۱.
یکی از چالش هایی که در حوزه ارتباط علم و دین در دنیای معاصر مطرح شده نسبت میان تکامل داروینی و آموزه خلقت حضرت آدم و حوا(ع) در ادیان توحیدی است؛ با این توضیح که طبق نظریه فرگشت انسان ها حاصل تکامل موجودات ساده تری هستند، به طوری که موجود خاصی به عنوان جدّ مشترک انسان و میمون در نظر گرفته می شود. در نتیجه انسان از نسل موجودات ساده تر است. درحالی که در ادیان توحیدی انسان امروزی از نسل آدم و حوا(ع) است که خداوند آن دو را از خاک آفریده است. ازاین رو تحقیق حاضر با روش تحلیل مفهومی، گزاره ای، و سیستمی و با قطع نظر از صحت یا بطلان فرضیه تکامل درصدد پاسخ به این سؤال است که میان خلقت حضرت آدم و حوا(ع) که متون دین اسلام مطرح می کنند با آنچه امروزه نظریه فرگشت نامیده می شود چه ارتباطی از حیث سازواری یا عدم سازواری وجود دارد؟ این نوشتار ابتدا، ضمن بیان مقتضای منطقی و فلسفی بحث، توضیح می دهد خلقت تدریجی الهی (در صورت اثبات نظریه تکامل و پس از اثبات لزوم وجود خالقی حکیم و علیم در ورای آن) ناسازگاری و تعارضی با خلقت دفعی الهی (یعنی خلقت حضرت آدم و حوا) ندارد. و در گام بعد، ضمن بررسی تحلیلی آیات و روایات اسلامی به توضیح مصداقیِ «قابلیت و امکان جمع میان تکامل و خلقت» می پردازد.
۲.
جرج سانتایانا، فیلسوف و نظریه پرداز غربی، دین را پدیده ای فرهنگی و نمادین می داند که عمدتاً تابع زیبایی شناسی و روان شناسی است و آن را با رویکرد «واقع گرایی شاعرانه» تحلیل می کند. این رویکرد دین را مجموعه ای از نمادها و اسطوره هایی می بیند که معنا و آرامش روانی انسان را فراهم می کند و کمتر به جنبه های معرفتی، متافیزیکی، و تاریخی آن توجه دارد. نقدهای مطرح شده نشان می دهد این نگرش توانایی کافی برای درک تنوع و پیچیدگی های معرفت شناختی و هستی شناختی دین را ندارد و فهمی ناقص از ماهیت دین ارائه می دهد. همچنین، تقلیل دین به نماد و اسطوره موجب نادیده گرفتن ابعاد معرفتی و حقیقت جویانه آن می شود. زیرا دین حامل ادعاهای عقلانی و تجربیاتی معنوی است که فراتر از صرف نمادند. افزون بر این، تمرکز سانتایانا بر جنبه های روان شناختی و زیبایی شناسانه دین نقش بنیادین دین در ایجاد معنا، هدایت اخلاقی، و تعالی معنوی انسان را نادیده می گیرد. بنابراین، برای فهمی جامع و دقیق از دین و معنای زندگی ضروری است از تحلیل یک سویه سانتایانا فراتر برویم و تحلیل های فرهنگی، تاریخی، معرفتی، و اخلاقی دین را همه با هم و در تعامل با یک دیگر در نظر بگیریم.
۳.
این مقاله به تحلیل انتقادی مبانی طبیعت گرایانه گراهام آپی، فیلسوف معاصر، در رد براهین غایت شناختی (براهین نظم و طراحی) می پردازد. آپی با تکیه بر چارچوب فلسفی طبیعت گرایی استدلال می کند که وجود نظم و پیچیدگی در جهان نیازی به تبیین با یک موجود هوشمند ماوراءطبیعی (خدا) ندارد. او معتقد است پدیده های جهان می توانند به طور کامل با قوانین فیزیکی و فرایندهای طبیعی توضیح داده شوند. هدف این پژوهش، فراتر از صرفاً بازگویی استدلال های آپی، نقد مبانی متافیزیکی این رویکرد است. مقاله حاضر نشان می دهد که طبیعت گرایی آپی به جای آنکه یک نتیجه گیری مبتنی بر شواهد باشد، خود یک فرض فلسفی پیشینی است که با نفی امکان وجود پدیده های غیر طبیعی به مصادره به مطلوب در نقد براهین غایت شناختی می انجامد. در نهایت، این پژوهش نتیجه می گیرد که نقد آپی به براهین غایت شناختی قویاً به فرضیات فلسفی او وابسته است و موفقیت آن به پذیرش طبیعت گرایی به عنوان تنها جهان بینی ممکن منوط است.
۴.
انسان دارای دو ساحت بدن و نفس است. کمالاتی که انسان کسب می کند وابسته به رابطه میان این دو است. این رابطه را از جانب نفس می توان در مراحل مختلفی بررسی کرد؛ هنگام حدوث نفس، در زمان حیات، موقع مرگ، و پس از آن. مقاله حاضر بنا دارد با تمرکز بر اندیشه های ابوعلی مسکویه و با روش توصیفی تحلیلی به پرسش از نفس و ویژگی های آن و رابطه ای که در مراحل چهارگانه فوق با بدن دارد پاسخ دهد. دستاورد این نوشتار هم آن است که نفس ذاتاً جوهری مجرد و مفارق با بدن است و با آن مباینت کامل در ذات، خواص، افعال، و آثار دارد. نفس در مرحله نخست در رتبه ای متأخر از حدوث بدن حادث می شود. البته این تأخر به معنای آن نیست که نفس در بدن منطبع است؛ بلکه وقتی بدن به مرتبه ای از اعتدال مزاج رسید که اثر تدبیر مجرد در آن ظهور یابد نفس حادث می شود. بدن در مرحله حیات صرفاً نقشی ابزاری برای تحقق اراده نفس دارد و حیات ذاتاً برای نفس است و به تبع به بدن نسبت داده می شود. هنگام مرگ، نفس دیگر بدن را تدبیر نمی کند و از آن به عنوان ابزار برای تحقق مقاصدش استفاده نمی کند و اساساً بدن بودن بدن به آن است که تحت تدبیر نفس قرار بگیرد و نفس بودن نفس هم به آن است که بدن را تدبیر کند. با التفات به اینکه هنگام مرگ این ویژگی نفس و بدن از بین می روند، بعد از مرگ، بدن به جسمی تبدیل می شود که به واسطه آنکه تحت تدبیر نفسی قرار ندارد به زوال می رود. حیثیتی از نفس هم که صرفاً تدبیر بدن بود با زوال بدن از بین می رود و حیث لنفسهای نفس باقی می ماند.
۵.
چرایی و چگونگی پیدایش و مانایی دین، شمول و فراگیری، عمق جاذبه و نفوذ و تأثیرات شگرف آن در زندگی بشر از مهم ترین مسائل دین شناختی معاصر است. شماری از تبیین های طبیعی نوظهور در این عرصه تبیین های مبتنی بر نگره تکاملی داروین است. در این دست نظریه پردازی ها، نگره ممتیک و ویروس ذهنی ریچارد داوکینز جنجالی ترین دیدگاهی است که نه تنها مروج طبیعت گرایی و ناواقع گرایی دینی، که به قوت رماننده از دین و برانگیزاننده حس انزجار و تنفر از آن است. با توجه به اهمیت این مسئله و نقش آن در اساسی ترین ارکان و بنیاد های شناختی و عاطفی و رفتاری انسان، مقاله حاضر بر آن است تا دیدگاه یادشده را بررسی کند و در معرض سنجش قرار دهد. روش تحقیق به لحاظ مقام گردآوری اطلاعات کتابخانه ای و در مقام داوری عقلی تحلیلی است. ماحصل تحقیق اجمالاً این است که دیدگاه داوکینز و شیوه بیان وی در این زمینه آمیخته به انواع خطاها و مغالطات است و از هیچ حمایتی توسط علم و دیگر مجاری معرفتی و منطق بشری برخوردار نیست.
۶.
وحی، به عنوان عالی ترین مرتبه ارتباط انسان با خداوند، همواره کانون توجه فیلسوفان و عارفان مسلمان بوده است. ملاصدرا و ابن عربی هر یک با مبانی معرفت شناختی، انسان شناختی، و هستی شناختی خاص خود تبیین های متمایزی از کیفیت و مکانیسم نزول وحی ارائه داده اند. پژوهش حاضر با رویکرد تحلیلی تطبیقی به بررسی دیدگاه این دو اندیشمند می پردازد. بر اساس یافته های تحقیق، ملاصدرا نزول وحی را در پرتو نظریه حرکت جوهری و مراتب عقل تحلیل می کند و آن را فرایندی می داند که طی آن معارف الهی از عقل فعال به قوه متخیله نبی منتقل می شود و در قالب الفاظ و صور محسوس ظهور می یابد. در مقابل، ابن عربی نزول وحی را در چارچوب نظریه تجلی و بر مبنای مراتب وجود و لطایف سبعه تبیین می کند؛ بدین معنا که حقیقت محمدیه به عنوان نخستین مظهر الهی واسطه اصلی در دریافت و انتقال وحی به پیامبران است. مقایسه تطبیقی نشان می دهد که هر دو دیدگاه بر چندمرحله ای بودن نزول وحی، نقش محوری قوه خیال، و جایگاه ممتاز نفس نبی تأکید دارند؛ با این تفاوت که ملاصدرا تحلیلی فلسفی و عقل محور و ابن عربی تحلیلی عرفانی و شهودمحور از این فرایند ارائه می دهند. بررسی تطبیقی این دو رویکرد تصویری جامع تر از مکانیسم نزول وحی در سنت اسلامی به دست می دهد.