۱.
تحلیل کنش و واکنش افرادیا تحلیل درسطح خُرد، ازجمله رویکردهای نوین درمطالعات علوم اجتماعی است. البته این تعاملات همواره مؤلفه-های آشکار و قابل مشاهده نیستند،بلکه ازجنبه های پنهانی نیزبرخوردارند که هرچندممکن است در تعاملات ظاهری افراد نمایان نشوند، اما در تحلیل رفتاری آنها حائز اهمیت است. ادوارد اَلبی، نمایشنامه نویس آمریکایی نویسنده-ای است که با رویکرد ویژه اش در استفاده از زبانی موجز، نمایشنامه هایی خلق کرده که به بازنمایی روابط اجتماعی افراد می پردازند. این بازنمایی نه تنها درکلام، بلکه در حرکات و همچنین سکوت شخصیت ها جاسازی شده ویادآورجنبه های پنهان رفتار است که در نظریه ی قیاس تئاتری اِروینگ گافمن مورد توجه قرار می گیرد. هدف از این پژوهش نیز بکارگیری نظریه ی قیاس تئاتری گافمن در حوزه ی ادبیات نمایشی است که بر ساختارهای مکالمه محور، کنش و کشمکش استوار است. از این رو، پژوهش پیش رو به تحلیل و بررسی تعاملات میان شخصیت هادر نمایشنامه ی توازن ظریف که به صورت تصادفی از میان آثار ترجمه شده ی ادوارد اَلبی انتخاب شده بر اساس نظریه ی قیاس تئاتریگافمن می پردازد. روش بکار رفته در این تحقیق، تحلیل محتوای کیفی با رویکرد جهت دار است. یافته-های تحقیق حاکی از آن است که تعاملات شخصیت های نمایش توازن ظریف را می توان برحسب نظریه ی قیاس تئاتری اروینگ گافمن و با تأکید بر گزاره هایی مانندمدیریت تأثیرگذاری، نمایش خود، رفتار جلو و پشت صحنه و ارزیابی عملکرد تبیین نمود.واژگان کلیدی: قیاس تئاتری، اِروینگ گافمن، ادوارد اَلبی،نمایشنامه، توازن ظریف
۲.
هدف این مقاله تحلیل روایت شناسی فمینیستی مردانگی و برساخت زنانگی در رمانهای شیرزاد حسن نویسنده کرد است. نظریه ی مردانگی هژمونیک کانل به عنوان بنیاد نظری حاکی از ان است که در هر جامعه ی خاص، گروه های دارای قدرت اجتماعی برتر، توان آن را می یابند که ویژگی های مطلوب مردانگی و زنانگی را تعریف کنند. مردانگیِ در قدرت، که مردانگی هژمونیک نامیده می شود، گفتمان جنسیتی را حول مطلوبیت های مورد نظر خود شکل می دهد. مقاله حاضر در پی شناخت ویژگی های مردانگی هژمونیک در آثار روایی شیرزاد حسن می باشد تا روشن سازد که در زمینه ای که این آثار از آن برخاسته اند، این مردانگی چه انواعی از زنانگی را برساخت کرده و چگونه گفتمان جنسیتی مطلوب خویش را شکل داده و حفظ می کند و همچنین زمینه ی روایی چگونه امکان سرکوب یا مقاومت در برابر هژمونی جنسیتی موجود را امکانپذیر می سازد. خوانش روایت ها در سطح داستان و گفتمان مؤید این دریافت است که مردانگی هژمونیک در جامعه ی کردی آن نوع مردانگی است که در ارتباط با ساختار های قدرت اقتصادی و احزاب ملی گرا با رویکرد سرمایه دارانه شکل گرفته است. درحالیکه مردانگی معارض، خود تحت انقیاد مردانگی هژمونیک به مصالحه با وضع موجود تن درداده، در انقیاد زنان با مردانگی هژمونیک همداستان می شود. نهایتاً خوانش روایتها در سطوح روایی نشان می دهد که بیشتر روایت ها دیدگاهی محافظه کارانه داشته، به تغییرات جزئی در ساختار جنسیتی و اجتماعی قانع شده اند.
۳.
ویلیام نورمن برایسون از پژوهشگران مطالعات فرهنگ است که دغدغه بازنگری در مفهوم تاریخ هنر دارد. وی با تمرکز بر بحث تصویر و تحلیل آن ضمن نقد روش شناسی های جامعه شناختی و نشانه شناختی کلاسیک در نقد تصویر، نقاشی را به مثابه پراتیک اجتماعی و نشانه فرهنگی مطرح می کند. در نظر وی اگر روش تحلیل نقاشی مورد بازنگری قرار گیرد ابعاد وسیع تری از نقاشی گشوده می شود و ماهیت نقاشی به مثابه یک پراتیک اجتماعی یا نشانه فرهنگی روشن می گردد که حقیقتاً نقاشی را به جایگاه یک فرماسیون اجتماعی بر میکشد و از این رهگذر در ماهیت خود تاریخ هنر نیز بازنگری می شود. به باور برایسون فرآیند دلالتگری نقاشی نوعی تولید فعال است و از بطن تعاملات اجتماعی نمایان می شود و در عین حال تعارضات اجتماعی را نیز در خود مجسم می کند و نقاشی یک هستی فرهنگی است. پرسش اصلی مقاله پیش رو تبیین نظرگاه برایسون به نقاشی به مثابه پراتیک اجتماعی و نشانه فرهنگی است که با مطالعه موردی 5 نقاشی از علی اکبر صادقی همراه خواهد بود.. روش تحقیق این مقاله توصیفی-تحلیلی با رویکرد انتقادی است که ضمن توصیف نظرگاه برایسون، به ارائه تحلیل انتقادی وی از روش های تحلیل جامعه شناسانه و نشانه شناسانه کلاسیک به نقاشی به عنوان نتیجه به طرح نقاشی به مثابه پراتیک اجتماعی و نشانه فرهنگی می پردازد.
۴.
گفتمان ها با بهره گیری از ابزارهای گفتمانی (مانند رسانه ها) و متون گفتمانی مختلف از جمله سریال های تلویزیونی، به بازنمایی نهادهای اجتماعی می پردازند. دقت به این مهم که در سریال های تلویزیونی، نهادهای اجتماعی چگونه بازنمایی می شود، چه گفتمان هایی در آن نمود می یابند، روابط بین گفتمان ها چگونه اند و این گفتمان ها به کدام فرایندهای نهادی و به کدام فرایندهای اجتماعی تعلق دارند، مسأله ای است که تحقیق حاضر سعی دارد با بررسی یکی از سریالی های محبوب ایرانی (سریال آقازاده) به آن پاسخ دهد. در راستای پاسخ به این مسئله از نظریات نورمن فرکلاف به عنوان چارچوب مفهومی استفاده شد و برای گردآوری و تحلیل داده ها نیز از روش تحلیل گفتمان انتقادی استفاده گردید. نتایج پژوهش نشان می دهد که این مجموعه سریال بیانگر تقابل گفتمانی بین دو گفتمان دنیاگرایی اقتصادمحور و گفتمان دینی عدالت محور است. محور اصلی این تقابل گفتمانی، عدالت است. این سریال با نشان دادن پیروزی گفتمان دینی عدالت محور، گفتمان بهتر و برتر در راستای برقراری عدالت را معرفی می کند. برای رفع این نزاع اجتماعی، گفتمان دینی عدالت محور از طریق متون گفتمانی (سریال آقازاده) برتری گفتمان خود را به اثبات رسانده و سوژه ها (والدین و جوانان) را به گفتمان خود فرا می خواند. استراتژی که این گفتمان با استفاده از آن به استیضاح سوژه ها می پردازد، استراتژی «امید به آینده» است. در این استراتژی، گفتمان مذکور با استفاده از چنین متونی سوژه ها را امیدوار می سازد که فساد اقتصادی آقازاده ها ریشه کن خواهد شد و با نشان دادن این امر، سوژه ها را به گفتمان خود فرامی خواند و به آنها قوّت قلب می دهد.
۵.
موسیقی عامه پسند کره ای در دو دهه اخیر با اتکا بر توسعه شبکه های اجتماعی، هواداران بسیاری در اقصی نقاط جهان پیدا کرده است. نوجوانان ایرانی نیز هم راستا با تحولات موسیقیایی در جهان در سال های اخیر با پدیده پاپ کره ای آشنا گردیده و به مصرف کنندگان و هواداران این گونه موسیقی پیوسته اند. سبک خاص موسیقی کره ای از جمله بهره گیری از مضامین متنوع و متمرکز بر مخاطب نوجوان، موزیک-ویدئوهای مهیج و جذاب، تلفیق رقص گروهی و موسیقی و برگزاری رویدادهای ویژه و مشترک میان هواداران و آیدول ها به صورت برخط و حضوری، موجب دریافتهای متنوعی در اذهان نوجوانان ایرانی از این موسیقی شرقی گردیده است. هدف اصلی این مقاله، مطالعه چگونگی دریافت نوجوانان ایرانی از مصرف موسیقی پاپ کره ای موسوم به کی پاپ است. مقاله پیش رو به دنبال پاسخگویی به این پرسش است: نوجوانان ایرانی هوادار پاپ کره ای از مصرف موسیقی کی پاپ چه دریافتی دارند؟ برای پاسخ به این پرسش با 20 نفر از هواداران فعال موسیقی کره ای مصاحبه نیمه ساخت یافته انجام گردید. در نهایت با استفاده از روش تحلیل مضمون، 5 مضمون فراگیر و 15 مضمون سازمان دهنده استخراج گردید. یافته های این پژوهش دریافت نوجوانان ایرانی از مصرف موسیقی کره ای را در 5 بعد نگرشی و کنشی و نیز الگوگیری از سبک زندگی آیدولها، دریافت دیگرانگارانه از سایر گروه های موسیقی، دریافت از وضعیت کره جنوبی (رویکرد به زبان کره ای، انگاره مهاجرت به کره) و دریافت انتقادی از شیوه های هواداری متعصبانه دیگر گروه های هواداری نشان می دهد.
۶.
این پژوهش با بررسی هشت فیلم شاخص در بازه زمانی 1367 تا 1397، به تحلیل تحول گفتمان بازنمایی مهاجران افغانستانی در سینمای ایران می پردازد. رویکرد پژوهش، ترکیبی از تحلیل گفتمان انتقادی، نشانه شناسی فرهنگی و مردم شناسی تصویری است. هدف اصلی، کشف الگوهای پنهان در بازنمایی مهاجران، سازوکارهای قربانی سازی و مقاومت، و تحولات گفتمان «دیگری سازی» است. یافته ها نشان می دهد که بازنمایی مهاجران در سینمای ایران در چرخه ای سیال قرار دارد؛ از گفتمان قربانی سازی حماسی در دهه های 60 و 70، به غریب سازی در دهه 80، و سپس ظهور مقاومت خاموش و خودبازنمایی در دهه 90. این پژوهش با ارائه مفهوم «سینمای دیاسپورای درونی» و نظریه «چرخه بازنمایی متناقض»، الگویی نوآورانه برای تحلیل بازنمایی اقلیت ها ارائه می دهد. نتایج نشان می دهد سینما، فضایی برای مقاومت فراهم می کند. این مطالعه با ترکیب روش های مردم شناختی و سینمایی، به درک عمیق تری از تحولات گفتمانی و سازوکارهای پنهان قدرت در سینمای ایران می پردازد. نتایج پژوهش می تواند به سیاست گذاران فرهنگی در کاهش کلیشه های رسانه ای و بهبود روابط بینافرهنگی کمک کند.
۷.
جشن دلتنگی فیلمی به کارگردانی پوریا آذربایجانی است که زندگی سیالِ امروز ایرانیان را که سرشار از تغیّر و تحرّک مداوم است، نمایش می دهد. در زیست جهانِ جشن دلتنگی زندگی روزمره انسان ها پیوسته در حال دگرگونی است و از آن ها کوچندگانی در ساحت اجتماع می سازد. این دگرگونی و جابه جایی مداوم با اندیشه های زیگمونت بامن درباره سیالیّت عصر حاضر، فهم شدنی و تأویل پذیر است؛ ازاین رو، برای شناخت زیست جهان جشن دلتنگی ابتدا دیدگاه های بامن درباره چگونگی شکل گیری هویت ها و روابط بین فردی و اجتماعی در ساحت مدرنیته سیال صورت بندی می شوند و سپس برای تحلیل جامعه شناختی فیلم به کار می روند. ازآنجاکه سینمای اجتماعی، ساحتی قدرتمند برای بازنمایی زندگی روزمره است، نگاه انتقادی به زیست اجتماعی انسان های یک فیلم و تعاملات میان آن ها می تواند به فهم ما از زیست جهانی که فیلم از آن نشئت گرفته است، یاری رساند؛ براین اساس، در این مقاله تلاش می شود با بررسی زیست جهان سیال جشن دلتنگی تجربه روزمره ایرانیان از زیستن در شرایط سیال تأویل شود. این تأویل، سرانجام، نشان می دهد که دیدگاه های زیگمونت بامن درباره دوگانه امنیت/آزادی و مفهوم زمان/مکانِ گشوده در عصر مدرنیته سیال با زیست جهان جشن دلتنگی همخوانی دارد. ازاین منظر، به سیالیت زندگی روزمره ایرانیان امروز نیز نگاهی انتقادی انداخته می شود.