۱.
نتایج پژوهش های متعدد حاکی از تأثیر قابل توجه استفاده از شبکه های اجتماعی بر روابط صمیمانه می باشد. پژوهش حاضر، با هدف ارزشیابی ویژگی های روانسنجی مقیاس نظارت الکترونیکی بین فردی توکوناگا (2011) انجام شد. جامعه آماری پژوهش کلیه زنان بالای 18 سال ساکن شهر آبادان بود که، متأهل یا درگیر یک رابطه صمیمانه بوده و خود و همسر / شریکشان دارای یک حساب فعال در یکی از شبکه Iای اجتماعی بودند. نمونه پژوهش شامل 240 نفر از این زنان بود که با روش نمونه گیری گلوله برفی انتخاب شدند. روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی بود که در آن پایایی و روایی مقیاس مذکور بررسی شد. اعضای نمونه علاوه بر مقیاس نظارت الکترونیکی بین فردی (توکوناگا، 2011)، مقیاس اعتماد (رمپل، هولمز و زانا، 1986) و مقیاس پاسخ های نشخواری (نولن - هوکسما و مارو، 1991) را در قالب یک فرم برخط، پاسخ دادند. نتایج تحلیل عامل تأییدی نشان داد که الگوی یک عاملی این مقیاس برازندگی خوبی با بار عاملی مناسب (حداقل 565/0) داشته است. همبستگی به دست آمده برای روایی همگرا و واگرا این مقیاس با مقیاس اعتماد (41/0-=r) و مقیاس پاسخهای نشخواری (48/0=r) نیز معنیدار (05/0>p) به دست آمد. پایایی این ابزار با استفاده از روش آلفای کرونباخ، تنصیف و گاتمن نیز به ترتیب برابر 94/0، 85/0 و 91/0 محاسبه شد. نتایج نشان داد که این مقیاس از ویژگی های روانسنجی قابل قبولی برخوردار بوده و برای استفاده در روابط صمیمانه بزرگسالان مناسب می باشد.
۲.
رابطه مادر شوهر و عروس یکی از پیچیده ترین روابط سببی است که بر وضعیت روابط زناشویی تأثیرات مختلفی دارد. هدف پژوهش حاضر، پیش بینی کیفیت رابطه مادرشوهر و عروس بر اساس تمایزیافتگی، همدلی زناشویی، کیفیت رابطه زناشویی، خانواده اصلی، راهبردهای مقابله ای، توافق پذیری و سن بود. طرح پژوهش توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه زنان متأهل استان خوزستان بودند که 405 زن متأهل ساکن در 6 شهر استان خوزستان به عنوان نمونه پژوهش به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. مشارکت کنندگان مقیاس کیفیت رابطه مادرشوهر وعروس، مقیاس تمایزیافتگی، مقیاس صفات همدلی زناشویی، مقیاس کیفیت روابط زناشویی، مقیاس خانواده اصلی، مقیاس راهبردهای مقابله ای و خرده مقیاس توافق پذیری را تکمیل کردند. داده های پژوهش از طریق ضریب همبستگی ساده پیرسون، رگرسیون گام به گام تحلیل شدند. نتایج این پژوهش نشان داد همه متغیرهای پیش بین (به جز سن فعلی و سن ازدواج) با کیفیت رابطه مادرشوهر و عروس رابطه معناداری دارند. نتایج تحلیل رگرسیون به شیوه گام به گام نشان داد که کیفیت رابطه زناشویی (21/0=β)، همدلی زناشویی (29/0=β) و راهبردهای هیجان مدار (19/0-=β) بهترین پیش بینی کننده کیفیت رابطه مادرشوهر و عروس هستند و 28 درصد واریانس آن را تبیین می کنند. بنابراین تعاملات زناشویی بیشترین نقش را در اثرگذاری بر کیفیت رابطه مادرشوهر و عروس دارند و پیشنهاد همکاری و تعارض، عناصر اصلی روابط سببی هستند (آیرس و همکاران، 2022؛ دالی و پری[1]، 2022). بنابراین رابطه مادرشوهر و عروس گاهی می تواند برای هر دو نفر پراسترس باشد (علی-صالح و همکاران[2]، 2022؛ آپتر[3]، 2010) و تاثیرات منفی بر شوهر داشته باشد. مادرشوهر انتظار دارد که پسرش در چنین تعارضاتی طرف او را بگیرد و وقتی پسر به همسرش وفادار می ماند، مادر آسیب می بیند (ریتنور و سولیز، 2009). درحالی که هم دلی در روابط عاطفی زوجین باعث می شود توانایی زوجین برای درک هر چه بیشتر احساسات و دنیای یکدیگر افزایش یابد. در نتیجه آن ها رویکرد آرام تری برای حل مشکل در پیش می گیرند (آلووا[4] و همکاران، ۲۰۱۷). از آن جایی که نتایج این پژوهش نشان می دهد پیچیدگی رابطه مادرشوهر و عروس به گونه ای است که راهبردهای مسئله مدار رابطه کمی با تعارض دارند (12/0=r)، همد لی شوهر با تجربه های درونی همسرش می تواند مانع شدت مواجهه و تعارض عروس با مادرشوهر باشد. علی رغم این که گاهی تلاش میانجی کننده برای ترمیم آسیب وارد شده به عروس از جانب مادرشوهر باعث آسیب مجدد می شود، اما تلاش شوهر برای توجیه رفتار آسیب رسان مادرش می تواند تعدیل کننده این آسیب نیز باشد (ژائو و ران[5]، 2022). کیفیت رابطه زناشویی در واقع ارزیابی ابعاد مهم رابطه زناشویی از جمله رضایت، شادکامی و ثبات زناشویی است. عناصر اصلی کیفیت رابطه زناشویی به اندازه ای گسترده و چندبعدی هستند که سطوح بالای آن می تواند پیش بینی کننده تعارضات عروس با مادرشوهرش باشد. به عبارت دیگر، در صورتی که عروس از سایر ابعاد زندگی زناشویی خود رضایت داشته باشد، ازدواج خود را پایدار بداند و از این چشم انداز راضی باشد، احتمالاً چالش های او با مادرشوهرش تحت تأثیر این عوامل بزرگ قرار خواهد گرفت.می شود درمانگران و مشاوران حوزه خانواده در تعارضات مادرشوهر و عروس به این عوامل توجه بیشتری داشته باشند. هر چند آسیب دیدن عروس از رفتارهای مادرشوهر می تواند یک فرایند تفسیری باشد (ژائو و ران، 2022)، برخی از رفتارهای مشکل ساز مادرشوهر عبارتند از: نصیحت بیجا، عدم حمایت از عروس، عدم شریک کردن عروس در داستان ها یا رازهای خانواده، نادیده گرفتن یا تمسخر ابعادی از خانواده عروس مثل رفتارهای مذهبی و رسوم خانوادگی آنان (ریتنور و سولیز، 2009). با این حال، پژوهش ها نشان داده است که وقتی شوهر اسنادهایی[6] مشابه اسنادهای همسرش در مورد پیام ها و رفتارهای مادرشوهر مطرح می کند، رضایت زناشویی در زنان به طورمثبتی افزایش می یابد (سان لیانگ و جوهری، 2021). به عبارت دیگر، زمانی که چالش های عروس با مادرشوهرش باعث رنجش و جراحت عاطفی شود، پاسخ های عاطفی همسر و انعکاس تجربیات درونی او باعث برون ریزی و آرامش او می شود. طرفداری از مادر یا معنادهی مثبت به رفتارهای مادر در موقعیتی که هیجانات همسرش برانگیخته شده است، احتمالأ پیامدهای مثبتی نخواهد داشت. این الگوی حمایتی شوهر می تواند باعث افزایش کیفیت زناشویی شود که به نوعی پیش بینی کننده تعارض رابطه مادرشوهر و عروس است. اگر شوهر بتواند روابط مطلوبی با مادر خود نیز داشته باشد، تعارض مادرشوهر با عروس کمتر نیز خواهد شد. وقتی مادرشوهر با پسرش رابطه صمیمانه ای دارد و پسرش نشان دهد که از کیفیت رابطه مادر و همسرش رضایت دارد، مادرشوهر رابطه صمیمانه تری با عروسش خواهد داشت (وولی و گریف[7]، 2019).
۳.
هدف از پژوهش حاضر، روایت زنان از پدیده ی خشونت علیه زنان بود. روش: این مطالعه به شیوه کیفی و با استفاده از رویکرد تحلیل مضمون(2001Sterling & Atrides,) انجام شد. 20 زن ساکن در استان چهارمحال و بختیاری با نمونه گیری هدفمند و داوطلب براساس ملاک های ورود به پژوهش تا حد اشباع داده ها انتخاب و مورد مصاحبه نیمه ساختاریافته قرار گرفتند. در ابتدا هر یک از جمله ها یا پاراگراف های استخراج شده از مصاحبه های خام، توسط یک گزاره یا عبارت مفهومیِ کوتاه، توضیح داده شد، سپس گزاره های مفهومی بر اساس رویکرد تحلیل مضمون در سه دسته مضامین پایه، مضامین سازمان دهنده و مضامین فراگیر کدگذاری شدند. یافته ها: ابتدا سی و نه مضمون پایه شناسایی شد. از ترکیب و تلخیص مضامین پایه، هفت مضمونِ سازمان دهنده ی القای ضعف تشخیصی و شناختی؛ موقعیت برابر، تعاریف نابرابر؛ ارزش قربانی شدن؛ مقصر جلوه دادن زن؛ اهمیت ازدواج بر مبنای امور غیر منطقی؛ بی توجهی به شناخت زنان و پدیده زن علیه زن حاصل شد و در نهایت با یک پارچه سازی مضامینِ سازماندهنده، مضمون فراگیرِ "ضد ارزش های ارش شده" استخراج گردید. نتیجه گیری: بازنگری در پدیده خشونت علیه زنان بر اساس تجربه و روایت های زنان از پدیده ی خشونت و اصلاح و تغییر جریان جامعه پذیری افراد به منظور کاهش خشونت های عاطفی و روانی نهادینه شده در جامعه، از نتایج پژوهش حاضر است که ضرورت دارد مورد توجه برنامه ریزان فرهنگی جامعه قرار گیرد.
۴.
زمینه. عشق متناسب با دنیای سیالی است که «احتمالات عاشقانه» با سرعت در آن در حال گذر است. به نظرمی رسد سینما به مثابه وسیله ارتباطی تأثیرگذار بر خانواده، قادر است الگوهای تعهد زناشویی مدنظر خود را به جامعه ارائه دهد. پژوهش حاضر با تکیه بر نظریه عشق استرنبرگ به بررسی تعهد زناشویی در فیلم های سینمایی می پردازد. روش. این پژوهش با رویکرد ترکیبی از روش تحلیل محتوا کمی و روش پدیدارشناسی استفاده می کند. جامعه آماری این پژوهش، فیلم های سینمایی بود. نمونه به صورت هدفمندانتخاب شد. فیلم هایی که فروش بالا داشتند و دست کم پانزده هفته اکران در سینما داشتند و منتقدین درباره آن اظهارنظرکرده باشند. مطالعه در دو بخش اجرا شد. یافته ها. شش مقوله فرعی و دو مقوله اصلی عشق غیرکامل و عشق کامل بر اساس نظریه عشق استرنبرگ در نمونه مورد بررسی شناسایی شد. عشق غیر کامل با مقولات عشق احساساتی (صمیمت و هوس)،عشق رفاقتی و عشق احساساتی، جایگزینی صداقت با تعهد در عشق احساساتی،آسودگی در هوس، صمیمت وانمودی و عشق کامل مردانه بدست آمدند. برای سینما از بین انواع عشق، عشق رفاقتی و عشق احساساتی بیشتر نمود دارد و برای موفقیت رابطه صمیمیت حتی صمیمیت وانمودی در رابطه اهمیت پیدامی کند. انقدر که صمیمت مهم نشان داده می شود به بحث تعهد در ازدواج عاشقانه توجه نمی شود. از دید سینمای بررسی شده حتی در روابط غیررسمی بین زن و مرد، عشق کامل همان قدر می تواند وجود داشته باشد که این احتمال برای روابط رسمی هست. عشق کامل در سینمای مورد مطالعه یک عشق مردانه است.
۵.
درباب نکاح کودک توسط ولی، درخصوص حق فسخ کودک پس ازبلوغ، روایات، متعارض بوده وبه تبعِ روش های گوناگون درجمع آن ها، اقوال نیز مختلف است. به نظر می رسد، باعنایت به تعارض یادشده وتبرّعی دانستن گونه های مختلف جمع، و نیز لزوم احتیاط در مسائل مربوط به فروج، علاوه بر امکان استناد به مجموع ادله نفی ضرر، باید به مخصص لبّی موجود در مسأله پیش رو توجه کرده و آن را به چند مثال بسیط درکتب اصولی، محدود نکرده و در جریان استنباط فقهی، از آن، بهره گرفت. نوشته پیش رو، به روش توصیفی تحلیلی، با واکاوی در اقوال و نقد و بررسی مستندات هر یک، حکم قطعی عقل به قبح مسلّمِ لازم دانستن نکاح کودک و تحمیل همسر ناخواسته و نیز لزوم پرهیز از آسیب های روانی، عاطفی، اجتماعی و... آن را بمنزله مخصص لبّیِ لزوم عقد دانسته و براین اساس، برای کودک، پس از بلوغ، قول به حق فسخ را پذیرفته است. مبنای مخصص عقلی یادشده نیز پژوهش های عدیده ای است که در جوامع مختلف، مبنی بر این که اجبار به نکاح و تحمیل همسر ناخواسته، منشأ بسیاری از انحرافات و ناهنجاری ها بوده و امروزه، این مطلب، مورد تصدیق عقلای عالم است و کم تر کسی در آن تردید می کند؛ بحدّی که از مسلّمات به شمار می آید. ضمن آن که به شهادت پژوهش های صورت گرفته در تحلیل رویه قضائی، با وجود لزوم تحصیل اجازه برای نکاح پیش از بلوغ از دادگاه، در بسیاری موارد، آسیب ها کماکان باقی است و اساساً تشخیص دادگاه را می توان محدود به دوران صغَر دانست. ۲.مدلول روایات وارد شده در باب امکان فسخ، با روایات دالّ بر عدم امکان فسخ، متعارض بوده، پس از تساقط، به ادله دیگر رجوع می شود. از این رو پس ازپذیرش اصل لزوم به عنوان قاعده ای عام در عقد نکاح، به مخصص لبّی دال بر قبح لزوم عقد نکاح کودک، استناد کرده و چنین نکاحی را پس ازبلوغ، ازسوی وی، قابل فسخ می دانیم. استناد به مخصص لبّی در این مسئله نیز حسب جست وجوی انجام شده، مسبوق به سابقه نبوده است.
۶.
در پی اثبات عدم کارایی رویکردهای سنتی در امر رسیدگی به دعاوی خانوادگی و تلاش برای رفع مشکل ناشی از آن، دادگاه های نوینی تحت عنوان دادگاه یکپارچه خانواده پایه ریزی شدند. این دادگاه ها با صلاحیت رسیدگی به کلیه دعاوی کیفری و مدنی خانواده و اجتناب از رویه های ترافعی و سنتی, موفقیت هایی در حل و فصل اثربخش منازعات خانوادگی داشته اند. تمرکز اصلی این مقاله بر پاسخگویی به این پرسش است که نظام رسیدگی دعاوی خانوادگی (اعم از مدنی و کیفری) در ایران از دیدگاه اصول دادگاه ها ی خانوادگی یکپارچه چگونه ارزیابی می شود. برای جمع آوری داده های مورد نیاز برای پاسخگویی به پرسش تحقیق از روش های کیفی مانند: تحلیل محتوای 29 پرونده خانوادگی, مصاحبه عمیق با 32 نفر از کنشگران قضایی و وکلای دادگستری و طرفین دعوا و نیز مشاهده غیرمشارکتی 16جلسه رسیدگی به پرونده های خانوادگی استفاده شده است. یافته های این پژوهش نشان داده به رغم وجود جلوه هایی از اصول دادگاه های یکپارچه مانند: تمرکز بر صلح و سازش میان طرفین دعوی و جلب مشارکت اقوام و خویشاوندان برای رفع اختلاف، نظام رسیدگی دعاوی خانوادگی در ایران از منظر اصولی مانند: تمرکز بر عوامل زیربنایی منازعات خانوادگی، مشارکت کنشگران در جلوگیری از تشدید اختلاف و پیداکردن راه حل، تلفیق پرونده های خانوادگی و پیشروی از طرح دعاوی گوناگون و رسیدگی به دعاوی خانوادگی در مدت زمان معقول و بدون تأخیر و ناموجه در مقایسه با نظام های حقوق کامن لا از اثربخشی لازم برخوردار نبوده است. نتایج این پژوهش نشان داد یکی از چالش های قابل ملاحظه در دادگاه های سنتی، طرح دعاوی حقوقی و کیفری در مراجع قضایی متعدد و رسیدگی به آن ها توسط قضات مختلف است که این امر احتمال صدور احکام معارض و اختلال در فرایند حل مسئله را افزایش می دهد. تلفیق پرونده های کیفری و مدنی به عنوان یکی از اصول دادگاه های یک پارچه و انتصاب قاضی واجد شرایط و مدیریت تمامی پرونده های مربوط به رابطه زوجیتی می تواند سهم به سزایی در کشف حقایق پرونده و اتخاذ تصمیمات آگاهانه تر ایفا کند. همچنین دادگاه یک پارچه خانواده با رویکردی جامع محور از اطاله دادرسی پیشگیری کرده و با مشارکت دادن زوجین در فرایند دادرسی به شناسایی عوامل زیربنایی منجر به طرح دعوا پرداخته و رسیدگی منصفانه تر و تصمیمات مؤثرتری اتخاذ می کند. دادگاه یک پارچه خانواده در قالب یک ایده جدید و مدرن در نظام حقوقی ایران پیش بینی نشده است بااین حال مشاهده جلوه هایی از اصول دادگاه های یک پارچه خانواده در تفسیرهای قضایی قضات دادگاه های کیفری و خانواده و کنشگری قضایی حاکم بر رسیدگی به برخی از پرونده ها نویدبخش امکان بهره گیری از این تجربه در حقوق خانواده در ایران است. به نظرمی رسد گفتمان حاکم بر اصول قانون اساسی ایران درخصوص ایجاد دادگاه های صالح درراستای حفظ تحکیم خانواده و تأکید بر قانون گذاری و برنامه ریزی برای استواری روابط خانوادگی، بسترهای حقوقی مناسبی را برای پیش بینی دادگاه های یک پارچه خانواده در ایران فراهم آورده است.