۱.
نقش فرهنگ و عواملی فرهنگی در محیط انسانی، واقعیتی انکارناپذیر است و فضای جغرافیایی همواره تحت تأثیر فرهنگ قرار دارد و با توجه به آن شکل می گیرد. از سوی دیگر در دهه های اخیر، تأثیرپذیری از فرهنگ در عالم سیاست، مقوله ای است که مورد توجه سیاستمداران و اندیشمندان قرار گرفته است؛ چراکه مؤلفه فرهنگ در بسیاری از رفتارها و فرآیندهای سیاسی در مقیاس های ملی، منطقه ای و بین المللی مؤثر می باشد که می توان از همگرایی منطقه ای به عنوان یکی از نمونه های آن یاد کرد. حوزه تمدنی ایران، منطقه ای است در قاره آسیا که کشورهای موجود در آن از اشتراکات فرهنگی ویژه ای برخوردارند، اما تا به امروز به دلایلی همچون تعارض منافع و ایدئولوژی های مختلف دولت های منطقه و نیز شکل گیری هویت های ملی مستقل، همگرایی با عامل فرهنگی در این حوزه صورت نگرفته است. پژوهش حاضر با رویکردی توصیفی تحلیلی و با تکیه بر منابع کتابخانه ای و تحقیقات میدانی مبتنی بر ابزار پرسشنامه خبرگانی، به بررسی نقش فرهنگ در همگرایی کشورهای حوزه تمدنی ایران پرداخته است. در این پژوهش، حوزه تمدنی ایران متشکل از مناطق فلات ایران، آسیای مرکزی و قفقاز جنوبی در نظر گرفته شده و عوامل فرهنگی چهارگانه شامل زبان و گویش، دین و مذهب، نژاد و قومیت و فرهنگ عمومی در این حوزه تمدنی، مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج پژوهش نشان می دهد که از میان چهار عامل فرهنگی که ذکر شد، فرهنگ عمومی به علت میزان شمول و جامعیت آن در سطح پهنه تمدنی ایران، از اهمیت بیشتری نسبت به سایر عوامل برخوردار می باشد.
۲.
تحولات اخیر در حوزه هوش مصنوعی و هوش ارگانوئیدی تأثیرات عمیقی بر روابط بین الملل گذاشته اند، به گونه ای که دیپلماسی، امنیت، و حکمرانی جهانی را دگرگون ساخته اند. هوش مصنوعی با توانایی پردازش داده های عظیم و ارائه پیش بینی های راهبردی، به ابزاری حیاتی در عرصه سیاست و امنیت تبدیل شده است، در حالی که هوش ارگانوئیدی با شبیه سازی عملکرد مغز انسان، تحلیل های کیفی را ارتقا داده و محدودیت های هوش مصنوعی در درک پیچیدگی های انسانی را جبران می کند. این پیشرفت ها به کشورها امکان می دهد تا در مدیریت بحران ها، مذاکرات دیپلماتیک، و حتی درگیری های نظامی با دقت و سرعت بیشتری عمل کنند. با این حال، گسترش هوش غیرانسانی چالش های مهمی را نیز ایجاد کرده است، از جمله مسائل مربوط به مسئولیت پذیری در تصمیم گیری های خودکار، حفاظت از داده ها، و افزایش شکاف فناورانه بین کشورها که نیازمند تدوین چارچوب های حکمرانی جهانی است. علاوه بر این، وابستگی فزاینده به سیستم های هوشمند ممکن است حاکمیت ملی و استقلال تصمیم گیری دولت ها را تضعیف کند. این مقاله با رویکردی کیفی، نقش این فناوری ها را در حوزه روابط بین الملل بررسی می کند و با ارائه تحلیلی جامع، بر ضرورت درک تأثیرات این فناوری ها بر روابط بین الملل تأکید دارد و پیشنهاد می کند تحقیقات آینده باید بر تعادل بین کاربردهای راهبردی و ملاحظات اخلاقی تمرکز کنند تا استفاده مسئولانه از آن ها تضمین شود.
۳.
کریدور زنگزور به عنوان یکی از پروژه های ترانزیتی نوظهور در قفقاز جنوبی، در پی توافق اخیر جمهوری آذربایجان و ارمنستان و واگذاری مدیریت آن به ایالات متحده، به محور جدیدی در معادلات ژئوپلیتیکی و ترانزیتی منطقه تبدیل شده است. با این ملاحظه، سؤال اصلی این پژوهش این است که حضور و نقش آفرینی ایالات متحده در مدیریت کریدور زنگزور چه پیامدهایی بر محیط امنیتی قفقاز جنوبی و جایگاه بازیگران منطقه ای خواهد داشت؟ فرضیه پژوهش بر این مبنا استوار است که واگذاری مدیریت کریدور زنگزور به ایالات متحده ضمن تقویت پیوندهای آذربایجان و ترکیه، ایجاد مسیرهای ترانزیتی جایگزین و افزایش نفوذ فرامنطقه ای، موجب تضعیف کنترل روسیه و محدود کردن نقش ایران در منطقه شده و محیط امنیتی قفقاز جنوبی را به سمت رقابت پیچیده تر بازیگران سوق خواهد داد. یافته ها نشان می دهد که این تحول علاوه بر ایجاد فرصت هایی برای همگرایی اقتصادی، توسعه زیرساخت های حمل ونقل و تسهیل دسترسی به آسیای مرکزی و اروپا، چالش ها و ریسک های ژئوپلیتیکی متعددی برای ارمنستان، گرجستان، روسیه و جمهوری اسلامی ایران ایجاد می کند. آذربایجان و ترکیه از مزایای ژئوپلیتیکی و تسهیل جریان های ترانزیتی برخوردار می شوند، در حالی که ارمنستان هرچند از کاهش انزوای اقتصادی بهره مند می شود، بخشی از کنترل خود بر مسیرها را از دست می دهد. گرجستان جایگاه ترانزیتی خود را تضعیف شده می بیند و روسیه و ایران با محدود شدن نفوذ سنتی خود در معادلات منطقه ای مواجه می شوند.
۴.
در حالی که بسیاری از اندیشمندان روابط بین الملل، افول نظام تک قطبی به رهبری آمریکا را پیش بینی می کنند، چین به عنوان تنها رقیب بالقوه، با بهره گیری از قدرت اقتصادی خود، در پی ایفای نقشی پررنگ تر در نظم نوین جهانی است. یکی از ابزارهای کلیدی چین برای دستیابی به جایگاه هژمونیک، نقش آفرینی فعال در حوزه میانجی گری های بین المللی است. پژوهش حاضر با هدف تبیین الگوی رفتاری چین در این عرصه، به این پرسش اصلی پاسخ می دهد که: “بر اساس کدام شاخص ها چین به عنوان میانجی گر به مناقشات بین المللی ورود می کند و آیا این الگو، زمینه را برای میانجی گری در مناقشه اسرائیل-فلسطین فراهم می آورد؟” این تحقیق با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی و در چارچوب نظری نئورئالیسم، الگوی رفتاری چین را از طریق مطالعه موردی میانجی گری های موفق این کشور در مناقشات «ایران-عربستان» و «طالبان-پاکستان» استخراج می کند. یافته های پژوهش نشان می دهد که تصمیم چین برای ورود به یک مناقشه، مبتنی بر یک مدل تحلیلی چهاروجهی است که شامل منطقه مورد مناقشه (وجود خلاء قدرت)، بازیگران درگیر (همسویی با منافع راهبردی چین)، زمان بندی (افول قدرت رقیب) و میزان نفوذ (امکان موازنه قوا) می شود. با تطبیق این الگو بر مناقشه اسرائیل-فلسطین، نتیجه گیری می شود که به دلیل حضور راهبردی آمریکا در منطقه، عدم وجود خلاء قدرت محسوس و عدم همسویی کامل منافع بازیگران با اولویت های چین، این کشور در کوتاه مدت و میان مدت، انگیزه ای برای ایفای نقش میانجی گر مستقیم در این مناقشه نخواهد داشت.
۵.
دیپلماسی دیجیتالی دیپلماسی مدرنی است است که موجب سرعت دهی به جریان اطلاعات و اقدامات شده، به افزایش دامنه دیپلماسی عمومی بیش از پیش می انجامد. توانایی مشارکت و ارتباط دو و چندجانبه در زمان بجای آن منجر به تسری دیپلماسی به جامعه از پشت درهای بسته می شود. دیپلماسی دیجیتال در تعریفی کلی به معنی گسترش روابط بین الملل بوسیله فضای مجازی است و توج ه ویژه به بعد فنی در خدمت پیشرفتهای ارتباطی و نقش رسانه است. ازاین. رو، سؤال اصلی پژوهش حاضر این است که چگونه دیپلماسی سیاستی فضای مجازی بر توسعه روابط بین الملل ایران در فرامنطقه تأثیرگذار است؟ این مقاله در راستای تبیین نقش دیپلماسی دیجیتالی در توسعه روابط بین الملل و برای پاسخ با استفاده از روش فراترکیب با تحلیل و ترکیب نتایج پژوهش مختلف دریک مولفه(قراردادن متغیرهای مشابه به لحاظ شاخص در یک مقوله از یافته های متفاوت پژوهش)؛ کنترل و ارزیابی کیفیت مقوله (درستی مقوله و ارتباط مقوله با مفاهیم از نظر عملی و تخصصی)؛ و ارائه یافته های حاصل از ترکیب به این نتیجه دست یافت که در دوره معاصر، وسایل ارتباط جمعی در بقا و فنای دولتها و دولتمردان تأثیرگذاری خاصی داشته و در جوامع دموکراتیک، رسانه ها نقش نیرو و اهرم قوی فشار را در سوق دادن جریانات سیاستی بر عهده می گیرند. از آنجا که امروزه کلیه فعالیت های مجازی در عرصه های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اجتماعی انجام میپذیرد، با افزایش میزان مشارکت در فضای مجازی ویژگی ها و مشخصه های کشور ظهور و بروزبیشتری میابد.
۶.
دموکراسی و نژادپرستی بر ایده هایی استوار هستند که به لحاظ نظری در تقابل با هم قرار می گیرند. با این حال، در دوران معاصر شاهد رژیم هایی بوده ایم که علیرغم پایه ریزی بر تشکیلات لیبرال دموکراتیک، باورهای نژادپرستانه ی خود را در سطوح وسیع اعمال می کردند. در این راستا، پرسش این است که چگونه می توان این همنشینی عناصر متضاد (دموکراسی و نژادپرستی) را تحلیل کرد؟ فرضیه مقاله بر این است که دموکراسی به عنوان یک شیوه حکومتداری اگرچه نظمی مبتنی بر برابری سیاسی و اخلاقِ مصالحه میان گروه های مختلف سیاسی، اقتصادی و فرهنگی- اجتماعی است اما دایره ی شمولیت و انعطاف آن ممکن است محدود باشد، بدین معنا که برابری سیاسی و اخلاقِ مصالحه ی آن لزوماً شامل حال «دیگریِ مطلق» (نژادها یا هویت های متفاوت) نشود. در راستای اثبات فرضیه، پژوهش حاضر با عزیمت از دوگانه ی «ملت قومی/ فرهنگی و ملت سیاسی»، به توضیح «نحوه همشینی فرم حکمرانی مدرن و محتوای هنجاری پیشامدرن» می پردازد تا چارچوب نظری ای برای فهم پدیده ی التقاطیِ همنشینیِ دموکراسی و نژادپرستی در قالب یک رژیم سیاسی در اختیار نهد و به عنوان مطالعه موردی، بر رژیم اسرائیل و آپارتاید آفریقای جنوبی تمرکز می کند. شیوه پژوهش به صورت توصیفی- تحلیلی و منبع گردآوری داده ها مطالعه کتابخانه ای بوده است.
۷.
: جنبش های محیط زیستی، امروزه به بخش جدایی ناپذیر، ساختار حاکمیت در کشورهای توسعه یافته تبدیل شده اند. اما در ایران، با وجود گستردگی بحران های محیط زیستی، هنوز جنبش های محیط زیستی گسترده ای برای تبدیل آنها به دغدغه ایی برای سیاستمداران شکل نگرفته است. هدف مقاله حاضر، تبین علل عدم نهادینگی جنبش های محیط زیستی در ایران است. سوال اصلی این است " عوامل عدم تکامل جنبش های محیط زیستی در ایران چیست؟" روش: برای این منظور، از روش کیفی ( اسنادی) و با تحلیل اسناد و محتوای تولید شده در این زمینه تحقیق انجام شده است. یافته ها: یافته های پژوهش نشان می دهد، اتحاد نخبگان در سرکوب جنبش های اجتماعی به ویژه محیط زیستی ، وجود موانع سیاسی و ایدئولوژیک در فضای سیاسی برای ورود آنها به بدنه نظام سیاسی به عنوان احزاب سیاسی یا گروه های فشار، ثبات و اتحاد دورنی ارکان حکومت، هوشیاری هیاَت حاکمه و سیاست مداران نزدیک به حاکمیت در مورد ماهیت چالشی جنبش های اجتماعی برای آنها و عدم دسترسی به متحدین سیاسی نافذ، راه هر گونه دسترسی به فرصت سیاسی را برای جنبش های محیط زیستی سد نموده و آنها را از روند تکاملی ناکام گذاشته است. نتیجه گیری: نظریه فرصت های سیاسی، عدم نهادینگی و تکامل جنبش های اجتماعی در ایران به ویژه جنبش های محیط زیستی را با دقت بالایی توضیح می دهد،
۸.
علل و آثار اقدام نظامی روسیه علیه اوکراین از دغدغه های مهم محافل علمی در سالهای اخیر بوده است. تاثیرات جنگ اوکراین بر آینده نظام بین الملل موضوع آثار متعددی بوده است اما نقش این نظام بر وقوع این جنگ کمتر مورد بررسی قرار گرفته است. پرسش اصلی مقاله این است که الگوی تعینات نظام بین الملل چگونه در وقوع جنگ روسیه-اوکراین موثر بوده است. با تکیه بر چارچوب نظری رئالیسم تهاجمی-ساختاری و سطح تحلیل کلان، این فرضیه طرح شده که جنگ علیه اوکراین ناشی از الگوی تعینات ساختاری نظام بین الملل بر تعاملات اوکراین و روسیه بوده است. واکاوی تاریخی تحولات مربوط به رابطه مسکو-کی یف از زمان استقلال اوکراین تا آغاز جنگ، با استفاده از روش تاریخی-تحلیلی، نشان می دهد که نظام بین الملل از طریق تعینات ساختاری، منجر به بحران فزاینده در روابط دو کشور شده است. الگوی تعینات ساختاری نظام بین الملل با فشارهایی چون خلع سلاح هسته ای اوکراین(معاهده بوداپست)، انقلاب نارنجی، انقلاب یورومیدان، تقابل اتحادیه اروپا و اتحادیه کشورهای مشترک المنافع و همچنین طرح عضویت اوکراین در ناتو، منجر به شکاف فزاینده بین غرب گرایان و روس گرایان در اوکراین، تهییج مسکو در اقدام به رفتار تهاجمی، قراردادن دو کشور در برابر هم و نهایتاً سوق دادن مسکو به جنگ تمام عیار علیه اوکراین شده است.
۹.
بعد از اتمام جنگ جهانی دوم یکی از مسائل بسیار مهمی که کماکان در دستور کار دستگاه سیاست خارجی بریتانیا و هژمون نوظهور کانونی جهانی یعنی ایالات متحده قرار گرفت تشکیل دولت یهودی بود. این مسئله با ظهور نهادهای بین المللی نوین و نفوذ موثر جنبش صهیونیستی در ساختار قدرت ایالات متحده ابعاد حقوقی پیچیده ای پیدا کرد. در این راستا نقش متناقض سازمان ملل متحد در حمایت از جنبش صهیونیستی در بدو پایه گذاری دولت برساخته اسرائیلی و صحه گذاری بر تقسیم سرزمین تاریخی فلسطین منشا بازتولید بحران پایدار اشغالگری، نسل کشی و پاکسازی قومی مردم فلسطین بوده است. این بحران با ورود هژمونی ایالات متحده به سیاست بین الملل و کنترل ساختاری آن بر سازمان های بین المللی بحران فلسطینی-اسرائیلی را بعلت حمایت فراگیر از رژیم صهیونیستی و نفی حقوقی انسانی و سرزمینی ملت فلسطین به یک مسئله غامض لاینحل بدل نموده است. در این راستا پرسش اصلی مقاله حاضر چنین مطرح می شود که نقش ایالات متحده در محتوای فصل پنجم منشور سازمان ملل متحد در بازتولید بحران اشغالگری و نسل کشی فلسطینی چگونه عمل می نماید؟ فرضیه مقاله نشان می دهد اختیارات انحصاری قدرت های کانونی در فصل پنجم منشور ملل متحد در قالب احاله مسئولیت رئالیستی بسترساز اقدامات مافیایی و اعمال نفوذ انحصاری ایالات متحده به نفع رژیم صهیونیستی بوده و الزام نهادی بین المللی در تشکیل دولت مستقل فلسطینی مستلزم اصلاح ساختاری در منشور ملل متحد است. پژوهش حاضر درصدد است فرضیه مورد اشاره را براساس روش تحلیل ساختاری انتقادی در نظام بین الملل واکاوی نماید.
۱۰.
این تحقیق به بررسی تأثیر نهادهای بینالمللی بر فرآیند دولت ملتسازی در افغانستان از سال 2022 2001 میپردازد. پرسش اصلی پژوهش این است که نهادهای بینالمللی چگونه بر روند دولت ملتسازی در افغانستان تأثیر گذاشتهاند. فرضیه تحقیق این است که نهادهای بینالمللی در روند دولت ملتسازی در افغانستان نقش سازنده و ایجاد کننده داشتهاست. این تحقیق با روش تحلیلی توصیفی انجام گردیده و ابزار گردآوری اطلاعات در این پژوهش به صورت کتابخانهای با مراجعه به کتابها، مقالهها، پایاننامهها و مصاحبهها انجام شده است. چارچوب مفهومی این پژوهش از تجمیع مفاهیم همچون نوسازی، چرخش نخبگان و دولت شکننده شکل گرفتهاست. یافتههای تحقیق نشان میدهد پس از سقوط طالبان اول و آغاز مداخله نظامی و کمک بینالمللی سازمان ملل متحد، ناتو، بانک جهانی وصندوق بین المللی پول، اتحادیه اروپا و ایالات متحده آمریکا در راستای ایجاد دولت ملتسازی، انسجام نخبگان، ایجاد و تدوین قوانین، تشکیل و رشد نهادهای جدید (احزاب سیاسی)، ایجاد زیرساختها، ظرفیتسازی، آموزش نیروهای امنیتی، تأمین امنیت، توسعه و نوسازی، تأمین حقوق بشر و حقوق شهروندی در دولت شکننده افغانستان داشته است.چالش اساسی نهادهای بینالمللی در فرآیند دولت ملتسازی در افغانستان مسئله جامعه چندپارگی، جامعه قبیلهای و موزییکی افغانستان در فرآیند دولت ملتسازی بودهاست. هدف این مقاله تحلیل تأثیرات این نهادها بر روند شکلگیری دولت ملت در افغانستان، با توجه به چالشهای فرهنگی، قومی و امنیتی کشور افغانستان است. واژگان کلیدی: نهادهای بینالمللی، دولت، ملت، دولت ملتسازی، افغانستان. واژگان کلیدی: نهادهای بینالمللی، دولت، ملت، دولت ملتسازی، افغانستان.
۱۱.
جهانی شدن اقتصاد افزون بر جنبه های مثبتی همچون گسترش تجارت و سرمایه گذاری یا توسعه فناوری های نوین که همگی در پیشرفت جوامع بشری نقش داشته اند بسته به نوع رویکرد جوامع به پدیده توسعه، با پیامدهایی ناخوشایند همچون تبدیل شدن جنسیت به کالا و ابزار توسعه و انباشت ثروت همراه بوده است. در این میان تایلند به عنوان یکی از کشورهای حوزه جنوب شرق آسیا که در دوران بعد از جنگ جهانی دوم حرکت در مسیر توسعه اقتصادی را سرعت بخشیده متأثر از الزام های اقتصادی و شرایط اجتماعی زمینه ای، در مسیری در حال حرکت بوده که جنسیت در این جامعه عمیقاً متمایل به کالایی شدن بوده است. هدف این مقاله وارسی تأثیر جهانی شدن اقتصادی بر تبدیل شدن جنسیت به کالا با تمرکز بر مطالعه موردی تایلند است. ازاین رو با طرح این پرسش که جهانی شدن اقتصادی چه تأثیری بر کالایی شدن جنسیت در تایلند داشته است، این مقاله با بهره گیری از چارچوب مفهومی جهانی شدن، اقتصاد و جنسیت، بر این ادعاست که پیرو جهانی شدن اقتصاد و اولویت یابی توسعه و رشد اقتصادی و توجه به کسب سود و انباشت سرمایه، کالایی شدن افراد و شیئیت بخشیدن به موضوع جنسیت در بعد اقتصادی حادث شده و در نتیجه باهدف ایجاد یک صنعت جاذب سرمایه و اشتغال زا، زمینه ساز رواج پدیده کارگران جنسی شده است.
۱۲.
فناوری های نوین در انقلاب صنعتی چهارم نه تنها قابلیت تغییر موازنه بلکه توانایی تاثیرگذاری بر تمامی حوزه ها از اقتصاد تا مسائل امنیتی و دفاعی را برخوردارند. بر این اساس همان طور که فناوری به سرعت پیشرفت می کند، تأثیر آن بر اقتصاد جهانی مدرن نیز افزایش می یابد و با ورود جهان به عصر رقابت قدرت های بزرگ، این حوزه برای چین و آمریکا اهمیت بیشتری پیدا کرده است. در عین حال، به دلیل تفاوت های بنیادین در فرهنگ استراتژیک چین و ایالات متحده، این رقابت نه تنها بر جریان های تجارت بین المللی و زنجیره های تأمین جهانی بلکه بر نظم جدید جهانی نیز تأثیر گذاشته است. پرسش محوری تحقیق حاضر با اتکاء به چارچوب نظری تلفیقی متشکل از «نظریه ثبات هژمونیک» و «واقع گرایی فرهنگی»، بدین شرح قابل طرح است که بر اساس سنتز نظری یادشده، چه مکانیسم هایی ساختاری و کنش محوری در روابط دوجانبه آمریکا و چین به نهادینه شدن تنش های ژئوپلیتیکی در نظام بین الملل انجامیده است؟ فرضیه محوری این پژوهش استدلال می نماید که بنیادهای ساختاری و کنش محور تقابل میان چین و ایالات متحده را می توان در سه مکانیسم علّی متعامل تحلیل نمود: 1. سازه های هویتی متعارض در گفتمان های سیاسی که به شکل گیری روایت های هویتی دوسویه و تقابلی انجامیده است؛ 2. فرایند امنیتی سازی فزاینده در حوزه های اقتصادی-فناورانه که موجب بازتعریف این عرصه ها به مثابه حوزه های امنیت ملی گردیده؛ 3. روند نهادسازی موازی در ساختار نظام بین الملل که بازتابی از تفاوت های بنیادین در فرهنگ های استراتژیک دو بازیگر محسوب می شود. سه مکانیسم در تعامل نظام مند با یکدیگر، به تشدید و نهادینه شدن تنش های ژئوپلیتیک در عرصه سیاست بین الملل انجامیده است.