۱.
هدف. پژوهش حاضر با هدف اثربخشی درمان فراتشخیصی بر توافق پذیری و تعادل عاطفی زنان با طلاق عاطفی انجام شد. روش. این پژوهش به روش شبه آزمایشی و طرح پژوهشی پیش آزمون پس آزمون با گروه گواه انجام شد. جامعه آماری پژوهش شامل تعداد 214 از زنان با تجربه طلاق عاطفی در سال 1402 بود که از بین آن ها نمونه ای به تعداد 30 نفر به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه جای دهی شدند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه های طلاق عاطفی گاتمن (2008)، تعادل عاطفی دینر و همکاران (2009) و توافق پذیری (کاستا و مک کری، 2005) استفاده شد. گروه آزمایش به میزان 8 جلسه تحت مداخله درمان فراتشخیصی بارلو و همکاران (2011) قرار گرفت درحالی که در این مدت گروه گواه هیچ گونه آموزشی دریافت نکرد. داده های پژوهش با استفاده از روش آماری تحلیل کوواریانس چندمتغیری تجزیه و تحلیل شد. یافته ها. نتایج نشان داد که درمان فراتشخیصی بر افزایش توافق پذیری زنان با طلاق عاطفی اثرگذار بود (001/0˂P-value). همچنین نتایج نشان داد که درمان فراتشخیصی بر افزایش تعادل عاطفی زنان با طلاق عاطفی اثرگذار بود (001/0˂P-value). نتیجه گیری. براساس نتایج یافته های پژوهش حاضر نتیجه گیری می شود که می توان از محتوا و دستورالعمل های درمان فراتشخیصی برای افزایش توافق پذیری و تعادل عاطفی زنان با طلاق عاطفی استفاده کرد. علاوه بر این، می توان بیان کرد که مداخلات فراتشخیصی به افراد کمک می کند تا یاد بگیرند که چگونه با هیجان های نامناسب خود مواجه شده و سازگارانه تر با هیجان های خود برخورد کنند. روش مذکور در تلاش است تا با تنظیم عادت های نظم بخشی هیجانی، وقوع و شدت عادت های هیجانی را کم کرده، میزان آسیب را کاهش و کارکرد آن را افزایش دهند. در رویکرد یک پارچه رفتارها، هیجانات، افکار و احساس ها با هم در تعامل پویایی بوده، هر کدام از آن ها در تجربه هیجانی نقش تعین کننده داشته و در آن اثرگذار هستند. بر این اساس، درمان فراتشخیصی با تأکید ویژه بر نقش هیجان ها و شیوه پردازش آن ها سبب مدیریت و پردازش بهتر هیجان ها شده و از این طریق می تواند منجر به افزایش توافق پذیری زنان با طلاق عاطفی شود. در بخش دیگری از این پژوهش نتایج نشان داد درمان فراتشخیصی در افزایش تعادل عاطفی زنان با طلاق عاطفی مؤثر بود. یافته مذکور با نتایج حاصل از پژوهش های بیگی و لطفی (1402)، فیروزی و همکاران (1401) ما و همکاران (2021) هم راستا است. در تبیین یافته یاد شده می توان بیان کرد تکنیک های درمان فراتشخیصی از قبیل آگاهی هیجانی، مواجهه، پذیرش هیجانات و بازسازی شناختی، باعث می شود که فرد از ارتباط متقابل بین افکار و هیجانات آگاه و ارزیابی های ناسازگارانه خودکار شناسایی شوند و این ارزیابی مجدد شناختی، باعث افزایش انعطاف پذیری در افکار و تعدیل احساسات شده و سبب می شود تا افراد، با به کارگیری انعطاف پذیری شناختی، قدرت حل مسئله خود را نیز بهبود داده و با کسب قدرت مقابله ای بالاتر، تاب آوری روان شناختی بیشتری را از خود نشان دهند. علاوه بر این، می توان بیان کرد که درمان فراتشخیصی یک پارچه به منظور آماج قرار دادن عوامل مشترک بین اختلال های هیجانی و اختلال های روان شناختی دارای آسیب های هیجانی طراحی شده است و تأکید عمده آن بر تجربه و پاسخ های هیجانی است. بر این اساس، درمان فراتشخیصی یک پارچه به زنان دارای طلاق عاطفی می آموزد که چگونه با هیجانات ناخوشایند خود مواجه شده و به شیوه سازگارانه تری به هیجان های خود پاسخ دهند. این درمان کمک می کند تا افراد فهم بهتری از تعامل افکار، احساس ها و رفتارها در ایجاد تجربه های هیجانی درونی داشته باشند و این روند می تواند به بهبود پردازش شناختی و روان شناختی منتهی شده و تعادل عاطفی روان شناختی بالاتری را در پی داشته باشد.
۲.
خانواده یکی از مهم ترین نهاد های اجتماعی است که نقش مهمی در رشد فردی، تربیت و سلامت روانی افراد جامعه دارد. کیفیت روابط زوجین و احساس رضایت از زندگی مشترک یکی از عوامل اساسی تحکیم نظام خانواده می باشد. از این رو هدف این پژوهش، بررسی نقش واسطه ای سازگاری زناشویی در رابطه بین بهزیستی معنوی و سخت رویی روانشناختی با رضایت زناشویی بوده است. پژوهش حاضر به شیوه همبستگی و از طریق الگویابی معادلات ساختاری انجام شد. جامعه آماری شامل تمامی کارکنان متاهل شرکت های دانش بنیان شهرک علمی و تحقیقاتی اصفهان در سال 1402 بود که 303 نفر از طریق نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. برای جمع آوری اطلاعات از مقیاس رضایت زناشویی انریچ (1989)، بهزیستی معنوی پولوتزین و الیسون (1982)، سخت رویی روانشناختی کوباسا (1992) و سازگاری زناشویی اسپینر (1976) استفاده شد. سپس داده ها از طریق نرم افزارهای آماری SPSS و AMOS مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج نشان داد که بهزیستی معنوی، سخت رویی روانشناختی و سازگاری زناشویی با رضایت زناشویی رابطه مثبت و معناداری دارند (01/0P<). هم چنین بررسی مدل یابی ساختاری نشان داد که بهزیستی معنوی و سخت رویی روانشناختی با میانجیگری سازگاری زناشویی بر رضایت زناشویی تأثیرگذار است (05/0P<). بر این اساس، ارتقای بهزیستی معنوی و تقویت روحیه سرسختی در زوجین می تواند به افزایش سازگاری و رضایت زناشویی آنها کمک شایانی نماید. مؤلفه چالش طلبی به انسان کمک می کند تا در مواجهه با مشکلات و تعارض ها، سختی ها را به عنوان بخشی از طبیعت زندگی پذیرفته و مدیریت کند. وجود تعهد باعث می شود تا با آنچه در اطراف او می گذرد، درگیر بماند و کنترل سبب می شود تا بتواند آن را به نفع خود تغییر دهد (مدی، 2013). افرادی که در مؤلفه های سرسختی در سطح بالایی قرار دارند، به جای اتکا بر جنبه های ثابت زندگی، بر انجام تغییرات و تطابق با شرایط تمرکز دارند. چنین افرادی پیش بینی می کنند که تغییرات فرصت هایی را برای رشد آن ها فراهم می کند. بنابراین، می توانند سازگاری مؤثری با زندگی داشته باشند (الهی و همکاران، 1401). مواجهه مثبت با سختی های زندگی، احساس رشد و موفقیت در مسیر مدیریت چالش ها و مشکلات و حس متقابل تعهد به ارتقای کیفیت روابط، می تواند به افزایش احساس رضایت زوجین از زندگی مشترک کمک شایانی کند. این پژوهش نشان داد که بهزیستی معنوی، سخت رویی و سازگاری زناشویی از عوامل مرتبط با رضایت زناشویی است و بهزیستی معنوی و سخت رویی می توانند به واسطه تأثیرگذاری بر سازگاری، زمینه ساز افزایش رضایت زناشویی باشند. باوجود نتایجی که این بررسی همراه داشت، محدودیت هایی نیز در فرآیند اجرای پژوهش وجود داشته که لازم است ذکر شود؛ یک، اینکه داده ها به شکل خود گزارشی گردآوری شدند. این روش ممکن است منجر به مشکلاتی از جمله سوگیری و انگیزه برای ابراز نمرات غیرواقعی شود. دو، اینکه مطالعه حاضر از نوع هم بستگی و مقطعی انجام شد؛ بنابراین اطلاعات کم تری را نسبت به پژوهش های آزمایشی و طولی به دست داده است. همچنین در این پژوهش، آزمودنی ها یکی از زوجین بودند. در فرضی که وجود داده های مربوط به هر دو نفر از زوجین، امکان بهتری را برای بررسی مدل پژوهش ارائه می کند.
۳.
هدف، نگریستن به موضوع سقط از زاویه دانش فقه؛ می تواند دانش های حقوقی، پزشکی، اجتماعی و قانون هم تحت تأثیر خود قرار دهد؛ زیرا بر اساس اصل 4 م قانون اساسی، قوانین کشور باید منطبق بر موازین اسلامی باشد. ماده (56) قانون حمایت از خانواده و جوانی جمعیت مصوب 1400 برای جواز سقط درمانی، شرطی تحت عنوان احراز «امارات ولوج روح» را مورد تقنین قرارداده است. قانون گذار، نه تعریف مشخصی از شرط مذکور ارائه داده و نه ملاک معینی برای احراز آن شرط تعریف کرده است. عدم تعریف ماهیت و عدم تعیین ملاک برای تشخیص ولوج روح در کالبد جنین، مشکلات فراوان تشخیصی و سلیقه گرایی در امر صدور جواز سقط برای پزشکان متخصص در این حوزه به وجود آورده است؛ با مداقه در ادبیات و مبانی قانون گذار، معلوم می شود ادعای قانون گذار در خاستگاه وضع شرط مذکور؛ دانش فقه است و بر این اساس، دانش فقه؛ متعهد به تعریف «امارات ولوج روح» و تعیین ملاک برای احراز آن است. روش پژوهش. پژوهش حاضر بر اساس روش توصیفی- تحلیلی درصدد آن است با غور در منابع قرآنی، روایی و فقهی به ارزیابی مبانی شرط مذکور بپردازد. یافته ها. توجه به دیدگاه مشهور فقهای امامیه در خصوص «کمتر بودن سن جنین از 4 ماه» در مسئله سقط درمانی امری بسیار مهم است. قرار دادن این دیدگاه به عنوان شرط وحید در متن قانون و تعریف نکردن شرط «فقدان امارات ولوج روح» در عرض آن مانند آنچه که در ماده واحده سقط درمانی مصوب 1384 انجام شده است، می تواند بسیاری از سلیقه گرایی ها، ابهامات و موانع جواز سقط درمانی را رفع کند. نتیجه گیری. باتوجه به مباحث انجام شده، معلوم می شود اقدام قانون گذار سال 1384 در وضع شرط کمتر بودن سن جنین از 4 ماه برای موضوع ولوج روح در جنین کافی است و نیازی فقهی یا اجتماعی برای وضع شرط «عدم احراز امارات ولوج روح» توسط پزشکان وجود ندارد. تلاش قانون گذار در جهت نظام مند کردن قوانین سقط درمانی ستودنی است، اما با مداقه در ماده (56) قانون حمایت از خانواده و جوانی جمعیت دریافت می شود که وضع شرط «عدم احراز امارات ولوج روح» نه تنها نظم نوینی به موضوع سقط درمانی نمی دهد؛ بلکه نظمی که سابقاً با وضع ماده واحده سقط سال 1384 به وجود آمده بود را مختل می کند. جواز سقط درمانی در ماده مذکور، منوط به «فقدان امارات ولوج روح» شده است درحالی که نه تعریف آن و نه ملاک تشخیص آن در قانون، مشخص نیست. با مراجعه به منابع فقهی، معلوم می شود که تعریف و احراز امارات ولوج روح با اختلافات گسترده نظری مواجه است؛ به طوری که هیچ دیدگاه اتفاقی درخصوص اماره ای مشخص وجود ندارد. عدم وجود تعریف مشخص از ابعاد ولوج روح در قانون و همچنین عدم تعریف ملاک مشخص برای احراز ولوج روح در قانون، امر را بر کارشناسان پزشکی دشوار کرده تا جایی که سلیقه گرایی در امر صدور جواز سقط درمانی راه می یابد. دیدگاه مشهور فقهای امامیه براساس روایات موجود درخصوص مسئله مورد نظر؛ آن است که روح در کالبد جنین از 4 ماهگی به بعد حلول می کند. قانون گذار سال 1384 برای پرهیز از همین دست اختلافات و سلیقه گرایی ها و حاکم شدن نظم در پرتو شریعت، دیدگاه مشهور فقهای امامیه را ترجیح داد و با وارد کردن آن در عرض سایر شرایط لازم برای سقط؛ ملاحظات شرعی را در قانون سقط رعایت کرد. باتوجه به مباحث انجام شده، معلوم می شود اقدام قانون گذار سال 1384 در وضع شرط کمتر بودن سن جنین از 4 ماه برای موضوع ولوج روح در جنین کافی است و نیازی فقهی یا اجتماعی برای وضع شرط «عدم احراز امارات ولوج روح» توسط پزشکان وجود ندارد.
۴.
این پژوهش با هدف تعیین اثربخشی زوج درمانی وجودی بر رضایت زناشویی و سلامت معنوی زوجین مراجعه کننده به مراکز مشاوره بهزیستی انجام گردید. روش پژوهش حاضر نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون – پس آزمون و گروه گواه و دوره پیگیری 1ماهه بود. جامعه آماری این پژوهش زوجین مراجعه کننده به مراکز مشاوره تحت نظارت بهزیستی زرین شهر در سال 1401بودند. 40زوج به صورت نمونه گیری در دسترس انتخاب شده و به طور تصادفی در دو گروه 20نفری گمارده شدند که یک گروه 20نفره گروه آزمایش و یک گروه 20نفره گروه گواه بودند. از مقیاس رضایت زناشویی انریچ (EMSفاورز و اولسون، 1993)، و مقیاس بهزیستی معنوی ( SWBSپولوتزین و الیسون،1982) و همچنین از پروتکل 8جلسه ای (هر هفته یک جلسه و هر جلسه 45 دقیقه) زوج درمانی وجودی برای مداخله استفاده شد. داده ها با استفاده از آزمون تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر تجزیه وتحلیل شدند.نتایج نشان داد تفاوت معناداری بین میانگین های گروه آزمایش در مراحل پیش آزمون با پس آزمون و پیگیری وجود دارد (001/0p<) در حالی که تفاوت معناداری بین میانگین های گروه گواه در مرحله پس آزمون و پیگیری مشاهده نشد که حاکی از اثربخشی مداخله است. بنابراین، استفاده از زوج درمانی وجودی می تواند در افزایش رضایت زناشویی و سلامت معنوی زوجین موثر باشد. یکی دیگر از اهداف این درمان کمک به زوجین جهت افزایش آگاهی آن ها به سوی عشق، وفاداری، توجه به معنای ازدواجشان و کاهش بیگانگی است. زوج درمانی وجودی می تواند بر جنبه های مختلف جهان بینی فرد، طرز فکر و نحوه برخورد با احساسات و مشکلات تأثیر مثبتی بگذارند و همچنین این مداخلات نسبت به مشکلات زندگی نگرش منفی ندارند و معتقدند که مشکلات زندگی در واقع بخش جدایی ناپذیر آن هستند و به این افراد کمک می کنند تا مشکلات خود را بپذیرند و آن را به نحو مؤثرتری درک کنند و در ادامه مسئولیت ادامه زندگی و کیفیت آن را نیز برعهده بگیرند و انسان را نسبت به آینده و وقایع پیرامون خود توانمند می کنند. درمان وجودی به انسان کمک می کند تا با فرایندها و افکار وجودی خود رو به رو شوند، آن ها را به درک کامل پتانسیل های خود در ابعاد مختلف زندگی فیزیکی، اجتماعی و شخصی ترغیب می کند، نقاط قوت خود را بشناسند و معنای زندگی را در زندگی خود مورد کاوش قرار دهند و به دنبال آن احساس امیدواری را افزایش دهند. از سویی دیگر نتایج این پژوهش نشان داد که زوج درمانی وجودی می تواند باعث افزایش سلامت معنوی در زوجین شود و این یافته با نتایج پژوهش های پیشین هم سو بود (ووس، 2023؛ بی آزاری کاری، 1400). از جمله اثرات مهمی که زوج درمانی وجودی می تواند برای زوجین ایجاد کند، معنادهی به معنویات و دنیای غیرمادی است. این رویکرد با ارتقاء باورهای افراد سعی دارد تا اضطراب ناشی از تنهایی وجودی را کاهش دهد که این امر به پذیرش آسان تر مرگ و معنادهی به استرس ها و مشکلات مرتبط با زندگی زناشویی در زوجین منجر می شود. همچنین زوج درمانی وجودی تلاش می کند تا درک زوجین از مهم بودن ازدواج را بالا ببرد. در این شرایط زوج ها انرژی بیشتری برای حفظ آنچه مهم می دانند، صرف می کنند. زوج هایی که زندگی زناشویی خود را با اهمیت می دانند، بیشتر از دیگران برای حفظ و نگهداری این رابطه می کوشند. چنین رفتارهایی باعث افزایش سلامت معنوی و سلامت مذهبی در بین دو طرف می شود.
۵.
تجمل گرایی به عنوان یک آسیب نرم، ممکن است تأثیر و پیامد مستقیمی نداشته باشد، اما به طور نامحسوس در ابعاد فردی، خانوادگی و اجتماعی نفوذ کرده و می تواند بر نگرش ها و هویت دختران نوجوان تأثیر بگذارد، به گونه ای که هنجارهای اجتماعی و انتظارات شخصی شان را دستخوش تحول کند. بر این مبنا، هدف پژوهش حاضر بررسی زمینه های گرایش و پیامدهای تجمل گرایی در دانش آموزان دختر متوسطه اول و ارائه راهکارهایی برای کاهش این پدیده بود. روش پژوهش حاضر کیفی از نوع پدیدارشناسی بود که از مصاحبه نیمه ساختاریافته، به عنوان ابزار گرد آوری داده ها استفاده شد. جامعه پژوهش را دانش آموزان دختر متوسطه اول شهر بیرجند تشکیل داده اند. گردآوری اطلاعات از نمونه های تحقیق به صورت نمونه گیری غیراحتمالی(هدفمند) تا آن جا ادامه پیدا نمود که اشباع داده حاصل شد. یافته های پژوهش حاضر نشان می دهد که پدیده تجمل گرایی تحت تأثیر عواملی چون رسانه، خانواده، جامعه و ویژگی های فردی شکل گرفته و پیامدهایی در ابعاد روحی-روانی، خانوادگی، فردی و اجتماعی به همراه دارد. این تأثیرات می توانند منجر به تغییر نگرش نسبت به بدن و پوشاک، افزایش رقابت های ناسالم و ایجاد فشارهای روانی در دانش آموزان شوند. بر پایه نتایج پژوهش، تجمل گرایی نه تنها بر ارزش ها و هویت فردی دانش آموزان تأثیر گذاشته، بلکه منجر به شکل گیری الگوهای رفتاری ناهنجار و نگرانی های والدین شده است. بر این اساس، پیشنهاد می شود که از طریق آموزش و فرهنگ سازی، توجه به ارزش های غیرمادی و تقویت هویت ملی و فرهنگی در بین نوجوانان افزایش یابد و تحولات مثبتی در محیط های خانواده و مدرسه ایجاد شود تا ارزش ها و باورهای فردی مورد بازنگری قرار گیرد و زمینه های کاهش این پدیده فراهم شود. درخصوص زمینه های گرایش به تجمل گرایی، یافته های پژوهش نشان دهنده آن است که تأثیر رسانه های مدرن، از جمله شبکه های اجتماعی و تبلیغات بصری، بر تجمل گرایی دانش آموزان، به طرز چشم گیری موجب شکل گیری و القای استانداردهای زندگی مرفه و تجملاتی شده و ذهنیت و سبک زندگی این نسل را تحت تأثیر قرار می دهد. در همین راستا نتایج مطالعات باصری (1402)، سهراب زاده و همکاران (1397)، ابراهیم نیا و همکاران (1397)، کمالی و خودکاری (1393) و شفیعیان و همکاران (1402) با یافته های پژوهش حاضر همخوانی دارد. در تبیین این یافته پژوهش می توان گفت که در دنیای معاصر، شبکه های اجتماعی و تبلیغات به عنوان ارکان اصلی شکل دهی رفتار مصرف کننده و الگوهای رفتاری افراد، ویژه دختران، عمل می کنند. این موارد با القای این مفهوم که هویت آن ها به ظاهر و مادیات وابسته است، می توانند به احساس خودکم بینی و نارضایتی از خود منجر شوند. همچنین با افزایش دسترسی به محتوای تبلیغاتی و رشد پلتفرم هایی چون اینستاگرام و یوتیوب، بلاگرها به منبع الهام برای نوجوانان تبدیل شده اند و به ترویج سبک زندگی لوکس و تجمل گرایی در جامعه کمک می کنند، که درنهایت این فشار اجتماعی آن ها را به سمت خرید کالاهای لوکس سوق می دهد. در زمینه تأثیر شبکه های اجتماعی و تبلیغات بر رفتار مصرف کننده و الگوهای رفتاری دختران، نظریه های مختلفی می تواند به تبیین این پدیده کمک کند. یکی از این نظریه ها، نظریه «تولید و بازتولید فرهنگی» پیر بوردیو است. بوردیو در نظریه خود بر اهمیت سرمایه های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی تأکید می کند و بیان می کند که این سرمایه ها چگونه بر رفتارها و گزینه های مصرفی افراد تأثیر می گذارند. بنا به نظریه بوردیو، با گسترش شبکه های اجتماعی، دختران ممکن است تحت تأثیر سبک های زندگی خاصی قرار بگیرند که در این فضاها ترویج می شود. فشارهای اجتماعی و الگوسازی که ناشی از بلاگرها و شخصیت های اجتماعی در پلتفرم هایی مثل اینستاگرام و یوتیوب ایجاد می شود، می تواند منجر به ایجاد تمایز در سرمایه اجتماعی و فرهنگی آن ها شود. این تمایزها می تواند احساس خودکم بینی و نارضایتی از خود را در بین دختران افزایش دهد، زیرا آن ها دنبال رسیدن به معیارهای درک شده از موفقیت و ارزش در این شبکه ها براساس مادیات و ظاهر هستند.
۶.
هدف این پژوهش، تدوین ابزاری برای سنجش تعارضات زناشویی بود. با استفاده از رویکردی ترکیبی؛ ابتدا مبانی نظری مرتبط با خانواده و ابزارهای موجود بررسی گردید، سپس 20 نفر از زوجین در شرف طلاق و مراجعه کننده به مراکز مشاوره، در قالب سه گروه متمرکز و 6 نفر از مشاوران خانواده مورد مصاحبه قرار گرفتند. بر اساس اطلاعات بدست آمده، پرسشنامه ای با سه محور موضوعات تعارض، راهبردهای مثبت و راهبردهای منفی مواجهه با تعارض تدوین و بر روی421 نفر از زنان و مردان متأهل شهر شیراز که به صورت خوشه ای تصادفی انتخاب شده بودند، اجرا شد. نتایج روایی سازه ای پرسشنامه از طریق تحلیل عاملی اکتشافی نشان داد که موضوعات تعارض (1- تفاوتهای فردی، نقش های خانوادگی و روابط بین زوجین، 2- ناتوانی مالی، 3- ارتباط با خانواده مبدأ، 4- مشکلات رفتاری و شخصیتی، 5- انتظارات و رفتارهای غیرمنطقی در مورد مسائل اقتصادی، 6- فرزندان) 5/41 درصد؛ راهبردهای مثبت (1- تکیه بر منابع فردی و درون خانوادگی، 2- جستجوی منابع بیرونی) 27/49 درصد؛ و راهبردهای منفی (1- پرخاشگری مستقیم، 2- پرخاشگری غیر مستقیم و 3- رفتارهای تخریبی) 59/44 درصد از واریانس گویه های مربوطه را تبیین می کردند. پایایی پرسشنامه در حد مطلوب (با ضرایب بین 0/61 تا 93/0) ارزیابی شد. رابطه ی منفی و معنی دار ابعاد پرسشنامه با شاخص های رضایت زناشویی (روایی واگرا) و رابطه مثبت و معنی دار با بی ثباتی زناشویی (روایی همگرا)، حاکی از تأیید روایی افتراقی پرسشنامه بود. به طور کلی، پرسشنامه ی تعارضات زناشویی از روایی و پایایی قابل قبولی برخوردار است و می تواند در پژوهش های مرتبط با خانواده مورد استفاده قرار گیرد.
۷.
هدف: یکی از دغدغه های اصلی پژوهشگران از دیرباز، اندازه گیری و ارزیابی تعاملات زناشویی بوده است. قصه عشق یکی از مهمترین سازه هایی است که همواره مورد توجه مشاوران حوزه خانواده جهت ارزیابی رفتارهای زناشویی زوجین و هدایت و راهنمایی آنها می باشد. این پژوهش به منظور انطباق، استانداردسازی و ویژگی های روان سنجی پرسش نامه قصه عشق استرنبرگ انجام شد. روش شناسی: این پژوهش از نوع توسعه ای بوده و جامعه آماری آن شامل کلیه زنان متاهل کمتر از 50 سال شهر تهران در سال 1400 بود. با استفاده از نمونه گیری در دسترس، 556 نفر انتخاب شدند. علاوه بر پرسش نامه بومی سازی شده قصه عشق استرنبرگ، از پرسش نامه رضایت زناشویی انریچ نیز استفاده شد. داده ها با نرم افزار R نسخه 4.3.1 و با رویکرد نظریه سوال پاسخ با کاربرد مدل چند بعدی پاسخ مدرج نظریه تحلیل شدند. یافته ها: نتایج نشان داد که پرسش نامه بومی سازی شده قصه عشق استرنبرگ شامل 26 بعد در جامعه ایرانی است. همچنین، همبستگی مثبت و معنی داری بین ابعاد پرسش نامه قصه عشق استرنبرگ و پرسش نامه رضایت زناشویی انریچ مشاهده شد که نشان دهنده روایی ملاکی مناسب ابزار است. اعتبار ابزار از طریق آلفای کرونباخ برای تمامی ابعاد 26 گانه عامل بالاتر از 0.6 محاسبه شد که حاکی از قابلیت اعتماد مطلوب ابزار است. نتیجه گیری: نتایج این پژوهش نشان می دهد که پرسش نامه بومی قصه عشق استرنبرگ از روایی و اعتبار کافی برخوردار بوده و می تواند به عنوان یک ابزار مناسب برای ارزیابی ابعاد 26 گانه قصه عشق در زنان متاهل کمتر از 50 سال مورد استفاده قرار گیرد.
۸.
هدف، بخش های درخواست طلاق از سوی زوجه در موارد معدودی مورد پذیرش دادگاه قرار می گیرد. یکی از این موارد، دشوار شدن ادامه زندگی برای زوجه به نحوی است که قابل تحمل نباشد که از آن به عسروحرج تعبیر می شود. ازآنجاکه قانون، شرایط تحقق عسروحرج بر اثر ضرب وشتم را تعیین نکرده است، رویه قضایی نقش تعیین کننده برای تبیین این شرایط ایفا می کنند. روش پژوهش، در این پژوهش به شیوه تحلیلی به بررسی آرای یافت شده درخصوص تحقق یا عدم تحقق عسروحرج در پرونده هایی که ضرب وشتم مورد استناد زوجه قرارگرفته است، پرداخته شده و رویکرد دادگاه ها مورد نقد قرارگرفته است. درواقع مسئله اصلی پژوهش حاضر آن است که دادگاه ها چه معیارهایی را برای تشخیص عسروحرج ناشی از ضرب وجرح به کار می گیرند و آیا این معیارها مناسب و منصفانه هستند؟ یافته ها فرض مقاله آن است که معیارهایی نظیر محکومیت متعدد کیفری زوج و استمرار خشونت برای تشخیص موضوع عسروحرج ضروری نیستند و باید در بوته نقد قرارگرفته و بهبود یابند. چراکه خشونت معمولاً امری تصادفی نیست و یک بار محکومیت زوج به ضرب وجرح زوجه می تواند نشان دهنده رفتاری مستمر و خشونت آمیز در روابط میان زوجین باشد. نتیجه گیری پیشنهاد می شود که قانون گذار به ویژه در خصوص بار اثبات اعمال خشونت در خانواده اقدام به وضع مقرره و تسهیل این امر برای زوجه کند. اقدامات پیشگیرانه درخصوص طلاق از قبیل آموزش های مستمر زوجین برای ارتقای مهارت های زندگی و ارائه مشاوره های روانی و حقوقی مناسب و به موقع در کنار آموزش قضات نیز باید در اولویت نهادهای ذی ربط قرار گیرد و رعایت باشد این میزان از سخت گیری از سوی دادگاه ها به دلایل متعدد قابل انتقاد است. نخست آن که سیاست گذاری های نظام قانونگذاری در مقام دفاع از کیان خانواده و جایگاه زن بر این امر تأکید دارند که قوانین سخت گیرانه ای برای حفظ امنیت زن در خانواده باید وضع شود. عادلانه است که سهمی از این دشواری نیز بر دوش زوج قرار داده شود. بدین منظور می توان چه در رویه قضایی و چه در مقام اصلاح قانون، بار اثبات وقوع خشونت در خانواده را با توجه به قرائن و شواهد نوعی یا شخصی تعدیل کرد. به عنوان مثال هر گاه زن بتواند یک بار اعمال خشونت از سوی زوج را اثبات کرده و حکم محکومیت کیفری صادر شود در شکایت های بعدی به استناد آن که ظاهر عرفی موضوع نشان دهنده اعمال خشونت از سوی زوج است (با توجه به سابقه کیفری) بار اثبات عدم اقدام به خشونت به عهده مرد قرار بگیرد و زن از ارائه دلیل معاف شود یا نسبت به وی سخت گیری کمتری در اثبات موضوع انجام شود. تدابیری از این دست می تواند هم اثر پیشگیرانه در اعمال خشونت نسبت به زوجه در محیط خانواده را درپی داشته باشد و هم مسیر زوجه را در اثبات عسروحرج ناشی از ضرب وشتم هموا ر تر سازد. علاوه بر این استفاده از ابزارهای اثباتی که در اختیار دادگاه است می تواند در این مسیر اثباتی به کمک دادگاه بیاید. به عنوان مثال ارجاع موضوع به کارشناسان روان شناسی که شدت آسیب های روحی ناشی از ضرب وشتم را مورد بررسی قرار داده و به دادگاه گزارش کند می تواند به دادگاه در تشخیص وجود خشونت مستمر کمک شایان توجهی کنند. عدم توجه دادگاه به معیارهای شخصی و وضعیت خاص زوجه نیز موردانتقاد است. به نظر می رسد تشخیص عسروحرج در عبادات نیز امری کاملاً وابسته به شرایط و وضعیت خاص هر مکلف است. در امور حقوقی نمی توان تشخیص این وضعیت را به عهده مدعی آن دانست اما می توان به وضعیت خاص او توجه کرد. لذا در تحقق عسروحرج می توان به میزان تحصیلات، موقعیت شغلی، اعتقادات و باور ها، محل زندگی و باورهای خویشاوندان واطرافیان و نظایر آن نیز توجه داشت. این امر در آرای فعلی دادگاه ها عمدتاً مغفول واقع می شود.
۹.
خودکشی یکی از مباحث مهم در زمینه سلامت روان می باشد. پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش واسطه ای مکانیز م های دفاعی در ارتباط نیرومندی من و ذهنیت های طرحواره ای با گرایش به خودکشی تدوین گردید. مطالعه حاضر از نوع کاربردی و طرح تحقیق در رده پژوهش های توصیفی-همبستگی انتخاب شد. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه زنان مطلقه تحت پوشش کمیته امداد امام خمینی (ره) شهرستان اصفهان بود و گروه نمونه به روش نمونه گیری چندمرحله ای و تعداد 367 آزمودنی تعیین شد. ابزارهای مطالعه شامل پرسشنامه قدرت ایگو مارکستروم و همکاران، پرسشنامه ذهنیت های طرحواره ای یانگ و همکاران، پرسشنامه سنجش افکار خودکشی بک و پرسشنامه سبک های دفاعی آندرز و همکاران بود. نتایج همبستگی پیرسون نشان داد که میان ذهنیت های ناکارآمد، مکانیزم های دفاعی رشدنایافته و مکانیزم های دفاعی روان رنجور با گرایش به خودکشی رابطه مثبت و معنادار وجود دارد (01/0>p). همچنین ارتباط میان ذهنیت های کارآمد، نیرومندی من و مکانیزم های دفاعی رشدیافته با گرایش به خودکشی منفی و معنادار به دست آمد (01/0>p). نتایج تحلیل مسیر نیز بیانگر نقش واسطه گری مکانیزم های دفاعی در رابطه بین نیرومندی من و ذهنیت های طرحواره ای با گرایش به خودکشی بود. لذا می توان بیان کرد که مکانیزم های دفاعی به عنوان یک متغیر واسطه گر بر ارتباط نیرومندی من و ذهنیت های طرحواره ای با گرایش به خودکشی نقشی قابل توجه دارد. وانگهی در راستای تبیین ارتباط میان نیرومندی من و گرایش به خودکشی می توان به مؤلفه های توانمندی ایگو که عبارت است از امید، اراده، هدف، شایستگی، وفاداری، عشق، مراقبت و خردمندی اشاره کرد. میکاییلی و مرادی کلارده (2021) در پژوهش خود نشان دادند که مؤلفه های امید، خواسته، شایستگی و هدف با رفتارهای خودآسیبی در ارتباط است. از دیگر سو، غدیری و همکاران (2023) به توان من برای ایجاد تعادل میان نهاد، فراخود و واقعیت بیرونی اشاره کردند. اگر من قادر به انجام وظایف خویش نباشد، مشکلات روانی و اضطراب ایجاد می شود. درنتیجه فرد زمان مواجهه با بحران، خودکنترلی و تاب آوری کمتری داشته، عواطف منفی بیشتری را تجربه نموده و به استفاده از راهبردها و مکانیزم های دفاعی ناسازگارانه مانند رفتارهای خودآسیب رسان ترغیب می شوند.