هنر و تمدن شرق

هنر و تمدن شرق

هنر و تمدن شرق سال 14 بهار 1405 شماره 51 (مقاله علمی وزارت علوم)

یادداشت‌ها

۱.

شهرها، راوی جنگ اراده ها

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۶ تعداد دانلود : ۴۷
در جنگ رمضان، برخورد اراده های دو جبهه ایران و آمریکا-اسرائیل مرحله جدیدی را تجربه می کند و شهرهای ایران بخشی بسیار مهم از میدان این رویارویی است. فهم رخدادهای این رویارویی برای عبور (در معنای والتر بنیامینی آن) می تواند زمینه پرورش وجودی باشد که برای آبادانی همه جانبه سرزمین فرصتی تکین است. توجه عمیق به منظر جنگ رمضان، نظر را به شیوه ای از توزیع قدرت (Power) که آن را برساخته جلب می کند. در گذشته تصور می شد توزیع قدرت به صورت درختی با تک تنه و از بالا به پایین است، اما امروزه می دانیم توزیع قدرت به صورت شبکه ای و بدون تک تنه و همراه با ابزارهای رسانه ای پیچیده انجام می شود. درواقع توزیع قدرت، لایه ای اجباری و آشکار دارد و لایه ای با رضایت و پنهان (هژمونی). این لایه دوم که عمیق تر است لایه اول را نیز ممکن می سازد. مقاومت ایران دربرابر جنایت های جنگی 9 اسفند 1404 دشمن آمریکایی-اسرائیلی تاکنون، در عمل نشان داده که شهرهای ایران دارای توزیع قدرتی است که از جنبه شدت و جهت توان رویارویی دارد. در این بین برگ برنده شهرهای ایران در مقایسه با دشمن، نه مبتنی بر شدت بلکه مبتنی بر جهت توزیع قدرتش است. جهتی که چیزی به کلی متفاوت از محاسبات دشمن و به تبع به مراتب توانا در برابر اوست. جهت قدرت برسازنده شهرهای ایران که همان تعاملات نیروهای مردم و محیط است نوعی از منظرها را برساخته که می تواند با عناصرش در مسیر محو کردن هژمونی پنهان کننده رابطه سلطنت/بردگی دشمن حرکت کند. قدرتی که علاوه بر گواه دینی به گواه اشعار عالی فارسی نیز عاشقی است (بندگی و سلطنت معلوم شد/زین دو پرده عاشقی مکتوم شد- مولانا). در جنگ رمضان، پیروزی از آن کسی است که با محیط و ماده، هژمونی را تغییر دهد. چون توزیع قدرت شهرهای ایران در جهت آزادگی و خروج از چرخه سلطنت/بردگی است، رخ دادها یا «آن» هایی را بروز می دهد که توان درهم شکستن هژمونی قدرت سلطه گر را دارد. اگرچه شهادت و زخمی شدن سرزمین بار سنگینی است ولی دروغ خیرخواهی قوم های سلطه گر و برده دار که با هژمونی شبکه ای کادوپیچ شده (ناو زیبا!) را برملا می کند و با از هم پاشیدن هژمونی، ادوات آن بی خاصیت می شود. از جنبه تخصصی، امروز می توان ورای پرده کدر خیابان های متعامد و ساختمان های 60 به 40، با تعمق در حضور و اجتماع ریزومی مردم، توزیع قدرت شهر ایرانی را دید: 1-شروع تراکم جمعیت از میان پراکندگی کوچه ها به مثابه محله هایی همگرا، 2-اتصال تراکم ها در گذرها با فاش گویی دعوت به آزادگی، 3-ترکیب شدن تراکم ها در میدانگاه های رفتاری دیگرخواهی، 4-هم افزایی قدرت در شبکه ای از مجموعه هایی با اراده های عبادی، اجتماعی و کارکردی، 5-بازتوزیع توان ناشی از این باهم بودگی توحیدی در قالب خواست توان ایران به مثابه روح یک جهان بی روح. این توزیع قدرت در تقاطع های آسفالت سواره ای رخ می دهد که نگاه تک بعدی به آن ها، توسط نیروها به رسمیت شناخته نشده است. این فرصتی است برای فهم ظرفیت های چند بعدی شهر و نسبتش با قدرت در جهت ارتقاء وجودی. امید است در راه رشد کشور، بتوان شهرها را تحقق توزیع قدرت در جهت آزادگی فهم کرد، نه محیطی بی طرف.

مقالات

۱.

مطالعه تطبیقی نشانه شناختی نقش ماه و ستاره در بشقاب های سیمین ساسانی با نقش شکار شاهی و بافته ژاپونی (خزانه شوسوئین)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۵ تعداد دانلود : ۳۰
نمادهای آسمانی همچون ماه و ستاره در طول تاریخ در فرهنگ های گوناگون، مفاهیم متنوعی داشتند و در هنرهای کاربردی نیز بازتاب یافته اند. در این میان، بررسی تطبیقی این دو نماد در هنر ایرانِ دوره صفوی و ژاپنِ دوره ادو، می تواند سبب شناخت عمیق تری از زمینه های فرهنگی و معنایی آن ها شود. پرسش اصلی این پژوهش آن است که این نمادها در دو بستر فرهنگی مذکور چه شباهت ها و تفاوت هایی از حیث فرم، محتوا و کارکرد دارند؟ هدف از انجام این پژوهش تحلیل تطبیقی نمادهای ماه و ستاره در بشقاب های صفوی و منسوجات ژاپنی ادو با تأکید بر مفاهیم نمادین و زمینه های زیباشناختی است. روش پژوهش توصیفی- تحلیلی با رویکرد تطبیقی بوده و داده ها به صورت کتابخانه ای گردآوری شده اند. نتایج نشان می دهند نماد ماه و ستاره در هر دو فرهنگ، با مفاهیم کیهان شناسی، آیینی و زیبایی شناسی گره خورده اند. در ایران صفوی، این نمادها بیش تر با مفاهیم عرفانی و نظم کیهانی معنا یافته اند، درحالی که در ژاپن ادو، پیوندی نزدیک تر با طبیعت، آیین های بومی و چرخه زمان دارند. این هم گرایی و واگرایی در کاربرد و معنا، گویای ظرفیت این نمادها برای بازنمایی درونیات فرهنگی در دو تمدن شرقی است.
۲.

مطالعات آزمایشگاهی بر روی آلیاژ و ریزساختارشناسی اشیای فلزی از گورستان تاج امیر (دهنو) یاسوج، متعلق به هزاره دوم پیش از میلاد(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۲ تعداد دانلود : ۳۳
مطالعه و شناخت فن اوری های تولی د و اس تفاده از فلزات در ساخت اش یای مختلف در نق اط مختل ف ای ران بسیار مهم اس ت. با تولید آلیاژهای پایه مس، مانند برنز قلع دار و برنز آرسنیکی، صنعتگران کهن به سطح بالایی از دانش و مهارت فنی در زمینه متالورژی دست یافتند. محوطه باستانی گورستان تاج امیر در دامنه های جنوبی رشته کوه دنا و در بخش شرقی شهر یاسوج (استان کهگیلویه و بویراحمد) واقع شده است. این گورستان در سال ۱۳۸۸ هجری شمسی و به دنبال عملیات عمرانی مربوط به احداث کتابخانه دانشگاه علوم پزشکی یاسوج شناسایی شد. در جریان کاوش های انجام شده در این محوطه، مجموعه ای از اشیای فلزی به ویژه آثار مفرغی از درون گورها به دست آمد. در این پژوهش، تعدادی از اشیای مفرغی سالم تر و ازنظر شکل و کاربری متنوع تر، متعلق به لایه های تدفینی هم زمان از گورستان تاج امیر (دهنو) یاسوج، با هدف شناخت ویژگی های فناوری و شیوه های ساخت در دوره میانه هزاره دوم پیش از میلاد انتخاب و تحت بررسی های آزمایشگاهی شامل متالوگرافی، XRF و SEM-EDS قرار گرفتند تا درک دقیق تری از فنون ساخت و فناوری آلیاژسازی در این مجموعه به دست آید. برای این منظور، از روش های تحلیل ریزساختار، میکروسکوپ الکترونی روبشی مجهز به طیف سنج پراکندگی انرژی پرتوی ایکس (SEM-EDS) و نیز آزمون فلورسانس پرتوی ایکس (XRF) جهت تعیین ترکیب عنصری نمونه ها استفاده شد. نتایج به دست آمده نشان داد دو نمونه بررسی شده از آلیاژ برنز قلعی با درصد نسبتاً مشخصی از قلع ساخته شده اند که بیانگر آگاهی سازندگان از کنترل مقدار قلع در فرایند تولید برنز است. همچنین، یکی از نمونه ها به دلیل دارشتن درصد بالای نقره، ماهیت نقره ای خود را آشکار کرد. شواهد ساختاری نشان می دهد تولید این اشیا ازطریق ذوب، ریخته گری و سپس چکش کاری انجام شده و در فرایند شکل دهی آن ها، چرخه های متناوب کار سرد و تاب کاری به کار رفته است.
۳.

تجلی اندیشه های عرفانی حسین بن منصور حلاج بر آثار ارول آکیاواش و منصوره حسینی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۹ تعداد دانلود : ۲۵
بررسی و شناخت مفاهیم و آموزه های عرفان اسلامی در نهان خانه ساختار هنر نقاشی و تأمّل در آن از بایسته های مهم پژوهشی در دوران معاصر است. عرفان، نگاه شهودی و عاشقانه به هستی است و هنر در تمدن اسلامی از آن بهره برده و جایگاهی متفاوت از هنر در غرب دارد. حضور هنرمند در تمدن اسلامی فراتر از یک خالقِ اثر بوده و آن حضوری است سرشار از معرفتِ با حقیقت که برگرفته از حکمت و اعتقادات رمزگون، در خطوط، نقوشِ هندسی، حروف و رنگ ها تجلّی می یابد. این پژوهش به دنبال چگونگی تأثیر و بازتاب اندیشه های «حسین بن منصور حلاج» بر آثار هنرمندان معاصر جهان اسلام به ویژه آثار «ارول آکیاواش» و «منصوره حسینی» با هدف بازشناخت تأثیر اندیشه های عرفانی برآثار هنرمندان جهان اسلام و مطالعه بیان نمادین در انتخاب عناصر بصری به روش توصیفی- تحلیلی و بهره مندی از منابع اسنادی است. یافته های پژوهش نشان می دهد عرفان ایرانی- اسلامی در آثار برجای مانده از این دو هنرمن دِ هم عصر، جاری بوده و در برخی مضامین به ویژه اندیشه های حلاج با یکدیگر قرابتی قابل درک دارند. همچنین تعدادی از هنرمندان معاصر جهان اندیشه های حلاج را منبع الهام آثارهنری خود در قالب آثار تجریدی با تأکید بر متون کلامی قرار داده اند.
۴.

واکاوی معماری دوران نوسنگی و مس و سنگ در کرمانشاه (مطالعه موردی گنج دره و گودین تپه)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۵ تعداد دانلود : ۶۱
منطقه کرمانشاه در زاگرس مرکزی، با محوطه های باستانی شاخصی چون گنج دره و گودین تپه، از کانون های اصلی شکل گیری فرهنگ و معماری در دوران پیش از تاریخ ایران به شمار می رود. با وجود کاوش های متعدد، تمرکز بیشتر پژوهش های پیشین بر سفالینه ها و ابزارها بوده و به تحلیل های کالبدی و فضاییِ معماری کمتر توجه شده است. این کاستی موجب شده پیوند میان الگوهای ساخت وساز و ساختارهای اجتماعی و آیینی جوامع نخستین در این منطقه به درستی شناخته نشود. این پژوهش با تمرکز بر گنج دره (لایه D، نوسنگی جدید PPNB) و گودین تپه (دوره VI، مس سنگی آغازین)، در پی شناسایی و مقایسه الگوهای معماری، سازمان فضایی و عناصر آیینی در این دو محوطه است. پرسش های اصلی تحقیق عبارت اند از: 1) نوآوری های معماری گنج دره چه نقشی در شکل گیری ساختارهای کالبدی محوطه های هم عصر چون تپه زاغه، سنگ چخماق و شیخی آباد داشته است؟ 2) وجوه اشتراک و افتراق الگوی معماری گودین تپه با دیگر محوطه های شاخص دوره مس وسنگ، از جمله شوش III و تل ملیان، چیست؟ پژوهش حاضر برمبنای تحلیل معماری محض و تحلیل سازمان فضایی انجام شده است. داده ها شامل گزارش های کاوش، پلان ها، نقشه ها و اسناد تصویریِ منتشرشده از محوطه های مطالعه شده است. فرایند تحقیق در سه گام انجام گرفته است: ۱) گردآوری و مستندسازی داده های معماری، ۲) تحلیل ساختاری، فضایی و عناصر کالبدی، ۳) مقایسه تطبیقی در مقیاس منطقه ای. در این رویکرد تفسیری، هر عنصر معماری، نه به عنوان شیء منفرد، بلکه به منزله بازتابی از نظم فضایی و فرهنگی جامعه پیش از تاریخ بررسی شده است. یافته ها نشان می دهد گنج دره با ساختاری فشرده، پلان های چهارگوش و سازمان دهی چسبیده، بازتاب نخستین تجربه های سکونت یک جانشین و پیوند تنگاتنگ زیست و آیین است؛ در مقابل، گودین تپه با فضاهای مستطیل شکل، درگاه های قرینه و فرورفتگی های مرکزی، نشانگر مرحله ای پیشرفته تر از سامان یافتگی معماری در دوره مس و سنگ است. این شباهت ها و تفاوت ها دلالت بر وجود شبکه های تبادل فرهنگی و انتقال الگوهای معماری در فلات ایران دارد و جایگاه کرمانشاه را به عنوان یکی از محورهای نوآوری معمارانه ی زاگرس مرکزی در دوران پیش از تاریخ تثبیت می کند.
۵.

گونه شناسی ابنیه اقامتی راهی عصر صفوی بر پایه گزارش های جهانگردان غیر ایرانی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۳ تعداد دانلود : ۲۶
دوران صفوی را عصر طلایی کاروانسراسازی خوانده اند و شاه عباس را پدر کاروانسراسازی ایران. در این دوره به دلیل رونق تجارت و گسترش روابط میان ایران و اروپا، ساخت راه و ابنیه اقامتی راهی رونق بسیار یافت. جهانگردان بسیاری از این امکان ارتباطی بهره گرفتند و راه های ایران را زیرپا گذاشتند و اقامتگاه هایشان را با جزئیات قابل توجهی وصف و گونه های کمتر شناخته شده ای از ابنیه اقامتی راهی را معرفی کرده اند. بااین وجود پژوهشی مستقل و برخاسته از گزارش های جهانگردان درباره ابنیه اقامتی راهی ایران در دست نیست. هدف اصلی این پژوهش شناخت و معرفی انواع ابنیه اقامتی راهی دوران صفوی از نگاه سفرنامه نویسان غیرایرانی است. برای دستیابی به این هدف، این پژوهشِ بنیادی و کیفی، با بهره گیری از «روش ترکیبی» به جمع آوری داده های برآمده از مطالعه اسنادی 20 عنوان سفرنامه به جامانده از دوران صفویان پرداخته و حاصلِ تجزیه و تحلیل داده های به دست آمده از رویکردِ تحلیلی-تطبیقی به نتایج پایانی منتهی شده است. ابنیه اقامتی راهی که سفرنامه نویسان از آن سخن گفته و به شرح جزئیات آن پرداخته اند، شامل سابات و لنگر، رباط، خان و خانقاه، کاربات و کاروانسرا، خانه های شاهی، مهمان خانه و کاروانسراهای شهری، پل ها و قهوه خانه ها، اقامتگاه های شاهی و دسکره ها، روستاهای اقامتی و خانه های شخصی، اماکن مذهبی، خیمه ها و ساختمان های سیار، واحه ها، درختان و ایستگاه های موقت بوده اند.
۶.

معماری به مثابه رسانه ای برای بازنمایی زمان در نقاشی؛ مطالعه ای تطبیقی بر ساختارهای فضایی در آثار جنید بغدادی و مازاتچو(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۸ تعداد دانلود : ۴۴
زمان، به عنوان یکی از پیچیده ترین مفاهیم در تاریخ اندیشه بشری، همواره مورد توجه اندیشمندان حوزه های مختلف بوده است. این پیچیدگی ذاتی سبب شده است تا بازنمایی های فلسفی زمان در آثار هنری به یکی از مباحث کلیدی در مطالعات میان رشته ای تبدیل شود. فهم سازوکارهای این بازنمایی ها ضمن درک عمیق تر جهان بینی های حاکم بر دوران های هنری، زمینه تازه ای برای تحلیل فلسفی آثار هنری می گشاید. پژوهش، به بررسی بازنمایی ماهیت فیزیکی زمان در نقاشی های قرن پانزدهم میلادی می پردازد. این مطالعه که بر دو مکتب هنری شرق و غرب (نگارگری ایرانی با محوریت آثار جنید بغدادی و رنسانس ایتالیایی با تأکید بر آثار مازاتچو) تمرکز دارد، تفاوت های فرهنگی در ادراک زمان را برجسته می کند و پیوندهای فلسفی- هنری را آشکار می سازد. این پژوهش بنیادی با رویکرد کیفی- تطبیقی، به تحلیل شش اثر شاخص از جنید بغدادی و مازاتچو می پردازد. داده ها به روش کتابخانه ای گردآوری و با روش توصیفی-تحلیلی، عناصر بصری و معنایی آثار با محوریت «معماری در نقاشی» به عنوان واسطی کلیدی، واکاوی شده اند. در نهایت، از رهگذر مقایسه تطبیقی، شباهت ها و تفاوت های نگرش این دو مکتب به مفهوم زمان استنباط شده است. تحلیل تطبیقی آثار، دو نظام بازنمایی متمایز از مفهوم زمان را آشکار ساخت. در مکتب غربی (مازاتچو)، زمان به صورت خطی و لحظه ای و با ابزارهایی چون پرسپکتیو تک نقطه ای، معماری واقع گرا و عمق فیزیکی بازنمایی شده که بازتاب جهان بینی ارسطویی و انسان محور رنسانس است. در مقابل، مکتب شرقی (جنید بغدادی) با استفاده از پرسپکتیو مقامی، معماری نمادین و بازنمایی هم زمان رویدادها، زمان را به شکلی چرخه ای و فرازمانی ارائه می دهد که ریشه در حکمت اشراقی و نگرش عرفانی دارد. این دو شیوه بازنمایی، به ترتیب، همخوانی پیش بینانه ای با مفاهیم فیزیک نیوتنی و نسبیت انیشتینی نشان می دهند. این پژوهش از رهگذر تأکید بر پیوند جهان بینی های فلسفی و بیان هنری، افق های تازه ای در مطالعات میان رشته ای فلسفه هنر، تاریخ علم و نشانه شناسی تصویری می گشاید..

آرشیو

آرشیو شماره‌ها:
۵۱