و ارزیابی های شناختی می تواند معیار مهمی در تشخیص آن باشد. روش کار: در این پژوهش از داده های آزمونCANTAB تکلیف SWM بالینی برای ارزیابی معیارهایی مانند DTLR، CD، BE، WE، TF و DD استفاده شده است. داده ها پس از نرمال سازی، استاندارد شده و با اضافه کردن نویز گوسی تقویت شده اند. سپس یک مدل ماشین بردار پشتیبان با هسته گوسین که با توجه به ویژگی های خاص آن، توانایی بالایی در تفکیک الگوهای پیچیده و غیرخطی دارد، آموزش داده شده است. یافته ها: یافته ها نشان می دهد که ویژگی های معرفی و استخراج شده در شناسایی تفاوت های پیچیده عملکرد شناختی، که نشانه های PTSD را بارز می سازند، به صورت موثری عمل نموده اند. اطلاعات جمع آوری شده از این ویژگی ها، توانایی بالای مدل را در شبیه سازی و تحلیل علائم PTSD و همچنین تمایز دقیق میان گروه های مبتلا و دارای اختلال به طور مؤثری نشان می دهد. نتیجه گیری: مدل یادگیری ماشین به کار گرفته شده در این پژوهش، امکان استفاده از آزمونCANTAB به عنوان یک ابزار عصب شناختی برای تشخیص اختلال PTSD را فراهم کرده است. صحت تشخیص مدل پیشنهادی در این مطالعه ۹۸ درصد بود که نشان دهنده قدرت بالا و اطمینان بخشی در تشخیص صحیح افراد مبتلا به این اختلال است.
۶.
مقدمه: درک استرس در فعالیت های طراحی امری حیاتی است، زیرا می تواند بر تجربه شناختی طراحان و کیفیت نتایج طراحی تأثیر بگذارد. با وجود تلاش هایی که برای روشن ساختن این موضوع انجام شده، تاکنون این موضوع همچنان در هاله ای از ابهام قرار دارد. بنابراین پرداختن به این مسئله می تواند خلاء موجود در این راستا را تا حدودی پرنماید. این پژوهش، با هدف ابهام زدایی از مفهوم استرس در مطالعات طراحی بر اساس یافته های حاصل از اولین مرور نظامند مطالعات موجود در این زمینه انجام شده است. روش کار: این پژوهش از نظر رویکرد کیفی به روش توصیفی_تحلیلی و از طریق مرور نظام مند و نظریه داده بنیاد صورت گرفته است. جامعه آماری پژوهش مقالات حوزه مطالعاتی طراحی می باشد که به موضوع استرس پرداخته اند. ابزار جمع آوری داده ها نیز سیاهه وارسی از کلید واژه های منتخب برای جستجو در پایگاه های علمی بین المللی معتبر است. یافته ها: در این پژوهش، با به کارگیری روش مرور ساختارمند و تحلیل محتوای کیفی، مقالات علمی مرتبط با حوزه طراحی که به موضوع استرس پرداخته بودند، شناسایی و بررسی شدند. در مجموع ۲۱ مقاله واجد شرایط انتخاب و داده های آنها طی سه مرحله کدگذاری تحلیل شدند. با استفاده از نمودار توزیع فراوانی نسبی این نتیجه حاصل شد که تمامی مطالعات در حوزه موضوعی استرس طراحی قرار دارند و بیشتر تمرکز مطالعات بر روی استرس ذهنی در فرآیند طراحی و خلاقیت طراحی بوده است. نتیجه گیری: تئوری حاصل از این پژوهش یک رابطه پیچیده بین استرس و طراحی را نشان می دهد که از تعامل بین فشارهای روانی، ذهنی، فیزیکی، رفتاری و هیجانی ناشی از فرآیند طراحی و الزامات خلاقیت و نوآوری شکل می گیرد. این استرس می تواند تأثیرات منفی بر سلامت روانی و عملکرد حرفه ای طراحان داشته باشد. در نتیجه، پژوهش حاضر تأکید می کند که درک استرس طراحی مستلزم یک رویکرد چندوجهی است که به شناسایی همچنین، بینش های به دست آمده می توانند به ترویج فرهنگی حرفه ای کمک کنند که بر شناخت، مدیریت و ارتقای سلامت روانی و فیزیکی طراحان تأکید دارد و در نهایت به بهبود تجربه طراحی و سلامت طراحان منجر شود.
۷.
مقدمه: در فرآیند طراحی UI/UX، ارتباط موثر با مخاطب و سهولت استفاده کاربر مدنظر است که در قالب بارشناختی UI/UX قابل اندازه گیری است. این مقاله از روش رهگیری اشاره گر ماوس به صورت نظارت شده برای اندازه گیری سرعت عمل کاربر برای اندازه گیری بارشناختی استفاده کرده و نمونه مطالعاتی داشبورد مدیریت روسازی راه سازمان راهداری و حمل و نقل جاده ای کشور بررسی نموده است. روش کار: این مقاله پژوهشی کمی با نمونه برداری تصادفی ساده می باشد که جامعه آماری آن کارشناسان نگهداری راه سازمان راهداری و حمل و نقل جاده ای کشور (40 نفر) می باشند. مکانیسمی برای تعریف و طرح پرسش از کاربران و در رهگیری حرکت اشاره گر ماوس برای جانمایی پاسخ تعریف شده است. فرآیند تحلیل آماری نتایج منطبق با توزیع آماری t-student شامل حذف مشاهدات پرت و محاسبه بارشناختی و تحلیل حساسیت المان های داشبورد تشریح شده است. یافته ها: متوسط زمان جانمایی داده ها در داشبورد به عنوان بارشناختی معادل 2/15 ثانیه برآورد شده است. تحلیل حساسیت نیز نشان داده که فیلتر فهرستی بارشناختی بالایی دارد در حالی است که فیلتر فهرست اداره کل با وجود پیچیدگی بیشتر بارشناختی کمتری دارد. این امر ناشی از وجود قابلیت فیلتر اداره کل از طریق کلیک بر روی محدوده اداره کل در نقشه پهنه بندی است. نتیجه گیری: روش پیشنهادی قابلیت اجرا بر روی انواع UI/UX داشبوردهای مختلف را دارد و می تواند برای ارزیابی بارشناختی آنها استفاده شود. به علاوه می توان تحلیل های آماری مانند نقشه داغ و مقایسه A/B روی داده های حاصله انجام داد.
۸.
مقدمه: میان نظریه پردازان توافق گسترده ای وجود دارد که پردازش معنای استعاری شامل اختصاص ویژگی های معنایی حامل به موضوع است. با این حال، درباره ماهیت معنایی که در طول پردازش استعاره فعال می شود، اختلاف نظرهایی وجود دارد. مدل دسترسی مستقیم (طبقه بندی) که به دیدگاه شبیه سازی نزدیک است، تصریح می کند که پردازش استعاره و عبارات تحت اللفظی می توانند به طور موازی انجام شده و از مسیرها و مکانیسم های یکسانی پیروی کنند. در مقابل، در مدل های دسترسی دوگانه (قیاس)، درک استعاره تنها پس از ایجاد نقاط مشترک و استنتاج از حامل به موضوع رخ می دهد. هدف این مطالعه بررسی این است که کدام یک از این نظریه ها بهتر می تواند پردازش استعاره را توضیح دهد. روش کار: با استفاده از بسته استعاره Cardillo (2010)، تأثیر وجه نحوی (جملات اسمی و فعلی) و وجه حسی _حرکتی (جملات شنیداری و حرکتی) به عنوان متغیرهای مستقل و سهولت درک به عنوان متغیر کنترل بررسی شد. ۴۱ شرکت کننده (۲۲ تا ۴۴ سال) جملات را خوانده و میزان درک پذیری آنها را قضاوت کردند. زمان واکنش به عنوان شاخص پردازش ثبت شد. یافته ها: نتایج نشان داد که پردازش جملات اسمی نسبت به فعلی و جملات حرکتی نسبت به شنیداری زمان بیشتری نیاز دارد و دشوارتر است (001/0>P). نتیجه گیری: این نتایج با مدل های دسترسی مستقیم مانند طبقه بندی، که تأکید دارند تفاوت معناداری در پردازش جملات با کنترل عوامل مختلف وجود ندارد، همسو نیست. علی رغم کنترل عوامل تأثیرگذار، هزینه شناختی بیشتری هم در وجه نحوی و هم در وجه حسی مشاهده شد. این نتایج با نظریه های دسترسی غیرمستقیم نظیر قیاس و به ویژه با فرضیه کارراهه استعاره Bowdle و Gentner (2005) همسو است. این فرضیه تأکید می کند که معنای استعاری با جملات تحت اللفظی تداخل دارد و هزینه های شناختی بالاتر می تواند نشان دهنده دشواری دسترسی به سطوح معنایی یا مفهومی در حافظه بلندمدت باشد.