۱.
احمد غزّالی از صوفیان بزرگ قرن پنجم و ششم هجری است که نحله های مختلف تصوّف از جهان نگری و تعلیمات او به گونه های مستقیم و غیرمستقیم بهره برده اند. وی به اعتقاد اکثر اهل عرفان علاوه بر علوم ظاهری به علوم باطنی نیز مسلّط بوده و در عرصه عرفان عملی از راه پیمودگان این مسلک محسوب می شده است. تعمّق در آثار احمد غزالی آشکار می کند که وی نظریات بدیعی در خصوص مبانی عرفان نظری و تعلیمات فراوانی در مورد سیر و سلوک عرفانی ارائه کرده است و با این تمهید، توانسته متناسب با کشفیات درونی خود، برنامه جامعی برای سالکان ارائه دهد. این جستار که مبتنی بر مطالعات کتابخانه ای است و با روش توصیفی – تحلیلی انجام شده است، با تکیه بر مجموعه های رسالهالطیور، مکاتبات، رساله عینیه و وصایا، دیدگاه های احمد غزّالی را در خصوص سلوک عرفانی و نکات و بدایع تعلیمی آن بررسی می کند. نتیجه پژوهش حکایت از آن دارد که احمد غزالی در کتاب رسالهالطیور، سفر سالکان را به بارگاه معبود، به صورت تمثیلی و با حالت نمادین بیان کرده و در این حکایت از استغنای حق، لطف الهی، مرتبه فنا، جذبه الهی و عنایت نیز سخن گفته است. علاوه بر رسالهالطیور، وی در دیگر آثار ذکر شده، از نفحات الهی، اغتنام وقت، خرق حجب، ذکر حق، مشتهیات نفسانی و طرد دنیا، پندار پاکی و محک عدل الهی مطالبی آورده است.
۲.
حکایت عاشقانه خسرو و شیرین از دیرباز مورد توجّه واقع شده و به گونه های مختلف روایت شده است. روایت های جاحظ(160- 225ه .ق)، دینوری(قرن سوم ه .ق)، طبری(224- 310 ه .ق)، ثعالبی(350- 429 ه .ق)، ابن نباته(686- 768ه .ق) و فردوسی(329- 416 ه .ق) از جمله این روایت ها محسوب می شوند که در آنها هیچ اشاره ای به نام فرهاد دیده نمی شود. نظامی گنجه ای (530- 619 ه .ق) برای اولین بار در منظومه خسرو و شیرین خود، این شخصیت را آورده و او را رقیب عشقی خسرو قرار داده است. موضوع پژوهشی حاضر «تحلیل چگونگی پیدایش فرهاد در خسرو و شیرین نظامی گنجه ای» است و بر آن است به این پرسش ها پاسخ دهد که فرهاد از کجا و چگونه وارد منظومه نظامی گنجه ای شده است؟ دلایل نام دهی کتاب از سوی نظامی به صورت فعلی و تغییر ویژگی های شخصیتی شیرین در مقایسه با آثار پیشین چیست؟ روش پژوهش تحلیلی- توصیفی است. داده ها به شیوه کتابخانه ای و سندکاوی گردآوری شده و با استفاده از تحلیل محتوا تجزیه و تحلیل شده است. نتیجه این پژوهش نشان می دهد حکایت فرهاد از راه روایات بومی منطقه زاگرس به اثر نظامی وارد شده و او با آمیزش آن با روایت فردوسی توانسته است اثری دیگرگون بیافریند. از منظر گفتمانی، نظامی در نام اثر دخل و تصرف کرده و با حذف نام فرهاد از عنوان اثر، افزودن نام خسرو به جای آن و قراردادن آن، قبل از نام شیرین، عنوان را به خسرو و شیرین، تغییر داده است که به نظر می رسد به دو دلیل گفتمان مردسالارانه و قدرت (مرد بودن و شاه بودن خسرو) این کار را انجام داده است و با این کار ضمن برجسته کردن نام خسرو، ماجرای فرهاد را همچون روایتی فرعی در آن گنجانده است.
۳.
پژوهش حاضر به بررسی داستان های بهرام پنجم ساسانی، ملقب به بهرام گور در کتاب جوامع الحکایات عوفی اختصاص دارد. کتاب جوامع الحکایات یکی از کتاب های معتبر زبان فارسی است که به خاطر حجم زیاد آن، کم تر به آن پرداخته شده است. بنابراین برای آن که نشان دهیم داستان هایی که در جوامع الحکایات درباره بهرام گور آمده دارای چه اشتراکات و اختلافاتی با منابع تاریخی دسته اول است، به مقایسه داستان ها با چهار منبع مهم عربی و فارسی؛ یعنی تاریخ طبری، تاریخ بلعمی، تاریخ ثعالبی و همچنین شاهنامه (و چند منبع دیگر) می پردازیم. به نظر می رسد داستان های بهرام در جوامع الحکایات بر روایت تاریخی معتبر بنا شده و این روایت تاریخی معتبر مأخذ اصلی آن هاست و عوفی توانسته است با کاهش یا افزایش، روایتی نو بیافریند. نتایج مقایسه روایت عوفی با کتاب های تاریخی نشانگر آن است که بعضی از داستان های بهرام گور در منابع تاریخی مذکور وجود ندارد یا عوفی به سادگی از آن ها گذشته است و هدف اصلی او پرداختن به شخصیت بهرام گور به عنوان شخصیتی برجسته و افسانه ای است. گفتنی است که برخی از داستان ها و روایات درخصوص بهرام گور، تنها در جوامع الحکایات آمده است و کتاب های معتبر تاریخی دیگر، به آن ها اشاره نداشته اند. شیوهما در این پژوهش، بررسی تحلیلی تک تک داستان ها و پرداختن به وجوه اشتراک و اختلاف آن ها است. روش به کار گرفته در این پژوهش، شیوه تحلیلی-کتابخانه ای است.
۴.
رضا امیرخانی در زمره نویسندگان معاصری قرار می گیرد که در آثار خود توجه ویژه ای به آیات، اشارات، معانی و مفاهیم قرآنی دارد. استفاده فراوان امیرخانی از آیات قرآن کریم در بستر دلالت های بیانی و چیدمان های واژگانی ارائه شده در آثارش، به خلق استراتژی زبانی ویژه ای می انجامد. البته امیرخانی در زایش معنایی مورد نظر خود همیشه موفق نیست، بلکه گاهی همزمان که آیات قرآن در بستر بازی های زبانی خاص او مجال بروز و ظهور می یابند، خواننده سردرگم شده، احساس و ادراک او به چالش کشیده می شود. نوشتار پیش رو با کاربست روش تحلیلی توصیفی، به آسیب شناسی طرح مفاهیم و اشارات قرآنی در آثار امیرخانی پرداخته است. بر این اساس، مقاله حاضر ضمن کاوش دلالت های واژگانی موجود در نوشته های امیرخانی، نحوه ترکیب معنایی- مفهومی آیات قرآن کریم در آثار وی را مورد ارزیابی و تحلیل قرار داده است. ارائه برداشت ها و خوانش های نادر از عبارات و مفاهیم قرآنی در کنار بازی های زبانی پیچیده و مُخِلِ در فهم معنایی که با برخی عبارات قرآنی شده است، از جمله اشکالات محتوایی آثار امیرخانی در حوزه طرح مفاهیم و معانی قرآنی است.
۵.
«گلنار و آیینه» رمانی از محمد اعظم رهنورد زریاب نویسنده نامدار افغانستانی است. هسته این روایت، تحول روحی «ربابه»، دختری رقصنده و اهل کابل است که نسب او شش نسل قبل به «گلنار»، رقصنده آیینی دربار یک مهاراجه می رسد. گلنار یک بار در اقدامی شگفت ، با تصویر خود در آیینه رقابت کرده و با پیروزی بر آن به نیرویی شگفت انگیز دست یافته است. ربابه– که در اواخر رمان به گلنار تغییر نام می دهد- هم بر آن است که روزی بتواند همانند گلنار، تصویرش را در آیینه از پای درآورد. به این ترتیب «غیر» پنداشتن تصویر درون آیینه و رقابت با او، موضوع اصلی این رمان است که رمزگشایی از آن می تواند گامی در راه کشف معنای این اثر باشد. ژاک لاکان، روانکاو پسافرویدی در طراحی مراحل رشد انسان و تبدیل شدن او به «سوژه»، به نقش «دیگری» یا «غیر» توجه زیادی نشان داده و یکی از مراحل رشد را مرحله «آیینه» نام گذاری کرده است. او تصویر درون آیینه را نه خود انسان، بلکه توهمی می داند که مرزهای وجودی آدمی و حضور «دیگری» را به او می شناساند. پژوهش حاضر با رویکرد نقد روانکاوانه، به شیوه ای تحلیلی-توصیفی به بررسی رمان «گلنار و آیینه» پرداخته و ضمن رمزگشایی از معنای رقابت گلنار با «دیگری» درون آیینه، سیر تحول روحی «ربابه» و تلاش او برای استحاله به گلنار را بررسی کرده است.
۶.
پل، همچنان که از نامش برمی آید می تواند پیونددهنده ای میان ادبیات داستانی دو سرزمین و رسیدن به تفکری جهان وطنی باشد. یک سوی آن، داستانی کوتاه از کافکا و سوی دیگر، نخستین داستان فلسفی بلند از نویسنده ایرانی، قدسی حسینی؛ زنی که همزمان با سفر حقیقی از آلمان به کانادا برای ملاقات خواهر محتضرش در بیمارستان، سفری معنوی را آغاز می ک ند و همگام با عبور از پل به مدد روایت تو در توی خویش و گفتگومندی باختینی در یک فضای سوررئالیستی و معناگرا می کوشد تا ناامیدی فروپاشانه پل وجودی کافکا را با یافتن خود، در دیگری بزرگ لکانی، دگرگون سازد. در هر دو داستان، امر نمادین و امرشخصی با کارکرد زبانی همدلی و زیبایی شناختی به هم گره خورده اند و همزمان در متن حضور دارند. این پژوهش با رویکردی نشانه شناسی به شیوه تحلیلی توصیفی به بررسی دو داستان هم نام پرداخته است و پژوهشی نوین در میان پژوهش های آثار کافکا، محسوب می شود که نشان می دهد همبستگی چشمگیری میان اجزای کلام، در انتقال پیامی واحد در پل کافکا وجود دارد؛ به صورتی که جنبه هایی از اگزیستانسیالیسم در آن برجسته شده، حال آنکه تنوع نمادها و ارجاعات بینامتنی گسترده در پل حسینی بر تعداد پیام های متن افزوده است. پیام هایی معنوی و اخلاق گرا که احتمالاً متأثر از خاستگاه شرقی نویسنده بوده اند. لحن لطیف و روند آهسته پل حسینی نیز در قیاس با زمختی لحن و ضرباهنگ کوبنده و پر تنش پل کافکا می تواند متاثر از جنسیت راویان باشد. اگرچه پل در اثر کافکا از ابژه به سوژه مبدل شده و در اثر حسینی به صورت معبر باقی مانده است؛ اما عناصر دیگری در روایت حسینی وجود دارد که نشانه درهم آمیختگی ابژه و سوژه است. این درهم تنیدگی دو عامل گفتمانی که نمایانگر خودِ نهفته سوژه در امن گاه ابژه است، می تواند مهمترین وجه اشتراک دو روایت متفاوت از پل باشد.