۱.
هدف: هدف این پژوهش، شناخت وضعیت آزادی دانشجویان و تبیین مفهوم آزادی آکادمیک آنان در ساختار دانشگاهی ایران است. روش پژوهش: این پژوهش از نوع کیفی است و با تمرکز بر تجارب زیستۀ دانشجویان دانشگاه کردستان، به واکاوی مفهوم آزادی آکادمیک دانشجویان میپردازد؛ با توجه به کمبود پژوهشهای پیشین در این حوزه، از رویکرد دادهبنیاد با رهیافت ساختارگرایانۀ چارمز استفاده شد. مشارکتکنندگان شامل 20 دانشجو از هر سه مقطع دانشگاهی بودند. یافتهها: یافتهها نشان داد که آزادی آکادمیک دانشجویان در ایران با چالشهای جدی مواجه است. کدهای اصلی شناساییشده عبارتاند از: آزادی گفتار (آزادی در انتخاب، بیان و تحلیل مطالب درسی و غیردرسی، حق نقد و بحث آزاد)؛ آزادی ارتباطات (آزادی در برقراری ارتباط با دانشجویان، استادان و مدیران)؛ عدالت آکادمیک (عدالت در آموزش، پژوهش و دسترسی به امکانات)؛ فضای مداخلهگرانه (محدودیتهای سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و شخصی)؛ نهادینهسازی (راهبردهای فردی و جمعی برای تقویت آزادی آکادمیک). نتیجهگیری: بر اساس یافتهها، رشد و پویایی دانشگاه در ایران مستلزم تقویت اراده نهادی برای حمایت از آزادی آکادمیک دانشجویان و ایجاد زیرساختهایی است که بتواند فضای دانشگاهیِ مناسبتری را بر پایۀ خواستهها و نیازهای اعضای دانشگاه فراهم آورد.
۲.
هدف: این پژوهش با هدف تحلیل سیاستی اقلیم یادگیری در دانشگاهها و بررسی نقش تعهد سازمانی، اعتماد میانفردی و فناوری اطلاعات انجام گرفته است. هدف اصلی، شناسایی ترکیب بهینه این عوامل برای ارتقای یادگیری سازمانی در آموزش عالی ایران است. روش پژوهش: پژوهش حاضر از نوع کاربردی و بهروش توصیفی–تحلیلی انجام شد. برای مدلسازی روابط میان متغیرها از روش سطح پاسخ و طرح مرکب مرکزی استفاده شد. جامعه آماری شامل اعضای هیئت علمی دانشگاه لرستان بود. دادهها از طریق پرسشنامه و در قالب ۱۵ سناریوی ترکیبی گردآوری و با نرمافزار Design Expert تحلیل شد. یافتهها: هر سه متغیر تعهد سازمانی، اعتماد میانفردی و فناوری اطلاعات اثر مثبت و معناداری بر اقلیم یادگیری دارند. تعهد سازمانی و فناوری اطلاعات دارای اثر غیرخطی و اشباعشونده بودند، در حالی که اعتماد میانفردی اثری خطی و پایدار نشان داد. همچنین تعامل معناداری میان تعهد سازمانی و فناوری اطلاعات مشاهده شد. بهترین وضعیت اقلیم یادگیری زمانی حاصل شد که هر سه عامل در سطح بالا و متعادل قرار داشتند. نتیجهگیری: اقلیم یادگیری مفهومی پویا و چندسطحی است که نیازمند سیاستگذاری تلفیقی در حوزه منابع انسانی و فناوری است. یافتهها الگویی کاربردی برای توسعه حرفهای اعضای هیئت علمی و تقویت زیرساختهای فناورانه ارائه میدهد.
۳.
هدف: در دهههای اخیر، بسیاری از دانشگاههای جهان به اهمیت همکاری دانشگاه و جامعه توجه نشان داده و طرحها و ابتکارات متعددی را برای مواجهه با مسائل اجتماعی اجرا کردهاند. هدف پژوهش حاضر، شناسایی مضامین و ارزشهای غالب در ارتباط دانشگاه و جامعه در قرن بیستویکم است. روش پژوهش: در این پژوهش از دو روش مرور سیستماتیک و تحلیل مضمون استفاده شد. در گام نخست، تمامی پژوهشهای مرتبط در پایگاههای اطلاعاتی معتبر بینالمللی در بازه زمانی 2000 تا 2022 بازیابی و غربالگری شدند؛ سپس، بر اساس منابع منتخب، عوامل و مضامین مرتبط، استخراج و در سه مرحله کدگذاری شدند. در گام بعد، برای بررسی میزان توجه دانشگاههای برتر جهان به مضامین استخراجشده، وبسایت این دانشگاهها مورد تحلیل قرار گرفت. یافتهها: با تحلیل دادهها، چهار مضمون اصلی شناسایی شد: حکمرانی خوب (ظرفیتسازی جامعه، مسئولیتپذیری مدنی، پردیس سبز)؛ توسعه علم و دانش (غنیسازی محتوای آموزشی، پژوهش نافع، مسئولیتپذیری علمی، کارآفرینی آکادمیک)؛ تصویرسازی خلاقانه (دسترسپذیری، خیر و منفعت عمومی، بصریسازی)؛ حکمرانی مطلوب شبکهای (توصیههای سیاستی، مرجعیت علمی، ترویج علم و فناوری). بررسی وبسایت دانشگاههای برتر نشان داد که تمامی این مضامین، بهگونهای در سیاستها، برنامهها و فعالیتهای آنها بازتاب یافتهاند. نتیجهگیری: یافتههای این پژوهش، بینشی روزآمد و مبتنی بر شواهد تجربی درباره ابعاد مختلف ارتباط دانشگاه و جامعه ارائه میدهد. مضامین شناساییشده میتوانند پژوهشگران و مدیران دانشگاهی را در فهم عمیقتر این ارتباط، از مرحله مسئلهیابی تا اجرا، یاری دهند و زمینهساز تولید دادههای غنی برای پاسخگویی به نیازهای روبهرشد جامعه باشند.
۴.
هدف: هدف از این پژوهش ارائه مدلی برای آموزش مدیران سازمان سنجش آموزش کشور با توجه به چالشهای ویژه این سازمان از جمله دیجیتالی شدن آزمونها و ضرورت حفظ عدالت آموزشی است. روش پژوهش: این پژوهش از نظر هدف، بنیادی – کاربردی و از نظر روش، کیفی است و با رویکردی اکتشافی و توصیفی انجام شد. روشهای مورد استفاده شامل تحلیل محتوا، تحلیل مضمون، دلفی، مدلسازی ساختاری ـ تفسیری و نمودار قدرت ـ نفوذ بود. جامعه پژوهش شامل 15 خبره بود که با روش نمونهگیری غیراحتمالی قضاوتی و زنجیرهای تا نقطه اشباع انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها شامل مصاحبه، پرسشنامه دلفی و پرسشنامه تفسیری بود. تحلیل دادهها با کدگذاری دستی و نرمافزار MAXQDA انجام گرفت. برای روایی، پنج خبره مضامین را تأیید کردند و برای پایایی از روش بازآزمون (98 درصد) و توافق دو کدگذار (77 درصد) استفاده شد. یافتهها: در مرحله نخست، 82 مضمون پایه، 22 مضمون سازماندهنده و 6 مضمون فراگیر شناسایی شد که پس از پالایش به 50 مضمون پایه، 14 مضمون سازماندهنده و 6 مضمون فراگیر کاهش یافت. نتیجهگیری: شش مضمون اصلی شامل آموزش سازمانی مدیران، نیازسنجیهای آموزشی، آموزش قابلیتهای انطباقی مدیران، تحولگرایی در آموزش مدیران، استراتژیهای آموزش و پیشنگری مدیران، پیامدها و زیرساختهای آموزش است. این مضامین در قالب پنج سطح سلسلهمراتبی تدوین شد.
۵.
هدف: بهزیستی جسمی و روانی و عملکرد تحصیلی دانشجویان ساکن خوابگاه پیوند عمیقی با سبک زندگی آنها دارد. این پژوهش با هدف شناسایی چالشهای دستیابی به سبک زندگی سالم در بین دانشجویان خوابگاهی انجام شد. روش پژوهش: این مطالعه با رویکرد پدیدارشناسی توصیفی و با استفاده از نمونهگیری در دسترس از بین دانشجویان کارشناسی ارشد ساکن کوی پسران دانشگاه تهران انجام گرفت. پس از اجرای 15 مصاحبه نیمهساختاریافته، اشباع دادهها حاصل شد. فرایند کدگذاری با استفاده از نرمافزار MAXQDA و تحلیل دادهها مطابق با روش هفت مرحلهای کلایزی صورت پذیرفت. یافتهها: تحلیل تجارب مشارکتکنندگان به شناسایی پنج مضمون محوری و چهارده زیرمضمون منجر شد: 1- چالشهای بهداشت و تندرستی: تغذیه نامناسب، بهداشت خواب پایین، فعالیت فیزیکی ناکافی، چالش نظافت فردی و عمومی و بیماریهای مُسری؛ 2- چالشهای محیط اجتماعی: کمبود احساس آزادی، محدودیت در حریم شخصی و کمبود اوقات فراغت و تفریحات جمعی؛ 3- چالشهای بهزیستی: شامل فشارهای روانی، خلق منفی، و کاهش انگیزه و تلاش؛ 4- چالشهای اقتصادی: موانع اشتغال و دشواریهای مدیریت منابع مالی؛ 5- چالشهای بهرهوری: مدیریت ناکارآمد زمان و ناهماهنگی در برنامهها. نتیجهگیری: یافتهها بر ضرورت توسعه زیرساختهای خوابگاهی، ارائه برنامههای آموزشی برای تقویت مهارتهای زندگی، گسترش خدمات مشاورهای، و ایجاد فرصتهای تفریحی و شغلی تأکید دارند. این اقدامات میتوانند با کاهش موانع موجود، زمینهساز ارتقای سبک زندگی سالم و بهبود سلامت پایدار دانشجویان شوند.
۶.
هدف: پژوهش حاضر با هدف ارزیابی مؤلفهها و شاخصهای جذب دانشجوی خارجی با رویکرد برنامه درسی در دانشگاهها صورت گرفته است. روش پژوهش: این مطالعه از نظر هدف، کاربردی و از نظر شیوه گردآوری دادهها توصیفی از نوع پیمایشی است. جامعه آماری شامل تمامی استادان و دانشجویان خارجی واحد بینالملل دانشگاه رازی کرمانشاه بود. بر اساس جدول مورگان، 427 نفر با روش نمونهگیری تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامه محققساخته بود و تحلیل دادهها با بهرهگیری از تحلیل عاملی تأییدی انجام گرفت. یافتهها: یافتهها نشان داد بین شرایط علّی، پدیده محوری، شرایط زمینهای و شرایط مداخلهگر با متغیر راهبردها رابطه معنیداری وجود دارد (05/0>p). جهت تمامی روابط مثبت بود و قویترین همبستگی مربوط به شرایط علّی با ضریب 62/0 گزارش شد. آزمون T تکنمونهای نشان داد میانگین دو متغیر پدیده محوری و شرایط زمینهای در سطح متوسط قرار دارد (05/0<p)، در حالی که چهار متغیر شرایط علّی، شرایط مداخلهگر، راهبردها و پیامدها بالاتر از حد متوسط بودند. بالاترین میانگین نیز مربوط به پیامدها با مقدار 43/3 بود. بررسی شاخصهای برازش نشان داد مدل تجربی از برازش مناسب برخوردار است و دادههای بهدستآمده با مدل مفهومی همخوانی دارد. نتیجهگیری: جذب دانشجوی خارجی یکی از راهبردهای مؤثر در بینالمللیسازی دانشگاههاست که میتواند به توسعه علمی وفرهنگی، تقویت ظرفیتهای پژوهشی و آموزشی و افزایش شناخته شدن مراکز علمی و دانشگاهی در سطح بینالمللی منجر شود. تعامل با دانشجویان خارجی همچنین نقش مهمی در ارتقای کیفیت برنامه درسی و گسترش ظرفیتهای آموزش عالی کشور در عرصه جهانی دارد.