۱.
با وجود توجه به مفهوم صلح در روابط بین الملل، نگاه تقلیل گرایانه به صلح به عنوان «فقدان خشونت» مانعی در درک پویای این پدیده است. این مقاله با اتکا به نظریه سازه انگاری و معرفی رویکرد «صلح ترکیبی»، چارچوبی برای حرکت به فراسوی مفاهیم صلح منفی و مثبت و بررسی صلح پایدار ارائه می دهد. پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و تحلیلی، متون نظری و مطالعات موردی همچون پایان جنگ ایران و عراق و فروپاشی رژیم آپارتاید در آفریقای جنوبی را بررسی و سیاست های بین المللی و ابتکارات سازمان ملل را نیز در زمینه حفظ صلح تحلیل کرده است. این پژوهش با توجه به خلا پژوهشی در تحلیل جامع ابعاد فرهنگی، اجتماعی و هویتی صلح و نیاز به رویکردهای ترکیبی در تحقیقات صلح، اهمیت ویژه ای دارد. یافته ها نشان می دهد که تحقق صلح پایدار مستلزم گذار از صلح منفی (صرفاً غیاب خشونت) به صلح مثبت (تأمین عدالت اجتماعی و نهادهای دموکراتیک) و در نهایت تثبیت شرایطی است که در آن ساختارهای عادلانه، هنجارهای مشترک، و مشارکت جوامع محلی به طور پایدار درهم تنیده شده اند. در این میان، صلح ترکیبی با پیوند دادن ارزش های جهانی دموکراسی و نهادسازی با ظرفیت های بومی، مدلی کارآمدتر برای ایجاد صلح ارائه می کند. در واقع، صلح پایدار فرآیندی مستمر و بازتولیدشونده است که تنها از طریق گفت وگو، آموزش و مشارکت فعال جوامع محلی قابل دستیابی است.
۲.
یکی از پدیدههای اثرگذار که در سالهای اخیر ظهور و بروز پیدا کرده فناوریهای نوین است که در چهارچوب انقلاب صنعتی چهارم بازتعریف می شود. به باور متخصصان، این مؤلفه مانند انقلاب های صنعتی پیشین قابلیت دارد که کلیت زیست بشر اعم از سیاست، فرهنگ و اقتصاد را درآینده دچار دگردیسی کند؛ در مقاله پیش رو پرسش اصلی چگونگی تأثیر فناوریهای نوین بر دولت است. این پژوهش از نوع بنیادی و دارای رویکرد توصیفی- تحلیلی است که از طریق بررسی داده های کتابخانه ای به تحلیل رابطه فناوری های نوین با مفهوم دولت می پردازد. برمبنای یافتههای تحقیق، ارکان دولت-ملت متأثر از فناوریهای نوین رو به تغییر بوده و طبیعتاً کارویژه دولتها نیز متفاوت خواهد شد. عناصر چهارگانه دولت-ملت در مفهوم وستفالیایی یعنی حکومت، حاکمیت، سرزمین و جمعیت در شرف تحول قرارگرفته است. براین اساس عناصر قدرت، امنیت، مؤلفههای تهدید و نحوه تعامل بین دولتها نیز تغییر خواهد کرد و نیاز به بازاندیشی و مدل سازی مجدد دارد. تغییر مدل حکمرانی، تغییر کارویژه دولت از مجری به کارفرما یا قاعدهگذار، ورود بخش خصوصی به حوزههای انحصاری دولت و تغییر ابزارهای اجبار دولت نمونههایی از مصادیق این تغییر محسوب می شود که در این مقاله مورد تأمل قرار خواهد گرفت.
۳.
این پژوهش به تبیین فرایند ملّتسازی در ایران مبتنی بر نقش معماری ابنیه نظامی، زبان ارتباطی و همچنین آیین نظامی (هنر موسیقی نظامی و تشریفات خاص و حماسی) میپردازد. رهیافت پسااثباتی با رویکرد تبیین تفهمی روش پژوهش میباشد. هدف تحقیق تبیین چگونگی فرایند ملّت سازی در ایران با برجسته نمودن نقش معماری ابنیه، زبان و آیین نظامی (موزیک نظامی همراه با تشریفات) در این فرایند میباشد. یکپارچگی سازمانی و یکپارچگی فرهنگ ملّی متاثر از سه متغیر معماری ابنیه پادگانهای نظامی، زبان و همچنین موزیک نظامی، فرضیه مورد نظر پژوهش است. روش گردآوری مطالب مبتنی بر مصاحبه و مطالعات کتابخانهای است. نوآوری مهم تحقیق پردازش مفهوم ملّتسازی ایرانی مبتنی بر نقشآفرینی این سه متغیر مهم از طریق تاثیر بر جامعهپذیری سربازان در پادگانهای نظامی است. نقطه تقاطع این سه متغیر مهم ایجاد روح و غرور حماسی است که ضرورت فرایند ملّتسازی در تحولات اجتماعی در ایران است. یافته مهم پژوهش ایضاح روند تحولی ملتسازی متکی بر متغیرهای معماری و هنر و ارتباطات زبانی در سازمان ارتش است.
۴.
در چند دهه اخیر، ظهور جریانات نوسلفی در جهان اسلام، چالش هایی مانند اسلام هراسی و فرقهگرایی را به وجود آورده است. در تسنن، نوسلفی گری جریانی افراطی است که با خشونت علیه غرب، ترویج بنیادگرایی اسلامی و اطاعت مطلق از نصوص دینی شناخته می شود. القاعده و داعش از بارزترین نمونه های نوسلفی گری در تسنن هستند که در زمینه هایی مانند دشمن شناسی، جهاد و حکومت با یکدیگر هم پوشانی دارند. در مذهب تشیع، به دلیل وجود مفهوم ظهور و نگاه رو به جلو، ایجاد سلفی گری به شکل سنتی دشوار است. با این حال، مکاتبی مانند مکتب تفکیک به دلیل نصگرایی و تاثیرپذیری از بنیادگرایی، شباهت هایی به نوسلفی گری دارند. این پژوهش به بررسی تطبیقی نوسلفی گری در دو مذهب شیعه و سنی با تمرکز بر سه جریان: القاعده، داعش و مکتب تفکیک، بهشکل تحلیلی-تطبیقی، در شش محور عقل و نص، نسبت با مدرنیته، جهاد، دشمن شناسی، حاکمیت و آزادیهای سیاسی، و عدالت به اندیشه های آنها می پردازد. یافته ها نشان می دهد که در حالی که القاعده و داعش در بسیاری از اصول نوسلفی گری اشتراک دارند، مکتب تفکیک به دلیل تفاوت های عمیق در مبانی اندیشه، شباهت خاصی به این دو جریان ندارد.
۵.
راهبرد کریدوری چین در رقابت ژئوپلیتیک با آمریکا، یکی از مهم ترین تحولات در ساختار روابط بین الملل به شمار می رود، لذا هدف پژوهش این پیش، تبیین راهبردهای کریدوری چین در این خصوص خواهد بود. این پژوهش با بهره گیری از روش کیفی با رویکرد تحلیلی-تبیینی تهیه و به بررسی این موضوع میپردازد که اصولاً چین با اجرای پروژه های عظیم زیرساختی مانند ابتکار کمربند و راه تلاش دارد شبکه ای از مسیرهای تجاری را در سطح جهانی ایجاد کرده و با تسهیل حمل ونقل و اتصال مناطق مختلف، نفوذ ژئوپلیتیکی خود را افزایش دهد. این راهبرد، کریدورهای زمینی و دریایی را شامل می شود و هدف آن اتصال چین به آسیای میانه، خاورمیانه، آفریقا و اروپا است. در مقابل، آمریکا این پروژه ها را به عنوان تهدیدی برای موقعیت هژمونیک خود و نظم بین المللی تحت رهبری غرب تلقی می کند و از طریق سیاست هایی مانند ارائه طرح های جایگزین و محدودسازی نفوذ چین، به مقابله برمی خیزد. یافته ها نشان می دهد که توسعه کریدورهای تجاری چین نه تنها اهداف اقتصادی، بلکه اهداف ژئوپلیتیکی از جمله کاهش وابستگی به مسیرهای دریایی تحت کنترل آمریکا و ایجاد وابستگی اقتصادی کشورهای همکار به چین را دنبال می کند. در مقابل، آمریکا با تقویت اتحادهای منطقه ای و ترویج طرح های مشابه سعی دارد مانع نفوذ بیشتر چین شود. نتایج همچنین موید این است که رقابت کریدوری چین و آمریکا پیامدهای عمیقی بر موازنه قدرت جهانی، نظام های اقتصادی منطقه ای و ساختار ژئوپلیتیک خواهد داشت و مناطق هدف این پروژه ها به صحنه ای برای رقابت استراتژیک دو قدرت تبدیل شده اند.
۶.
روابط متقابل آمریکا و روسیه در فضای پس از جنگ سرد، از متغیرهای مؤثر بر سیاست و روابط بینالملل محسوب شده؛ به گونهای که فراز و نشیب الگوی تعاملی یاد شده بر سیاست خارجی دیگر بازیگران در سطوح منطقهای و بینالمللی نیز تأثیرگذار بوده. این چارچوب تعاملی در سالهای پساجنگ سرد نوعی الگوی تکراری از چرخه «مذاکره و همکاری، رقابت و تعارض» را تجربه کرده است. به این معنا که گویی هر یک از کابینه های ایالات متحده بر منحنی از «بازبینی» روابط با مسکو تا «نارضایتی» از الگوی رفتاری آن حرکت کرده و همگام با این روند، در سایه برخی تحولات، بر ضرورت مواجهه با آن پافشاری داشته اند. تمرکز این پژوهش بر واکاوی جایگاه روسیه در سیاست خارجی آمریکا در بازه زمانی 2016 تا 2024 بوده و بر این پایه، پرسش اصلی این نوشتار عبارتست از اینکه: وجوه افتراق و اشتراک سیاست خارجی آمریکا در مورد روسیه در دوره های ترامپ و بایدن کدامند؟ در پاسخ، بر این فرضیه تأکید می شود که: وجه مشترک سیاست خارجی آمریکا در دوره های رهبری ترامپ و بایدن، اعمال سیاست مبتنی بر «مدیریت تنش» میان دو دولت بود، اما در دوره ترامپ سیاست خارجی مزبور از چالش «تصمیم گیری مبتنی بر عناصر ناهمگن» تأثیر می پذیرفت و در دوره بایدن متأثر از تهاجم روسیه به اوکراین، از «تصمیم گیری مبتنی بر انسجام بخشی میان منابع نرم و سخت قدرت و چندجانبه گرایی» جهت گرفت. روش تحقیق کیفی و سازوکار پژوهش نیز مقایسهای می باشد.
۷.
مهاجرت پدیده ای جهانی است که به دلایل متنوعی از جمله تحصیل، در کشورهای مختلف صورت می گیرد. یکی از اشکال رایج آن، مهاجرت تحصیلی است که در آن، دانشجویان با چالش هایی متأثر از تفاوت های ساختاری، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی میان کشور مبدأ و مقصد مواجه می شوند. این پژوهش با هدف بررسی و واکاوی چالش های تحصیلی دانشجویان دختر افغانستانی در دانشگاه های تهران انجام شده است. مطالعه حاضر با رویکرد کیفی و روش تحلیل مضمون صورت گرفته و ابزار گردآوری داده ها، مصاحبه نیمه ساختاریافته بوده است. جامعه پژوهش، کلیه دانشجویان دختر افغانستانی مشغول به تحصیل در تهران را دربر می گیرد که از میان آن ها، تا رسیدن به اشباع نظری، با ۱۴ نفر مصاحبه انجام شد. مصاحبه ها پس از پیاده سازی، در سه مرحله (کدگذاری پایه، فراگیر و سازمان دهنده) تحلیل گردید و در نهایت، ۳۰ کد نهایی استخراج شد. این کدها شامل تجربه های مثبت و منفی، استادمحوری، احساس بیگانگی، فشارهای مالی، برخوردهای تبعیض آمیز، اضطراب، چالش های اداری، عوامل سیاسی، فرهنگی و اقتصادی، نبود حمایت از سوی سفارت، ضعف در ارتباطات اجتماعی، دیدگاه های منفی جامعه میزبان، و استقامت دانشجویان در برابر موانع بوده است. یافته ها نشان می دهد که هر گروه از چالش ها با عوامل متناظر خود شکل گرفته اند؛ به گونه ای که، برای مثال، چالش های اقتصادی ریشه در بسترهای اقتصادی دارند. این امر نشان می دهد که تجربه تحصیلی دانشجویان مهاجر، برآیند پیچیده ای از ساختارها و عوامل چندسطحی است.
۸.
تدوین و تحلیل مؤلفههای نظام دانایی زن ایرانی با تمرکز بر تعدادی از آثار نوشتاری اهداف اصلی این مقاله را شکل داده است. شاخصها نشان میدهند؛ چه دغدغههایی توجه زنان را بیشتر به خود معطوف میکنند، غالباً به کدام روشها یا چارچوبهای نظری گرایش دارند و رویکردهای فمینیستی در آثار آنها چگونه خود را آشکار میکنند؟ ازطریق دستگاه مفهومی سهگانه فمینیسم، پرابلماتیک و پارادایمیک، تعدادی از این آثار با عنایت به روش پژوهش و عناوین آثار مورد بررسی قرارگرفتند. این پرسشها، به کشف احتمالی تصویری کلی از نظام دانایی ویژه زن ایرانی کمک میکنند. مقاله با داوری هنجاری اکسل هونِت درباره نظریه ارجگذاری پیوند یافته است. روش پژوهش، فراتحلیلی است که با بازخوانی و تجمیع تعدادی مقاله و رساله دانشجویی به تعداد 60 اثر، انجام گرفتهاست. از بین آثار مطالعه شده، 20 مورد از منظر رویکرد پارادایمیک، 17 مورد از منظر پرابلماتیک و 23 مورد در چارچوب رویکرد فمینیستی قابل تفکیکاند. نتایج مطالعه نشان میدهد؛ رویکردهای هویتی، دغدغهمندانه و فمینیستی از نظر کمّی، 40 مورد یا %67 از جهتگیری کل آثار برگزیده را به خود اختصاص میدهند. نتیجه اینکه؛ مشاهدات کمّی در بازه زمانی (1399-1387)، نشان میدهد، زنان ایرانیِ نویسنده بیشتر از منظر دغدغههای هویتی و جنسیتی اقدام به پژوهش و نوشتن میکنند.
۹.
خروج ایالات متحده از افغانستان در سال 2021، تحولات گسترده ای را در منطقه و سیاست خارجی قدرت های جهانی، از جمله چین، به همراه داشت. این مقاله به بررسی چرخش در سیاست خارجی چین در قبال افغانستان پس از خروج آمریکا می پردازد. برخلاف بسیاری از کشورها، چین چه قبل و چه بعد از آگوست 2021، تعاملات رسمی و رو به افزایشی با طالبان داشته است. با توجه به اهمیت اصل عدم مداخله و همچنین استراتژی اقتصاد محور در سیاست خارجی چین، و با عنایت به خروج امریکا از افغانستان، بسیاری از صاحبنظران مهمترین فاکتور تأثیرگذار بر نحوه تعامل چین با طالبان را ناشی از فرصت ایجاد شده برای بهره برداری از ذخایر طبیعی و زیرزمینی افغانستان دانسته و آن را در راستای طرح کمربند و راه تحلیل کرده اند. با بررسی روابط متغیر چین و افغانستان در ده های گذشته، به نظر می رسد منافع چین در مقطع کنونی فراتر از منفعت اقتصادی است. هدف پژوهش حاضر بررسی فاکتورهای امنیتی بر سیاست چین در قبال حکومت طالبان با ذکر این سؤال است: مهم ترین فاکتور تأثیرگذار بر نحوه تعامل چین با حکومت طالبان چیست؟ فرضیه این است که توانایی طالبان برای مهار گروه های جدایی طلب و تروریستی که امنیت ملی چین تهدید می کنند، مهمترین فاکتور تأثیرگذار بر نحوه تعامل چین با طالبان است. پژوهش حاضر با روش ردیابی فرآیند نشان داده است که از مقطع جنگ سرد تا کنون چین همواره ملاحظات امنیتی در افغانستان داشته و با خروج امریکا از افغانستان در سال 2021، مسئولیت حفظ ثبات و امنیت در افغانستان برای چین افزایش یافته است.
۱۰.
نظریه های عدالت لایه هایی از مفهوم عدالت را کاویده اند، اما نتوانسته اند دوگانگی میان عدالت و پیشرفت را در حد مطلوب مرتفع سازند. زیرا عموما معیار برخوداری از مواهب برای تأمین عدالت را نداشته های اشخاص دانسته اند. در حالیکه که اساس پیشرفت با ارتقای داشته ها نسبت دارد. از طرف دیگر، در نظریه های پیشرفت معمولا عدالت هدفی مستقل و محوری نیست. در این مقاله پس از مرور فشرده اهم نظریه های عدالت، که عموماً مبتنی بر انصاف شکلی به معنی برابری اشخاص یا برابری خصوصیتی از اشخاص است، مفهوم دیگری از انصاف تحت عنوان انصاف محتوایی معرفی می شود. انصاف محتوایی به معنی برابری موقعیت اجتماعی اشخاص با جایگاه بایسته آن ها در جامعه است. نیل به این جایگاه با شکوفایی استعدادها و توانشهای اشخاص به عنوان داشته های آنان و در ضمن جابجایی اجتماعی صعودی ایشان انجام می شود که به معنی پیشرفت اجتماعی است. بر این اساس، ایده دیگری از عدالت که عین پیشرفت است معرفی و تشریح می گردد. با تحق عدالت به معنی انصاف محتوایی نسبت به عموم اعضای جامعه، عدالت شکلی نیز برقرار می شود. زیرا اعضای جامعه در برخورداری از شکوفایی داشته ها و نیل به موقعیت اجتماعی بایسته خود، با هم برابرند. عدالت پیشرفتی بر حق و تکلیف همه اشخاص نسبت به جاری شدن انصاف به معنی یاد شده و مسئولیت جامعه در مساعدت به آن تأکید می ورزد. تحقق عدالت پیشرفتی علاوه بر شمول بر اشخاص، شامل جاری شدن عدالت نسبت به شایستگی های مادی و معنوی جامعه نیز هست. بنابراین، گسترده ای فراختر از گستره دیگر نظریه های عدالت را مطمح نظر قرار می دهد.