۱.
اهداف: تفاوت های ژنتیکی افراد، پیامد مداخلات تغذیه ای و دارویی برای کاهش وزن را تحت تاثیر قرار می دهد. بنابراین شناسایی این تفاوت های ژنتیکی و نیز شناخت تعامل آنها با یکدیگر و با عوامل محیطی در طراحی مداخلات مناسب برای درمان یا پیشگیری از چاقی مهم است. هدف از مطالعه حاضر مقایسه پاسخ ترکیب بدن کودکان چاق به تمرینات ورزشی بر اساس پلی مورفیسم های rs266729 ژن ADIPOQ بود. مواد و روش ها: این پژوهش بر روی 40 پسر چاق که BMIz بزرگتر از دو داشتند انجام گرفت. برای تعیین ژنوتیپ های rs266729 از روش PCR-RFLP استفاده شد. آزمودنی ها به مدت هشت هفته، هفته ای سه جلسه و هر جلسه 60 دقیقه تمرینات ورزشی ترکیبی (هوازی و مقاومتی) انجام دادند و تغییرات وزن بدن، چربی بدن، شاخص توده بدن و WHR آنها بر اساس ژنوتیپ هر گروه مقایسه شد. از آزمون آنوای دو راهه جهت مقایسه متغیرها بین ژنوتیپ ها با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 24 استفاده شد. یافته ها: در اثر تمرینات ورزشی، بیشترین کاهش در توده بدنی و WHR در پسرانی دیده شد که دارای ژنوتیپ GC بودند و پسران با ژنوتیپ CC بیشترین کاهش را در درصد چربی بدن داشتند (0.05>p). نتیجه گیری: وجود آلل G در پلی مورفیسم rs266729 می تواند یک عامل نامساعد در عدم پاسخ به هشت هفته تمرین ورزشی در ترکیب بدنی کودکان چاق باشد و آلل C در پلی مورفیسم rs266729 می تواند به بهبود وضعیت سلامتی احتمالاً از طریق افزایش سطوح آدیپونکتین سرمی و کاهش خطر بیماری های متابولیکی کمک کند.
۲.
هدف از پژوهش حاضر بررسی تاثیر هشت هفته تمرینات مقاومتی و مصرف روغن گردو بر روی پارامترهای استرس اکسیداتیو CAT، SOD و ROS در ورزشکاران بود. تحقیق حاضر یک مطالعه تجربی با جامعه آماری زنان ورزشکار بود. نمونه ها به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و به طور تصادفی، به چهار گروه ده نفری تقسیم شدند. تمرینات ورزشی به مدت 8 هفته و هر هفته، 3 جلسه اجرا شد که دو هفته ابتدایی، برنامه تمرین مقاومتی با شدت 70 درصد یک تکرار بیشینه شروع شد و سپس هر دو هفته یک بار برای افزایش میزان بار تمرینی به میزان 5 درصد بر میزان یک تکرار بیشینه اضافه گردید و در گروه مکمل گیاهی و مکمل همراه با تمرینات ورزشی، روغن گردو به صورت مصرف روزانه 15 سی سی همراه با وعده های غذایی مصرف شد. طبق نتایج به دنبال اجرا 8 هفته مداخله در گروه روغن گردو(0.01₌P)، گروه تمرین مقاومتی+روغن گردو(0.02₌ P)، افزایش معنی داری در متغیر SOD مشاهده شد؛ اما در گروه تمرین مقاومتی(0.11₌P) نسبت به گروه کنترل اختلاف معنی داری مشاهده نشد(0.22₌P). همچنین در گروه روغن گردو(0.00₌P)، گروه تمرین مقاومتی+روغن گردو(0.01₌P)، نیز افزایش معنی داری در متغیر CAT مشاهده شد(0.65₌P)؛ از طرفی، در گروه روغن گردو(0.00₌P)، گروه تمرین مقاومتی+روغن گردو(0.01₌P)، نیز کاهش معنی داری در متغیر ROS نسبت به گروه کنترل مشاهده شد(0.57₌P). با توجه به نتایج این پژوهش به نظر می رسد مصرف روغن گردو باعث افزایش ظرفیت آنتی اکسیدانی و کاهش آسیب های سلولی از طریق کاهش ROS و موجب بهبود فعالیت سلولی و کاهش آسیب های عضلانی می شود.
۳.
هدف: در پژوهش حاضر، تاثیر 12 هفته تمرین مقاومتی و تحریک الکتریکی عضله (EMS) بر سطوح سرمی فاکتور رشد شبه انسولین 1 (IGF-1)، انسولین، گلوکز و مقاومت به انسولین و ترکیب بدن در مردان دارای اضافه وزن بررسی شد. مواد و روش ها: پژوهش حاضر از نوع نیمه تجربی، پیش آزمون _ پس آزمون با گروه کنترل بود. نمونه پژوهش حاضر را 40 مرد میانسال سالم دارای اضافه وزن تشکیل دادند. آزمودنی ها بصورت تصادفی به 3 گروه تمرین EMS، تمرین مقاومتی وکنترل تقسیم شدند. دوره تمرینی به مدت 12 هفته و 3 جلسه در هفته و هر جلسه به مدت 40 دقیقه انجام گردید. در هر جلسه تمرینی، هر یک از گروه ها هفت حرکت ورزشی متفاوت را در سه نوبت (ست) با 12 تا 15 تکرار در هر ست انجام دادند. تمرینات برای گروه تمرینات مقاومتی با شدت 50 تا 85 درصد یک تکرار بیشینه و برای گروه تمرینات EMS به صورت درک فشار با مقدار 70 تا 85 درصد فرکانس انجام شدIGF-1 .، گلوکز، انسولین و مقاومت به انسولین در پیش آزمون و پس آزمون مورد اندازه گیری قرار گرفت. از تحلیل واریانس با اندازه تکراری و سطح معناداری0.05 P≤ استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد که سطوحIGF-1 در پس آزمون نسبت به پیش آزمون افزایش معناداری را در هر دو گروه تمرینی مقاومتی و EMS داشت(P=0.001,F=30.7)، بطوری که گروه EMS 14/07درصد و گروه مقاومتی 11/82 درصد نسبت به پیش آزمون افزایش داشت.سطوح انسولین(P=0.001,F=42.09)، گلوکز(P=0.001,F=13.9) و شاخص مقاومت به انسولین(P=0.001,F=48.5) نیز در پس آزمون نسبت به پیش آزمون در هر دو گروه تمرینی نسبت به کنترل به طور معناداری کاهش یافت. نتیجه گیری: این پژوهش نشان داد که تمرینات EMS در مقایسه با تمرینات مقاومتی، رویکردی موثرتر در بهبود مقاومت به انسولین، افزایش سطح IGF-1 و بهبود ترکیب بدنی در افراد دارای اضافه وزن دارد. این یافته ها حاکی از آن است که تمرین EMS می تواند به عنوان یک روش تمرینی جایگزین یا مکمل برای تمرینات مقاومتی در نظر گرفته شود.
۴.
هدف: اثر مکمل هیدروکسی-بتامتیل بوتیرات (HMB) و کافئین بر واکنش هورمون رشد (GH) طی فعالیت ورزشی حاد در افراد چاق مشخص نیست. هدف از مطالعه حاضر بررسی اثر مکمل HMB و کافئین بر غلظت GH متعاقب فعالیت مقاومتی شدید در زنان چاق بود. مواد و روش ها: 11 زن چاق (سن 4/8±45/4 سال، شاخص توده بدنی 2/5±37/3 کیلوگرم بر مترمربع و چربی 4/5±42/4 درصد) برای شرکت در این مطالعه داوطلب شدند. آزمودنی ها در آزمون فعالیت حاد مقاومتی با شدت 80 درصد یک تکرار بیشینه در چهار وضعیت مصرف دارونما، مالتودکسترین، (P)، 3 گرم HMB (H)، 6 میلی گرم به ازای هرکیلوگرم وزن بدن کافئین (C) و ترکیب HMB و کافئین (HC) را اجرا کردند. HMB30 دقیقه و کافئین یک ساعت قبل از اجرای آزمون مصرف شد. نمونه های خونی قبل از مصرف مکمل یا دارونما، بلافاصله پس از فعالیت و 30 دقیقه بعد از آن جمع آوری شد. یافته ها: میانگین غلظت GH بلافاصله پس از فعالیت، در وضعیت H، نسبت به قبل فعالیت معنادار بود (23/27F=، 0/001p=) و در آن GH بطور معناداری بالاتر از سطوح استراحتی (0/001p=) و 30 دقیقه پس از فعالیت (0/003p=) بود. GH در وضعیت های دیگر شامل وضعیت C, P و HC تغییر معناداری نداشت (05/0p>). تغییرات میانگین سطوح انسولین و گلوکز در وضعیت های مختلف آزمون معنادار نبود (0/05p>). نتیجه گیری: مصرف مکمل HMB ممکن است با افزایش سطوح GH طی فعالیت مقاومتی شدید در زنان چاق همراه باشد. احتمالاً کافئین اثری بر واکنش GH پس از فعالیت مقاومتی در زنان چاق ندارد و ممکن است کافئین اثر تعدیل کننده ای در مصرف ترکیبی HMB و کافئین داشته است. مصرف مکمل HMB و کافئین اثری بر سطوح انسولین و گلوکز ندارد.
۵.
هدف: هدف پژوهش حاضر، تحلیل مسیر شاخص توده بدنی و طرح واره های ناکارآمد اولیه با نقش میانجی عوامل دموگرافیک و اجتماعی-اقتصادی در میان ورزشکاران بود. روش پژوهش: پژوهش حاضر از نوع توصیفی و مبتنی بر تحلیل مسیر بود. جامعه آماری شامل کلیه ورزشکاران باشگاه های ورزشی ایران بود که از میان آنان، 395 ورزشکار زن و مرد با سطوح مختلف ورزشی، تحصیلی و شغلی در سال 1402 به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها شامل پرسش نامه ویژگی های دموگرافیک و پرسش نامه طرح واره های ناکارآمد اولیه بود که بر روی نمونه مورد مطالعه اجرا شد. یافته ها: ماتریس همبستگی پیرسون نشان داد بین طرح واره ناکارآمد اولیه با شاخص توده بدنی، جنسیت، تحصیلات، تأهل، اشتغال رابطه خطی معناداری وجود دارد (0/01> p). رگرسیون خطی و انحنایی جهت پیش بینی شاخص توده بدنی از طریق جنسیت، تحصیلات، تأهل، اشتغال، سابقه ورزشی، سطوح مدال های کسب شده و سمت ورزشی معنادار بود (0/01> p). اثر طرح واره ناکارآمد اولیه، عوامل اجتماعی-اقتصادی و دموگرافیک بر شاخص توده بدنی و نیز اثر متقابل عوامل اجتماعی-اقتصادی بر عوامل دموگرافیک و شاخص توده بدنی و نیز عوامل دموگرافیک بر شاخص توده بدنی معنادار است (0/05> p). اثر طرح واره ناکارآمد اولیه بر شاخص توده بدنی با میانجی عوامل اجتماعی-اقتصادی معنادار بود (0/05> p). همچنین اثر عوامل اجتماعی-اقتصادی بر شاخص توده بدنی با میانجی عوامل دموگرافیک معنادار بود (0/01>p). بعلاوه، اثر طرح واره ناکارآمد اولیه بر عوامل دموگرافیک با میانجی عوامل اجتماعی-اقتصادی معنادار بود (01/0>p). علاوه بر این، اثر طرح واره ناکارآمد اولیه بر شاخص توده بدنی با میانجی عوامل اجتماعی-اقتصادی و عوامل دموگرافیک معنادار بود (0/01>p). نتیجه گیری: در نتیجه امکان پیش بینی شاخص توده بدنی از طریق طرح واره ناکارآمد اولیه با میانجی سطوح تحصیلی-شغلی و وضعیت تأهل و جنسیت وجود دارد.
۶.
مقدمه: اگرچه نقش مطلوب تمرین و ویتامین D (VD) بر سیستم اکسیدان-آنتی اکسیدانی گزارش شده ، اما اثرات جداگانه یا همزمان این مداخلات در بیماری سرطان پروستات (PCa) به خوبی معلوم نیست. بنابراین مطالعه حاضر به بررسی اثر هشت هفته تمرین هوازی (T) همراه با مکمل VD بر ظرفیت آنتی اکسیدانی تام (TAC) و مالون دیآلدئید (MDA) در بافت پروستات موشهای صحرایی مبتلا به PCa پرداخت. روشها: 40 موش صحرایی نر مبتلا شده به سرطان پروستات با رده سلولی LNCaP به صورت تصادفی در گروههای زیر قرار گرفتند: (1) کنترل بیمار (PCa)، (2) شم (حلال ویتامین D/ روغن کنجد (Sh)، (3) VD، (4) T (تمرین هوازی) و (5) T+VD. همچنین برای بررسی اثر القا سرطان پروستات بر متغیرهای تحقیق 8 سر موش صحرایی سالم در گروه کنترل سالم (HC) قرار گرفتند. یافته ها: نتایج نشان داد TAC در بافت پروستات گروه PCa به طور معنی داری کمتر از گروه HC بود (008/0=P). مقادیر MDA در گروههای T و VD کمتر از گروه PCa بود (05/0≥P). همچنین در گروه T+VD، مقادیر MDA و TAC به ترتیب کمتر و بیشتر از گروه PCa بود (05/0≥P). علاوه براین، تغییرات مشاهده شده در گروه T+VD نسبت به گروههایی که مداخلات T و VD را به تنهایی دریافت کرده بودند، بهتر بود (05/0≥P). نتیجه گیری: هر چند تمرینات منظم هوازی و ویتامین D – هر دو- بر کاهش MDA در بافت پروستات موشهای صحرایی مبتلا به سرطان پروستات اثرگذارند؛ ولی ترکیب این مداخلات میتواند بر کاهش MDA و افزایش TAC اثرات سینرژیک داشته باشد.