۱.
قانون افزایش ظرفیت پزشکی، یکی از مهم ترین مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی بود که در دی ماه 1400 به امضای رئیس جمهور رسید. اخبار صداوسیما نیز با ماموریت پیگیری اسنادبالادستی به ماجرا وارد شد. هدف از پژوهش حاضر، بررسی چگونگی جریان سازی سند محور، با بررسی سه بخش خبری نیمروزی (14) و شبانگاهی (21) شبکه اول سیما و بخش خبری (20:30) شبکه دوم سیما در پیشبرد قانون افزایش ظرفیت پزشکی بوده است. در ابتدا تمامی فراورده های خبری منتشرشده تحلیل محتوای کمی شده اند و سپس به صورت هدفمند، اقدام به مصاحبه عمیق با سه دسته از سردبیران خبر، مسئولان شورای عالی انقلاب فرهنگی و مسئولان وقت وزارت بهداشت شده است. نتایج نشان می دهد از بازه زمانی آبان 1400 تا تیرماه 1401 از سه بخش خبری ذکر شده ۴۱ فراورده خبری پخش شده اند. بخش خبری 20:30 به دلیل لحن انتقادی، کوتاه بودن و مصاحبه های صریح با مسئولان بیشترین تأثیر را بر مخاطبان و مسئولان داشته و پس از آن، بخش خبری 21 شبکه اول سیما، مورد اقبال مصاحبه شوندگان و مسئولان قرارگرفته است. به عقیده مصاحبه شوندگان، برگزاری برنامه های زنده گفت وگو محور با حضور کارشناسان تراز اول در حوزه پزشکی، می تواند در انتقال پیام و آشنایی با ادله موافق و مخالف، موثر واقع شود. تحلیل محتوایی نشان داد که تمرکز اصلی این اخبار پیگیری اجرای یکی از سیاست های کلان نظام سلامت بوده است. صداوسیما در این فرایند توانسته است نقش واسط را در میان مردم، نخبگان و سیاستگذاران ایفا کند.
۲.
این پژوهش به بررسی آسیب ها و مسائل موجود در تنظیم گری رسانه های اجتماعی در ایران می پردازد و راه حل هایی برای مرتفع کردن آنها ارائه می دهد. با توجه به رشد چشمگیر استفاده از پلتفرم های اجتماعی، در این مقاله تحلیل می شود که چرا سیاست های کنونی در این زمینه ناکارآمد بوده اند و چرا تغییر رویکرد به حکمرانی شناختی-گفتمانی امری ضروری است. در این پژوهش برای جمع آوری داده ها از مصاحبه عمیق با هفت نفر از کارشناسان و صاحبنظران عرصه سیاستگذاری و تنظیم گری رسانه های اجتماعی و برای ارزیابی داده ها از تحلیل مضمون استفاده شده است. یافته ها نشان می دهند که مضامین بنیادین ادراکی-شناختی، زمینه ای، اقتصادی، سیاسی-اجتماعی و فناورانه، در کنار چالش های حقوقی-قانونی و مضامین تاسیسی مرتبط با نهاد(های) تنظیم گر از مهم ترین موانع پیش روی تنظیم گری مؤثر هستند، ضمن اینکه درک نادرست از مفهوم تنظیم گری، ساختارهای پیچیده و غیرشفاف تصمیم گیری و نبود اجماع میان سیاستگذاران، منجر به ناکارآمدی های موجود شده است. در نهایت می توان نتیجه گرفت که گذار از مدل های تنظیم گری سنتی به حکمرانی شناختی و گفتمانی می تواند با در نظرگرفتن پویایی های اجتماعی و فناورانه، چالش های موجود را کاهش دهد و به بهبود حکمرانی در این حوزه کمک کند. تنظیم گری، راهکار دقیقی برای مدیریت پلتفرم های داخلی رسانه های اجتماعی است با این حال گذار به حکمرانی شناختی-گفتمانی برای مدیریت فناوری های نوظهور و پلتفرم های خارجی ضرورت دارد. این نوع از حکمرانی جذابیت و قدرت کافی را برای خلق روایت های مقبول و در نتیجه گفتمان سازی دارد و قادر است به راحتی با زیست روزمره مردم ایران پیوند برقرار کند.
۳.
زندگی کودک امروز، با رسانه درهم تنیده است و این، پدیده رسانه است که در فرایند «اجتماعی شدنِ» او، بیشترین تاثیر را دارد. در این میان، رسانه های کودکانه به عنوان گونه ای از رسانه های جمعی، برای مخاطب کودک و حتی والدین جذابیت و اثرگذاری بسیاری دارند. این اثرگذاری، بر مسئولیت رسانه های کودکانه می افزاید؛ چه اینکه، الزامات نظریه مسئولیت اجتماعی رسانه ها اقتضا می کند که رسانه های کودکانه با نگرش کثرت گرا، تعهدگرا، پیشگیر، قانونگرا و پاسخگو، سیاستگذاری و مدیریت شوند.پژوهش پیش رو، که با هدف کشف و صورت بندی بایسته های سیاستی مدیریت رسانه های کودکانه شکل گرفته، از دیدگاه نظریه مسئولیت اجتماعی رسانه ها، تقاطعی میان الزامات آن نظریه با کارکردهای رسانه های کودکانه برقرار ساخته است. در این مطالعه که با روش کیفی تحلیل مضمون (تحلیل تم) انجام شده، ادبیات پژوهش با اتکاء به منابع کتابخانه ای و اسناد تدوین و با 14 نفر از خبرگان، از جمله مدیران رسانه های کودکانه و صاحبنظران حوزه کودک، رسانه و تربیت مصاحبه های نیمه ساختاریافته صورت گرفته است. سپس با کدگذاری متون، 128 کد باز، 84 مضمون پایه و در نهایت 17 مضمون سازمان دهنده که همان بایسته های سیاستی هستند، استخراج و در قالب دو مولفه فراگیر «تحول در سازمان» و «مخاطب محوری» تولید شده اند. در نهایت، سیاست های هفده گانه با الزامات نظریه در ماتریسی تقاطع گرفته شده که نشان داده است بیشترین تاکید در رسانه های کودکانه، به ترتیب بر کثرت گرایی، تعهدگرایی، پاسخگویی، پیشگیرانه بودن و در نهایت، قانونگرایی است.
۴.
در عصر حاضر، با توجه به نقش گسترده اینفلوئنسرها در تبلیغات، خرید کالاهای ورزشی نیز می تواند تحت تأثیر جذابیت و تعامل پذیری آنها قرارگیرد. اینفلوئنسرها با ایجاد ارتباط نزدیک و جذاب با مخاطبان، می توانند احساسات مثبت نسبت به برندها را تقویت کنند، ضمن اینکه تعامل پذیری آنها، از جمله پاسخ به نظرها و اشتراک گذاری تجربیات شخصی نیز باعث می شود که مصرف کنندگان احساس نزدیکی بیشتری به برند پیدا کنند. این موضوع موجب وابستگی عاطفی به برند می شود و انگیزه خرید را افزایش می دهد، همچنین افراد را ترغیب به انتخاب کالاهای ورزشی خاصی می کند که اینفلوئنسرها تبلیغ کرده اند. پژوهش حاضر از نظر هدف،کاربردی و توصیفی- پیمایشی بوده و جامعه آماری آن را کلیه دنبال کنندگان صفحه اینستاگرامی مجید ساعدی فر (برند مجید) در سال 1403 تشکیل داده اند. همچنین از نمونه گیری در دسترس (214 نفر) بهره برده شده و ابزار پژوهش شامل چهار پرسشنامه استاندارد؛ جذابیت اینفلوئنسرها (لو و کیم، 2019)، قصد خرید (آرموت چو و همکاران، 2024)، وابستگی عاطفی برند (همسلی برون، 2023) و تعامل پذیری (یی و همکاران، 2021) بوده است. برای تجزیه و تحلیل داده ها نیز از مدلسازی معادلات ساختاری شامل تحلیل عاملی تأییدی و تحلیل مسیر استفاده شده است. براساس نتایج، تمامی روابط بین متغیرهای مدل پژوهش، به غیر از تاثیر جذابیت اینفلوئنسرها به وابستگی عاطفی معنی دار بوده اند اما میانجی وابستگی عاطفی در ارتباط بین متغیرهای جذابیت اینفلوئنسرها و قصد خرید کالاهای ورزشی اثر معنی داری نداشته است. باتوجه به نتایج می توان گفت که استفاده از رسانه های اجتماعی و افراد تاثیرگذار رسانه ای به منظور فروش بیشتر محصولات و متمایز ساختن محصول تولیدی، می تواند به موفقیت فروشندگان و تولیدکنندگان کالاهای ورزشی کمک کند.
۵.
در عصر حاضر، استفاده از شبکه های اجتماعی؛ تبدیل به شایع ترین فعالیت خانواده های ایرانی شده است. به طوری که عمده کنش روزمره و سازمانی، وابسته به استفاده از آنهاست. بااین حال، بعد از نفوذ شبکه های اجتماعی در زندگی، نهاد خانواده، تغییرات خاصی را به لحاظ ارزشی-هنجاری تجربه کرده است، در این پژوهش سعی می شود که تغییرات ارزش ها و هنجارهای خانوادگی بر مبنای استفاده از شبکه های اجتماعی-مجازی مورد مطالعه و بررسی قرارگیرد. روش پژوهش، از نوع استقرایی فراترکیب کیفی، در بازه زمانی 1392 تا 1403 بوده و به روش نمونه گیری غیراحتمالی (تعمدی) از 110 سند علمی (استخراج شده از پایگاه علمی نورمگز، مگ ایران و ایران داک)، بعد از غربالگری و گزینش، 53 سند به عنوان حجم نمونه، انتخاب و وارد مرحله تجزیه وتحلیل با نرم افزار Excel و Maxqda 2022 شده است. یافته ها نشان می دهد که استفاده افراطی از شبکه های اجتماعی با پیامدهای روانی (بحران هویت، افزایش اضطراب افسردگی، پرخاشگری رفتاری، ضعف خودباوری و کاهش سلامت روانی- جسمی)، پیامدهای اقتصادی (رواج تنبلی کاری و مصرف گرایی)، پیامدهای اجتماعی (زوال سرمایه اجتماعی خانوادگی، کاهش رضایت اجتماعی، ظهور روابط فرا زناشویی، کاهش کنترل خانوادگی، شیوع آسیب های اجتماعی) و پیامدهای فرهنگی (رواج بی اخلاقی، سبک زندگی نابهنجار، شکاف و تعارض نسلی، مصرف اعتیادآور رسانه، کاهش تفریح های نشاط آور و ...) برای نهاد خانواده همراه بوده است. نتایج همچنین حاکی از آن است که استفاده افراطی از شبکه های اجتماعی، هنجارها و ارزش های خانواده ایرانی را دچار تغییرات اساسی کرده و منجر به شکل گیری الگوهای سیال، موقتی و نابهنجار از زندگی خانوادگی شده است.
۶.
اینترنت افراد (IoP) مفهومی نوظهور است که با تأکید بر تعامل انسانی، استفاده از داده های شخصی و توسعه مشارکت اجتماعی در بستر دیجیتال، زمینه ساز تغییرات بنیادین در شیوه ارتباطات فردی و اجتماعی شده است. با توجه به نقش روزافزون شبکه های اجتماعی و پیام رسان های موبایلی در این فرایند، پژوهش حاضر به دنبال بررسی و ارائه الگوی مطلوب این پلتفرم ها برای توسعه اینترنت افراد در ایران بوده است. در این پژوهش تلاش شده است با تمرکز بر شکاف موجود در ادبیات، به صورت مشخص، نحوه پیوند شبکه های اجتماعی و پیام رسان های موبایلی با توسعه IoP تبیین شود.پژوهش حاضر، کیفی و مبتنی بر تحلیل مضمون بوده است. داده ها از طریق مصاحبه های نیمه ساختاریافته با ۱۸ نفر از خبرگان دانشگاهی و اجرایی در حوزه فضای مجازی گردآوری و با استفاده از نرم افزار Maxqda2020 تحلیل شده اند.تحلیل مصاحبه ها منجر به شناسایی ۵ بعد اصلی، ۴۰ مؤلفه و ۱۳۱ کد پایه شده است که بیانگر مجموعه ای از شرایط زمینه ای، کنش ها و واکنش ها، کارکردهای مثبت و کژکارکردهای شبکه های اجتماعی در پیوند با توسعه اینترنت افراد است. بر اساس یافته ها نبود یک چارچوب جامع بومی در این حوزه باعث شده است که شبکه های اجتماعی نتوانند به درستی در مسیر توسعه مشارکت اجتماعی، خرد جمعی و تعاملات مدنی قرارگیرند. این پژوهش با ارائه الگویی بومی و نظام مند، به تبیین دقیق ابعاد توسعه اینترنت افراد در پیوند با شبکه های اجتماعی و پیام رسان های موبایلی پرداخته و وجه تمایز آن، شناسایی نظام مند مضامین مرتبط با توسعه IoP در بافت ایرانی و ارائه راهکارهای کاربردی برای بهره برداری سیاستگذاران و مدیران فضای مجازی، همسو با حکمرانی دیجیتال، توسعه ارتباطات مردمی و تقویت زیست بوم اطلاعاتی کشور بوده است.
۷.
هدف از این مطالعه، طراحی راهبردهای بازاریابی مبتنی بر کارت امتیازی متوازن برای ارتقای برند و شهرت رسانه ای سازمان ورزش شهرداری تهران بوده است. پژوهش از نوع کیفی، با رویکرد تحلیل مضمون بوده و جامعه آماری آن را خبرگان مدیریت ورزشی (استادان و پژوهشگران حوزه مدیریت ورزشی)، مدیران سازمان ورزش شهرداری تهران و مسئولان روابط عمومی و رسانه سازمان ورزش شهرداری تهران تشکیل داده اند. نمونه ها به صورت هدفمند انتخاب شده اند و جمع آوری اطلاعات تا اشباع نظری داده ها ادامه یافته است (19 نفر)؛ همچنین ابزار پژوهش شامل مصاحبه اکتشافی (نیمه ساختارمند) بوده و روایی ابزار، بر اساس اعتبار نمونه، نظر خبرگان و توافق بین مصححان ارزیابی و تأیید شده است. به منظور تحلیل یافته ها، از روش تحلیل مضمون با روش پیشنهادی اترید-استرلینگ (2001) و برای تحلیل مصاحبه ها از نرم افزار MAXQDA نسخه Pro استفاده شده است. نتایج تحلیل مضمون فراگیر و ترسیم شبکه مضامین که با بهره گیری از نظرهای خبرگان شرکت کننده در پژوهش و همچنین مطالعه مبانی نظری به دست آمده، نشان داده است که بعد مالی (افزایش درآمد، بهینه سازی هزینه ها، ارزیابی عملکرد مالی)، بعد مشتری (جذب مشتری جدید، وفاداری و تعامل با مشتری، ارزیابی و تحلیل مشتری)، بعد فرایندهای داخلی (بهبود فرآیندهای تبلیغاتی، بهبود خدمات و کیفیت، بهینه سازی عملیات داخلی) و بعد یادگیری و رشد (ارتقای مهارت ها و دانش سازمانی، نوآوری و بهبود فرایندها، تقویت فرهنگ سازمانی) ازجمله ابعاد طراحی راهبردهای بازاریابی مبتنی بر کارت امتیازی متوازن برای ارتقای برند و شهرت رسانه ای سازمان ورزش شهرداری تهران محسوب می شوند.