۱.
باور به انسان نمایانی که در دریاها و دریاچه ها زندگی می کنند، از روزگاران قدیم تاکنون در فرهنگ ایرانی مشاهده می شود. آنها در متون کهن، به ویژه عجایب نامه ها و متون جغرافیایی، به شکل انسان و با نام آدم آبی توصیف شده اند. گاه نیز به شکل نیمه زن/مرد-نیمه ماهی تصویر می شوند که یادآور پری دریایی در باور امروزیان است. پیشینه این انسان نمایان آبی به اساطیر میان رودان بازمی گردد؛ در آنجا موجوداتی وابسته به ایزد آب ها، مرکّب از انسان و ماهی و با نقش محافظ به نام های اپکالو و کولولو/کولیلتو می شناسیم. آتارگاتیس، ایزدبانوی باروری آرامیان، که پسین تر به میان رودان و جهان غرب راه یافت، هم بنا بر روایت مورّخان و شواهد باستان شناسی گاه به این شکل تجسّم می شده است. در باورهایِ ایرانیِ پیش از زردشت، پری، ایزدبانوی زیبا و فریبای باروری بود که در آیینِ نوی زردشتی به عنوان دیوزن شناخته و رانده شد؛ امّا بعضی صفات نیکویش به آناهیتا، ایزدبانوی آب ها، رسید و هم در اذهان جمعی ایرانیان به جای ماند و در قصّه های پریان نمود یافت؛ مانند سرشتِ آبی پریان ، ازدواج و زایندگی، زیبایی، دوستدار طرب و رامش بودن و نمادهای جانوری ماهی و کبوتر؛ مواردی که حضور آنها را علاوه بر قصّه هایِ پریانِ ایرانی و متون ادبی کهن، در پیوند با ایزدبانوی آتارگاتیس نیز می یابیم.
۲.
تفسیر صوفیان از آیات، احادیث، اقوال مشایخ و متون دیگر، چندوچونِ گزینش ها و معیارهای تفسیری آنان را در مواجهه با این امور بازنمایی می کند. در این میان، کشف المحجوب هجویری یکی از کهن ترین متون صوفیانه فارسی، منبع حائز اهمیتی در این زمینه به شمار می آید. نگارنده در این مقاله می کوشد ضمن طبقه بندی تأویلات هجویری از آیات و احادیث، با برشمردن اصلی ترین الگوهای تفسیری و عوامل تأثیرگذار در نظام معرفتی وی، میزان وفاداری او به ظاهر متن یا عدول از آن، داشتن گرایش های ذوقی، یا وجود جنبه های استدلال ورزانه در تأویل و نیز تصرفات ایدئولوژیک وی در تفسیر را نشان دهد. در ادامه این جستار، با مقایسه الگوهای استنباطی هجویری از آیات و احادیث با چهارچوب های اعمال شده وی در تأویل اقوال مشایخ صوفیه، میزان هماهنگی، انسجام منظر و هم نوایی معرفتی یا بالعکس آشفته گرایی او در عرصه تفسیر صوفیانه مشخص می شود.
۳.
شمس تبریزی از درویشان درس خوانده سده ششم و هفتم است. تنها اثر باقی مانده او که آن را دیگران گِردآوری کرده اند، مجموعه گفتارهایی مشهور به مقالات است. بخشی از سخنان منسوب به وی، چهل و یک گفتار کوتاه است که در شماری از دست نویس های مقالات و برخی آثار دیگر برجا مانده و مصحّحِ مقالات، آن را به عنوان «کلمات قصار»، در بخشی جداگانه آورده است. این پژوهش بر آن است تا به این پرسش پاسخ دهد که آیا این سخنان از خود شمس و حاصل تأملات اوست یا سخن دیگران است که به نام شمس نقل شده است. ازآنجاکه شمس به منابع سخنان خود یا گویندگان آن گفته ها اشاره ای نکرده است، بنابر بررسی های انجام شده و با تتبّع در منابع متقدّم صوفیانه و...، معلوم گردید که آن سخنان، برخلاف دیگر بخش های کتاب، برگرفته از منابع متقدّمین است و مصحِّح کتابِ مقالات تنها به دو مورد از این اقتباس ها اشاره کرده است. در این مقاله به بررسی بیست و یک مورد از گفته های شمس در بخش «کلمات قصار» پرداخته و مشخص شده که آن جملات برگرفته از احادیث قُدسی و نبوی، سخنان صوفیه و... است.
۴.
می دانیم که شیخ اجل سعدی به طریقت جوانمردی، علی الخصوص جماعت سقّایان، تعلّق و دلبستگی داشته است. او در سال های پایانی زندگی، در بیرون شهر شیراز، به هزینه شمس الدّین محمّد صاحب دیوان رباطی بر پا کرد و بعد از وفات، در صفّه همانجا به خاک سپرده شد. رباط سعدی در طول قرون متمادی، زیارتگاه فقیر و غنی بود و بسته به اوضاع زمانه، گاه در رونق بود و گاه رو به افول داشت. اخبار و روایاتی که درباره این رباط از روزگار نزدیک به حیات سعدی به دست ما رسیده اندک است. در مقاله حاضر دو روایت کهن از بنیاد نهادن رباط سعدی معرّفی شده و فواید تاریخی حاصل از آن مورد بحث قرار گرفته است. روایت قدیم تر تکمله ای است که میان سال های ۷۲۱ تا ۷۴۲ق به پایان رساله «سؤال صاحب دیوان» که در جزو رسائل ششگانه کلّیات سعدی مضبوط است الحاق شده. از این تکمله واضح می گردد که تاریخ بنای رباط سال 679ق بوده و درست سی سال بعد از وفات سعدی، یعنی به سال 721ق، علاءالدّین محمّد بن عمادالدّین محمّد فریومدی، از وزرای مقتدر و هنرپرور سلطان ابوسعید بهادرخان ایلخانی، در عمارت و احیای آن بذل توجّه و مال کرده است. روایت دوم قطعه شعری است از جلال طبیب شیرازی (درگذشت پیش از 785ق) در وصف رباط سعدی که در دیوان چاپی شاعر نیست و ناظر به ارتباط سعدی و رباط او با مسئله آب و سقایت است.
۵.
فرهنگستان زبان و ادب فارسی در سی و چند سال دورانِ فعّالیت خود، علاوه بر واژه گزینی و انتشار مجلّداتی از فرهنگ جامع زبان فارسی و ده ها شماره از نشریّه نامه فرهنگستان و پیوست ها و ویژه نامه های آن، پیشنهادهایِ خود را درباره خط فارسی از جمله: جدانویسی و پیوسته نویسی کلمات و ترکیبات و اجزای جمله و نحوه چینش کلمات در متن از لحاظ رعایت فاصله یا نیم فاصله هنگام تایپ آن، در دو کتاب «دستور خطّ فارسی» و «فرهنگ املایی زبان فارسی» ارائه کرده است. یکی از راه های رواج و شیوع عملی مندرجاتِ این شیوه نامه ها دویست و چهل کتابی بوده است که فرهنگستان تاکنون منتشر کرده است؛ مخصوصاً سی کتاب از آن، که به تصحیح متون ادب فارسی اختصاص داشته است. آنچه در مطالعه این کتاب ها به چشم می خورد؛ هر چند ممکن است از زیر دستِ ویراستار واحدی بیرون آمده باشند، اختلاف سلیقه در ضبط و نگارش اجزای جمله از لحاظ خطِّ فارسی است. در این مقاله سعی شده است سلیقه مصحّحان یا ویراستاران دیوان قطران تبریزی مخصوصاً در پیوسته (با نیم فاصله) نویسی اضافه های وصفی مقلوب و کلمات و ترکیبات دیگر بررسی شود.
۶.
در دوره گذار از قاجار به پهلوی اول، نقد و تصحیح متون به عنوان یکی از موضوعات تحقیق ادبی در نظر گرفته شد. در همان وقت، حسن وحید دستگردیِ شاعر، نقّاد و مجله گردان، تحقیقات ادبی خود را در دو حوزه نقد نظری و نقد عملی بر محور سخن نظامی گنجوی در مجله ارمغان منتشر کرد. با بررسی طرح او از تصحیح خمسه نظامی به عنوان سرمایه فرهنگی در دوره پهلوی اول، می توان به نقش ایران شناسی وارونه و بوطیقای بومی در تصحیح و فرآوری متون ادبی پرداخت. پژوهش حاضر نشان می دهد که وحید دستگردی چگونه توانست با دسترسی یافتن به هفت پیکر علمی -انتقادی ریتر و دیدار با ریپکا، همچنین تردید نسبت به س ودمندی دانش ادبی و روش تصحیح مستشرقان اروپایی و دنباله روان آنان در ایران، زمینه بحث درباره دستاوردهای نظری مصحّحان را فراهم کند. روش انجام پژوهش حاضر تحلیل محتوای کیفی و روش جمع آوری داده ها کتابخانه ای است. هدف پژوهش تبیین این واقعیت بوده است که بازاندیشی وحید از تصحیح خمسه به شیوه اروپایی، هم سو با نقادی ادبی در مجله ارمغان و پیوند با مقوله هایی چون «آگاهی اسطوره ای شاعری در لباس نقادان»، «کیفیّت متن خمسه و وضع مغشوش نسخ آن» و» تلاقی دو روش علمی -اروپایی از متن با سنت بومی تصحیح در ایران» انجام پذیرفته است. این مسئله چنان اثرگذار بود که ضرورت بومی سازی نقد و تصحیح متون را در تحقیقات ادبی، بر همگان آشکار ساخت چراکه وحید را به مداخله ذوق فرهیخته در نسخ خطّی واداشت.
۷.
امیرحسن یزدگردی با اتکا به چهار نسخه خطی متأخر، نخستین تصحیح انتقادی نفثه المصدور را فراهم آورد. با این همه، بررسی تطبیقی نسخ یادشده با متن تصحیحی او نشان می دهد که کاستی هایی در ضبط لغات و ثبت اختلافات نسخ راه یافته است. این پژوهش با بهره گیری از نسخه کتابخانه دانشگاه تهران (که یزدگردی مستقیماً بدان دسترسی نداشته) و تحلیل تأثیر تصحیحات قیاسی مجتبی مینوی، این لغزش ها را در سه محور اصلی بررسی می کند: ۱) ضبط های بی پشتوانه، ۲) ثبت نادرست اختلاف نسخ، ۳) غفلت از ثبت اختلافات نسخ. نتایج نشان می دهد که صورت صحیح برخی عبارات، متفاوت از ضبط یزدگردی است؛ از جمله: «بأسِ این پادشاه ← بأس پادشاه»، «سلطان ألَیسَ ← شیطانِ ألیس»، «جان و جهان ← جانِ جهان»، «لا یَحْصدْ ← لم یحصد» و «پای برجای ← پابرجا». در این مقاله، ضمن نقد این موارد، صورت درست عبارات همراه با شواهد نسخه های خطی ارائه شده است. . . . . . .
۸.
قلندریات در ادبیات فارسی عموماً نوعی شعر سمبلیک تلقی می شود که با بهره گیری از تمثیل ها، نمادها و استعاره های عرفانی، تجربه ها و احساسات معنوی شاعران این نوع شعر را بازتاب می دهد. با این حال، این گونه شعر را می توان به لحاظ ساختاری نوع ادبی منحصر به فردی دانست که از طریق نقد هنجارها و قراردادهای ادبی و اجتماعی رایج، و به چالش کشیدن آن ها، به عنوان یک ضدژانر نیرومند در برابر گونه های شعری دیگر عمل می کند. این پژوهش بدون آن که بخواهد تصاویر شاعرانه پویا در این نوع شعر را صرفاً به کهن الگوها و نمادهای از پیش تعیین شده صوفیانه فرو بکاهد، با در نظر گرفتن ارتباط بین ژانری قلندریات با برخی از ژانرهای هنجاری غالب، به بررسی ساختار شعری منحصر به فرد آن می پردازد. نتایج بررسی ها نشان می دهد که تعامل شعر قلندری با گونه هایی مانند مدح، فخر و وعظ، منجر به ظهور نوع جدیدی از شعر می شود که در آن پدیده ها و عناصر نامتعارف با ماهیت ضدهنجاری، فضاهایی را به نمایش می گذارند که همانند «کارناوال» میخائیل باختین همه ارزش ها، هنجارها و سلسله مراتب اجتماعی در آن وارونه می شوند.
۹.
مقاله حاضر ضمن معرّفی و بررسی نسخه منحصربه فرد منظومه منظرالابرار، به شرح احوال سراینده آن، شمسی بغدادی، می پردازد. شمسی بغدادی از شاعران پارسی سرای سده 10ق (زنده در 975ق) در آسیای صغیر است که اطّلاعت زیادی از او در دست نیست. هرچند ارباب تذکره، اصل وی را از بغداد دانسته اند، امّا قراین نشان می دهد که تبار عجمی داشته است. در بغداد به شغل کفش دوزی می گذرانده و سال ها با ریاضت کشی می زیسته است. هواخواه اهل بیت و پای بند شَعایر اسلامی بوده و نسبت به مذهب تشیّع، تعصّب می ورزیده است. خاندان او همه اهل دانش و فضل و شعر بودند و فرزندش، عهدی بغدادی، از شاعران و تذکره نویسان مشهور سده 10و آغاز سده 11ق (د: 1002ق) و مؤلّف تذکره گلشن شعرا است. شمسی در سرودن غزل، قصیده و مثنوی تسلّط داشت و علاوه بر اشعار پراکنده ای که از او باقی مانده، منظومه منظرالابرارِ او نیز در دست است که به تتبّع مخزن الاسرار نظامی گنجه ای سروده و به سلطان سلیمان (900- 974ق) اتحاف کرده است. این مثنوی، تنها نظیره فارسی مخزن الاسرار در جغرافیای آناتولی و آسیای صغیر به شمار می رود. این مقاله به شیوه تحلیلی-توصیفی، و با استناد به منابع ادبی، تاریخی و شواهد درون متنی نوشته شده است.
۱۰.
مقاله حاضر به شناسایی و تحلیل انواع اتوپیا در ادب فارسی می پردازد و تلاش دارد تا این مفهوم را در قالب متون نظم و نثر فارسی تبیین کند. اتوپیا به عنوان جهانی ایده آل و بی نقص، ابتدا در متون فلسفی و سپس در متون ادبی ظهور یافت و در زبان فارسی به شکلی گسترده و در قالب های مختلف طرح و ترسیم شده است. شاعران و نویسندگان هریک با توجه به زمینه های فرهنگی، اجتماعی و تاریخی خاص خود، به تصویر و تبیین انواع اتوپیا پرداخته اند. این پژوهش در حیطه گونه شناسی ادبیات است و به روش توصیفی-تحلیلی و تطبیقی و با استفاده از منابع کتابخانه ای به طبقه بندی و تحلیل گونه های اتوپیا در ادبیات فارسی پرداخته است. همچنین مقاله به تطبیق ویژگی های مشترک و تفاوت های این ژانر در آثار کلاسیک فارسی چون شاهنامه، اسکندرنامه و خردنامه اسکندری و نیز رمان های فارسی عصر مشروطه و پس از آن پرداخته است و در تحلیل موضوع، آثاری بررسی شده که در آن ها طرحی کلی از یک جامعه اتوپیایی ارائه می شود. مسئله اصلی پژوهش تحلیل اتوپیاهای فارسی و دسته بندی آن ها براساس ویژگی ها و هدف غایی آن آثار است و نتایج تحقیق نشان می دهد که در متون نظم و نثر فارسی، انواع مختلفی از اتوپیا (آرمان شهر) وجود دارد و نویسندگان از این مفهوم هم برای بازنمایی آرزوهای جمعی و فردی و هم برای نقد وضعیت اجتماعی و سیاسی زمانه خود، استفاده کرده اند.
۱۱.
مقاله حاضر نگاهی به پدیده حس آمیزی از دیدگاه نظریه استعاره مفهومی است و به تحلیل حس آمیزی های موجود در شعر سهراب سپهری پرداخته است. بعضی از پژوهشگران علوم شناختی، با پیش چشم داشتن سلسله مراتب حواس اولمان، حس آمیزی را گونه ای از استعاره مفهومی دانسته اند؛ همچنان که در ساخت استعاره مفهومی، یک حوزه مفهومی عینی بر یک حوزه مفهومی انتزاعی افکنده می شود تا آن را روشن سازد، در حس آمیزی نیز عناصر مربوط به حواس ضعیف تر به حیطه حواس قوی تر برده می شوند تا موجب درک بهتری از مفهوم شوند. این مقاله با روش توصیفی تحلیلی کوشیده است از منظر متفاوتی به صنعت پرتکرار حس آمیزی در شعر سپهری نگاه کند و جسمانیت مستتر در ظاهر انتزاعی آثار او را نشان دهد. نتیجه حاصل از بررسی حدود 100 نمونه در اشعار سپهری، نشان می دهد که تقریباً تمام حس آمیزی های موجود در شعر او، استعاره هایی مفهومی هستند که از سلسله مراتب حواس اولمان تبعیت می کنند. به عبارت دیگر، سپهری همواره در حس آمیزی هایش مفهوم انتزاعی را به عینیت و تجسم نزدیک کرده است. این نکته نمایانگر آن است که شعر او برخلاف ظاهر انتزاعی، باطنی جسمیت یافته و کاملاً زمینی دارد.
۱۲.
فریدون توللی از نخستین شاعران نوپرداز بعد از نیماست که توانسته در جایگاه شاعری صاحب سبک قرار گیرد و هدایت گری یک جریان شعری را عهده دار شود؛ جریانی که توللی هدایت گر آن بوده، تحت تأثیر منظومه «افسانه» نیمایوشیج تکوین یافته و آن، گونه ای شعر تغزلی با مایه های رمانتیک است که پس از توللی مورد توجه و پیروی طیفی از شاعران معاصر قرار گرفت. شعر توللی افزون بر شاخصه های تغزلی و رمانتیک، واجد قابلیتی تراژیک نیز هست. این امر، نتیجه ذهنیت تراژیک توللی و تا حدی برآیند تمایل وی به رمانتیسم سیاه تواند بود؛ زیرا میان مولفه های رمانتیسم، خصوصاً رمانتیسم سیاه و تراژدی نسبت و قرابت هایی وجود دارد. در این پژوهش، با بهره گیری از شیوه توصیفی – تحلیلی، ضمن پرداختن به پیوندهای شعر توللی با تراژدی، ابعاد ذهنیتِ تراژیک و چگونگی نمود برخی مولفه های تراژدی در شعر توللی مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است. نتایج پژوهش نشان می دهد که جنبه هایی از شعر توللی با وجوه تراژیک درآمیخته است؛ زیرا او در مواردی خود را در جایگاه یک قهرمان تراژدی قرار داده است؛ قهرمانی که در متن مناسبات عشقی، در موقعیت یک انسان مستأصل و ناکام قرار گرفته و از سر ناگزیری تن به تسلیم و پذیرش شکست در برابر شرایط و احوال اجتناب ناپذیر داده است.