هنرهای زیبا - معماری و شهرسازی

هنرهای زیبا - معماری و شهرسازی

هنرهای زیبا - معماری و شهرسازی دوره 30 پاییز 1404 شماره 3 (مقاله علمی وزارت علوم)

مقالات

۱.

صورت بندی روندها و شکاف های پژوهشی در جابه جاسازی مسکن شهری: مروری دامنه ای(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۷ تعداد دانلود : ۷۴
پدیده ی جابه جاسازی مسکن شهری در دهه های گذشته عمدتاً در چارچوب گفتمان اعیانی سازی مورد بحث قرار گرفته است. اگرچه پژوهش های انجام شده سهم مهمی در فهم ابعاد جابه جاسازی داشته اند، اما اشکال فراگیرتر جابه جاسازی که خارج از بستر اعیانی سازی رخ می دهند، تا مدت ها نادیده گرفته شوند. تشدید فشار بازارهای اجاره و عمیق تر شدن بحران استطاعت پذیری، ضرورت مطالعه جامع تر این پدیده را افزایش داده است. این پژوهش با تمرکز بر جابه جاسازی مستأجران در بستر بحران اجاره بها، تلاش می کند تصویری منسجم از چشم انداز معرفتی این حوزه ارائه دهد. جستجویی نظام مند در پایگاه های داده Scopus ،Google Scholar ، پایگاه های علمی جهاد دانشگاهی (SID) و Magiran برای بازه ی زمانی ۲۰۰۵ تا اکتبر ۲۰۲۵ انجام شد. پس از غربالگری عنوان و چکیده و بررسی کامل متون، 118 مقاله برای تحلیل نهایی انتخاب شد. در قالب روش تحلیل مضمون، مطالعات شناسایی شده کدگذاری و در هشت مضمون خرد خوشه بندی شدند. سپس مضامین خرد در قالب چهار مضمون اصلی ادغام و نام گذاری شدند. بر این اساس، چارچوبی مفهومی توسعه یافت و روابط میان این حوزه ها و نهایتاً چگونگی کنش و مداخله، ترسیم گردید. این مرور دامنه ای با یکپارچه سازی ادبیات پراکنده، شکاف های موجود را آشکار می کند و مسیرهای پژوهشی آینده در حوزه جابه جاسازی مستأجران را روشن می سازد.
۲.

بازشناسی و بازخوانی تحولات شهر تاریخی هُوسَم (رودسر) مبتنی بر تحلیل منابع مکتوب و شواهد موجود(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۶ تعداد دانلود : ۴۵
بافت های تاریخی شهرها در گذر زمان و تحت تأثیر تحولات اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و طبیعی تغییر می کنند؛ این تغییرات گاهی درک اصالت کالبدی و عملکردی آن ها را مخدوش می سازند. رودسر که در منابع کهن با نام های خُشَم، خُوسَم، حُوسَم و هُوسَم آمده، نمونه ای از چنین دگرگونی هایی است. با وجود سابقه تاریخی، از بین رفتن شواهد کالبدی سبب شده خوانش دقیق نظام کالبدی و عملکردی این شهر با ابهاماتی همراه باشد. با این توضیح پژوهش حاضر در جهت پاسخ به پرسش های «تحولات تاریخی شهر رودسر در دوره های مختلف تاریخی چگونه بوده و ویژگی های کالبدی و عملکردی ساختارهای شکل دهنده بافت تاریخی چیست؟» شکل گرفته است. هدف از این مطالعه بازخوانی هویت شهری و نظام کالبدی- عملکردی آن در یک سیر تاریخی، تبیین ویژگی های شاخص و استخراج برخی نشانه های از بین رفته در بافت تاریخی است. روش پژوهش توصیفی-تحلیلی و مبتنی بر تحلیل متون و اسناد تاریخی، نقشه ها، سفرنامه ها و برخی شواهد کالبدی موجود است. یکی از منابع شاخص تاریخی نگاره ای از دوره صفوی است که در این مقاله تحلیل شده است. یافته های پژوهش حاکی از آن است که رودسر از قرن سوم هجری تا اوایل قاجار به تدریج با تقویت هسته های شکل دهنده شهر، دارای سازمان فضایی منسجمی بوده است. بااین حال مداخلات شهری ناهمگون از اواخر این دوره و به ویژه در دوره پهلوی اول، منجر به گسست در یکپارچگی کالبدی و خدشه دار شدن لایه های هویت بخش محدوده تاریخی این شهر شده است.
۳.

مطالعه تطبیقی محلات قدیمی و جدید شهری بر مبنای رویکرد انسانی (نمونه موردی: دو محله امامزاده یحیی و مرزداران، شهر تهران)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۵ تعداد دانلود : ۴۸
روند فزاینده شهرنشینی در تهران طی دهه های اخیر، دوگانگی چشمگیری میان محلات تاریخی و جدید ایجاد کرده است؛ دوگانگی ای که تحقق شاخص های انسان گرایانه و دستیابی به کیفیت زندگی شهری را با چالش های چندبعدی مواجه ساخته است. هدف پژوهش حاضر، تحلیل تطبیقی میزان تحقق این شاخص های انسان گرایانه در دو محله امام زاده یحیی به عنوان بافت تاریخی و مرزداران به عنوان بافت جدید است. پژوهش با رویکرد ترکیبی (کمّی–کیفی) و با بهره گیری از روش های آماری پیشرفته انجام شد؛ داده های کمّی از طریق پرسش نامه استاندارد و تحلیل های آماری تی مستقل (t-test)، تحلیل واریانس چندمتغیره (MANOVA) و مدل سازی معادلات ساختاری (SEM) و داده های کیفی از طریق مصاحبه های نیمه ساختاریافته و تحلیل مضمون گردآوری و بررسی شدند. نتایج نشان داد محله امام زاده یحیی در شاخص های اجتماعی–فرهنگی و هویتی–تاریخی تفاوت معناداری در جهت مثبت دارد، درحالی که تفاوت معنادار مثبت محله مرزداران در ابعاد کالبدی–فضایی، اقتصادی–عملکردی و فناورانه–نوآورانه است. در مجموع، هیچ یک از دو محله به تنهایی قادر به تحقق همه جانبه اصول انسان گرایی در شهرسازی نیستند. بر این اساس، اتخاذ رویکردی تلفیقی و میان رشته ای که ظرفیت های اجتماعی، فرهنگی و هویتی بافت های تاریخی را با توانمندی های کالبدی، اقتصادی و فناورانه محلات جدید ترکیب کند، می تواند زمینه ساز ارتقای پایدار کیفیت زندگی شهری در تهران و سایر کلان شهرهای ایران باشد.
۴.

معماری به مثابه میانجیِ قصدمندیِ مشترک: بازخوانی پدیدارشناختیِ برهم کنشِ اجتماعی در فضاهای بدن مند(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۴ تعداد دانلود : ۴۳
برهم کنش های اجتماعی همواره در موقعیت هایی بدن مند و معماری مند رخ می دهند. بااین حال، با مطالعه و بررسی بسیاری از نظریه های قصدمندیِ مشترک، احساس می شود که نقش سازمان فضایی و معماری در برپایی افق مشترکِ معنا نادیده گرفته شده و به حالت های ذهنیِ درونی فرو کاسته شده است. این مقاله با طرح پرسشِ «معماری چگونه در شکل گیریِ قصدمندیِ مشترک در برهم کنش های اجتماعی نقش میانجی ایفا می کند؟» در پی پرکردنِ این خلأ است. پژوهش با رویکردی نظری–انتقادی سامان یافته است. با تحلیلی مفهومی از متون فلسفه ی ذهن و پدیدارشناسی، سه خوشه ی مفهومیِ آپرزانتاسیون، قصدمندیِ مشترک و ذهنِ بسط یافته و توزیع شده بازسازی و در قالب سنتزی نظری به یکدیگر پیوند داده می شود تا چارچوبی یکپارچه برای فهمِ برهم کنش های اجتماعیِ میانجی گری شده با معماری شکل گیرد. این چارچوب سپس از طریق خوانشِ تفسیری–پدیدارشناختیِ نمونه های سامان دهیِ فضایی در فضاهای جمعی به محک گذاشته می شود. یافته ها نشان می دهند قصدمندیِ مشترک نه صرفاً محصولِ حالاتِ درونیِ سوژه ها، بلکه برساخته ی میدانی است که در آن بدن ها، نشانه ها و الگوهای فضاییِ معماری درهم تنیده اند. چارچوبِ پیشنهادی پلی نظری میان پدیدارشناسیِ آپرزانتاسیون، ذهنِ توزیع شده و نظریه ی قصدمندیِ مشترک می زند و می تواند مبنایی برای خوانشِ انتقادیِ فضاهای جمعی و طراحی هایی باشد که کیفیتِ برهم کنشِ اجتماعی و مسئولیت پذیریِ متقابل را ساحتی بنیادی در منطقِ شکل دهیِ معماری می دانند.
۵.

نقش مؤلفه های معماری میان افزا در ارتقاء هویت محله ای بر اساس تعامل فضای نو و میراث کالبدی (موردپژوهی: ساختمان چیذری و نیماد در شهر تهران)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۰ تعداد دانلود : ۶۰
توسعه کالبدی معاصر در بافت های تاریخی، در صورت بی توجهی به ساختارهای زمینه ای، به گسست فضایی و تضعیف هویت محله ای می انجامد. معماری میان افزا به عنوان رویکردی مؤثر، با حفظ انسجام فضایی و ارتقاء کیفیت محیطی پیوند گذشته و حال را بازتعریف می کند. هدف این پژوهش، بررسی نقش معماری میان افزا در تقویت هویت محله ای است و بر اساس سه فرضیه نظری انجام شد که بر تأثیر سازگاری زمینه گرا بر انسجام کالبدی، نقش ابعاد روانشناسی محیطی در ادراک ذهنی و کارکرد توسعه و حفاظت در ایجاد توازن میان فضاهای نو و میراث کالبدی تأکید دارند. این پژوهش با رویکردی ترکیبی و ماهیت کاربردی انجام شده است؛ در مرحله نخست، مؤلفه های نظری با تحلیل محتوای کیفی ادبیات و با استفاده از نرم افزا مکس کیو دی ای (MAXQDA) استخراج شدند. سپس برای سنجش متغیرها و استخراج راهبردها، یک پرسشنامه بازپاسخ در میان متخصصان توزیع و نتایج به تدوین پرسشنامه ای ساختاریافته انجامید. در ادامه، داده های کمی بر اساس طیف لیکرت از ساکنان و همان متخصصان گردآوری شد. همچنین، دو بنای چیذری و نیماد در تهران به عنوان مطالعه موردی انتخاب شدند. در این بخش، داده ها با استفاده از نرم افزار اس پی اس اس (SPSS) و از طریق آزمون های همبستگی و تحلیل واریانس ارزیابی شدند. درنهایت، پژوهش نشان داد معماری میان افزا از طریق انطباق با الگوی زمینه گرا و پاسخ به مؤلفه های روان شناختی، توازن معناداری میان ابعاد عینی و ذهنی هویت محله ای برقرار کرده و منجر به ارتقای کیفیت محیطی در بافت های تاریخی می شود.
۶.

تحلیل تأثیر تغییر زاویه پاکار قوس پنج او هفت بر عملکرد سازه ای کاربندی 16 دوپا(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۶ تعداد دانلود : ۴۵
در میانِ مطالعاتِ مختلف در معماریِ ایران، پژوهش هایی نیز به بررسیِ تأثیرِ هندسه بر عملکردِ سازه های سنتی پرداخته اند. کاربندی به عنوانِ یک عنصرِ سازه ای، هم نقشِ فنی و هم وجهِ زیبایی شناسانه دارد. در برخی کاربندی های موجود در ایران از قوسِ پنج او هفت برای ساختِ لنگه تاق ها استفاده شده است. این قوس دو حالتِ تند و کند دارد که زاویه ی پاکارِ آن ها به ترتیب ۴۵ و ۵۴٫۷ درجه است. پژوهشِ حاضر، با بهره گیری از منابعِ کتابخانه ای و راهبردِ شبیه سازی و مدل سازیِ پارامتریک، تأثیرِ تغییرِ زاویه ی پاکار بر رفتارِ سازه ایِ کاربندی را بررسی می کند. این تحقیق از نوعِ پژوهش هایِ کاربردی است و ابتدا با استفاده از الگوریتم نویسی، قوسِ پنج او هفت را به صورتِ پارامتریک، به عنوانِ لنگه تاقِ کاربندیِ شانزده دوپا تعریف می کند. سپس در محیطِ نرم افزار، اثرِ تغییرِ زاویه بر عملکردِ سازه ای تحلیل خواهد شد. مطالعات نشان می دهند که تغییرِ زاویه ی پاکارِ قوس، مستقیماً بر جرمِ نهاییِ شمسه و در نتیجه بر نیرویِ وارده به کاربندی تأثیر می گذارد. با استفاده از تحلیلِ سازه ای می توان بازه ای از زوایا را شناسایی کرد که با توجه به نیرویِ ناشی از وزنِ شمسه، حالتِ بهینه ای ایجاد می کنند. نتایج نشان می دهد که در بازه ی زوایایِ ۵۰ تا ۵۳ درجه، توزیعِ نیرو بینِ اعضایِ کاربندی یکنواخت تر است. از طرفی، میزانِ رانش در محلِ تکیه گاه در بازه ی ۴۲ تا ۵۱ درجه کمتر تغییر می کند؛ بنابراین، دو شیوه ی ترسیمِ سنتیِ قوسِ پنج او هفت در نزدیکیِ بازه ی بهینه ی عملکردِ سازه ای قرار دارند.

آرشیو

آرشیو شماره‌ها:
۶۷