۱.
در نظر گرفتن معنای «شنیدن» در سیری از تحولات رسانه ای، دغدغه پژوهش حاضر است؛ اینکه این تحولات چگونه بر تجربه و معنای «شنیدن» در زیست-جهان رسانه ای تأثیرگذار است.پادکست به عنوان رسانه ای شنیداری، به لطف آی پادها، نرم افزارهای صوتی ارزان و وبلاگ-ها در فرهنگ اشباع شده از تصویر رسانه های جدید متولد شد. در این میان، متولدین دهه شصت که عبور از رسانه های آنالوگ به دیجیتال را تجربه کرده اند، به عنوان نسل جوان در دهه هشتاد، ورود پادکست به ایران را در میان تب و تاب وبلاگ نویسی، شبکه های اجتماعی مانند توییتر، فرندفید و فیس بوک به یاد دارند. بر اساس زیست رسانه ی این نسل، مطالعه تجربه شنیداری آن ها در پادکست، نشان دهنده سیری متغیر از معنای شنیدار به مثابه «فرهنگ» است. بر این اساس، ساختار تجربه شنیداری پادکست در زیست-جهان رسانه ای متولدین دهه شصت را با رویکرد پدیدارشناختی استعلایی هوسرلی مورد مطالعه قرار دادیم. توصیف ها را درون ساختار مشترک تجربه کاربران یعنی «موقعیت های مرزی اجرای «تکنیک» شنیدن پادکست» سازمان دهی کردیم و نشان دادیم که چگونه در این موقعیت ها، اقشار معنایی زیست-جهان رسانه ای به اشکال مختلف تجربه می شوند و بر این اساس، الگوهای شنیداری به عنوان «خرده فرهنگ پادکست» در زیست-جهان رسانه ای مفصلبندی می شوند. این الگوها عبارتند از:غوطه ورانه، نخبه گرایانه و رهایی بخش و پادکست نیز معانی مختلفی بر اساس این الگوها پیدا می کند؛ پادکست به مثابه روایت در شنیدار غوطه ورانه، پادکست به مثابه پناهگاه در شنیدار رهایی بخش، و پادکست به مثابه دانش بسته بندی شده در شنیدار نخبه گرایانه.
۲.
حافظه در پیوند با تاریخ است و از دست رفتن حافظه به از بین رفتن تاریخ منجر می شود. تاریخ مجموعه ای از رخدادها و خرده رخدادهایی است که درون چیزها و انسان ثبت می شود. این ثبت شدگی برای انسان در حافظه رخ می دهد و حافظه جایگاه تاریخی دارد. هدف اصلی مقاله این است تا نقش محوری و کلاسیک حافظه را در پیوند با تاریخ، در پارادایم پساانسانگرایی، مورد مناقشه قرار دهد. ادعای اصلی ما این است که در وضعیت دیجیتال، حافظه درون حافظه های بیرونی و آرشیو های اطلاعاتی تنیده شده است. این ایده در موضوع حافظه انتقادی زنان ایرانی بررسی شده است. چگونه حافظه انتقادی زنان در وضعیت دیجیتال دگرگونی یافته است؟ برای پاسخ به این پرسش ما بر روی ایجاد ظرفیت آرشیو سازی از رخدادهای جنبش اجتماعی زنان و تبدیل آن به منبعی برای یادآوری تمرکز کردیم. ما نمونه هایی را از شبکه های اجتماعی اینستاگرام و ایکس (توئیتر) مطالعه کردیم که این دگرگونی را نشان می دهند. بر اساس نتیجه گیری، برای جنبش زنان ایرانی، تنیدگی نیروی انسانی حافظه با نیروهای غیر انسانی حافظه دیجیتالی به شکل گیری یادآوری انتقادی و تکرار برای تولید هویت انتقادی منجر شده است.
۳.
اندیشمندان فلسفه میان فرهنگی، توجه به دیگری و چگونگی پذیرش وی را از شروط اساسی در تحقق هم آیی و «کنسرت فرهنگ ها» دانسته و آن را بازتابی از الزامات فرهنگی، عقیدتی، اجتماعی و فکریِ هر جامعه به شمار آورده اند. وقوفِ صرف به آموزه ها، اهداف و آرمان های فلسفه میان فرهنگی بدون تلاش برای کاربردی و اجرایی کردن آن، کمک چندانی به برقراری صلح جهانی نمی کند؛ بلکه باید به دنبال راه هایی برای اجرای این آرمان بود. شعر به عنوان هنری تأثیرگذار، منبعی مناسب برای بررسی کاربردی و عملیِ آموزه های فلسفه میان فرهنگی در هر جامعه و محکی برای شناسایی ظرفیت های فرهنگی جامعه هدف در برابر این رویکرد جهانی است. ژانر غنایی یا لیریک در ادبیات هر ملّت، به ویژه با حضور پررنگِ «دیگری» در مقام قهرمان اصلی( معشوق) ، محملی مغتنم برای بررسی شیوه های بروز هویتِ خودی در مواجهه با دیگری است. در این پژوهش، مجموعه شعرهایی عاشقانه از دو دهه هشتاد و نود ایران، با هدف شناسایی شیوه های به رسمیت شناختن، ارتباط، گفت وگو و هویتِ دیگری، با آن چه در فلسفه میان فرهنگی مطرح شده، مورد بررسی قرار گرفته و یافته های پژوهش حاکی از آن است که نوع نگاه به دیگری به ویژه دیگریِ نزدیک در این نوع شعر، بیشترین همانندی را با آموزه های فلسفه میان فرهنگی دارد..
۴.
گسترش فناوری های ارتباطی و اطلاعاتی، تحولات بنیادین و نوپدیدی در سبک زندگی و ساختار تعاملات اجتماعی در سطوح فردی، نهادی و فرهنگی به وجود آورده است . ضرورت بازاندیشی در تربیت نسل نو و طراحی الگوی بومی متناسب با اقتضائات فرهنگی و رسانه ای کشور، بیش از پیش احساس می شود. از این رو سوال پژوهش حاضر آن است که؛ الگوی تربیت رسانه ای دانش آموزان از چه ویژگی هایی برخوردار است؟ روش تحقیق از نوع ترکیبی و مبتنی بر شیوه اکتشافی است. در بخش کیفی با استفاده از روش گلوله برفی تا رسیدن به اشباع نظری، با 13 نفر از اساتید و نخبگان رشته علوم ارتباطات، رسانه و تعلیم و تربیت مصاحبه عمیق انجام شد. تحلیل داده ها با روش نظریه پردازی داده بنیاد و با فرآیند مبتنی بر مقایسه مستمر داده ها با استفاده نرم افزار MAXQDA انجام و ابعاد اصلی مسئله شناسایی گردید. در بخش کمی برای سنجش مدل پرسشنامه محقق ساخته ای با روش نمونه گیری در دسترس بین 43 نفر از پژوهشگران و متخصصان سواد ارتباطات و رسانه، تعلیم و تربیت شهر تهران توزیع گردید. روایی پرسشنامه با روش صوری- محتوایی و پایایی آن با روش آلفای کرونباخ مورد تأیید قرار گرفت. داده ها با روش تحلیل عامل اکتشافی و تأییدی با نرم افزارهای SPSS و PLS تحلیل گردید. نتایج بخش کیفی حاکی از آن است که الگوی بومی تربیت رسانه ای مبتنی بر 3 محور کلان است؛ آموزش (دانش آموزان، خانواده ها، معلمان و آموزش عمومی)، نظارت (در خانواده، مدارس و جامعه)، و فرهنگ سازی (در خانواده، جامعه و مدارس). نتایج بخش کمی نشان داد تمامی ابعاد الگوی پژوهش، مورد تایید است.
۵.
این مقاله به بررسی پویایی های اجتماعی-سیاسی و پیکربندی های نهادی ای می پردازد که پدیده ی دستفروشی را از دهه ی ۱۳۲۰ تاکنون، به ویژه در شهر تهران، شکل داده اند. برخلاف روایت های رایجی که دستفروشی را صرفاً به عنوان فعالیتی غیررسمی یا شغلی کاذب تلقی می کنند، این پژوهش تلاش دارد تا آن را در چارچوب اقتصاد سیاسی شهری و گفتمان های سیاست گذاری تحلیل کند. با اتکا به اسناد تاریخی، آرشیوهای قانونی، مقررات دولتی و مشاهدات این مطالعه نشان می دهد که چگونه نهادهای مختلف (شهرداری، وزارت بهداشت، اتاق اصناف و نیروی انتظامی) در دوره های مختلف تاریخی با برچسب هایی همچون "غیربهداشتی"، "مزاحم"، "غیرقانونی" و "جاذبه ی شهری"، دستفروشی را به مسئله تبدیل کرده و آن را مدیریت کرده اند.مقاله پنج دوره ی اصلی در سیاست گذاری و بازنمایی دستفروشان را شناسایی می کند: از جرم انگاری به عنوان سد معبر تا بازتعریف آنان در چارچوب منطق های نئولیبرالی که میان حذف و بهره برداری اقتصادی نوسان دارند. این دوره بندی تاریخی نشان می دهد که سیاست های طرد یا جذب، درواقع بازتابی از منازعات گسترده تر بر سر فضا، قدرت، مشروعیت نهادی و بقا هستند. برخلاف پژوهش هایی که به تحلیل صرف علل یا پیامدهای فردی پدیده ی دستفروشی پرداخته اند، این مقاله با رویکردی رابطه مند و نهادی، موقعیت دستفروشان را درون میدان نبردی چندجانبه میان نیروهای حاکم، نهادهای رسمی، و مقاومت های روزمره ی خود آنان بازخوانی می کند. از این منظر، دستفروشی نه فقط شغلی برای بقا، بلکه عرصه ای برای چانه زنی بر سر شهروندی، دیده شدن و سهم از شهر است.
۶.
یکی از سبک های موسیقی پرطرفدار در میان نوجوانان امروزی، کی پاپ است، سبکی که به عنوان بستری برای بازنمایی و بازتعریف هویت نوجوانان عمل می کند. هدف این پژوهش، بررسی پنداشت نوجوانان هوادار کی پاپ (کی پاپرها) از خود و تحلیل روند تدریجی شکل گیری هویت در این بستر فرهنگی است. این مطالعه با رویکرد کیفی و روش تحلیل مضمون انجام شد. داده ها از طریق ۲۴ مصاحبه نیمه ساختاریافته با نوجوانان هوادار کی پاپ گردآوری و سپس با استفاده از تحلیل مضمون بررسی شدند. یافته ها حاکی از آن است که مشارکت در دنیای کی پاپ طیفی از سطوح مختلف درگیری را در بر می گیرد، از شنیدن صرف موسیقی، تا تقلید از سبک پوشش و آرایش، و در نهایت درونی سازی الگوهای شخصیتی و ارزشی آن ها. در این مسیر، هواداران به تدریج پرسوناهای اجتماعی جدیدی برای خود خلق می کنند که در فضای مجازی و واقعی به نمایش گذاشته می شود. همچنین بیشتر نوجوانان در تلاش اند میان علاقه مندی و افراط مرز مشخصی قائل شوند. نتایج پژوهش نشان می دهد که کی پاپ به عنوان یک خرده فرهنگ جهانی، نه تنها بر سلیقه ها و سبک زندگی نوجوانان اثر می گذارد، بلکه بخشی از هویت یابی آن ها را نیز شکل می دهد. با وجود محدودیت های تعمیم پذیری پژوهش های کیفی، نتایج این مطالعه نشان می دهد که کی پاپ و آیدل های آن، در مقام عناصر فرهنگی-هنری جهانی، نقشی پررنگ و چندلایه در فرایند هویت یابی نوجوانان ایفا می کنند.
۷.
فیلم مجمع کاردینال ها با روایتی رازآلود و پرتعلیق، فرایند انتخاب پاپ جدید را در فضای بسته و آیینی کلیسای کاتولیک به تصویر می کشد؛ اما سکانس های پایانی، فیلم را از سطح یک درام دینی فراتر برده و آن را بدل به بستری برای تأملی فلسفی درباره جنسیت، بدن و اقتدار مقدس می سازند. افشای هویت تراجنسیتی پاپ منتخب، نه تنها نظمی دیرپا در الاهیات سنتی را زیر سؤال می برد، بلکه گسستی معرفت شناختی در نهاد کلیسا مبتنی بر حذف بدن زنانه و غیرنرینه پدید می آورد. این مقاله با تلفیق رویکردهایی چون الهیات جنسیتی، اگزیستانسیالیسم اخلاقی، نظریه قدرت، و پدیدارشناسی بدن در اندیشه مرلو–پونتی، به تحلیل سکانس پایانی فیلم و بازکاوی نسبت میان بدن، راز و مشروعیت دینی می پردازد. سکوت و بهت کاردینال ها در برابر بدن «دیگری»، لحظه ای تراژیک می آفریند که شکاف میان ایمان و نهاد را عیان می سازد. نقد ساختار مردسالار کلیسا به مثابه زمینه تاریخی این بحران، جایگاه محوری دارد. روش تحقیق، تحلیل تفسیری فیلم با تمرکز بر سکانس نهایی، و گردآوری داده ها به صورت کتابخانه ای و مبتنی بر متون نظری است. یافته ها نشان می دهد بدن تراجنسیتی، در مقام پاپ آینده، نقطه بحرانی تلاقی ایمان، سیاست و جنسیت است؛ نقطه ای که در آن، تقدس به تفاوت تن می سپارد.
۸.
این پژوهش درصدد تبیین پویایی های فرهنگی جامعه ایرانی است که بخشی از این پویایی در تقابل بین فرهنگ های گذشته گرا و آینده گرا قرار دارد و همچنین آنکه چگونه رسانه ای همچون برنامه چهل تیکه شبکه نسیم میتواند در بازتولید گفتمان گذشته گرا نقش داشته باشد. پرسش اصلی این پژوهش آن است که این برنامه چگونه و با چه مکانیسمی گذشته نا متن را به گذشته واجد حیات یا متن تبدیل میکند. این پژوهش با استفاده از روش نشانه شناسی فرهنگی مکتب تارتو- مسکو و با استفاده از مفاهیمی همچون تقابل های دوگانه، خود و دیگری، فرهنگ و نافرهنگ ، متن و نامتن و مکانیسم حضور و غیاب انجام شده است. در این پژوهش ما به نوعی تیپولوژی فرهنگی از فرهنگ گذشته گرای ایرانی دست پیدا کردیم. درنتیجه این پژوهش مشخص شد که این برنامه صرفا گذشته پس از انقلاب را به عنوان گذشته مطلوب بازنمایی میکند و با عدم اشاره به گذشته پیش از انقلاب در زمان پهلوی این گذشته را نامتن و نافرهنگ تلقی میکند.
۹.
پژوهش حاضر به دنبال مطالعه سبک زندگی پست مدرن زنان جوان شهر تهران است و طی آن کوشش شد فهم و تفسیر این زنان از سبک زندگی پست مدرن در قالب روش شناسی تفسیری و نظریه زمینه ای مورد واکاوی قرار گیرد. رویکرد روش شناختی این پژوهش کیفی و از نوع نظریه مبنایی، فنون داده یابی مصاحبه عمیق و نیمه ساختار یافته است و تعداد نمونه 24 نفر از زنان بودند که به صورت هدفمند تا رسیدن به اشباع نظری انتخاب شده اند. جهت داده کاوی از روش کدگذاری نظری استفاده شد که دست یابی به مقولات اصلی و فرعی جهت تنظیم مدل نظری مدنظر است.. نتایج پژوهش نشان می دهد که پدیده محوری سبک زندگی سیّال(شناور) است که مبتنی بر شرایط علّی، شرایط زمینه ای، شرایط مداخله کننده و راهبردها به دست آمده است. بنابر یافته های پژوهش حاضر ده مقوله اصلی سیّالیّت مصرف، سیّالیّت نیازها، تمایز شدید، فردگرایی شدید، برابری خواهی زنانه، عاملیت زنانگی، لذت پرستی مجازی، مدیریت بدن، هویت سیّال و تمایل به بلاگری تکمیل کننده زنجیره مدل پارادایمی پژوهش هستند. دلالت اصلی یافته های این پژوهش بر این است که زنان جوان شهر تهران فهم و تفسیر جدیدی از سبک زندگی دارند به گونه ای که به سمت و سوی سبک زندگی سیِال(شناور) یا همان سبک زندگی پست مدرن کشیده شده اند.
۱۰.
آموزش سواد رسانه ای، توانایی ارزیابی انتقادی محتوای رسانه ها و تصمیم گیری آگاهانه را به افراد می دهد. دانش و مهارتی که منجر به درک عمیق تر پیام های رسانه ای می شود. در پژوهش، نقش آموزش سواد رسانه ای بر توانایی پردازش پیام های رسانه ای شامل گزینشگری، معنایابی و معناسازی در دانش آموزان بر مبنای نظریه جیمز پاتر(2013) با روش شبه آزمایشی همراه با گروه آزمایش و کنترل، پیش آزمون و پس آزمون، بررسی شد. گروه های آزمایش و کنترل، هر یک به تعداد 120 نفر از دانش آموزان پسر سال اول متوسطه دوم در شهر کرمان انتخاب شدند. و یک سال تحصیلی هفته ای یک جلسه 90 دقیقه ای تحت آموزش سواد رسانه ای قرار گرفتند. نتایج نشان داد: توانایی پردازش پیام های رسانه ای دانش آموزان در پیش آزمون با میانگین 33/2(از 5) در سطح ضعیف است. پس از آموزش، گروه آزمایش با میانگین 82/3 به سطح خوب رسید اما گروه کنترل در سطح ضعیف باقی ماند. این تفاوت در سطح 99درصد معنادار است. دانش آموزان گروه آزمایش در توانایی های پردازش پیام شامل گزینشگری، معنایابی و معناسازی پیام های رسانه ای نسبت به دانش آموزان شرکت نکرده در دوره آموزشی، به طور معناداری در سطح بالاتر قرار دارند.آموزش سواد رسانه ای منجر به افزایش توانایی پردازش پیام های رسانه ای دانش آموزان شد. این نتایج، نشانگر اثربخشی آموزش های سواد رسانه ای در نوجوانان دانش آموز است
۱۱.
این مقاله به بررسی تطبیقی بازنمایی جنسیت در آگهی های بازرگانی تلویزیون ملی جمهوری اسلامی ایران و سایت آپارات پرداخته و تفاوت ها و شباهت های آن ها را در قالب تحلیل نشانه شناسی جان فیسک بررسی می کند. هدف اصلی پژوهش، درک نحوه بازنمایی نقش های جنسیتی و تأثیر تفاوت های ساختاری، فرهنگی و نظارتی در دو رسانه متفاوت بر این بازنمایی هاست. در تبلیغات تلویزیون ملی، زنان عمدتاً در نقش های سنتی مانند خانه داری و تحت نظارت مردان به تصویر کشیده می شوند. این نوع بازنمایی بر کلیشه های جنسیتی تأکید دارد که در آن، زنان به عنوان مدیران امور خانه و مردان به عنوان تصمیم گیرندگان اصلی ظاهر می شوند. همچنین تبلیغات تلویزیون ملی به شکلی برجسته مصرف گرایی خانوادگی را ترویج می کند که با اهداف فرهنگی و سنتی همخوانی دارد. در مقابل، تبلیغات سایت آپارات به دلیل آزادی بیشتر در فضای مجازی، بازنمایی های مدرن تری از زنان ارائه می دهند که شامل زنانی مستقل، جذاب و موفق است. در این تبلیغات، زنان نه تنها دارای آزادی بیشتری در انتخاب های خود هستند، بلکه مصرف گرایی مدرن را به عنوان راهی برای موفقیت و ارتقای موقعیت اجتماعی ترویج می کنند. نتایج پژوهش نشان می دهد که رسانه های جدید با ارائه تصاویر متفاوت، هویت های جنسیتی متنوع تری را نمایان می سازند و با چالش کشیدن نقش های سنتی، مصرف گرایی مدرن را ترویج می دهند. این تحقیق تأکید دارد که رسانه های جدید مانند آپارات، به بازنمایی نقش های جنسیتی آزادانه تر پرداخته و امکان شکل دهی به هویت های جدید را فراهم می کنند.
۱۲.
هدف پژوهش حاضر بررسی نقش شبکه های اجتماعی در ایجاد رفتارهای جمعی نمایشی ناشی از شیوع کرونا است. این مطالعه با رویکرد کمی و روش پژوهش توصیفی از نوع پیمایشی انجام گرفته است. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه افراد بالای 20 سال ساکن شهر بوشهر در سال 1400 بود که تعداد آن ها برابر با 197864 نفر می باشد. از این تعداد 384 نفر با استفاده از فرمول نمونه گیری کوکران با نمونه گیری تصادفی خوشه ای به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها پرسشنامه محقق ساخته می باشد که در شش مؤلفه شامل مد اجتماعی، هراس اجتماعی، هوس اجتماعی، جنون اجتماعی، شایعه اجتماعی و شیدایی اجتماعی طراحی شد. برای روایی پرسشنامه از نظر اساتید، برای روایی سازه از تحلیل عاملی تأییدی و برای پایایی از آلفای کرونباخ استفاده شد که برای کل پرسشنامه معادل 79/0 محاسبه شد. برای آزمون فرضیه های پژوهش از آزمون های تی تک نمونه ای، همبستگی پیرسون، آزمون تحلیل واریانس یک راهه و مدل یابی معادلات ساختاری استفاده شد. نتایج به دست آمده نشان می دهد بیشترین مقدار همبستگی بین میزان استفاده از شبکه های اجتماعی و رفتارهای جمعی نمایشی در بُعد هراس اجتماعی (518/0r=) می باشد. نتایج روابط ساختاری مدل نهایی پژوهش نیز نشان داد که متغیر مُد اجتماعی با مقدار ضریب تأثیر (78/0=Ɓ)، بیشترین تأثیر را بر رفتار نمایشی ناشی از شیوع کرونا داشته است. د