۱.
در این مقاله استدلال گئورگ لوکاچ را آن گونه که در کتابِ او با عنوانِ ویژگیِ خاصِ امر زیبا (1963) آمده است بازسازی می کنیم. درنظرگاه لوکاچ ”نظریه بازتاب“ مبنای مشترکی برای همه شکل های چیرگی نظری و عملی بر واقعیت از رهگذرِ آگاهی فراهم می آورد. بدین ترتیب، این نظریه هم چنین مبنایی است برای بازتابِ هنری واقعیت. ایده اصلی در این بازسازی توضیح و تبیین ویژگی هایِ خاصِ بازتابِ هنریِ واقعیت با توجه به هدفی است که این نوع بازتاب بر مبنای روشِ ماتریالیسمِ دیالکتیکی برای خود تعیین کرده است؛ یعنی، فراهم آوردن تصویری از واقعیت که در آن تضاد میان نمود و بود (واقعیت)، جزئی و کلی و غیره چنان منحل شود که هر دو (سویه تقابل) تحت تاثیر مستقیم اثر هنری در یک تمامیتِ خودانگیخته با هم تلاقی کنند و حسی از یک تمامیت ناگسستنی بر مبنای خاستگاه تاریخی شان ایجاد کنند. از آن جا که دستیابی به این هدف مستلزم صورت بندیِ جدیدی از روابطِ میان مقولاتِ بازتابِ واقعیت است باید دید که مقولات مشترک در تمامِ بازتاب ها در برنهادنِ بازتابِ زیبایی شناختی با هدفی مشخص چه اشکال، روابط، تناسبات و غیره به خصوصی به خود می گیرند؟ آن چه در پرتو این بازسازی روشن می شود آن است که در صورت بندیِ جدیدِ لوکاچ از مقولات، مقوله خاص بودگی که حاصل روابط دیالکتیکی و سنتز مقولات کلیت و فردیت است، مقوله اصلی زیبایی شناسی است و اثر هنری ذیل این مقوله صورت می پذیرد. به این ترتیب هر وجهی از اثر هنری با صرفاً سخن گفتن در مورد خود، خواه ناخواه به واسطه غوطه ور بودن در کل، بازتابنده واقعیت عینی در تمامیتِ خود است.
۲.
پژوهشگران مطالعات تطبیقی بر این باورند که دشوارترین چالشِ پیش روی محققانِ این حوزه، در وهله ی نخست، امکان یا امتناع قیاس پذیری میان سنت ها، فرهنگ ها و مکاتب فکری مختلف می باشد. این دشواری بیش از هر چیز در حوزه ی پژوهش های تطبیقی در فلسفه و الهیات، خود را نشان می دهد. فیلسوفانی که دغدغه ی کاوش های تطبیقی در متون و فرهنگ های سنت های فلسفی کهن داشته اند، خود را با انبوهی از اصطلاحات و واژگانی مواجه می دیدند که یافتن معادلی برای آنها کار بسیار سختی بوده است. در جستار حاضر با اشاره به سه نوع قیاس ناپذیریِ بنیادی، ارزش گذارانه و زبان شناختی، به دو رویکرد کلی در خصوص امکان یا عدم امکانِ قیاس ناپذیریِ زبان شناختی توجه خواهیم نمود. از یک سو به دیدگاه کسانی چون دیویدسون اشاره خواهیم کرد که در برابر کسانی چون مک اینتایر، از قیاس پذیری و امتناع قیاس ناپذیری میان سنت ها و فرهنگ های مختلف دفاع می کنند، و از سوی دیگر، به نقد و ارزیابی این دو رویکرد کلی خواهیم پرداخت. در مسئله ی قیاس ناپذیریِ زبان شناختی، تأکید بر این است که با توجه به اصطلاحات، زبان و زمینه و زمانه ی متفاوتی که این دو در فرهنگ های مختلف شکل می گیرند، آیا همچنان امکان این وجود دارد که فرهنگ ها و سنت ها و مکاتب فکریِ برآمده از آنها را با یکدیگر مقایسه کنیم یا خیر.
۳.
فلسفه متأخر ویتگنشتاین از نگاه بعضی از مفسران واقع گرا و از نگاه برخی دیگر ایدئالیستی است. هر یک از این دو دسته مفسران به فقراتی از متن آثار او برای دفاع از تفسیر خود استناد می کنند. استناد دسته اول عمدتأ بر ایده هایی چون محوریت فهم عرفی و زبان روزمره است. در مقابل، دسته دوم بر محوریت و تقدم زبان بر هرگونه نظریه پردازی استناد می کنند، افزون بر این که این دسته از متفکران زبان را همچون هویتی سوبژکتیو تفسیر می کنند. در مقابل این دو دسته مفسران، مفسرانی دیگر اندیشه ویتگنشتاین را نه واقع گرا و نه ایدئالیستی تفسیر کرده اند. دلیل این دسته از مفسران اخیر این است که ویتگنشتاین با هرگونه نظریه پردازی متافیزیکی به شکل مرسوم تاریخ فلسفه مخالف است، و از این رو نمی توان او را با هیچ یک از دو دیدگاه ایدئالیسم و واقع گرایی موافق دانست. در اینجا با بیان دلایل هر یک از این سه گروه مفسران در نهایت با توجه به دو نکته از تفسیر ایدئالیستی دفاع کردیم. نکته اول مربوط است به اینکه در اطلاقِ عنوان ایدئالیسم به اندیشه ویتگنشتاین، ایدئالیسم را باید مطابق با ایده شباهت خانوادگی ویتگنشتاین فهمید. نکته دوم مربوط است به این که چگونه باید ایدئالیسم را به اندیشه ویتگنشتاین نسبت دهیم تا با مخالفت او با نظریه پردازی متافیزیکی متعارض نباشد.
۴.
نشان دادن این نکته که بر اساس تلقی رابطه مند از مفهوم «خود»، نظام تربیتی برآمده از آن تا چه حد متفاوت و حاوی چه دقائق و ظرائفی است. در این مقاله، ابتدا مفهوم «خود» نزد دیویدسن واکاوی می شود و سپس با معرفی اندیشه های افلاطون و ارسطو پیرامون مفهوم «خود»، نظام تربیتی آن ها مقایسه می شوند. واکاوی مفهوم «خود رابطه مند» بر اساس روش اسنادی-کتابخانه ای و استخراج نظام های تربیتی افلاطون و ارسطو بر اساس برداشت شان از مفهوم «خود»، بر پایه شیوه استنتاجی. شاید برجسته ترین مصداق از تعریف «خود رابطه مند» در فلسفه دیویدسن معرفی می شود که دو ویژگی بارز دارد: رابطه مندی با دیگری و رابطه مندی با جهان. مفهومی که افلاطون از «خود» معرفی می کند، به دلیل دوگانه انگاری، در نقطه مقابل «خود رابطه مند» قرار می گیرد. ارسطو نیز با ارائه نظریه هیلومورفیسم، قائل به مفهوم «خود رابطه مند» است، اما در برخی مباحث، به تمام ملزومات آن پایبند نیست. ازجمله پیامدهای مفهوم «خود رابطه مند»، توجه بیشتر به نقش دیگری و جهان در رشد فرد است. آنچه که به شکل گیری هویت متمایز افراد و نهادهای تربیتی می انجامد، رابطه میان دانش آموز، همسالان و معلمان و رابطه میان مدارس و سایر نهادهاست، نه یک سری دستورالعمل بالا به پایین ازسوی وزارتخانه. مفهوم کل نگرانه دیویدسن از «خود»، به تمایز میان دانش های هنجاری و توصیفی و نیز تمایز میان علوم طبیعی و اجتماعی پایان می بخشد. سیاست آموزشی، برنامه درسی و حتی عقلانیت و عاملیتی که برای تغییر روندهای تربیتی لازم اند، همگی شأنی رابطه مند می یابند. این رابطه مندی می تواند مسئله بنیادین پداگوژی را نیز پوشش دهد.
۵.
این مقاله استوار بر روش توصیفی-تحلیلی بر نقش و کارکرد پدیدارشناختی شهود ذات نزد دکارت و هوسرل تمرکز دارد. طبق یافته های مقاله، علیرغم آنکه شهود فرآیند روش شناختی مشترک در پدیدارشناسی دکارت و هوسرل است، اما از حیث مؤلفه های کارگر در مقوله شهود تفاوت های آشکاری میان این دو وجود دارد. دکارت با ایجاد تمایز ضروری میان کنش های ذهنی شهود و قیاس، شهود را صرفاً واجد بداهت ذاتی بی واسطه و سزاوار اساس فلسفه یقینی می داند. دکارت به منظور فراتر بردن یقین حاصل از بداهت شهود بی واسطه به مقوله زمان و حافظه متوسل می شود. ولی از آنجا که حافظه فاقد ظرفیت تضمین بداهت شهود از «اکنون» به «گذشته» یا «آینده» است، به مفهوم خدا یا در حقیقت آموزه ورود الوهیت در تاریخ متوسل می شود تا استمرار فرازمانی بداهت بی واسطه شهود «من»را تضمین کند. با این همه نزد هوسرل، شهود در درجه اول به جنبه التفاتی بستگی دارد و بدون اساس و بنیادی که از سوی شهود داده شده، دست یافتن به اساس یقینی شناخت پدیداری امکان پذیر نیست. هوسرل با در پیش گرفتن رویکردی کاملاً نو می کوشد بداهت ذاتی شهود را برخلاف خواست دکارت نه از عقل الهی، بلکه از اگوی استعلایی یا موضوعیت نفسانی که شرط وجودی اعیان است، به دست آورد. بنابراین «خیال» را در مرکز شهود ذات می گذارد و با ورود مفاهیم نو، شهود را از رهگذر تعریف آن به منزله تصمیم و مسئولیت معرفت شناختی، انسجام ذات و استمرار اگوی فرازمان تکمیل می کند.
۶.
محاوره پارمنیدس اساساً درصدد رد یا حتی بازنگری و تصحیح جزم های پیش نهاده شده درباره فرض ایده ها نیست، بلکه برآن است تا آن جزم ها را با بنیادگذاریِ منطقی-مفهومی به سطح دانش حقیقی نزدیک سازد. بر همین مبنا، نگارنده در این مقاله می کوشد تا نشان دهد مسئله بهره مندی (μέθεξις) که نقطه کانونی انتقادات وارده به آموزه ایده ها در بخش اول محاوره پارمنیدس است، در پرتو بررسی دیالکتیکی فرض واحد در بخش دوم محاوره و لحاظ کردن حیثیت در نسبت با غیر آن (کثیر)، بنیاد منطقی خود را احراز می کند؛ چرا که مسئله نسبت واحد و کثیر خود به منزله صورت کلی و منطقی نسبت میان ایده و افراد بهره مند از ایده است. از این رو بررسی خواهیم کرد که افلاطون چگونه با نشان دادن اندیشه ناپذیری و تناقض آمیز بودن فی نفسگی و جدایی مطلق واحد از افراد کثیر تحت شمول آن، دیالکتیک واحد و کثیر را به منزله آشکارکننده ضرورت نسبت مندی درونی مفهوم واحد در کار می آورد. در نتیجه، بر این مبناست که مسئله حضور ایده (παρουσία) در افراد و نیز بهره مندی افراد (μέθεξις) از ایده در سطح مفهومی-منطقی تبیین قابل دفاعی به دست خواهد آورد و می توان آن را موضع روشن و مشخص افلاطون در برابر انتقادات وارد بر ابهام نسبت بهره مندی در آموزه ایده ها تلقی کرد.
۷.
این مقاله به بررسی مسأله جهت مندیِ زمان و خاستگاه آن در پیوند میان نظریه های فیزیکی و تحلیل های فلسفی می پردازد. تمرکز اصلی بر تبیین دیوید آلبرت از زمان است که در قالب «فرضیه گذشته» کوشیده است جهت زمان را نه به عنوان یک ویژگی آگاهانه یا تجربی، بلکه به مثابه پیامد آماری شرایط اولیه جهان در نظریه مکانیک آماری توضیح دهد. مقاله ابتدا به بازسازیِ مفهومیِ این نظریه پرداخته و آن را در پرتو مفاهیمی همچون علیت، تقارن زمانی، و شرط افزایش آنتروپی تحلیل می کند. سپس با استناد به نقدهایی از فیلسوفان و دانشمندان فیزیک معاصر و تأملاتی بر کارآمدی یا محدودیت این الگو، جایگاه آن را در حل مسأله پیکان زمان به چالش می کشد. با توجه به کاستی های دیدگاه فرضیه گذشته، این مقاله نظریه ای مکمل ارائه می دهد که زمان را مفهومی فیزیکی، پدیداری و انتزاعی در نظر می گیرد. در این نظریه، زمان از سازوکارهای آماری و آنتروپی گرفته تا تجربه ذهنی و ساختارهای زبانی تحلیل می شود. جهت مندی زمان، حاصل تعامل میان سطوح فیزیکی و پدیداری تلقی می شود و نه محصول صرف یک شرط اولیه. «الگوی لایه-پدیداریِ زمان» با پرهیز از فروکاهش، زمینه ای برای تبیینی میان رشته ای از زمان فراهم می کند که نه تنها به اصولِ آماری و آنتروپیک توجه دارد، بلکه با تعریف شرایط اساسیِ جهت مندیِ زمان، رویکردی تطبیقی از مباحث فلسفی، فیزیکی، پدیدارشناسی و علوم شناختی اتخاذ می کند.
۸.
مقاله حاضر به بررسی چیستی باور از دیدگاه هِنری هابرت پرایس می پردازد. پرایس با ارائه تحلیلی نوین از مفهوم باور، آن را به عنوان یک حالت ذهنیِ پیچیده مورد بررسی قرار می دهد. این مقاله با استفاده از روش تحلیلی-توصیفی، به واکاوی نظریه پرایس درباره چیستی باور می پردازد. یافته های پژوهش نشان می دهد که پرایس، باور را نه به عنوان یک گزاره صرفاً شناختی، بلکه به عنوان یک فرایند پویا و تعاملی میان عقل و احساس تفسیر می کند. شرح فرایند دومرحله ای شکل گیری باورها، یعنی بررسی گزاره؛ و تأیید آن و تأکید بر تأیید گزاره که خود دارای دو عنصر ارادی و احساسی است، مسیری است که پرایس برای فهم بهتر ماهیت باور از آن استفاده می کند. اگرچه دیدگاه پرایس به دلیل تلاش موشکافانه برای رسیدن به تحلیل دقیق فرآیند باور، تلفیق عقل و عواطف در شکل گیری باور، دقّت در نقش اراده بر باورها و مسئول بودن در قبال آنها، تلاش برای برطرف کردن ابهام در مفهوم «دانستن»، قابل توجه است، اما وجود ابهام در مفهوم تأیید به عنوان محوری ترین مفهوم در درک شکل گیری باور، چالش کنترل غیرمستقیم باور، چالش باورهای مقاوم در برابر تغییر و رابطه باور و معرفت، کم توجهی به عوامل اجتماعی- فرهنگی این دیدگاه را نیازمند بازنگری جدی تر می کند.
۹.
دسته ای از مفاهیم هست که در محور تفکر مابعدالطبیعی قرار دارند و موضوع و محمول عموم قضایای مابعدالطبیعی را تشکیل می دهند. چنین نیست که محوریت این مفاهیم مابعدالطبیعی، که در فلسفه اسلامیِ (متأخر) «معقول ثانیِ» (فلسفی)، و در فلسفه مدرسی «مفاهیم استعلایی» نامیده می شوند، از ابتدای تاریخ مابعدالطبیعه تشخیص داده شده باشد. بلکه این محوریت یابی مبتنی بر شرایطی بوده که در مابعدالطبیعه ابن سینا رقم خورده است، و فیلسوفان مدرسی با تکیه بر ابداعات ابن سینا مباحث ناظر به این مفاهیم را بسط داده اند و نهایتاً دانز اسکوتوس کل مابعدالطبیعه را علم استعلایی دانسته و اجزای مابعدالطبیعه را بر پایه تلقی خویش از مفاهیم استعلایی بنا کرده است. در این مقاله با نظر به مابعدالطبیعه ابن سینا، آکوئینی، اسکوتوس، و تأکید بر اشتراکات فکری آن ها می کوشیم تا به طرح چارچوبی عام برای فلسفه استعلایی مدرسی نزدیک شویم. سبب انتخاب این سه فیلسوف این است که ابن سینا منبع اصلی مسائل مرتبط با استعلایی هاست، آکوئینی علاوه بر مسائل سینوی مسائلی جدید مطرح ساخته است، و اسکوتوس نخستین بار به صراحت کل مابعدالطبیعه را علم استعلایی نامیده است. در این مقاله، نشان داده خواهد شد که (1) چگونه تلقی خاص بوعلی از مابعدالطبیعه شرایط محوریت یابی این مفاهیم را فراهم آورد و (2) دیدگاه هر یک از این سه فیلسوف در باب چیستی مفاهیم استعلایی چیست و (3) چرا و به چه شیوه اینان خارجیت و نحوه خارجیت این مفاهیم را نشان می دهند.
۱۰.
این موضوع که چه عاملی باعث شکل گیری زبان می شود، غریزه یا محیط، در طی چند دهه اخیر بحث داغ بین محققان بوده که منجر به خلق دو دیدگاه فطری گرایی و تجربه گرایی شده است. در این مقاله به بررسی و تحلیل تاریخچه گفتمان از منظر نظریه «بازیِ پیچیده» و فرا-دکارت به عنوان رابطی بین زبان، فرهنگ (محیط اجتماعی و جامعه) و ذات (ژنتیک و غریزه) پرداخته شده است. این مقاله با تأکید بر اهمیت زبان به عنوان یک ابزار ارتباطی و فرهنگی، به بررسی چگونگی تأثیر آن بر هویت فردی و اجتماعی می پردازد. در این راستا، تحلیل های عمیق و انتقادی از نظریات سنتی و مدرن در زمینه زبان و فرهنگ ارائه می شود. همچنین به بررسی چالش ها و فرصت های موجود در ارتباطات انسانی در دنیای معاصر پرداختیم و به نقش زبان در شکل دهی تفکر و رفتار انسان ها بحث شده است. در این مقاله، زبان در بافت «بازی پیچیده» و در قالب «گفتمان» تعریف شده است، که تاکید بر سازندگی و غیرقابل پیش بینی بودن ارتباطات کلامی دارد. بنابراین، در این مقاله تمایز ذهن و بدن که در تفکر دکارت نهادینه شده بود مورد انتقاد قرار گرفته و تعاملات انسان در قالب بافتی پیچیده تر و گسترده تر، در قالب فرا-دکارت تعریف شده است. مقاله پیش رو به این سؤال پاسخ می دهد که گفتمان از منظر «بازی پیچیده» بر چه اصولی مبتنی است و با چه معیاری می توان به بررسی صحیح آن پرداخت. در انتها، پس از تحلیل نظریه ها و عقاید فرا-دکارت در باب زبان، عوامل مؤثر در تعیین نظریه مناسب زبان مطرح و کاربرد آن در مطالعات گفتمان بیان شده است.