۱.
سیاست گذاری فرهنگی در ایران با تنوع گسترده ای از منابع فرهنگی، نهادها و بازیگران مواجه است که مطالبات متکثر و گاه متعارضی را به سیاست رسمی منتقل می کنند. این پژوهش با هدف بررسی نسبت میان منابع فرهنگی و بازنمایی مطالبات آن ها در سیاست گذاری فرهنگی انجام شده است. رویکرد تحقیق تحلیلی و ترکیبی است و فضای سیاست فرهنگی ایران در سه سطح منابع و بازیگران، مطالبات حوزه عمومی و پاسخ سیاست گذار مورد مطالعه قرار گرفته است. سؤال اصلی پژوهش این است که چگونه مطالبات فرهنگی گروه های مختلف اجتماعی در ایران بازنمایی می شوند و سیاست گذار چگونه به آن ها پاسخ می دهد؟ یافته ها نشان می دهند که برتری نسبی در سیاست فرهنگی با فرهنگ سنتی و مذهبی است، اما جریان های مدرن و پست مدرن نیز در حال گسترش هستند و در شکل دهی به حوزه عمومی نقش دارند. بر اساس نتایج، سیاست گذار باید از تصدی گری مستقیم فاصله گرفته، نقش تنظیم گر ایفا کند و زمینه گفت وگوی متوازن میان همه ذی نفعان فرهنگی را فراهم آورد.
۲.
برنامه ریزی و سیاست گذاری در سطح نهادهای اجتماعی نیازمند شناسایی روندها، تغییرات و دگرگونی های کلان اجتماعی است. آینده پژوهی ابزاری نوین و موثق برای ارزیابی و شناسایی این گونه تغییرات و دگرگونی ها است. هدف از انجام پژوهش حاضر آینده پژوهی سیاست های وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در حوزه آموزش های فرهنگی و هنری است. در این پژوهش از دیدگاه های نظری سیاست گذاری فرهنگی به عنوان چارچوب نظری استفاده شده است. بعد از مرور پیشینه پژوهش، با استفاده از تکنیک نمونه گیری قضاوتی و هدفمند، 15 نفر به عنوان خبرگان آگاه به موضوع، انتخاب شدند. برای گرداوری داده ها از یک جلسه کارگاهی و چندین مصاحبه با خبرگان بهره گرفته شد. یافته های حاصل از مصاحبه ها به وسیله سه مرحله تکنیک دلفی مورد ارزیابی، اعتباریابی و یکسان سازی قرار گرفت. از معیار اشباع نظری به عنوان معیاری برای پایان نمونه گیری استفاده شد. با تحلیل تماتیک مصاحبه ها، 31 متغیر به عنوان پیشران های این حوزه احصاء گردید. پیشران های استخراج شده با استفاده از نرم افزار «میک مک» تحلیل ساختاری شدند. در تحلیل ساختاری، پیشران های تأثیرگذار و تأثیرپذیر به صورت مستقیم و غیرمستقیم مورد ارزیابی قرارگرفته و رتبه بندی شدند. در این میان 10 متغیر به عنوان پیشران های کلیدی وارد نرم افزار «سناریو ویزارد» شدند و دو سناریو با احتمال وقوع قوی شناسایی گردید. از این دو سناریو، از دیدگاه خبرگان موضوع سناریوی اول وضعیت مطلوب تری برای سیاست ها و سیاست گذاری های آموزشی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ترسیم می کند که نام این سناریو را «هنر نزد ایرانیان است و بس» نهادیم. سناریوی دوم تداوم وضع موجود و سیر قهقرایی را در پی دارد و وضعیت نامطلوبی برای سیاست های آموزش هنر در کشور است که نام آن را «هنر خوار شد جادویی ارجمند» گذاشتیم.
۳.
توسعه و گسترش زبان فارسی به عنوان یکی از زبان های غنی و با تاریخچه ای طولانی در حوزه ادبیات و فرهنگ، همواره یک چالش و فرصت برای پژوهشگران و فعالان فرهنگی بوده است. هدف پژوهش حاضر شناسایی پیشران های مؤثر بر تبدیل زبان فارسی به زبان علم جهان در افق 40 ساله است. برای دستیابی به هدف پژوهش پس از انجام مطالعات کتابخانه ای، فهرستی شامل 90 پیشران مؤثر بر تبدیل زبان فارسی به زبان علم شناسایی شد. سپس با استفاده از روش تحلیل مضمون، پیشران های فوق به 18 پیشران نهایی تقلیل یافتند. پس از تشکیل ماتریس اثرات متقابل پیشران های فوق، این ماتریس در اختیار 18 تن از خبرگان قرار گرفت. درنهایت، نظرات جمع آوری شده در خصوص تأثیرگذاری و تأثیرپذیری هر یک از پیشران ها در این ماتریس گنجانده شد. با به کارگیری روش تحلیل ساختاری و تحلیل خروجی نرم افزار میک مک، میزان تأثیرگذاری و تأثیرپذیری مرتبط با هر یک از پیشران ها تعیین گردید. بر این اساس عوامل «نهادسازی داخلی به منظور ترویج زبان و ادبیات فارسی»، «بهره برداری از ظرفیت نخبگان خارج از کشور»، «استفاده از ظرفیت علم و فناوری در توسعه زبان و ادبیات فارسی» و «فارسی سازی هوش مصنوعی و فناوری شناختی» به عنوان پیشران های مؤثر که دارای بیشترین تأثیرگذاری بر مسئله تبدیل زبان فارسی به زبان علم جهان در افق 40 ساله هستند، شناسایی شدند.
۴.
سند تحول بنیادین آموزش وپرورش مهم ترین سند سیاست گذاری نظام تعلیم و تربیت کشور است که اهداف آموزش وپرورش را تعیین و چشم اندازهای پیش روی آن را مشخص می سازد. در یک دهه گذشته برنامه های متعددی برای عملیاتی شدن آن اجرا شده است؛ اما همچنان اجرایی نشدن سند به عنوان مسئله آموزش وپرورش مطرح و از ضعف برنامه ها در اجرای آن انتقاد می شود. با این وضعیت سؤال این است که آینده سند تحول بنیادین آموزش وپرورش چه خواهد شد؟ برای پاسخ به این پرسش، در این مقاله سند تحول بنیادین آموزش وپرورش به عنوان سند بازتاب دهنده یک معرفت در جامعه در نظر گرفته شده و با بهره گیری از جامعه شناسی معرفت و روش تحلیل علّی لایه ای، در چهار سطح مورد واکاوی قرار گرفته است. یافته ها نشان می دهد که این سند به عنوان متن بازتاب دهنده معرفت های موجود در جامعه، از یک سو از جامعه متأثر شده و از سوی دیگر در جریان فعالیت های سیاسی تحت تأثیر قرار می گیرد. ازاین رو آینده آن در جدال بین معرفت بازتاب یافته در این سند و سایر معرفت های موجود پیرامون آموزش وپرورش، قابل شناسایی است. با بررسی این جدال ها امکان بروز سه وضعیت شامل: تضادوکشمکش معرفت ها، توافق بین معرفت ها برای باز تعریف مفاهیم سند و یا توافق بر سر تدوین سند جدید، قابل شناسایی است که هر کدام از آن ها چشم انداز متفاوتی را پیش روی سند تحول بنیادین آموزش وپرورش قرارمی دهد.
۵.
هدف پژوهش پیش رو طراحی الگوی بومی آموزش های ضمن خدمت مبتنی بر نیازسنجی فرهنگی در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است. این پژوهش، دارای رویکرد کیفی، در قالب پارادایم تفسیری مبتنی بر راهبرد تحلیل مضمون است. ابزار گردآوری داده ها مصاحبه های نیمه ساختاریافته از ده نفر از خبرگان بود که به صورت هدفمند انتخاب شدند. برای اعتبارسنجی الگو از دو راهبرد بازبینی خارجی و تکثرگرایی استفاده شد. یافته های پژوهش نشان داد که 13 مضمون اصلی شامل (آموزش ارزش های ایرانی - اسلامی و هویت ملی، تکنیک های آموزش فرهنگی، آموزش قوانین و مقررات در حوزه فرهنگ، استانداردسازی و شاخص گذاری فرهنگی، ارزیابی و بهبود مستمر، آموزش اخلاق حرفه ای و مسئولیت پذیری، سلامت روانی و تاب آوری، اقتصاد فرهنگ، نوآوری در مدیریت فرهنگی، آموزش مدیریت بحران های فرهنگی، آموزش سواد رسانه ای و دیجیتال، آموزش مهارت های ارتباطی و مذاکره، آموزش مدیریت تنوع و تکثر فرهنگی) و 40 مفهوم فرعی است که بر توسعه آموزش های ضمن خدمت مبتنی بر نیازسنجی فرهنگی در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تأثیر دارد. الگوی نهایی این پژوهش با رویکردی کارکردی و عملگرا، می تواند آموزش های ضمن خدمت در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را هدایت و راهبری نماید.
۶.
این مقاله به مطالعه مقایسه ای رابطه بین هویت فرهنگی و مشارکت اجتماعی دانشجویان دانشگاه کاشان در سال های 1393 و 1403 می پردازد. مباحث نظری این پژوهش مبتنی بر دیدگاه رونالد اینگلهارت درباره مشارکت اجتماعی و نظرات آنتونی گیدنز، ویلیام گادیکانست، ماریلین برور و ماساکی یوکی پیرامون هویت فرهنگی است. روش تجربی تحقیق حاضر از نوع پیمایش اجتماعی بوده و جامعه آماری آن را دانشجویان دانشگاه کاشان تشکیل می دهند که از این میان، تعداد 500 نفر توسط فرمول کوکران به عنوان حجم نمونه آماری انتخاب شده اند. این تعداد شامل 250 دانشجو در سال 1393 و 250 دانشجو در سال 1403 می شود. یافته های این مطالعه نشان می دهند که بین دو گروه دانشجویان در سال های 1393 و 1403 بر حسب تمامی ابعاد متغیر هویت فرهنگی و مشارکت اجتماعی تفاوت معناداری وجود دارد. به نحوی که میانگین تمامی متغیرهای پژوهش بر حسب داده های سال 1393 بیشتر از داده های سال 1403 بوده است. به علاوه، نتایج آزمون فرضیه های پژوهش گویای آن است که بین متغیرهای «هویت فرهنگی (بعد ملی)»، «هویت فرهنگی (بعد زبانی)»، «هویت فرهنگی (بعد تاریخی)»، «هویت فرهنگی (بعد هنری)» و «هویت فرهنگی (مجموع ابعاد)» با «مشارکت اجتماعی» رابطه مستقیمی در سطح اطمینان 99 درصد وجود دارد. درنهایت، نتایج مدل سازی معادلات ساختاری نشان داد که مجموع ابعاد متغیر هویت فرهنگی در سال 1393 توانسته 1/29 درصد از واریانس مشارکت اجتماعی دانشجویان را تبیین نماید، درحالی که این میزان در سال 1403 به 6/16 درصد کاهش یافته است.
۷.
با وجود رشد روزافزون صنعت بازی های رومیزی در سطح جهانی، این حوزه در ایران همچنان با استقبال کم و موانع ساختاری و نهادی متعددی روبه رو است. نبود سیاست گذاری منسجم، چالش های تولید بومی و عدم شناخت فرهنگی مخاطبان، ازجمله موانعی هستند که مانع از شکوفایی بالقوه این صنعت می شوند. این پژوهش باهدف طراحی مدلی نظری برای شناسایی چالش ها و ارائه راهبردهای توسعه صنعت بازی های رومیزی در ایران انجام شده است تا از رهگذر آن، زیرساخت های نظری و کاربردی لازم برای رشد این حوزه فراهم آید. این مطالعه به روش کیفی و با بهره گیری از رویکرد داده بنیاد انجام شده است. داده ها از طریق مصاحبه های نیمه ساخت یافته با فعالان و خبرگان حوزه بازی، ازجمله تولیدکنندگان، طراحان، ناشران، سیاست گذاران و مسئولان حاکمیتی به دست آمده و پس از کدگذاری باز، محوری و انتخابی، مدل نهایی چالش ها و راهبردها استخراج شده است. تحلیل داده ها نشان می دهد که چالش های توسعه بازی های رومیزی در ایران را می توان در پنج عرصه اصلی دسته بندی کرد: سیاست گذاری، مصرف، محتوا و مضمون، طراحی و تولید و پخش، توزیع و فروش. ازجمله چالش های کلیدی می توان به اختلال در چرخه تصویب، نبود سیاست های حمایتی، کمبود دانش مخاطب، ضعف روایت های بومی، عدم آموزش تخصصی و فقدان زیرساخت های توزیع اشاره کرد. در بخش راهبردها نیز سه پیشنهاد محوری شناسایی شده است: 1. بازتعریف جایگاه بازی های رومیزی در گفتمان علوم اجتماعی به مثابه ابزارهای مهندسی اجتماعی مبتنی بر ارزش های بومی؛ تحول در حکمرانی فرهنگی با ایجاد نهادی متمرکز و کارآمد برای ساماندهی این حوزه؛ توسعه زیرساخت های فناورانه و آموزشی برای ارتقاء سطح طراحی، تولید و دسترسی به بازار، با الهام از تجربه های موفق بین المللی.
۸.
این پژوهش کیفی با هدف شناسایی مهم ترین چالش های اجرای کارکردهای فرهنگی و اجتماعی در دوره متوسطه دوم انجام شد. جامعه آماری پژوهش را دبیران این دوره در سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰۲ تشکیل می دادند. با به کارگیری روش نمونه گیری هدفمند، تجارب زیسته ۲۸ نفر از دبیران با سابقه کاری بیش از ده سال گردآوری و روایت های آنان درخصوص مسائل و مشکلات فرهنگی مدارس، ثبت و مورد واکاوی قرار گرفت. تحلیل این روایت ها نشان دهنده مجموعه ای از چالش های محوری است که اجرای اثربخش برنامه های فرهنگی در این مقطع تحصیلی حساس را با دشواری مواجه می سازد. ابزار جمع آوری اطلاعات مصاحبه عمیق نیمه-ساختارمند بود و جهت سازماندهی و تجزیه و تحلیل اطلاعات نیز از روش هفت مرحله ای کلایزی استفاده شد. درمجموع نتایج تحقیق نشان می دهد که اجرای کارکردهای فرهنگی در دبیرستان ها با چهار چالش اساسی ناشی از سوءکارکرد نظام آموزشی، نهاد خانواده، فضای مجازی و جامعه و واقعیت های موجود آن مواجه است. بر این اساس، برای بهبود کیفیت این کارکردها و تحقق اهداف فرهنگی، برنامه ریزی و اقدام منسجمی برای رفع این موانع و هماهنگ سازی نهادهای مؤثر ضروری است.