۱.
این پژوهش با هدف بررسی نقش تعدیل گری انعطاف پذیری روان شناختی در رابطه بین کمال گرایی با نشخوار فکری در زنان انجام شد. روش مطالعه از نوع همبستگی و مدل معادلات ساختاری بود. جامعه آماری را دانشجویان شاغل به تحصیل دانشگاه الزهرا در سال 1403 تشکیل دادند. روش نمونه گیری از نوع در دسترس بود و تعداد 353 شرکت کننده در این پژوهش به پرسشنامه آنلاین پاسخ دادند. داده ها به وسیله پرسشنامه نشخوار فکری نولن-هوکسما و مارو، پرسشنامه انعطاف پذیری روان شناختی رولفس و پرسشنامه کمال گرایی هویت و فلت جمع آوری شد. داده ها با روش همبستگی و مدل سازی معادلات ساختاری مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج نشان داد که کمال گرایی با نشخوار فکری رابطه مثبت و معنادار، انعطاف پذیری روان شناختی با نشخوار فکری رابطه منفی و معنادار و انعطاف ناپذیری روان شناختی با نشخوار فکری رابطه مثبت و معنادار دارد. همچنین، انعطاف پذیری روان شناختی نقش تعدیل گری اندکی در رابطه بین کمال گرایی و نشخوار فکری ایفا کرد. یافته ها نشان می دهند که تقویت انعطاف پذیری روان شناختی می تواند به عنوان راهکاری مداخله ای برای کاهش اثرات منفی کمال گرایی بر نشخوار فکری در دانشجویان موردتوجه قرار گیرد. نتایج این پژوهش بر اهمیت مداخلات روان شناختی برای بهبود سلامت روان دانشجویان، به ویژه در مواجهه با فشارهای کمال گرایانه، تأکید دارد. همچنین می توان از این نتیجه در زمینه پیشرفت تحصیلی نیز بهره برد.
۲.
افسردگی مقاوم به درمان یکی از اختلالات روانی پیچیده و چالش برانگیز است که در بسیاری از بیماران، درمان های متداول قادر به کاهش مؤثر علائم آن نیستند. پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی انواع کویل های مغناطیسی در تحریک مغناطیسی فراجمجمه ای شتاب یافته و بررسی تأثیر کلی این روش بر کاهش علائم افسردگی مقاوم انجام شد. جامعه آماری شامل ۶۰ زن ۱۸ تا ۵۵ سال مبتلا به افسردگی مقاوم بود که از میان مراجعان یک مرکز درمانی روان پزشکی در ساری به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. طرح پژوهش شبه آزمایشی از نوع پیش آزمون_پس آزمون بدون گروه کنترل بود. مداخله درمانی شامل تحریک مغناطیسی با دستگاه MagVenture و کویل های B65، B70 و B80 طی پنج روز متوالی، هر روز چهار جلسه ۲۰ دقیقه ای با فاصله ۳۰ دقیقه انجام شد. شدت افسردگی با پرسشنامه های استاندارد مونتگمری-آسبرگ و بک در پیش و پس از مداخله اندازه گیری شد. نتایج نشان داد که بین کویل ها تفاوت معناداری وجود ندارد، ولی تحریک مغناطیسی شتاب یافته به طور معناداری علائم افسردگی را کاهش داد. همچنین از نظر زمانی فشرده، قابل تحمل و مورد پذیرش بیماران بود. بر اساس یافته ها، پیشنهاد می شود تحریک مغناطیسی شتاب یافته به عنوان روشی مؤثر و کاربردی در بیماران مبتلا به افسردگی مقاوم مورد استفاده قرار گیرد.
۳.
پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی درمان مبتنی بر کارآمدی هیجانی و مواجهه سازی/ بازداری از پاسخ بر حساسیت و گرایش به تجربه چندش در افراد مبتلا به اختلال وسواس_جبری انجام شد. روش پژوهش نیمه آزمایشی، طرح پیش آزمون_پس آزمون با گروه کنترل و پیگیری دوماهه بود. از بین مراجعه کنندگان به مراکز مشاوره تحت نظارت سازمان نظام روان شناسی ایران، در سال 1401، منطقه ۳ شهر تهران با تشخیص قطعی اختلال وسواسی_ جبری توسط روان پزشک، 51 نفر به صورت هدفمند انتخاب و به طور تصادفی در سه گروه گمارده شدند. ابزارهای مقیاس وسواس فکری_جبری، ییل-براون و مقیاس حساسیت و گرایش به تجربل چندش ون اورولد و همکاران بود. گروه های مداخله، هر کدام ۱۲جلسه درمان دریافت کردند. داده ها با روش تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر انجام شد. یافته ها نشان داد هر دو روش بر کاهش حساسیت و گرایش به تجربه چندش مؤثرند و تفاوت معناداری بین اثربخشی دو روش وجود ندارد. بنابراین، درمانگران می توانند از هر یک از دو روش به طور مؤثر بهره مند شوند. این نتایج بر اهمیت پرداختن به ابعاد هیجانی و شناختی تجربه چندش در درمان این اختلال تأکید دارد و می تواند راهگشای بهبود کیفیت خدمات روان درمانی در این حوزه باشد.
۴.
پژوهش حاضر با هدف اثربخشی پروتکل یکپارچه درمان فراتشخیصی بر فرانگرانی و انعطاف پذیری هیجانی نوجوانان دختر با علائم سندروم روده تحریک پذیر انجام شد. روش پژوهش شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون _ پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل تمامی نوجوانان دختر دارای علائم سندروم روده تحریک پذیر مدارس دولتی مقطع متوسطه دوم شهر زاهدان در سال تحصیلی1403-1402 بود، که تعداد 32 نفر از نوجوانان دختر بر اساس شاخص علائم سندروم روده تحریک پذیر و سیستم نمره گذاری شدت سندروم روده تحریک پذیر به روش تصادفی چندمرحله ای انتخاب شدند و به روش همتا کردن در دو گروه آزمایش و کنترل قرار گرفتند. گروه آزمایش به مدت 14 جلسه، هفته ای یک بار و به مدت یک ساعت ونیم درمان گروهی پروتکل یکپارچه فراتشخیصی را دریافت کردند. پرسشنامه افکار اضطرابی ولز و مقیاس انعطاف پذیری هیجانی رشید و بیات به عنوان ابزار ارزشیابی مورد استفاده قرار گرفتند. داده ها با استفاده از آزمون تحلیل کوواریانس تجزیه و تحلیل شدند. نتایج نشان داد پروتکل یکپارچه درمان فراتشخیصی موجب کاهش فرانگرانی و افزایش انعطاف پذیری هیجانی شده است. در نتیجه پیشنهاد می شود درمانگران حوزه سلامت روان از پروتکل یکپارچه درمان فراتشخیصی برای کاهش فرانگرانی و همچنین افزایش انعطاف پذیری هیجانی نوجوانان بهره ببرند.
۵.
نارسانویسی یک اختلال یادگیری ویژه با مشکلات در نوشتن است که می تواند به مشکلات در اجرای حرکتی، دیداری_حرکتی و عملکرد شناختی مرتبط باشد. این پژوهش باهدف تعیین اثربخشی آموزش مهارت های ادراکی_حرکتی بر تبحر حرکتی و پردازش دیداری_فضایی دانش آموزان نارسانویس انجام شد. طرح پژوهش شبه تجربی با طرح پیش آزمون_پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش دانش آموزان 8 تا 12 ساله با اختلال نارسانویسی مراجعه کننده به مراکز اختلالات یادگیری شهر رشت در سال 1403_1402 بودند. نمونه شامل 26 دانش آموز نارسانویس بود که با روش در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در گروه آزمایش و کنترل جایدهی شدند. گروه آزمایش مدت 12 جلسه 45 دقیقه ای تحت آموزش مهارت های ادراکی_حرکتی قرار گرفتند. ابزار مورد استفاده شامل آزمون مهارت دست نویس مینه سوتا، آزمون تبحر حرکتی برونینکس_ اوزرتسکی و خرده آزمون های طراحی مکعب و معماهای دیداری مقیاس هوشی وکسلر ویرایش پنجم بود. داده ها با استفاده از آزمون تحلیل کوواریانس تحلیل شد. نتایج نشان داد آموزش مهارت های ادراکی_حرکتی با اثرگذاری مثبت بر حرکات درشت و ظریف، ادراک دیداری و فضایی در بهبود تبحر حرکتی و پردازش دیداری_فضایی دانش آموزان نارسانویس مؤثر است؛ بنابراین استفاده از آموزش مهارت های ادراکی_حرکتی پیشنهاد می شود.
۶.
پژوهش حاضر باهدف بررسی اثربخشی آموزش ذهن آگاهی بر شدت درد و تحمل پریشانی دانشجویان مبتلا به اختلال ملال پیش از قاعدگی انجام شد. روش پژوهش، نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون_پس آزمون و پیگیری 3 ماهه با گروه کنترل بود. از میان جامعه آماری که کلیه دانشجویان زن با اختلال ملال پیش از قاعدگی در دانشگاه علوم پزشکی آزاد اسلامی تهران در سال تحصیلی 1403- 1402 بودند، تعداد 32 دانشجوی زن با نمونه گیری هدفمند و با توجه به ملاک های ورود و خروج انتخاب شدند و به صورت تصادفی در دوگروه آزمایش و کنترل گمارده شدند. گروه آزمایش 8 جلسه آموزش ذهن آگاهی دریافت کردند، ولی گروه کنترل برنامه ای دریافت نکرد. ابزار پژوهش شامل مقیاس درجه بندی شدت درد و مقیاس تحمل پریشانی بود. ارزیابی ها در پیگیری 3 ماهه نیز انجام شد. داده ها با روش تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر تحلیل شدند. طبق یافته ها ذهن آگاهی بر شدت درد و تحمل پریشانی این مبتلایان اثر داشت و باعث کاهش شدت درد و افزایش تحمل پریشانی شد و نتایج در پیگیری 3 ماهه باقی ماند. بر اساس این یافته ها می توان نتیجه گرفت که آموزش ذهن آگاهی می تواند به عنوان روشی برای کاهش شدت درد و افزایش تحمل پریشانی مبتلایان به اختلال ملال پیش از قاعدگی مورد استفاده قرار گیرد.
۷.
این مطالعه به بررسی مدل ساختاری روابط بین سبک های دلبستگی، مشکلات بین فردی و استراتژی های تنظیم هیجان شناختی در افراد با ویژگی های شخصیتی خودشیفته پرداخته است. این تحقیق به صورت توصیفی-همبستگی و کاربردی انجام شده و از مدل یابی معادلات ساختاری برای تحلیل داده ها استفاده شده است. نمونه پژوهش شامل ۲۰۰ دانشجوی با ویژگی های شخصیتی خودشیفته در دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران جنوب در سال تحصیلی 1402-1403 بود که به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزارهای تحقیق شامل پرسشنامه شخصیت خودشیفته، پرسشنامه مشکلات بین فردی، پرسشنامه تنظیم هیجان شناختی و مقیاس دلبستگی بزرگسالان بود. نتایج نشان داد که سبک های دلبستگی امن، اجتنابی و اضطرابی، اثر مستقیم معناداری بر مشکلات بین فردی دارند. همچنین، استراتژی های تنظیم هیجان سازگارانه اثر مستقیم منفی، و استراتژی های غیرسازگارانه اثر مستقیم مثبت بر مشکلات بین فردی داشتند. دلبستگی امن از طریق استراتژی های تنظیم هیجان سازگارانه، و به طور غیرمستقیم بر مشکلات بین فردی اثر داشت، در حالی که دلبستگی های اجتنابی و اضطرابی، از طریق استراتژی های غیرسازگارانه و به طور غیرمستقیم بر مشکلات بین فردی اثر داشتند. نتایج این مطالعه نشان داد که سبک های دلبستگی به میانجی گری استراتژی های تنظیم شناختی هیجان، می تواند بر مشکلات بین فردی افراد با ویژگی های شخصیتی خودشیفته اثر داشته باشد.
۸.
با توجه به افزایش تمایل به جراحی های زیبایی در ایران و نقش عوامل روان شناختی در این گرایش، هدف پژوهش حاضر بررسی پیش بینی نگرانی از تصویر بدنی براساس خودشیءانگاری و نشخوار فکری با نقش میانجی عزت نفس در زنان متقاضی جراحی زیبایی بوده است. روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی و جامعه آماری تمامی زنان متقاضی جراحی های زیبایی مراجعه کننده به کلینیک های زیبایی شهر کرمان در سال 1403 بود، که با توجه به گفته هومن در روش شناسی مدل یابی معادلات ساختاری، از بین آنها 300 نفر به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزار پژوهش شامل پرسشنامه نگرانی از تصویر بدنی لیتلتون، مقیاس آگاهی شیءانگاری بدنی مک کینلی و هاید، نشخوار فکری نولن-هوکسیما و مارو و عزت نفس روزنبرگ بود. داده ها با استفاده از تحلیل مسیر مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج نشان داد که خودشیءانگاری، نشخوار فکری و عزت نفس، نگرانی از تصویر بدنی را پیش بینی می کنند. همچنین، خودشیءانگاری و نشخوار فکری از طریق عزت نفس بر نگرانی از تصویر بدنی تأثیر می گذارند. این نتایج می تواند مبنایی برای طراحی مداخلات روان شناختی با هدف ارتقای عزت نفس و کاهش خودشیءانگاری و نشخوار فکری، به منظور کاهش نگرانی از تصویر بدنی در این گروه از زنان باشد.
۹.
این پژوهش با هدف پیش بینی نگرش به عشق همسران بر اساس ناگویی هیجانی و سبک های دلبستگی با نقش میانجی امنیت روانی انجام شد. روش پژوهش حاضر، توصیفی_ همبستگی بود. جامعه مورد مطالعه شامل تمامی همسران شهرستان گناباد در سال 1403 بود که نمونه ای به حجم 202نفر (101زوج) به روش در دسترس انتخاب شدند. ابزار پژوهش شامل پرسشنامه های نگرش به عشق هندریک، ناگویی هیجانی تورنتو، سبک های دلبستگی کولینز و رید و امنیت روانی مازلو بود. تحلیل داده ها با استفاده از آزمون های آماری همبستگی پیرسون و مدلسازی معادلات ساختاری انجام شد. نتایج نشان داد که مدل پیش بینی نگرش به عشق همسران بر اساس ناگویی هیجانی و سبک های دلبستگی با نقش میانجی امنیت روانی، برازش مناسبی داشت. در مجموع نتایج نشان داد ناگویی هیجانی و سبک های دلبستگی همسران از اهمیت بسزایی برخوردار بود و این موضوع بر نگرش به عشق همسران تأثیر مستقیمی داشت. همچنین امنیت روانی همسران در ناگویی هیجانی و سبک های دلبستگی آنها مؤثر بود و بر نگرش به عشق آنها اثرگذار خواهد بود. بنابراین به متخصصان سلامت روان توصیه می شود که از آموزش و مداخلات شناختی رفتاری برای شناخت احساسات استفاده کنند.