۱.
هیجان عاطفیِ کنش گران ِ اغلب منظومه های غنایی به همراه برخی فرایندهای القایی، تجویزی و رخدادی، فضایی تنشی و شوشی در آن ها به وجود می آورد که برآیند آن، حضور حسی- عاطفی و تنشی سوژه در پی یک نقصان است. از جمله روش های فهم معنای این گونه آثار، واکاوی آن ها از طریق تحلیلِ نظام های گفتمانی از جمله نظام نشانه معناشناسی گرماس است که بستری مناسب برای بررسیِ سازوکارهای تولید معنا در نظام های گفتمانی حسی- ادراکی، شناختی و زیباشناختی را فراهم می کند. این مقاله با تحلیل نظام های گفتمانیِ منظومه جمشید و خورشید به عنوان نمونه ای از منظومه های غنایی، فرایند تولیدات زبانی در گذر شخصیت اصلی (جمشید) از یک کنش گر صرف پس از درک نقصانی در زندگی و تبدیل او به کنش گری تحت تأثیر ادراک حسی از دنیا را بررسی می کند. دریافت حسی-ادراکی جمشید پس از خوابی که می بیند او را واردِ عرصه گفتمانی جدیدی می کند. حضور درهم آمیخته جمشید با دنیای بیرون فضایی شوشی در اثر به وجود می آورد که زمینه غنایی کردن اثر و ارجاع به حالت درونی جمشید را فراهم می کند. حاصل این فضا، دریافتی زیباشناختی است که در آن همانندسازی حسی از جمشید با حسی از دنیا با کمک صنعت توازی، استخدام، ایهام، تشبیه و حسن تعلیل نشان داده شده است.
۲.
بازشناسی من و جهان ، از طریق دیگری، یکی از مفاهیم بنیادین گفتمان تق ابلی غ رب را شکل می دهد، چرا که خودی فرضیه خویشتن شناسی آدمی است و عینیت بخشیدن ب ه آن چه در درون خودی وجود دارد، با حضور دیگری تبلور می یابد. از این روست که سپهر اندیشگی «دیگر» در حوزه های جامعه شناسی ، ادبیات ، و فلسفه بسط یافته است . خسرو و شیرین نظامی از منظومه های مهم عاشقانه است که درآن عشق دوسری زن و مرد دیده می شود که می توان آن را بر اساس نظریه منطق مکالمه ای «باختین » و تبیین مفهوم دیگری مورد بررسی قرار داد. گفتگوهای زیاد در منظومه داستانی خسرو و شیرین نظامی، ما را بر آن داشت تا از چشم انداز مفهوم دیگری با روش تحلیل کیفی به این اثر بپردازیم. در این نوشتار، پس از نگاهی اجمالی به سیر فکری- تاریخی مفهوم دیگری، مؤلفه های مهم نظریه باختین شرح داده می شود. پس از آن کوشیده ایم نمودهایی از مفهوم دیگری از منظر منطق مکالمه ای باختین را با تکیه بر گفتگوهای میان شخصیت ها در منظومه خسرو و شیرین نظامی بررسی کنیم. قراین به دست آمده نشان می دهد در منظومه خسرو و شیرین، 1. مفهوم دوگانه من/ دیگری و چندصدایی در گفتگوهای میان خسرو و شیرین با یک دیگر و خسرو و شیرین با دیگر شخصیت های داستان، نمود چشمگیری دارد. 2. این منظومه، داستانی زن محور است و صدای شخصیت های زن در گفتگوها دارای هویت است. 3. هم چنین در این داستان، شاهد رابطه من برای دیگری و دیگری برای من هستیم؛ عشق میان خسرو و شیرین مایه رشد و ترقی آن ها می شود.
۳.
یکی از مهم ترین انواع شعر غنایی در سنت ادب فارسی، منظومه های عاشقانه هستند. داستان های عاشقانه به عنوان قصه هایی که بستر روایی مشابهی دارند عموماً دارای بن مایه ها و عناصر همانندی هستند. یکی از عناصر اصلی در داستان های عاشقانه منظوم یا منثور نخستین برخورد و آشنایی بین عشاق است چراکه هر داستان عاشقانه ای از دو سویه عاشق و معشوق برخوردار است که مواجه آن دو و مطلع شدن طرفین از وجود یک دیگر کلیدی ترین گرانیگاه برای آغاز روایت های عاشقانه به حساب می آید. نخستین برخورد بین عشاق به منزله سرآغاز اصلی داستان های عاشقانه از اهمیت قابل توجهی در بررسی چگونگی شکل گیری ساختار روایت های عاشقانه برخوردار است. در این پژوهش، تلاش بر آن خواهد بود تا با کمک روش ساختارگرایی و در ذیل آن ریخت شناسی به بررسی پنجاه روایت عاشقانه برگزیده از منظومه های عاشقانه فارسی بپردازیم تا با ارائه طبقه بندی نویی از نخستین برخورد بین عشاق دریچه ای جدید برای بررسی های ریخت شناسانه داستان های عاشقانه مبتنی بر آثار بومی گشوده شود.
۴.
انوری، شاعر قرن ششم، دیدگاه های متعددی در باب شعر و شاعری دارد که در حیطه نقد ادبی حائز اهمیت است. یکی از مقوله هایی که انوری در باب آن اظهارنظرکرده، رسالت شعر و شاعری است. در این مقاله که به شیوه توصیفی- تحلیلی نوشته شده، دیوان انوری، اعم از: قصاید، مقطعات، غزلیات و رباعیات، با دقت بررسی شده و نکات مرتبط با رسالت شعر و شاعری از دیدگاه این شاعر خوش سخن استخراج و طبقه بندی شده است و در نهایت، در سه طبقه کلی، دوازده شاخه اصلی، هفت زیرشاخه فرعی و چهار زیرشاخه جزئی تنظیم شده است که مجموعاً بیست و شش شاخه را شامل می شود. طبقه اول، رسالت شعر و شاعری در برابر دیگری است که این دیگری شامل: حاکم (مدح [پرهیز از حرص و گدایی با شعر])، (نقش تبلیغی شعر)، مردم (فرهیختگان [تعدد راوی])، (قشر متوسط جامعه [توجه شاعر به نقش سیاسی- اجتماعی خویشتن، همه فهم سخن گفتن])، هم پیشه های شاعر (پرهیز از سرقت ادبی، احیای سنت های شاعران پیشین) و معشوق می شود. طبقه دوم، رسالت شعر و شاعری در برابر شاعر که شامل: توجه به نیازهای مادی شاعر و تربیت طبع شاعر است. طبقه سوم، رسالت شعر و شاعری در برابر شعر که شامل: رنج شاعر برای سرودن، توجه به معنا (گام نهادن در طریق حکمت)، توجه به لفظ، ایجاد تناسب (هارمونی) با هستی، تسلط بر انواع ادبی و انکار شاعری برای احیای شعر (رسالت ویژه انوری) است. حاصل سخن آن که شعر قدما مشحون از دیدگاه ها و رهنمودهایی است که در گفتمان امروز می توان آن ها را نظریه های شاعری دانست و انوری از جمله سخنورانی است که در اشعارش رسالت شعر و شاعری را تبیین کرده است صرف نظر از این که گزارش های رسیده از زندگی خود شاعر و یا رویکرد شاعرانگی اش در عمل ممکن است با نظریه های مطرح شده در شعرش همگون نباشد؛ در پژوهش حاضر سعی ما بر آن است که از فحوای اشعار انوری نظریه شعری وی را در بیست و شش شاخه اصلی و فرعی معرفی، بررسی و تحلیل کنیم.
۵.
تأثیر و تأثر، یکی از موضوعات مهم در عرصه پژوهش های ادبی است که امروزه با عنوان بینامتنیت، یکی از نظریات مهم ادبی به شمار می آید. بر طبق این نظریه، هر متنی بر پایه متن های پیشین خود شکل می گیرد. مثنوی شکرباغ ناطق نیلی، شاعر افغانستانی قرن سیزده نیز به عنوان یک اثر ادبی از این قاعده مستثنا نیست و از میان متون پیشین می توان گفت بیش از هر متن دیگر، متأثر از داستان شاه و کنیزک مثنوی مولوی است و البته سراینده شکرباغ، خود نیز به این نکته اذعان دارد. در پژوهش حاضر که به روش تحلیلی توصیفی انجام گرفته، کوشش شده است تا به این پرسش پاسخ داده شود که ناطق نیلی در سرودن مثنوی شکرباغ چگونه و به چه میزان از داستان شاه و کنیزک تأثیر پذیرفته و در چه مواردی نوآوری داشته است. آنچه از بررسی این دو مثنوی به دست می آید، این است که: داستان شاه و کنیزک در هر دو مثنوی کمابیش مشابه است. با این تفاوت که در مثنوی مولانا به بحر رَمَل مسدّس محذوف و در شکرباغ به بحر هَزَج مسدّس محذوف است و البته وزن هر دو مثنوی به مقتضای موضوع، از بلاغت برخوردار است. شماره ابیات داستان در مثنوی مولانا 213 بیت و بدون احتساب بحث های فرعی حدودا ً100 بیت است و در شکرباغ 141 بیت است که این اطناب بیش تر در گرو توصیفات و صحنه پردازی هایی است که در مثنوی مولانا نمی بینیم.
۶.
گونه ادبی طنز از قدیم ترین میراث مکتوب ادب فارسی، هم چون سرمایه فرهنگی سرزمین های فارسی زبان و فرهنگ نوشتاری فارسی، حضوری پررنگ و کم وبیش پیوسته داشته است. این امر مطالعه و بررسی آن را با رویکردهای گوناگون ناگریز می کند. یکی از رویکردهای ممکن، یافتن بن مایگان به منزله اجزایی از ساختار متن و سپس ترسیم شبکه بن مایگانی به منزله روابط میان اجزای ساختار است. مطالعه بن مایگان، برای دست یابی به ابربن مایه ها و چیرگی آن ها، شناختی تازه را از متن میسر می کند. گستردگی و انعطاف ماهیت بن مایه ظرفیت مطلوبی برای تحلیل متن به دست می دهد. بن مایه عنصر تکرارشونده متن است، مشروط بر آن که این تکرار بسنده و نیز دلالت مند باشد. این عنصر می تواند یک واژه، نماد، تصویر، شگرد ادبی و... باشد. در این پژوهش بن مایه های حامل طنز در دیوان ابوسحاق اطعمه شیرازی استخراج، طبقه بندی و با کمک منابع اسنادی و کتاب خانه ای، به روش توصیفی- تحلیلی بررسی شدند. در انتها، «بزرگ نمایی و برجسته سازی امر خوردن» به عنوان ابربن مایه حامل طنز در متن به دست آمد که بن مایگان متعددی زیرمجموعه آن قرار دارند. این بن مایگان عبارت اند از: روابط بینا متنی (نقیضه پردازی، تضمین، تلمیح)، تیپ سازی راوی، واژگان مرتبط با عشق، اصطلاحات عرفانی برای خوراکی ها، تصویرپردازی، انسان انگاری، گفتگو، مناظره، شطح بافی، حماسی جلوه دادن خوردن، نام خوراکی ها در محل ردیف، استفاده فراگیر از واژگان مرتبط، تشبه به ادبیات تعلیمی، تقدس بخشی به خوردن، نظم سلسله مراتبی خوراکی ها و عنوان های طنزآمیز. کنش این بن مایگان و تراکم آن ها در متن در نهایت منتهی به برجسته سازی مفهوم «خوردن» و مفاهیم وابسته می شود.
۷.
قالب شعری غزل در ادبیات آلمان وجود نداشته و در دوره رمانتیک به ویژه پس از ترجمه دیوان حافظ به زبان آلمانی در ادبیات آلمان شناخته شده و توسط شاعران بزرگ آن دوره مانند گوته به صورت ساختاری آزاد از غزل در دیوان غربی-شرقی به کار برده شده است. از آن جایی که ساختار غزل فارسی با ساختار متداول شعر آلمانی از نظر وزن و قافیه و ردیف بسیار متفاوت است در برخی نمونه های سروده و ترجمه شده ساختار غزل و شکل ردیف آن به صورت اغراق آمیزی نمود پیدا کرده است. دشواری سرودن غزل به زبان آلمانی در پیدا کردن قافیه و ردیف مناسب است و به همین دلیل ساختاری تصنعی به شعر می دهد و از زیبایی آن می کاهد. در این مقاله پس از معرفی کوتاه ساختار شعر آلمانی، و معرفی برخی شاعران غزل سرای آلمانی و مترجمان، به بررسی و تحلیل ترجمه های آلمانی چند نمونه غزل از سعدی از دید قافیه و ردیف، چگونگی انتقال تخلص شاعر در ترجمه ها و برخی ویژگی های برجسته این ترجمه ها پرداخته می شود.
۸.
در داستان پنجم باب دوم بوستان، آمده است: مرا شیخ دانای مرشد شهاب یکی آن که در جمع بدبین مباش شنیدم که بگریستی شیخ زار شبی دانم از هول دوزخ نخفت چه بودی که دوزخ ز من پر شدی کسی گوی دولت ز میدان ربود دو اندرز فرمود بر روی آب دوم آن که در نفس خودبین مباش چو بر خواندی آیات اصحاب نار به گوش آمدم صبحگاهی که گفت مگر دیگران را رهایی بدی که در بند آسایش خلق بود (سعدی، 1363: 171) در بیت پنجم، شیخ آرزو کرده است که کاش جهنم از وجود من پر شود تا جایی برای عذاب دیگران باقی نماند. این آرزوی شیخ که در قالب یک جمله استفهامی به منظور خواهش و تمنا آمده است از شطحیات عارفانه ای است که با معیارهای مادی و دنیایی سازگاری ندارد و در یک فضای معنوی و عرفانی تفسیر می یابد[1]. از آن جا که چنین مضمونی در فرهنگ اسلامی و قرآنی وجود ندارد لازم است سرچشمه های فکری آن را در منابع ایرانی جستجو کنیم. این آرزو یادآور داستان زندگی بزرگمهر و به زندان رفتن اوست. . در این آرزو با وجود لطافت و والایی بی نظیر، یک درک غلط و بشری از صفات حضرت حق دیده می شود. این که خداوند را دچار احساس کنیم تا به خواست ما عمل کند، نشانه این است که صفات انسانی را به خداوند نسبت داده ایم، صفاتی که توأم با احساس است و موجب تجدید نظر، بازنگری و در نتیجه تغییر موضع و تصمیم خداوند است. در داستان های رایج بین مردم که گاه در مقام نصیحت گفته می شود آمده است: نابکاری آخرین شب زندگی را مهمان چوپانی بود. این چوپان هنگام صبح که با جنازه مهمان گناهکار خود روبرو می شود دست به دعا برمی دارد و می گوید: خدایا من در حد وسع و توان خود، یک گوسفند برای این مهمان ذبح کردم. توقع دارم تو هم از او به شایستگی پذیرایی کنی. فردای آن روز فرزندان میت در عالم رؤیا، پدر خود را در اثر توصیه چوپان، بخشوده از همه گناهان، در بهشت دیدند.