۱.
ابن حجر عسقلانی از رجالیون شهیر اهل سنت در قرن هشتم و نهم هجری قمری است. از جمله آثار مهم او در حوزه علم رجال، کتاب «لسان المیزان» می باشد که آن را ناظر بر«میزان الاعتدال فی نقد الرجال» شمس الدین ذهبی نگاشته است. هرچند در نگاه اول ممکن است تصور شود لسان المیزان تنها ذیل و مستدرکی بر کتاب ذهبی است؛ اما بررسیِ محتوای کتاب حاکی از آن است که مؤلف در نگارش لسان المیزان، در موارد متعددی به نقادی کلام ذهبی پرداخته است. اینکه عسقلانی چگونه و با چه شیوه هایی کلام ذهبی را نقد نموده، پرسش اصلی پژوهشِ فراروی است. بر این اساس، نویسندگان در پی پاسخ به این سؤال، با روش توصیفی-تحلیلی و رویکرد کتابخانه ای به کاوش در لسان المیزان پرداخته و به این نتیجه دست یافته اند که: عسقلانی در جهت نقادیِ کلام ذهبی، از روش های گوناگونی همچون: مراجعه به اصل منبعِ مورد استفاده ذهبی؛ توجه به عدم تطابق گفتار و عمل ذهبی؛ ارائه دلیل جهت تضعیف برخی نقدهای ذهبی بر روایات؛ عدم توجه ذهبی به ناقل اصلی کلام؛ تبیین خطاهای ذهبی در تمییز راوی مشترک؛ آشکارسازی بی توجهیِ ذهبی بر وقوع تصحیفات در اسامیِ برخی راویان؛ تبیین اطلاعات رجالیِ مبهم ارائه شده از سویِ ذهبی، بهره برده است.
۲.
خداوند در آیاتی از سوره نمل، در قالب نقل یک داستان تاریخی از سلیمان نبی(ع)، به کرامت طی الارض پرداخته است. طبق این آیات، صدور خرق عادات و کراماتی همچون طی الارض از سوی اشخاصی غیر از پیامبران نیز جایز است. بررسی تفاسیر وارد شده در ذیل عبارت «عِلمٌ مِنَ الکتاب» و مقایسه آصف بن برخیا (الّذی عندَه عِلمٌ مِنَ الکتاب) با «عِفریتٌ من الجنِّ»، مقایسه دو نوع ولایت: ولایت الهی و ولایت شیطانی و دو نوع کرامت: ظاهری(حسی) و معنوی(باطنی) است که ثمراتی را در بازشناسی طی الارض به همراه خواهد داشت. این که طی الارض چیست، چگونه رخ می دهد و عرفای مسلمان چه توجیهی برای این گونه از کرامت آورده اند، موضوع اصلی در این پژوهش است که از منظر بزرگانی مانند ابن عربی بررسی شده است. پدیده طی الارض برگرفته از نظریه ظهور و بطون در عرفان اسلامی قابل بیان است. از این جهت، از «تأملات عرفانی» در عنوان یاد شده است. عارفان مسلمان ذیل این نظریه عرفانی و در قالب های مختلفی همچون اعدام و ایجاد، اظهار و اخفا و... به واقع نمایی طی الارض پرداخته اند. همچنین انواع طی الارض و تشخیص اینکه کرامتِ رخ داده در آیات فوق از چه نوع بوده، از دستاوردهای این پژوهش است. واقع نمایی موجود در احادیث و روایات اسلامی به ریشه لغوی (پیچیده شدن زمین) متکی است. عارفان مسلمان تقریر دقیق تری ارائه داده اند. از این جهت «تأملات عرفانی» ذیل آیات مورد بحث نتیجه قابل توجهی خواهد داشت. برخی از عارفان، طی الارض را اعدام و ایجاد خوانده اند، برخی دیگر اخفا و اظهار، قبض و بسط و... هرچند برخی کوشیده اند تبیین واقع نمایانه متفاوتی ارائه دهند و نظر ابن عربی را باطل بخوانند یا نقدی به آن وارد کنند، اما تمام سخنشان به نحوی به نظریه ابن عربی بازگشته است و نکته چشمگیری بیش از آنچه شیخ اکبر گفت نیفزوده اند. قاعده کلّی در این خصوص، ظهور و بطون عرفانی است که تمام این تحلیل ها را شامل می شود. مبتنی بر اصل ظهور و بطون اسمایی، اعدام و ایجاد در کلام ابن عربی همان اظهار و اخفا است. اعدام و آنگاه ایجاد، باطل است؛ زیرا اعاده معدوم محال است. اصولاً اعدام مطلق نزد عارفان بی معناست. اعدام در بیان ابن عربی به معنای از ظهور به بطون درآمدن است یا به عکس: تبدیل و تحویل از حالی به حالی دیگر. اما مقایسه کرامت عفریت از جن با کرامت آصف بن برخیا، مقایسه دو نوع طی الارض است: ظاهری (حسی) و باطنی. کرامت واقعی آن است که بدون بهره گیری از اسباب مادی رخ دهد. طی الارض رخ داده در این آیات نیز از نوعی متفاوت است. طی الارض رخ داده در این آیات از نوع طی الارض دفعی و از قبیل کرامات معنوی بوده است. این تبدیل و تحویل، دفعی و غیر انتقالی است، زیرا افعال اولیا برتر از سلطه حرکت و زمان است. با این تقریر، طی الارض یعنی همراهی جسم یا بدن به واسطه روح متعالی انسان، البته پس از تبدیل جسم. پس از تبدیل جسم، فرایند طی الارض با استفاده از قاعده ظهور و بطون رخ می دهد. آصف بن برخیا می توانست جسم مبدّلِ روحانی خود یا دیگری را در نمونه مثالی خود در عالم مثال ملحق سازد. این بازگشت در چشم ناظر بیرونی، می تواند اعدام یا اخفای نفس یا تخت بلقیس جلوه کند اما وقتی دگر باره در مکانی دیگر ظهور یافت، فرایند طی الارض کامل می شود. این اظهار و اخفا تابع قاعده ظهور و بطون عرفانی بوده، به چشم ناظر بیرونی پیمودنِ سریع زمین یا همان طی الارض جلوه می کند.
۳.
فاضل صالح السامرائی یکی از پژوهشگرانی است که در آثار متعدد قرآنی خود در صدد بررسی فعل و انفعالات زبانی موجود در ساخت آیات قرآن بوده است. در دیدگاه وی کارکرد بلاغی و نقش زیباشناسانه با کارکرد نحوی کلام درهم آمیخته و هر تغییر ناچیزی، برای انتقال مقدار خاصی از معنا بوده است. از جمله آثاری که در آن به طور خاص به کیفیت نظم آیات دقت داشته، تفسیر چهار جلدی" علی طریق التفسیر البیانی" است. در پژوهش حاضر با تکیه بر روش توصیفی تحلیلی، تلاش گردید ضمن بیان رویکرد سامرائی در تحلیل ادبی آیات قرآن در کتاب "علی طریق التفسیر البیانی"، به کارکرد معنایی آرایش واژگان در سوره «انبیاء» پرداخته شود. جستار حاضر نشان می دهد تحلیل های زبانی و ادبی سامرائی در این مجموعه تفسیری مبتنی بر میراث بلاغی گذشتگان بوده و پیوسته به آثار آنها استناد کرده است؛ اما در این میان تحلیل های نو نیز ارائه می دهد که بیشتر این نوآوری ها در هنگام مقایسه آیات با یکدیگر خود را نشان می دهد. او در تحلیل معنایی به سیاق آیات و روابط همنیشنی عنایتی ویژه دارد و در کنار تحلیل مرتبه الفاظ در آیات سوره انبیاء و کشف دلالت های آن، به مقایسه نظم واژگانی برخی از آیات این سوره با آیات مشابه دیگر پرداخته و مبنای همه تمایزات را سیاق و مقام این سوره می داند.
۴.
انتخاب و گزینش هر مبنای تفسیری به انتخاب روش و قواعد تفسیر خاصی منتهی می گردد. بدین جهت، مفسران در اغلب موارد، بر اساس دیدگاه و مبانی خود، روش های تفسیری متفاوتی برمی گزینند و در نتیجه، تفاسیری متمایز و در مواردی ناسازگار با یکدیگر فراهم می آورند. از جمله مباحثی که محل آراء مختلف می باشد، تفسیر خالقیت نسبت به غیر خداوند است. اعتقاد به هر طرف دارای آثار متعددی بوده که حتی منجر به تشکیل نحله های مختلف فکری شده است. در تفکر اندیشمندان، گاهی خالقیت حقیقی به غیر خدا نسبت داده شده و گاهی خالقیت به نحو مجاز به غیر خدا منسوب شده است. در این نوشتار با روش توصیفی-تحلیلی، مبانی کلامی اندیشمندان شیعی مطالعه و اصلی از آن اتخاذ گشته که طبق آن اصل به تفسیر آیه «أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَهِ الطَّیْرِ» (آل عمران: 49) پرداختیم. با در نظر گرفتن مبانی کلامی شیعی از جمله، امکان و افتقار شیء متجزی (غیرمجرد)، عدم قابلیت خلق برای وجود حادث و انحصار علت فاعلی مستقل در خدا، به این اصل دست یافتیم که اگر خلقت را به معنی درست آن در نظر گرفته شود، که همان خلق و ایجاد لا من شیء است، پس چنین امری دفعی بوده و محال است به دو فاعل و خالق مستند باشد. بنابراین طبق تفسیر شیعه خالقیت فعل مخصوص خدا بوده و انتساب به غیر خدا به صورت مجازی خواهد بود.
۵.
پژوهش حاضر به تحلیل کلان روایت ابلیس در قرآن کریم می پردازد و ابعاد مختلف این روایت را از منظر ساختاری و مفهومی بررسی می کند. هدف اصلی این پژوهش، درک عمیق تر نحوه ارائه شخصیت ابلیس و تأثیرات آن در داستان های قرآنی است. روش پژوهش، تحلیل روایت با رویکرد تفسیری بر پایه الگوی مفهومی روایت است. در این روش عناصر مختلف روایت ابلیس نظیر: پی رنگ، کشمکش، شخصیت، گفتار و مضمون مد نظر بوده است. یافته های پژوهش نشان می دهد که پی رنگ اصلی روایت حول تمرد و اغوای ابلیس و پیامدهای آن می چرخد. کشمکش ها عمدتاً میان ابلیس و خداوند، همچنین بین ابلیس و انسان ها شکل می گیرد. شخصیت ابلیس به طور عمده با ویژگی های تکبر، حسادت و مکاری معرفی می شود. گفتار ابلیس نیز فریبنده و اغواگر است. مضمون کلان روایت به هشدار در مورد وسوسه ها، تبعات شوم پیروی از ابلیس و اهمیت اطاعت از خداوند می پردازد. یکی از نتایج مهم این پژوهش، فقدان نقطه اوج در روایت ابلیس است که نشان دهنده تداوم و پیوستگی نبرد میان خیر و شر می باشد. این تحلیل به وضوح نشان می دهد که قرآن کریم به جای استفاده از یک ساختار دراماتیک با نقطه اوج مشخص، بر استمرار کشمکش های اخلاقی تأکید دارد؛ امری که ضرورت هوشیاری و تقوای دائمی انسان ها را برجسته می کند.
۶.
دسته بندی طرق انتقال و نقل حدیث، در سده های نخستین، سبب شکل گیری فهارس و اطلاعات رجالی شد. یکی از اثرگذارترین شخصیت ها در الرجال نجاشی، مهم ترین کتاب رجالی درباره طرق و اسناد احادیث شیعه، حسن بن حمزه علوی است. سماع او در سال 300 قمری در طبرستان ثبت شده است. سپس تا سال312 در پی نقل ، شنیدن یا آموختن حدیث به ری و قم سفر کرد. همچنین در سفرهای زیارتی خود به خراسان، عراق و حجاز در سال های 328 و 356 هم حدیث شنید و هم منتقل کرد. طرق اسناد نجاشی و طوسی نشان داد حسن بن حمزه کتب راویان ائمه را در قم، بیش از همه، از ابن بطه و علی بن ابراهیم قمی اخذ کرده است. یافته های پژوهش نشان داد گردش اسناد حدیثی در سده چهارم، برعکس سده سوم، از ایران به عراق و به طور خاص، از قم و ری به کوفه و بغداد بوده است. بنابراین در قرن چهارم محدثان کوفی، رازی، قمی و نیز سرانجام بغدادی، تحول و تطورات نقل حدیث را به صورت «انتقال دهنده»، «تثبیت کننده» و «ویرایش گر»، به قرن پنجم وصل کردند.
۷.
برخورداری قرآن کریم از دو ساحت ظاهر و باطن، از باورهای مشترک اکثر اندیشمندان اسلامی است. با این حال، از گذشته تاکنون، درباره چیستی و چگونگی ظاهر و باطن دیدگاه های مختلفی مطرح شده است. علی رغم خاستگاه روایی این دو مفهوم، نظریات ارائه شده یا مبتنی بر روایات نیستند و یا اگر به روایات مستند شده اند، غالباً مشکلاتی همچون عدم نگاه مجموعی به احادیث، استناد به احادیث غیرمرتبط و عدم توجه به وابستگی معنایی ظاهر و باطن در آن ها دیده می شود. از این رو پژوهش حاضر با روش توصیفی تحلیلی به واکاوی روایات این حوزه پرداخته و با رویکردی انتقادی نسبت به مهم ترین دیدگاه های سابق، این مسئله را تعقیب کرده است که در رهیافت روایی، ظاهر و باطن چه اشتراکات و افتراقاتی داشته و چه ارتباطی میان آن ها برقرار است. در نهایت پژوهش به مؤلفه های متعددی برای ظاهر و باطن دست یافته است که برخی از آن ها عبارتند: 1. فراگیری ظاهر و باطن نسبت به تمام آیات؛ 2. زیرشمول بودن مفهوم ظاهر و باطن نسبت به مفهوم تفسیر؛ 3. قصدی بودن معانی ظاهری و باطنی؛ 4. چند وجهی و چند سطحی بودن ظاهر و باطن؛ 5. تمایز لایه های دلالی میان دلالت های ظاهری و باطنی؛ 6. امکان دلالت های فراسیاقی در هر دو حوزه ظاهر و باطن 7. پیوستگی معنایی میان ظاهر و باطن.
۸.
این پژوهش به تحلیل روش های اصلی محققان غربی در مطالعات قرآنی می پردازد. با توجه به اینکه دایرهالمعارف قرآن را می توان مجموعه ای جامع از مطالعات قرآنیِ غربیان دانست، پژوهش حاضر به بررسی این مسئله پرداخته که هر یک از روش های نویسندگان EQ در تحلیل متن قرآن، چه مبانی و چه نتایجی دارد. در این راستا، روش های مورد استفاده در دو شاخه کلیِ مطالعه تاریخی و مطالعه ادبی دسته بندی و تحلیل می گردد. در بخش روش تاریخی، دو رویکرد جامعه شناسیِ تاریخی و روان شناسیِ تاریخی بررسی شده است. روش تحلیلِ ادبی نیز، که به درون مایه متن و بیان سبک، ساختار و تغییرات تدریجی آن در طول زمان می پردازد، تحلیل شده است. این پژوهش، به شیوه توصیفی-تحلیلی و بر مبنای مطالعات کتابخانه ای صورت گرفته است و برای هر یک از این دو روش، نمونه هایی از دایرهالمعارف قرآن ارائه شده و در پایانِ هر بخش، نقدهایی بر آن ها مطرح نموده است. یافته های این پژوهش نشان می دهد که روش تاریخی با چالش هایی همچون: تحمیل مقولات اجتماعی مدرن بر متون کلاسیک؛ تقلیل مفاهیم دینی به وقایع تاریخی؛ تأکید صرف بر واقعیت های محسوس و بی توجهی به مسئله «معنا» و تلاش برای اثبات اثرپذیری قرآن از فرهنگ و عقاید عرب جاهلی مواجه است. از سوی دیگر، روش ادبی نیز با دو نقد اساسیِ پیچیدگی اصطلاحات و عدم ارائه دستاوردهای کاربردی برای الهی دانان روبه روست. در نهایت، این پژوهش تأکید دارد که مطالعه قرآن نیازمند بهره گیری از رویکردهای متنوع و تسلط بر تمامی روش های تولید معنا و اثرگذاری آن هاست تا بتوان به درک جامع تر و روش مندتری از این متن مقدس دست یافت