۱.
سهم روبهرشد فضای مجازی و تأثیر آن بر فرایندهای تصمیمگیری، سیاستگذاری در حوزه رسانههای اجتماعی را به موضوعی راهبردی تبدیل کرده است. سیاستگذاران میکوشند سیاستهایی تدوین کنند که قابلیت اجرا داشته و با منافع متنوع و گاه متعارض ذینفعان نیز همراستا باشند. این مطالعه با هدف طراحی الگوی جامع برای سیاستگذاری محتوای رسانههای اجتماعی، مبتنی بر اسناد بالادستی انجام شده است. پژوهشگر با بهرهگیری از روش نظریه دادهبنیاد، بررسی ادبیات مرتبط، انجام مصاحبه با خبرگان و سه مرحله کدگذاری، در نهایت به طراحی ماتریس شرطی و ارائه الگوی بومی و زمینهمحور دست یافته است؛ الگویی که در پی حل تنشهای موجود میان تدوین سیاست، اجرای آن و تأمین منافع ذینفعان است. یافتههای پژوهش نشان میدهد اسناد بالادستی موجود فاقد انعطافپذیری، انسجام و ظرفیت عملیاتی لازم برای سیاستگذاری مؤثر در حوزه محتوای رسانههای اجتماعی هستند. همچنین چالشهایی نظیر تعدد نهادهای تصمیمگیر، همپوشانی نهادی و شکاف میان شتاب تحولات فناورانه با کندی واکنش نهادی، به عنوان موانع کلیدی شناسایی شدند.الگوی پیشنهادی بر رویکردهای انطباق پذیر، مشارکتی و چرخهای تأکید دارد که با مشارکت ذی نفعان و بهکارگیری آیندهنگاری فناورانه، به افزایش اعتبار و کارآمدی سیاستها کمک میکند.
۲.
هدف پژوهش حاضر، بررسی کارکرد عناصر روایت تعاملی در بازنمایی چالشهای فرهنگی و اجتماعی برای کاربران بازیهای رایانهای است. با گسترش روایتهای تعاملی در بازیهای رایانهای، امکان تجربهای تازه برای کاربران فراهم شده است؛ تجربهای که در آن مخاطب نهفقط داستان را دنبال میکند، بلکه به صورت فعال در شکلگیری آن مشارکت دارد. مسئله اصلی پژوهش آن است که این نوع روایتها چگونه میتوانند از طریق سه عنصر اصلی یعنی داستان، محیط و شخصیت، تجربهای فرهنگی و اجتماعی را بازنمایی کرده و مخاطب را درگیر بازاندیشی نسبت به مسائل پیچیدهای چون فقر، تبعیض ناروا، بحران هویت، مهاجرت و نابرابری کنند. این پژوهش با استفاده از روش کیفی تحلیل روایت، به بررسی محتوای 10 بازی روایی-تعاملی پرداخته که بر اساس شاخصهایی چون ساختار چندمسیره، تمرکز بر مضمونهای اجتماعی و امکان عاملیت گسترده برای کاربر، به صورت هدفمند انتخاب شدهاند. یافتههای پژوهش نشان میدهد که روایتهای تعاملی از طریق گشودن امکان انتخاب و مشارکت اخلاقی برای کاربر، به خلق تجربهای منحصربهفرد از موقعیتهای اجتماعی منجر میشوند. داستان چندمسیره، تجربه مواجهه با دیدگاههای مختلف فرهنگی را ممکن میسازد؛ محیط دیجیتال، با فضاسازی معنادار، حس حضور و همدلی اجتماعی را تقویت میکند؛ و شخصیت تعاملی، به بستری برای بازسازی هویت، تصمیمگیری اخلاقی و مشارکت در بازنمایی ارزشهای فرهنگی بدل میشود. همچنین نتایج نهایی پژوهش نشان میدهد که روایتهای تعاملی، به رسانهای فرهنگی ـ اجتماعی با ظرفیتهای تربیتی و انتقادی تبدیل شده است که میتواند بستری مؤثر برای تمرین زیستن اجتماعی فراهم آورد. این رسانه، با درگیر ساختن کاربر در فرایند تولید معنا، امکان بازاندیشی در نظامهای ارزشی و اجتماعی را تسهیل میکند. روایت تعاملی نهتنها به بازنمایی چالشهای اجتماعی میپردازد، بلکه به کاربر اجازه میدهد نقش فعالی در تفسیر، بازآفرینی و حتی نقد این چالشها ایفا کند؛ بهگونهای که در نهایت، کاربران بهمثابه شهروندان فرهنگی، در مواجهه با روایتهای اجتماعی و سازوکارهای قدرت، برخوردی فعال، انتقادی و معناساز اتخاذ نمایند.
۳.
شبکه اجتماعی اینستاگرام به عنوان یکی از محبوبترین سکوهای رسانههای اجتماعی، نقش مهمی را در ایجاد و تقویت جوامع هواداری ایفا کرده و فضایی برای تولید و بازتولید متون فرهنگی و ایجاد معانی اشتراکی در اختیار هواخواهان قرار داده است. هدف پژوهش حاضر شناخت انواع و گونههای هواخواهی میان کاربران نوجوان ایرانی از طریق تحلیل محتواهایی است که آنان در این شبکه به اشتراک گذاشتهاند. بدین منظور صفحات شخصی نوجوانان با استفاده از روش تحلیل مضمون، بررسی شدهاند. با توجه به نتایج پژوهش حاضر، پدیده هواخواهی میان کاربران نوجوان اینستاگرام دارای طیف گستردهای میباشد که از هواداری از گروههای موسیقی و تیمهای ورزشی تا ابراز علاقه به شخصیتهایی مانند شهدا، مداحان و اهالی فرهنگ، هنر و ادب را در بر میگیرد. در اینستاگرام، جهان هواداران نوجوان از فرهنگی همگن و یکپارچه فاصله گرفته و شامل سنخها و گونههای مختلفی در فضایی مشارکتی میشود؛ بااینحال رایجترین شکل آن از طریق مصرف موسیقی است. هواداری یک تجربه ثابت نیست؛ بلکه ترکیبی از تعاملات پویا، شبکهها و انتخابهای شخصی و جمعی است. نتایج این پژوهش نشان میدهد که سه مضمون فراگیر «روایت کنشگری میدانی»، «تولید و بازتولید محتوای نشاندار» و «بازفرست و توزیع محتوا» گونههای اصلی هواخواهی در صفحات نوجوانان اینستاگرامی میباشند. با توجه به میزان درگیری نوجوانان اینستاگرامی، میتوان پنج سطح هواخواهی را شناسایی نمود. بالاترین سطح، هویتیابی میباشد که در آن هواداری نقش محوری در شناخت «خود» و شکلگیری آن پیدا میکند. پایینترین سطح، بازفرست رسانهای است. در این سطح نوجوانان محتواهای رسانهای مورد علاقهشان را مصرف کرده و آنها را بازنشر مینمایند. بازتولید رسانهای، اجرا و نمایش خود و کنشگری میدانی نیز به ترتیب بین این دو سطح قرار میگیرند.
۴.
هدف: پایداری برند در باشگاههای ورزشی حرفهای، یکی از عوامل کلیدی در موفقیت بلندمدت و ایجاد مزیت رقابتی پایدار است. باشگاه پرسپولیس، به عنوان یکی از پرهوادارترین و باسابقهترین باشگاههای فوتبال ایران، نیازمند راهبردهایی دقیق و علمی برای تقویت پایداری برند خود در فضای رسانهای و اجتماعی است. پژوهش حاضر باهدف شناسایی و تحلیل پیشرانهای کلیدی مؤثر بر پایداری برند این باشگاه انجامشده است. روششناسی: روش تحقیق، ترکیبی از تحلیل مضمون در مرحله کیفی و تکنیک دیمتل فازی در مرحله کمی بود. در گام نخست، با بهرهگیری از مصاحبههای نیمهساختاریافته با 17 نفر از خبرگان رسانه، مدیریت ورزشی و برندینگ، 35 پیشران فرعی در قالب 7 پیشران اصلی استخراج شد. سپس، با استفاده از تکنیک دیمتل فازی و تحلیل روابط علّی ـ معلولی میان مؤلفهها، جایگاه هر پیشران در ساختار تأثیرگذاری و تأثیرپذیری مشخص گردید. یافتهها: یافتهها نشان داد که سه پیشران «ارتباط با هواداران و افکار عمومی»، «ساختار و سیاستهای رسانهای» و «مدیریت بحران رسانهای» دارای بیشترین تأثیرگذاری در ساختار برند باشگاه هستند و به عنوان عوامل علی باید در اولویت مداخلات راهبردی قرار گیرند. در مقابل، «سرمایه انسانی برندمحور»، «انسجام درونسازمانی» و «سرمایه انسانی تیم رسانه» بیشتر تأثیرپذیر هستند. نتیجهگیری: این نتایج میتواند به تدوین نقشه راهی برای سیاستگذاری رسانهای باشگاههای ورزشی حرفهای کمک نماید و ابزاری کاربردی برای مدیران در جهت تقویت برند سازمانی فراهم سازد.
۵.
با رشد سکوهای ویدئوی درخواستی در ایران، حاکمیت اقدام به تنظیمگری سکوها کرد که به شکلگیری پارهای از تقابلها انجامید. پژوهش حاضر با استفاده از روش تحقیق اسنادی و رویکرد تحلیلی و با اتکا به چهارچوب نظریه تقابل لوئیس آلفرد کوزر کوشیده است تا مهمترین اقدامات تقابلی سکوها و نهاد تنظیمگر در ایران و آثار کارکردی آن را ارزیابی کند. یافتههای پژوهش نشان میدهد وجود تقابل به سامانبخشی بنیادهای قانونی نهاد تنظیمگر انجامیده است. حاکمیت، مبنای سیاستگذاری خود را تقابلهای خالص نظیر مسئله تنظیمگری قرار داده و از پرداختن به ادعاهایی نظیر مداخلات تغییرات فرهنگی اجتناب کرده است. به علاوه بر اشتراک طرفین تقابل در لایۀ بنیادین حکمرانی رسانهای و اشاره شده و تقابل در لایههایی رویی عامل افزایش آگاهی نسبت به هنجارهای زیربنایی ارزیابی شده است. در نتیجه این پژوهش تقابل را واجد کارکردهای سودمندی دانسته که به تکوین نهاد تنظیمگر و رشد فعالیت سکوها منجر شده است.
۶.
قرآن کریم منبع غنی برای افزایش سطح کمی و کیفی مهارتهای ارتباطی و بهبود ارتباطات کلامی میانفردی در راستای ساماندهی، بهسازی و پیشگیری از آسیبها و ناهنجارهای جامعه است. آنچه شیوههای مهارت ارتباطی پیامبران را اهمیت میدهد، تأثیر این مهارت در انتقال مفاهیم دینی است. بدین سبب این مقاله در پی پاسخ به این پرسش است که «تأثیر مهارتهای ارتباطی در انتقال مفاهیم دینی از نظر قرآن و روایات چگونه است؟» در این تحقیق روش پژوهش به صورت توصیفی تحلیلی محتوایی است. یافتهها نشان میدهند که مهارتهای ارتباطی، بهویژه صحبتکردن و گوشدادن فعال، نقش کلیدی در تعاملات انسانی و انتقال مؤثر پیامهای دینی دارند. قرآن و روایات بر اهمیت گفتار کریمانه، ادب در کلام و تأثیر مثبت حالات چهره در ایجاد ارتباطات مؤثر تأکید کردهاند. الگوهای قرآنی مانند پیامبران و امامان، با استفاده از روشهای متنوع ارتباطی (استدلال منطقی، مهربانی، انذار و تشویق) و ارائه الگوهای عملی، نقش مؤثری در تربیت و هدایت جامعه ایفا کردهاند. این پژوهش نشان میدهد که مهارتهای ارتباطی مؤثر نهتنها به بهبود روابط فردی و اجتماعی کمک میکنند، بلکه در انتقال مفاهیم دینی و هدایت انسانها بهسوی سعادت دنیوی و اخروی نیز نقش اساسی دارند. فاصلهگرفتن از این الگوها میتواند به نابسامانیهای اجتماعی منجر شود، درحالیکه بازگشت به این اصول میتواند ایمان، اخلاق و روابط سالم را در جامعه تقویت کند.
۷.
هدف از مقاله حاضر ارائه الگوی شایستگی های مربیگری در خصوص مدیران روابط عمو می مجموعه پتروشیمی عسلویه می باشد. به دلیل عدم وجود مدل و الگوی مربیگری مناسب در روابط عمومی شرکت های پتروشیمی عسلویه، این مجموعه ها با چالش هایی نظیر کاهش خلاقیت و ظرفیت های پنهان نیروی انسانی روابط عمومی، عدم توسعه توانمندی ها و مهارت های شناختی و رفتاری، کاهش رضایت شغلی کارکنان، و فقدان آگاهی، مسؤولیت پذیری، خودباوری، و رویکرد راه حل محور و عمل گرایانه در نیروی انسانی روابط عمومی مواجه هستند. هدف اصلی این مقاله؛ طراحی مدل شایستگی های مربیگری عملکرد ویژه مدیران روابط عمومی صنعت پتروشیمی است. مطالعه حاضر از بعد هدف کاربردی-اکتشافی می باشد. جمعیت نمونه در شیوه کیفی 20 نفر و در شیوه کمی 160 نفر از مدیران، مسئولین و نخبگان شاغل و بازنشسته روابط عمو می مجموعه پتروشیمی عسلویه می باشند. ابزار پژوهش در شیوه کیفی مصاحبه و پرسشنامه دلفی و در شیوه کمی پرسشنامه اچیو است. یافته های پژوهش حاکی از آن است که خبرگان روی سه بعد فردی، اجتماعی و سازمانی با توافق 100% اتفاق نظر دارند بعد فردی شامل 8 شاخص، بعد اجتماعی شامل 6 شاخص و بعد سازمانی شامل 5 شاخص است. مدل شایستگی ها بر اساس اجماع نظر خبرگان شامل 17 شاخص شخصیت، نگرش، رفتار و منش، پویایی، مسئولیت پذیری و نظم، مشارکت، تفکر استراتژیک، سواد، هوش و توانمندی شناختی، مهارت ارتباط، نوع دوستی، ساختار سازمان، قانونمندی و آشنایی به قانون، برنامه ریزی گروهی، منزلت و جایگاه، طراحی و برنامه ریزی می باشد. نتایج آزمون نشان داد که مقدار ضریب مسیر عوامل فردی بر مدیریت عملکرد برابر با 190/0 مقدار ضریب مسیر عوامل اجتماعی بر مدیریت عملکرد برابر با 267/0 مقدار ضریب مسیر عوامل سازمانی بر مدیریت عملکرد برابر با 397/0 می باشد. به این معنا که عوامل بر مدیریت عملکرد تأثیر مثبت و معناداری دارند و مدل طراحی شده مورد تایید می باشد.