۱.
پژوهش حاضر با هدف "شناسایی عوامل مؤثر بر اثربخشی دوره های آموزشی کوتاه مدت پژوهشگاه علوم و فناوری اطلاعات ایران" انجام شده است. روش پژوهش در توصیف آزمودنی ها و پاسخ به سئوالات، پیمایشی و در پیش بینی متغیرها از تحلیل عاملی اکتشافی از نوع تجزیه به مؤلفه های اصلی است و جامعه آماری، شامل تمامی دانش پذیران دوره های آموزشی پژوهشگاه علوم و فناوری اطلاعات ایران به تعداد 1475 نفر بوده است و تعداد 305 نفر به روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شده اند. ابزار پژوهش، پرسشنامه های محقق ساخته، شامل اطلاعات شخصی و آکادمیک، پرسشنامه اهداف دوره آموزشی: قبل از حضور در دوره(سنجش سطح مهارت و یا دانش) و بعد از حضور در دوره(سنجش سطح مهارت و یا دانش) و پرسشنامه عوامل تأثیرگذار در اثربخشی دوره آموزشی بوده است. روایی پرسشنامه از طریق اجرای آزمایشی و روایی آن از نوع روایی محتوایی و از طریق قضاوت خبرگان بدست آمد. همچنین پایایی پرسشنامه، از طریق ضریب آلفای کرونباخ 94/0 به دست آمد. برای پردازش آماری از نرم افزار SPSSv22 و برای آزمون فرضیه های پژوهش نیز از روش تحلیل عاملی اکتشافی و آزمون رگرسیون استفاده شد. یافته های پژوهش نشان داد با توجه به مقدار ضرایب تأثیر عامل ها می توان گفت اولویت اول تأثیرگذاری عبارتند از: 1- اهداف دوره آموزشی 2- امور اداری و پشتیبانی اجرای دوره 3- تناسب فضا، مواد و تجهیزات آموزشی با اهداف 4- کیفیت محتوای دوره آموزشی و تناسب آن با اهداف 5- دانش، نگرش و مهارتهای تدریس و کلاسداری مدرس 6- ارزشیابی و ارائه بازخورد.
۲.
تعالی پژوهش به عنوان یکی از ارکان اصلی پیشرفت علمی و توسعه پایدار در جوامع مدرن شناخته می شود. هدف این پژوهش، طراحی چارچوب ملی سنجش تعالی پژوهش در ایران است. این پژوهش از نظر هدف، کاربردی بوده و از نظر روش، جزء مطالعات توصیفی و پیمایشی محسوب می شود. در این مطالعه با تحلیل الگو های ملی ارزیابی پژوهش و تجربه های سایر کشورهای پیشرو، چارچوب سنجش تعالی پژوهش متناسب با بافتار خاص ایران، نظرات خبرگان و مبتنی بر سیاست ها و اسناد بالادستی حوزه علم و فناوری ارائه شد. به منظور رتبه بندی مؤلفه ها و شاخص های استخراج و تأیید شده، از تکنیک تحلیل سلسله مراتبی استفاده شد. ابعاد شناسایی شده شامل تأثیر خارج از دانشگاه (%43)، اخلاق و هویت ملی-اسلامی (22%)، شبکه پژوهی و تعاملات (17%)، کیفیت پژوهشی و نوآوری (11%) و محیط و ظرفیت پژوهشی (7%) است. هر کدام از این ابعاد، مولفه های متفاوتی را شامل شدند که در کیفیت پژوهشی و نوآوری، اصالت و نوآوری، اهمیت علمی، دقت علمی، ارزیابی کیفی مطرح بود. در بعد تأثیر خارج از دانشگاه، تأثیر اجتماعی، سیاستی و مدیریتی، فرهنگی، تأثیر بر تمدن نوین اسلامی، تأثیر اقتصادی، عدالت و فراگیری و ارزیابی کیفی و در بعد محیط و ظرفیت پژوهشی، زیرساخت پژوهشی، پویایی پژوهشی، پایداری پژوهشی و ارزیابی کیفی شناسایی شدند. در بعد اخلاق و هویت ملی-اسلامی، اخلاق پژوهشی، هویت ملی و ارزیابی کیفی و در بعد شبکه پژوهی و تعاملات، همکاری های داخلی، همکاری های بین المللی، ترویج علم و فناوری و ارزیابی کیفی، مورد توجه بود. شاخص های برتر که مأموریت اصلی پژوهش را هدف قرار دادند شامل شناسایی و حل مسائل واقعی جامعه، تولید دانش اصیل، اختراعات و جوایز، استنادات از کشورهای اسلامی و شبکه سازی علمی پویا بود. درواقع، رتبه بندی شاخص ها نشان می دهد که مهم ترین پژوهش، آن نیست که بیشترین مقاله را تولید کند، بلکه آن است که بیشترین تأثیر معنادار، اخلاقی و تمدنی بر جامعه بگذارد.
۳.
با حرکت جهان به سمت اقتصاد مبتنی بر دانایی، دانش و مدیریت آن به عاملی حیاتی در حفظ قدرت رقابتی سازمان ها و صنایع تبدیل شده است. در این راستا، بررسی فرآیند ترجمان دانش در دانشگاه ها و صنایع از اهمیت ویژه ای برخوردار است. لذا پژوهش حاضر با هدف سنجش وضعیت ترجمان دانش پژوهشگران دانشگاه های ایران (شهید چمران اهواز، لرستان، هرمزگان و خلیج فارس بوشهر) انجام شده است. پژوهش حاضر از نوع پیمایشی و از نظر هدف کاربردی است. جامعه پژوهش 285 عضو هیات علمی دانشکده های مهندسی از 4 دانشگاه شهید چمران اهواز، خلیج فارس بوشهر، لرستان و هرمزگان بودند. گردآوری داده ها با استفاده از «پرسشنامه خودارزیابی فعالیت های ترجمان دانش پژوهشگران دانشگاهی» صورت گرفت که از 30 گویه در قالب چهار حیطه «سوال پژوهش»، «تولید دانش»، «انتقال دانش» و «ترویج استفاده از شواهد» تشکیل شده است. در تحلیل داده های این پژوهش علاوه بر شاخص های آمار توصیفی، آزمون های آماری ANOVA و تحلیل رگرسیون خطی استفاده شد، علاوه بر این نمودارهای پراکنش ترسیم شد. با توجه به یافته ها، میانگین نمره کل فرآیند ترجمان دانش در دانشگاه های خلیج فارس بوشهر (93/19±97/99) و لرستان (30/15±80/99) بالاتر از دانشگاه های هرمزگان (49/21±94/93) و شهید چمران اهواز (76/21±55/93) است. همچنین در بین مؤلفه های مورد بررسی، بالاترین میانگین به مؤلفه «انتقال دانش» اختصاص داشت و کمترین میانگین نیز مربوط به «ترویج استفاده از شواهد» بود. بعلاوه مشخص شد که تمامی مؤلفه های فرآیند ترجمان دانش به طور معناداری در تبیین و پیش بینی عملکرد پژوهشگران نقش دارند (p<0.001) و ضرایب استانداردشده (Beta) بیانگر آن است که مؤلفه انتقال دانش با ضریب 95/0 بیشترین تأثیر را بر عملکرد ترجمان دانش دارد و پس از آن به ترتیب تولید دانش (90/0)، ترویج استفاده از شواهد (86/0) و سؤال پژوهش (85/0) اثرگذار هستند. نتایج این پژوهش نشان می دهد که ایجاد ارتباط نظام مند میان دانشگاه ها و ذی نفعان می تواند اثربخشی ترجمان دانش را افزایش داده و به بهبود تصمیم گیری های مبتنی بر شواهد در سطح ملی کمک کند. پیشنهاد می شود پژوهش های آتی با تمرکز بر ترجمان دانش در سازمان های اجرایی و صنایع، با استفاده از ابزارهای بومی شده در بعد سازمانی انجام گیرد.
۴.
اخلاق هوش مصنوعی یک حوزه مطالعاتی نسبتا نوظهوری در گستره اخلاق کاربردی است که متأثر از تحولات ناشی از توسعه و استقرار سیستم های هوش مصنوعی به بررسی پیامدها و مسائل اخلاقی و اجتماعی مرتبط با آن می پردازد. اگرچه برخی از این پیامدها و مسائل اخلاقی تاحدی قابل پیش بینی بوده است و امکان تحلیل ها و بررسی های اخلاقی را فراهم کرده است، اما به نظر می رسد با رشد و نفوذ روزافزون سیستم های هوش مصنوعی در تمامی ابعاد و شئون زندگی اجتماعی و فردی انسان ها، چالش های اخلاقی بعضا مبهم و پیچیده ای نیز در حال تحقق است. از این رو، در حوزه مطالعاتی اخلاق هوش مصنوعی، مجموعه مسائلی که به خوبی تثبیت شده یا از جامعیت قابل قبولی برخودار باشد، در واقع وجود ندارد. با این حال، تلاش های متعددی توسط سازمان های ملی و بین المللی در حوزه گردآوری و تدوین اصول و رهنمودهای اخلاق هوش مصنوعی در یک دهه اخیر انجام شده است. هر سند اخلاق هوش مصنوعی معمولا شامل دو بخش اصول اخلاقی و رهنمودهای اخلاقی است؛ در این سندها اصول اخلاقی مبنای گردآوری و صورتبندی رهنمودهای اخلاقی است. هدف این مقاله معرفی اصول و تدوین رهنمودهای اخلاق هوش مصنوعی با مطالعه هفت سند ملی و بین المللی است. بر این اساس، پنج اصل اخلاقی یکپارچه فلوریدی و کولز مبنای گردآوری و بررسی رهنمودهای اخلاق هوش مصنوعی قرار گرفت. این رهنمودها در سه مرحله بررسی شد: در مرحله اول، رهنمودهای اخلاقی از اسناد مذکور استخراج و در چارچوب پنج اصل اخلاقی فهرست شدند. در مرحله دوم، رهنمودهای گردآوری شده، یکدست سازی و پالایش گردیدند. در مرحله سوم، برای ارزیابی روایی یافته ها و دستاورد پژوهش، رهنمودهای اخلاقی پالایش شده ذیل اصول اخلاقی پنج گانه توسط گروهی کانونی از متخصصان نقد و بررسی شد تا فرآیند اعتباربخشی به رهنمودهای اخلاقی برگزیده با دستیابی به اِجماعی نسبی میان متخصصان تحقق بیابد.
۵.
صنعت 4.0 با استفاده از فناوری های پیشرفته مانند اینترنت اشیاء، هوش مصنوعی، تحلیل داده ها، رباتیک، حس گرها و شبکه های هوشمند، امکانات جدیدی برای کسب وکارها ایجاد کرده است که فرآیندهای تولیدی و عملیاتی را به صورت خودکار و بدون نیاز به دخالت انسان، بهبود بخشند. هوشمندسازی زنجیره تأمین شرکت های تولیدی و خدماتی ایران می تواند بسیار تحول آفرین و درعین حال چالش برانگیز باشد. شرکت های ایرانی با پیشرفت روزافزون فناوری، همواره به دنبال بهبود فرآیندهای زنجیره تأمین خود بوده اند، اما به دلیل برخی موانع با مشکلات زیادی روبه رو هستند. پژوهش حاضر با هدف یافتن موانع، قابلیت ها و پیامدهای به کارگیری زنجیره تأمین هوشمند در صنایع ایران انجام می شود. پژوهش دارای جهت گیری توسعه ای و کاربردی و ازنظر روش شناسی، کیفی است که با استفاده از راهبرد نظریه داده بنیاد انجام شده است. ابزار گردآوری داده ها، مصاحبه های عمیق نیمه ساختاریافته می باشد که نمونه برداری از خبرگان به روش غیراحتمالی و از نوع هدف دار یا نظری انجام شد و تا دستیابی به معیار «کفایت نظری» درمجموع با 11 نفر از مدیران صنایع پیشرو در هوشمندسازی مصاحبه گردید. جهت اعتبارسنجی، از دو روش بازبینی مشارکت کنندگان و مرور خبرگان غیرشرکت کننده در پژوهش استفاده و پس از دریافت نظرات اصلاحی، الگوی نهایی ارائه شد. برای پیاده سازی نظریه داده بنیاد، از نرم افزار MAXQDA استفاده گردید. 372 کد باز اولیه، 81 مفهوم را تشکیل که در 20 مقوله دسته بندی شدند. الزامات نرم افزاری، سخت افزاری و محیطی و سازمانی؛ شرایط علّی برای کارخانه هوشمند (مقوله محوری) هستند. شفافیت، بهینه سازی، کارایی هزینه ها، چابکی زنجیره تأمین و یکپارچه سازی؛ راهبردهایی هستند که از مقوله محوری منتج می شوند. عدم اطمینان، گستردگی روابط و انفجار داده ها؛ شرایط خاص تأثیرگذار و موانع زیرساختی، فناوری و فنی، مسائل حفاظتی، موانع مالی و اقتصادی، موانع سازمانی و مدیریتی، موانع فرهنگی و موانع محیطی؛ شرایط زمینه ای عمومی هستند که بر راهبردها تأثیر می گذارند. پیامدهای درون زنجیره ای، پیامدهای محیطی و پیامدهای مالی؛ خروجی های حاصل از به کارگیری راهبردها است. برای دیجیتال سازی زنجیره تأمین، سازمان ها به زیرساخت های فناوری اطلاعات قوی و مقیاس پذیر نیاز دارند. این زیرساخت ها شامل سرورها، شبکه ها، سیستم های ذخیره سازی داده و سیستم های ابری هستند که بتوانند حجم بالای داده ها را پردازش کنند. وجود امنیت بالا برای حفاظت از اطلاعات حساس و جلوگیری از تهدیدات سایبری ضروری است. نیروی انسانی متخصص باید در یک فرهنگ سازمانی کار کند که پذیرای نوآوری و تغییرات دیجیتال باشد. نیروی انسانی باید به طور مستمر در زمینه های مختلف تکنولوژی های جدید آموزش دیده و توانمندی های خود را به روز کند.
۶.
گسترش روزافزون کاربست های هوش مصنوعی در فعالیت های علمی، برخی از کنشگران این حوزه، به ویژه ناشران و دانشگاه ها، را بر ان داشته تا به تنظیم گری و هنجارمندکردن این کاربست ها بپردازند تا در کنار بهره گیری از این فناوری، پیامدهای نامطلوب آن را کنترل کنند. ناشران، انجمن ها و دانشگاه های زیادی به تدوین و ارائه سیاست هایی برای این تنظیم گری پرداخته اند بااین حال در ایران هنوز نهادهای سیاست گذار در زمینه پژوهش و همچنین موسسات آموزشی-پژوهشی به این مسئله توجه کافی نکرده اند. این پژوهش با مطالعه رویکردها و مواضع مهمترین ناشران، انجمن های حوزه اخلاق انتشار، و همچنین دانشگاه های طراز اول جهان، می کوشد مجموعه رهنمودهایی که کاربست های مجاز و غیرمجاز هوش مصنوعی در نگارش و ارزیابی علمی را مشخص می کنند ارائه دهد. ازنظر روش شناختی، رسیدن به این مجموعه از رهنمودها متشکل از چهار گام گرداوری داده تا نقطه اشباع؛ دسته بندی سیاست ها؛ تدوین و توجیه رهنمودها، و بررسی و تعدیل رهنمودها در یک گروه کانونی متشکل از متخصصین مرتبط بوده است. یافته اصلی مقاله مجموعه ای از رهنمودها برای سه کنشگر اصلی نگارش و ارزیابی علمی، یعنی مولفان، داوران و سردبیران، خواهد بود.
۷.
امروزه با افزایش به کارگیری فناوری اطلاعات در ثبت مستندات بیماران در مراکز بهداشتی، سیستم های اطلاعات بیمارستانی نقش مهمی را در این مراکز ایفا می کنند.کاربردپذیری معیار مهمی در طراحی رابط کاربری سیستم های اطلاعات بیمارستانی بوده و ارزیابی مداوم آن مشکلات این سیستم ها را به درستی شناسایی کرده و سبب توسعه بهینه آن می شود. در پژوهش حاضر ارزیابی کاربردپذیری رابط کاربری سیستم های اطلاعات بیمارستانی از دیدگاه کاربران با استفاده از مدل کاربردپذیری پوردو انجام شد. این پژوهش کمی و به روش پیمایشی است. ابزار پژوهش پرسشنامه آزمون کاربردپذیری پوردو است. جامعه پژوهش کاربران سیستم اطلاعاتی بیمارستان کودکان بندرعباس بودند که با استفاده از روش نمونه گیری آسان انتخاب شدند. 169 نفر شامل کارمندان و پرستاران برای مشارکت در این پژوهش انتخاب شدند و پرسشنامه ها جهت نظرسنجی در اختیار آن ها قرار گرفت. پس از جمع آوری پرسشنامه ها تجزیه و تحلیل داده ها در نرم افزار SPSS نسخه 26 انجام شد. یافته ها نشان داد که تفاوت معناداری بین هریک از ابعاد هشتگانه پوردو به صورت جداگانه در هریک از بخش ها وجود دارد. میانگین نمره کاربردپذیری در حیطه انعطاف پذیری تفاوت معنادار نداشت. میانگین نمره راهنمای کاربر کمتر از حدمتوسط،میانگین سایر حیطه ها و کاربردپذیری به طور کلی بیشتر از حد متوسط بود. در پژوهش حاضر میانگین کاربردپذیری در کل حیطه ها بیشتر از حد متوسط گزارش شده و در نتیجه می توان گفت که سیستم مورد بررسی در این پژوهش از کاربردپذیری مناسبی برخوردار بوده و رضایت کاربران را در هنگام کار با آن به خوبی به خود جلب کرده است. اما با این حال در برخی حیطه ها همچون راهنمای کاربر و انعطاف پذیری نمره کمی گرفته و نیاز به توسعه سیستم با در نظر گرفتن این ابعاد است.
۸.
امروزه رسانه های اجتماعی به دلیل سرعت و سهولت در انتشار اطلاعات و نیز حضور آنی شان در همه جا به عنوان یکی از بهترین گزینه های بازاریابان و مدیران فروش، جهت معرفی محصولات و خدمات محسوب می شوند. زیرا سرعت و سهولت انتشار اطلاعات باعث می شود تا مشتریان در کسری از ثانیه با انبوهی از اطلاعات و پیشنهاد ها مواجه شوند. اگرچه این امر نیز می تواند رقابت را در این عرصه برای شرکت ها سخت تر کند و باعث کاهش بازخورد تبلیغات آن ها، نسبت به روش های سنتی شود. با گسترش فناوری های اینترنتی و رشد شبکه های اجتماعی، ارتباطات دهان به دهان الکترونیکی به یکی از مهم ترین ابزارهای بازاریابی و تأثیرگذاری بر رفتار خرید مصرف کنندگان تبدیل شده است. هدف از این پژوهش، مطالعه و بررسی عواملی است که می تواند در انتشار اطلاعات دهان به دهان الکترونیکی و پذیرش این اطلاعات از سوی کاربران مؤثر بوده و نهایتاً ممکن است منجر به تمایل به خرید کاربران شود. در این تحقیق علاوه بر بررسی ماهیت اطلاعات دهان به دهان الکترونیکی و تاثیر آن بر تمایل به خرید، تاثیر ویژگی های کاربران نیز بر تمایل به خرید مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. بدین منظور ارتباط بین سه مؤلفه مربوط به ماهیت اطلاعات دهان به دهان الکترونیکی یعنی کیفیت، اعتبار و جذابیت اطلاعات و دو مؤلفه مربوط به ویژگی های کاربران یعنی نیاز به اطلاعات و نگرش نسبت به اطلاعات - به عنوان متغیرهای مستقل و به صورت غیرمستقیم- بر تمایل به خرید بررسی شد. اطلاعات به صورت پرسشنامه و از 390 نفر از کاربرانی که قصد خرید آنلاین را داشتند جمع آوری گردید. داده های به دست آمده از طریق پرسشنامه، با استفاده از روش معادلات ساختاری(SEM) برای تأثیر متغیرهای موجود بر روی تمایل به خرید کاربران، بررسی شد. نتایج نشان داد که متغیرهای کیفیت و اعتبار اطلاعات و نگرش نسبت به اطلاعات به عنوان عوامل کلیدی بر تمایل به خرید کاربران تأثیرگذار است. همچنین، مفید بودن و پذیرش اطلاعات نقش میانجی مهمی در این فرآیند ایفا می کنند؛ به این معنا که هرچه اطلاعات ارائه شده از دید کاربران مفیدتر و قابل پذیرش تر باشد، احتمال تبدیل شدن آن به رفتار خرید افزایش می یابد. یافته ها حاکی از آن است که کاربران برای تصمیم گیری خرید، به اطلاعات غیررسمی و تجربیات سایر مصرف کنندگان اعتماد بیشتری دارند و نظرات مثبت و معتبر می تواند تصویر برند را بهبود بخشد و تمایل به خرید را تقویت کند.
۹.
در این مقاله سعی شده تا بررسی شود که حوزه مطالعاتی اخلاق داده چه دلالت هایی برای سیاستگذاری داده ها دارد. در ابتدا، این حوزه معرفی شده و به تفاوت حوزه اخلاق داده و حوزه اخلاق علم داده پرداخته شده و استدلال شده که نسبت آن ها با هم عموم و خصوص من وجه است زیرا اخلاق علم داده عموماً به مسئله پردازش اخلاقی داده ها توسط متخصصان نرم افزار تمرکز دارد درحالی که اخلاق داده به تولید یا گردآوری، ذخیره سازی، بهینه سازی، توزیع و به اشتراک گذاری و استفاده از داده ها توسط شرکت ها متمرکز است. در ادامه به تفاوت این حوزه با حوزه اخلاق کلان داده اشاره شده و پس از مرور برخی پژوهش های حوزه اخلاق داده، دلالت های حوزه اخلاق داده برای سیاستگذاری داده ها در شش بُعد ارائه شده است: اقتصاد داده، گردآوری و خلق داده، مالکیت داده، داده های باز، کیفیت داده و حفاظت داده. یافته ها نشان می دهد که اخلاق داده، فراتر از مباحث رایج در اخلاق علم داده یا اخلاق کلان داده، مجموعه ای از دلالت های بنیادین برای سیاست گذاری داده دارد که در غیاب آن ها، زمینه برای سوگیری های ساختاری، بی عدالتی داده ای و بهره کشی شرکتی از کاربران فراهم می شود. نخست آنکه، اقتصاد داده کاربران را به کارگران دانشی بی مزد بدل کرده و داده های آنان را به منبع ارزش تجاری، ابزار تحکیم قدرت و سازوکاری برای جهت دهی رفتار مصرف کنندگان تبدیل می کند. تحلیل مفهومی متون نشان می دهد که گردآوری و خلق داده هیچ گاه خنثی نیست و همیشه تحت تأثیر مفروضات هستی شناختی، معرفت شناختی، روش شناختی و ساختارهای قدرت انجام می شود و ازاین رو داده خام، بی سوگیری یا «واقعیتِ بدون تفسیر» وجود ندارد. در حوزه مالکیت داده نیز روشن می شود که تمایز میان استفاده، کنترل و دسترسی پیامدهای متفاوتی برای حقوق افراد دارد و بسیاری از الگوهای رایج مالکیت، در عمل به نفع تولیدکنندگان داده و نه صاحبان بالقوه آن عمل می کنند. بررسی ها نشان می دهد که داده های باز تنها زمانی به شفافیت و امکان سنجش عمومی می انجامند که عدالت اطلاعاتی، توان تحلیل و دسترسی برابر تضمین شده باشد و در غیر این صورت، به ابزاری برای تقویت انحصار نخبگان فناور تبدیل می شود. در بعد کیفیت داده نیز آشکار شد که کامل بودن، سازگاری، به هنگام بودن و خصوصاً «ربط» نقش اساسی در جلوگیری از تصمیمات مغشوش و خطاهای سیاستی مبتنی بر داده دارند. افزون بر این، تحلیل یافته ها نشان می دهد که حفاظت داده اعم از جلوگیری از دسترسی نامجاز، صیانت از داده در برابر استفاده های ثانویه ی پیش بینی نشده، و کنترل انتقال ریسک از سازمان ها به کاربران، پیش نیازی بنیادین برای اعتماد عمومی و کاهش سوءاستفاده های شرکت ها و دولت ها است. در نهایت، پژوهش نشان می دهد که برخی اسناد و منشورهای اخلاقی سازمانی، بیشتر کارکردی نمایشی داشته و می توانند پوششی برای تداوم رفتارهای ضداخلاقی باشند.
۱۰.
چکیدهارتقای بهره وری یکی از مهم ترین اهداف نظام آموزش عالی و دانشگاه ها است. نظام های رتبه بندی دانشگاه ها نقش قابل توجهی در هدایت عملکرد دانشگاه ها دارد. در حال حاضر، نظام رتبه بندی پایگاه استنادی علوم جهان اسلام (ISC ) تنها نظام رتبه بندی دانشگاه های کشور است. هدف پژوهش حاضر بررسی میزان تطبیق این نظام رتبه بندی با معیارهای بهره وری در دانشگاه ها است. بدین منظور پژوهش حاضر با استفاده از روش تحلیل پوششی داده ه (DEA)، پس از اندازه گیری بهره وری ۶۹ دانشگاه جامع دولتی کشور، آنها را بر اساس میزان بهره وری رتبه بندی و نتایج آن را با رتبه بندی مؤسسه ISC مورد مقایسه قرار می دهد. نتایج حاصل از گروه بندی دانشگا ها حاکی از آن است، در گروه اول، دانشگاه های بزرگ و پرجمعیت مانند پیام نور و فنی و حرفه ای، علی رغم جایگاه بالا در ISC، به لحاظ بهره وری در رتبه بالا نیستند. در گروه دوم و سوم، دانشگاه های کوچک تر با تعداد دانشجوی کمتر توانستند جایگاه بهتری کسب کنند. به طور کلی، از بین 69 دانشگاه جامع دولتی کشور به ترتیب، دانشگاه های شیراز، فردوسی مشهد، تربیت مدرس، تهران و تبریز رتبه های 1 تا 5 و دانشگاه های آیت الله العظمی بروجردی، بزرگمهر قائنات، علوم و فنون دریایی خرمشهر، مجتمع آموزش عالی سراوان و دانشکده علوم انسانی و هنر حضرت معصومه (س) رتبه های 65 تا 69 را به خود اختصاص داده اند. آزمون ویلکاکسون نشان داد که این دو نوع رتبه بندی بر هم منطبق نیست. به عبارت دیگر، معیارهای رتبه بندی ISC با شاخص های بهره وری دانشگاه های جامع دولتی هم راستا نیست و این رتبه بندی نمی تواند انگیزه لازم برای بهبود بهره وری را در دانشگاه ها ایجاد کند. افزایش تعداد و وزن شاخص های بهره وری در رتبه بندی ISC می تواند به کاهش فاصله این دو نوع رتبه بندی و ایجاد انگیزه بیشتر برای بهبود بهره وری در دانشگاه ها کمک کند.