۱.
خانواده در ایران کش وقوس های فراوانی را از سر گذارند. خانواده ایرانی از زمان تصویب قانون خانواده در سال 1310 تا تشکیل دادگاه های خانواده در سال 1391، همواره موضوع سیاستگذاری دولت قرار گرفت و خودبنیادی اش برای حل مسائلش به تدریج رو به تحلیل گذاشت. این روند از ساخت فرایندی حکایت دارد که قضایی سازی نامیده ایم. قضایی سازی ضمن همدستی با دو رسانه پول و قدرت توانست مناسبات فرهنگی پیرامون ازدواج را به حقوق قضایی فردی و مراسمات کالایی بدل کند و تا امروز به تحریف جهان زیست خانواده ایرانی کمر بندد. مطالعه حاضر در صدد است تا نشان دهد که چگونه قضایی سازی موجبات تضعیف پیوندهای جمعی را در عرصه خانوادگی فراهم آورده و از طریق ایجاد سازوکارهای قضایی حول مناسبات فرهنگی خانواده ایرانی به کالایی شدن و تورم قضایی آن منجر گردد. روش مطالعه حاضر، روش عینیت بخشی دیالکتیکی یورگن هابرماس بوده و با تکنیک کتابخانه ای به تحلیل انتقادی فرایند قضایی سازی پرداخته است. نتایج نشان می دهد که قضایی سازی به شکل مستقیم و غیرمستقیم پیامدهای هزینه باری را به خانواده ایرانی تحمیل کرده است که کالایی شدن مناسبات پیرامون ازدواج، افزایش اختلافات خانوادگی و رواج طلاق، گسترش دامنه شروط ضمن عقد، رشد بازار مشاوره و چرخه ارجاع، و رواج گرایش به روابط آزاد خارج از ازدواج از این جمله اند.
۲.
در اهمیت خانواده به عنوان یک ساختار سازمانی اساسی و تاثیر آن بر برخی ابعاد زندگی اجتماعی تردیدی نیست. بر این اساس در این مقاله به بررسی پیوندهای خانوادگی و همبسته های اقتصادی اجتماعی آن در ایران پرداخته شده است. داده های آخرین موج ارزش های جهانی در ایران (سال1399) با 1499 نمونه به کار گرفته شده است. یافته ها نشان داده که 3/44 درصد از پاسخگویان پیوندهای خانوادگی را در سطح بالا، 1/32 درصد متوسط و 6/23 درصد پایین گزارش کرده اند. پیوندهای خانوادگی در متاهلین، سنین بالاتر، قوم ترک و بلوچ، افراد با تحصیلات و طبقه پایین تر، قوی تر بوده و با جنسیت و اشتغال رابطه معناداری نداشته است. آزمون های دومتغیره نشان داده که پیوندهای خانوادگی با اخلاق عمومی؛ فرزندآوری؛ سایز خانوار؛ ترتیبات زندگی؛ نگرش های جنسیتی رابطه مستقیم معنادار داشته است. آزمون های چند متغیره نیز نشان داده که با کنترل متغیرهای زمینه ای (جنسیت، سن، تحصیلات، درآمد خانوار) و دینداری، تاثیر معنادار پیوندهای خانوادگی بر نگرش های جنسیتی و اخلاق عمومی همچنان برقرار بوده است. یافته های تحقیق نشان از تاثیر پیوندهای خانوادگی بر دیگر ابعاد زندگی ایرانیان و تفوق متغیرهای زمینه ای بر آن در برخی ابعاد دارد. پیشنهادات سیاستی و پژوهشی ارائه شده است.
۳.
صمیمیت جنسی و احساس تنهایی از مؤلفه های تأثیرگذار در کیفیت روابط زناشویی به شمار می روند. احساس تنهایی می تواند بر توانایی زوجین برای ایجاد ارتباط عاطفی عمیق تأثیر منفی گذاشته و زمینه ساز فاصله گیری هیجانی میان آن ها شود. در مقابل، صمیمیت جنسی نقش مهمی در سلامت روان، بهزیستی فردی و سازگاری میان زوجین دارد و تقویت آن می تواند به بهبود کیفیت زندگی مشترک و افزایش رضایت زناشویی منجر شود. این پژوهش با هدف بررسی اثربخشی مداخله غنی سازی زندگی زناشویی بر اساس مدل گاتمن انجام شد. روش پژوهش نیمه تجربی با طرح پیش آزمون - پس آزمون و پیگیری با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل زوجین شهر اصفهان بود که به روش نمونه گیری داوطلبانه انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه مساوی قرار گرفتند. گروه آزمایش طی ۸ جلسه ۹۰ دقیقه ای آموزش غنی سازی زندگی زناشویی دریافت کردند، در حالی که گروه کنترل فقط پرسشنامه های پژوهش را در مراحل پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری تکمیل کردند. داده ها با استفاده از روش واریانس چندمتغیری با اندازه گیری مکرر تحلیل شدند. نتایج نشان داد که مداخله مذکور تأثیر معناداری در افزایش صمیمیت جنسی (F=5.53, P<0.05) و کاهش احساس تنهایی (F=41.76, P<0.05) داشته و اثربخشی آن پس از دو ماه نیز ماندگار بوده است.
۴.
هدف پژوهش بررسی ویژگی های روان سنجی مقیاس هوش جنسی (SIS) و رابطه آن با رضایت جنسی و صمیمیت زناشویی بود. این مطالعه از نوع توصیفی-همبستگی بود. جامعه آماری شامل ۲۰،۹۹۷ دانشجوی دانشگاه تبریز بود که با استفاده از جدول تعیین حجم نمونه کرجسی-مورگان، نمونه ای به حجم ۳۸۰ نفر به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شد. ابزارهای پژوهش شامل مقیاس هوش جنسی (SIS)، مقیاس رضایت جنسی (ISS) و مقیاس صمیمیت زناشویی (MIS) بود. داده ها با استفاده از نرم افزارهای SPSS-23 و AMOS-24 و با بهره گیری از روش های آماری همبستگی و تحلیل عاملی تأییدی تحلیل گردید. نتایج تحلیل عاملی تأییدی، مدل دو عاملی مقیاس هوش جنسی (دانش جنسی و رفتار جنسی) را تأیید کرد. روایی همگرای این مقیاس با مقیاس های رضایت جنسی و صمیمیت زناشویی در سطح مطلوبی بود و به ترتیب (0/89=R) و (0/88=R) گزارش گردید. تحلیل روایی پیش بین نشان داد که مقیاس هوش جنسی در سطح مطلوب، توانایی پیش بینی رضایت جنسی (0/80=R²) و صمیمیت زناشویی (0/78=R²) را دارد. پایایی مقیاس به روش آلفای کرونباخ (0/93=α) و به روش بازآزمایی (0/92=R) در سطح عالی بود. نتیجه گیری می گردد، مقیاس هوش جنسی ابزاری معتبر و دارای کفایت روان سنجی مطلوب برای سنجش هوش جنسی است و می تواند به طور مؤثری رضایت جنسی و صمیمیت زناشویی را پیش بینی کند.
۵.
پژوهش حاضر تلاش دارد تا رابطه بین سواد مالی و تقسیم مسئولیت های مالی در سطح خانوار را با تاکید بر ویژگی های جمعیت شناختی مورد مطالعه و بررسی قرار دهد. این پژوهش به لحاظ هدف کاربردی و به لحاظ گردآوری داده ها توصیفی-مقطعی است. جامعه آماری پژوهش حاضر زوجین ساکن در استان های خوزستان و کردستان بودند که از بین آنان 213 زوج به روش تصادفی ساده انتخاب شدند. برای آزمون فرضیه های پژوهش از ضریب کاپای کوهن، رگرسیون لجستیک باینری و رگرسیون چند سطحی (آمیخته) دوتایی استفاده شده است. براساس یافته های پژوهش حاضر، زوجین در مراحل مختلف مدیریت مالی خانوار (خرید و حسابداری، دریافت و بازپرداخت وام، پس انداز و سرمایه گذاری، بیمه) مشارکت دارند. همچنین یافته های این پژوهش نشان می دهد بین زوجین در خصوص تقسیم مسئولیت های مالی خانوار (همچون پیشنهاد، تصمیم گیری و اجرا اقدامات مالی) توافق وجود دارد، اما میزان این توافق در سطح پایینی قرار دارد. طبق نتایج حاصل از رگرسیون آمیخته مسئولیت امور مالی خانوار عمدتاً بر عهده مردان است. از میان هفت متغیر جمعیت شناختی تنها دو متغیر جنسیت و تحصیلات بر سواد مالی (ذهنی و عینی) اثرگذار است.
۶.
پژوهش حاضر به بررسی نقش تعدیل گری کنش تأملی والدینی در رابطه میان احساس گناه والدینی مادران شاغل و مشکلات رفتاری کودکان پرداخته است. جامعه آماری این پژوهش تمامی مادران شاغل با فرزندان 3 تا 6 سال ساکن شهر تهران در سال 1403 بودند. حجم نمونه 225 مادر تعیین و به روش دردسترس انتخاب شدند. ابزارهای مورد استفاده در پژوهش، پرسشنامه کنش تأملی والدینی (PRFQ)، مقیاس احساس گناه درباره والدگری (GAPS) و بخش رفتاری سیستم رتبه بندی مهارت های اجتماعی-والد (SSRS-P) بودند. روش پژوهش توصیفی همبستگی از نوع تحلیل رگرسیون سلسله مراتبی بود و داده ها با کمک نرم افزار SPSS-25 تحلیل شدند. پیش ذهنی سازی از کنش تأملی والدینی می تواند در رابطه احساس گناه والدینی و مشکلات رفتاری (رفتارهای درون زا و برون زا) در کودکان به عنوان تعدیل گر عمل کند. به این معنا که پیش ذهنی سازی بیشتر در مادران، موجب تشدید رابطه احساس گناه و مشکلات رفتاری در کودکان می شود؛ درحالی که پیش ذهنی سازی کمتر، مشکلات رفتاری مرتبط با احساس گناه والدینی را کمتر می کند.
۷.
هدف از پژوهش حاضر تدوین مدل علی تنظیم هیجان دختران نوجوان بر اساس فرزندپروری ذهن آگاهانه با میانجی گری انعطاف پذیری شناختی آنها بود. روش پژوهش حاضر، توصیفی از نوع همبستگی با مدل یابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمام دانش آموزان دختر مقطع متوسطه دوم و یکی از والدین آنها در سال تحصیلی 1403 در شهرستان اقلید بود. تعداد 180 دانش آموز با روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شدند و دانش آموزان به پرسشنامه های انعطاف پذیری شناختی دنیس و واندروال (2010) و تنظیم هیجان گراس و جان (2003) و یکی از والدین آنها به پرسشنامه فرزندپروری ذهن آگاهانه مک کافری، ریتمن و بلک (2015) پاسخ دادند. برای تحلیل داده ها از نرم افزار PLS استفاده شد. نتایج رابطه مثبت و معنی داری بین فرزندپروری ذهن آگاهانه با انعطاف پذیری شناختی و انعطاف پذیری شناختی با تنظیم هیجان سازگارانه نشان دادند اما رابطه معنی داری بین فرزندپروری ذهن آگاهانه و تنظیم هیجان سازگارانه مشاهده نشد. در ضمن اثر غیر مستقیم فرزندپروری ذهن آگاهانه بر تنظیم هیجان سازگارانه از طریق میانجی گری انعطاف پذیری شناختی تایید شد و مدل علی تنظیم هیجان دختران نوجوان بر اساس فرزندپروری ذهن آگاهانه با میانجی گری انعطاف پذیری شناختی از برازش مناسبی برخوردار بود.
۸.
هدف این مطالعه واکاوی نظری ماهیت رابطه ی خانواده و مدرسه بود. برای دست یابی به این هدف، سه پیش فرض اولیه شامل: محور بودن مدرسه برای شکل گیری رابطه میان خانواده و مدرسه؛ محور بودن خانواده برای شکل گیری رابطه، و مشارکتی و همپا بودن این دو خرده نظام طرح شد. برای تحلیل این پیش فرض ها، سه پارادایم رفتارگرایی، انتقادی و تعامل-گرایی اجتماعی که به نوعی توانستند به هرکدام از پیش فرض ها پاسخ دهند، مبنای تحلیل قرار گرفت. یافته های مطالعه نشان داد، در پارادایم رفتارگرایی، مدرسه، محور تصمیم گیری است و خانواده به عنوان یک عنصر بیرونی است که به صورت مقطعی و در مواردی که مدرسه تشخیص دهد، ورود می کند. در پارادایم انتقادی، خانواده با نقد ابعاد و کنشگران مدرسه، تبدیل به عنصر تصمیم گیر و ساخت دهنده زیست بوم مدرسه، اعم از انتخاب معلم، شکل مدرسه، تعیین محتوا و هدایت مدرسه با هماهنگی ارکان محلی ظهور می یابد. در پارادایم تعامل گرایی اجتماعی، نه مدرسه تصمیم گیرنده صِرف است، نه خانواده تعیین کننده راهبردها می باشد؛ بلکه هر دو با مشارکت هم بر مبنای مشترکات به ایفای نقش می پردازند. به عبارتی در این پارادایم، اصلِ کار، با مشارکت خانواده، مبناست.
۹.
پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی واقعیت درمانی بر خودکارآمدی و شادکامی مادران کودکان کم توان ذهنی انجام شد. طرح پژوهش، از نوع شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری با گروه کنترل بود. جامعه آماری را مادران کودکان کم توان ذهنی شهر اصفهان تشکیل دادند. ۳۰ مادر با روش نمونه گیری در دسترس از مدارس کم توان ذهنی انتخاب و با روش تصادفی در یک گروه آزمایش و یک کنترل 15 نفری جایگزین شدند. گروه آزمایش در 10 جلسه آموزش واقعیت درمانی شرکت کردند در حالی که گروه کنترل در این جلسات شرکت نکرد. آزمودنی ها با استفاده از پرسشنامه خودکارآمدی شرر و همکاران و پرسشنامه شادکامی آکسفورد مورد ارزیابی قرار گرفتند. داده ها با استفاده از تحلیل واریانس مختلط تحلیل شدند. نتایج نشان داد که گروه آزمایش و کنترل در متغیرهای خودکارآمدی و شادکامی در مرحله پس آزمون تفاوت معناداری داشتند و این تفاوت در مرحله پیگیری هم تداوم داشت (001/0P<). بنابراین، واقعیت درمانی سبب بهبود خودکارآمدی و شادکامی آزمودنی ها شد. پس، برنامه ریزی برای آموزش چنین برنامه هایی مانند آموزش واقعیت درمانی نقش مهمی در ارتقای خودکارآمدی و شادکامی مادران کودکان کم توان ذهنی دارد.
۱۰.
وضعیت خاص کودکان تراجنسیتی به دلیل پیامدهای ملال جنسیتی شان، حیات و سلامت آنان را با مخاطرات جدی مواجه کرده و اتخاذ تدابیری هوشمندانه برای بهره مندی آنان از سلامت جسمی، روانی و جنسی را اقتضاء می کند. در این مسیر خانواده به عنوان اولین محیط رشد و پرورش کودک نقش سرنوشت سازی را ایفا می کند.این پژوهش به روش توصیفی_تحلیلی و با گردآوری اطلاعات به روش کتابخانه ای و اسنادی درصدد پاسخ به این پرسش است که خانواده چرا و چگونه می تواند نقش خود را در صیانت از حیات و بهره مندی کودکان تراجنسیتی از بالاترین سطح سلامت با لحاظ ظرفیت های قانونی موجود ایفا کند. با بررسی مخاطرات تهدیدکننده حیات و سلامت کودکان تراجنسیتی مشخص شد که خانواده بسته به میزان آگاهی و توانمندی خود، می تواند ناقض یا حامی حقوق یا زمینه ساز فعالی در این دوحوزه باشد. قانون حمایت از اطفال و نوجوانان ۱۳۹۹ با شناسایی این کودکان در شمار وضعیت های مخاطره آمیز، گام موثری برای حمایت از آنان برداشت، لیکن شناخت ناکافی از وضعیت خاص این کودکان، عدم متناسب سازی تدابیر با شرایط آنان و توجه ویژه به نقش خانواده و توانمند کردن آنان، مستلزم رفع خلأهای قانونی و تهیه دستورالعمل ها و پروتکل های مناسب در این خصوص است.