۱.
صنعت مواد غذایی و به تبع آن شرکت های دانش بنیان صنایع غذایی تولیدی به عنوان یکی از صنایع آلوده کننده محیط زیست محسوب می شوند. بهره وری سبز استراتژی کاربرد روش ها، فناوری ها و سیستم های مدیریتی خاص برای تولید کالا و خدمات سازگار با محیط زیست است. اگر چه بهره وری سبز در صنایع غذایی می تواند نتایج ارزشمندی خلق نماید، هم اکنون شناختی از شاخص های پر اهمیت و متناسب با این صنعت برای ارزیابی شرکت های دانش بنیان صنایع غذایی موجود نیست. پژوهش حاضر به دنبال آن است تا به شناسایی و اولویت بندی شاخص های بهره وری سبز برای شرکت های دانش بنیان صنایع غذایی استان تهران بپردازد. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش توصیفی- پیمایشی است. بر اساس مطالعات کتابخانه ای و میدانی و کسب نظر خبرگان، شاخص های اصلی شامل مدیریت پسماند، مدیریت آلودگی صوتی، مواد فرآیند تولید، مدیریت مصرف آب، مدیریت مصرف انرژی، مدیریت آلودگی هوا، قوانین و سرمایه گذاری زیست محیطی، فرهنگ سازی، مسئولیت اجتماعی، سطح تکنولوژی فرآیند انتخاب شدند. وزن دهی این شاخص ها در شرکت های دانش بنیان صنایع غذایی استان تهران به روش فرآیند تحلیل سلسله مراتبی (AHP) با استفاده از نرم افزار Expert Choice نشان داد که معیارهای مدیریت پسماند، مدیریت مصرف آب، مدیریت مصرف انرژی، مدیریت آلودگی هوا بیشترین اهمیت را در رتبه بندی شرکت های صنایع غذایی استان تهران دارند. بر این اساس پیشنهاد شد در ارزیابی و ممیزی شرکت های دانش بنیان و ارایه تسهیلات به آنها به شاخص های بهره وری سبز توجه شود و به قوانین و سرمایه گذاری زیست محیطی، مدیریت سبز و داشتن تیم بهره وری سبز در شرکت های دانش بنیان اهمیت بیشتری داده شود.
۲.
بحران اقتصادی ناشی از یک موقعیت پیش بینی نشده است، بنابراین باید تصمیمی سریع و دقیق اتخاذ کرد تا به عنوان گامی جسورانه برای به حداقل رساندن پیامدهای ناخواسته بر عملکرد کلی شرکت ها باشد. هدف اصلی پژوهش حاضر بررسی تأثیر شیوه های زیست محیطی سبز بر عملکرد کسب و کار با توجه به بحران اقتصادی در کسب و کارهای کوچک و متوسط کشاورزی استان کرمان در سال 1402 می باشد. این پژوهش از منظر هدف، از نوع تحقیقات کاربردی است. جامعه آماری این پژوهش 544 نفر از صاحبان کسب و کارهای کشاورزی استان کرمان است. حجم نمونه بر اساس فرمول کوکران 225 نفر برآورد شده است. برای گردآوری اطلاعات از پرسشنامه استفاده گردید. روش تحلیل داده ها با استفاده از معادلات ساختاری صورت گرفت. یافته ها نشان داد که تأثیر بین شیوه های زیست محیطی سبز بر عملکرد زیست محیطی در دوره قبل و در طول بحران اقتصادی معنادار شده است مقادیر ضرایب این تأثیر به ترتیب 48/0 و 36/0 واحد می باشد. اتخاذ شیوه های زیست محیطی سبز بر عملکرد کسب و کار در دوره قبل و در طول بحران اقتصادی تأثیر معناداری داشته است به طوری که مقادیر ضرایب این تأثیر به ترتیب برابر با 67/0 و 28/0 واحد به دست آمد. همچنین مشخص شد که بحران اقتصادی تأثیر بین شیوه های زیست محیطی سبز با عملکرد محیط زیست و عملکرد کسب و کار را تضعیف می کند. بنابراین شیوه های زیست محیطی سبز که با استراتژی های شرکت مرتبط هستند، به بهبود عملکرد کسب و کار حتی در شرایط بحران اقتصادی نیز کمک می کنند.
۳.
با توجه به مشکلات زیست محیطی ناشی از فعالیت های تجاری در سال های اخیر توجه به اقدامات سبز بنگاه ها برای برطرف نمودن مشکلات زیست محیطی افزایش یافته است. در این راستا مطالعه حاضر با هدف تأثیر بازارپردازی دیداری سبز بر رفتار مصرف سبز انجام شده است. این مطالعه از لحاظ هدف کاربردی است که از لحاظ روش اجرا در قالب یک پژوهش توصیفی-پیمایشی با رویکرد مقطعی انجام شده است. جامعه آماری شامل مشتریان فروشگاه های زنجیره ای افق کوروش در تهران می باشد که از این میان، نمونه ای در برگیرنده 384 نفر با استفاده از فرمول کوکران به صورت تصادفی ساده انتخاب شده است. در این مطالعه برای جمع آوری اطلاعات جهت آزمون فرضیات از پرسشنامه ای شامل 7 بعد و 36 سؤال استفاده شده است. روایی پرسشنامه با استفاده از روش روایی محتوا و روایی همگرا و پایایی پرسشنامه با محاسبه ضریب آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی تایید شد. برای آزمون فرضیات از تکنیک حداقل مربعات جزئی و نرم افزار اسمارت پی.ال. اس نسخه 2024 استفاده شده است. نتایج حاصل از آزمون فرضیه های تحقیق نشان داد که بازارپردازی دیداری سبز تأثیر مثبت و معناداری بر طراحی سبز درون فروشگاه، بسته بندی سبز و برچسب اکولوژیک دارد. همچنین مشخص شد که ارتباطات سبز رابطه بین بازارپردازی دیداری سبز با علاقه زیست محیطی، طراحی سبز درون فروشگاه و برچسب اکولوژیک را تعدیل می کند. همچنین مشخص شد که برچسب اکولوژیک، طراحی سبز درون فروشگاه و بسته بندی سبز هر سه تأثیر مثبت و معناداری بر نگرش سبز دارند. در نهایت مشخص شد که نگرش سبز تأثیر معناداری بر رفتار مصرف سبز دارد.
۴.
استان سیستان و بلوچستان دارای قابلیت هایی در زمینه خرما و میوه های گرمسیری است. از سوی دیگر نگاهی به شاخص های توسعه استان و مقایسه با میانگین کشور و سایر استان ها نشان می دهد که در برنامه های استان به منظور تحقق اهداف توسعه به استقرار فعالیت های اقتصادی مبتنی بر پتانسیل های استان توجه نشده است. اولویت بندی پیشران های توسعه صنایع فرآوری خرما در سیستان و بلوچستان با رویکرد آینده پژوهی می تواند در ترسیم چشم انداز استان در مسیر توسعه مؤثر باشد. از این رو در مطالعه حاضر، پس از شناسایی پیشران ها، سناریوهای مختلف تدوین و راهبردهای مؤثر برای توسعه صنعت فراوری خرما ارائه شده است. برای این منظور ابتدا پیشران های مؤثر توسط پانزده نفر از خبرگان حوزه کشت و صنعت خرما در استان شناسایی و سپس تجزیه وتحلیل اطلاعات به وسیله ماتریس آثار متقابل و نرم افزار میک مک انجام شد. در نهایت سناریوها با استفاده از روش پنل خبرگان و با نرم افزار سناریو ویزارد طراحی شده است. طبق یافته های مطالعه در سناریوی برگزیده، زیر ساخت های مناسب (آب، برق، گاز) در شرایط محتمل، پیشران دسترسی به جاده ها در شرایط بدبینانه، قوانین و مقررات کسب و کار در شرایط خوش بینانه، تمایل افراد سرمایه گذار جهت سرمایه گذاری در شرایط بدبینانه و دسترسی به بازارهای داخلی و خارجی در شرایط خوش بینانه قرار دارد. بنابراین احداث شهرک های صنعتی تخصصی خرما با رویکردی مبتنی بر تسهیل در راه اندازی صنایع فراوری خرما، اصلاح قوانین و مقررات به منظور تشویق سرمایه گذاران صنعت فراوری خرما و جهت استقرار صنعت فراوری خرما در استان پیشنهاد می شود.
۵.
هدف پژوهش حاضر، طراحی مدل راهبردی مدیریت منابع انسانی سبز در میان شهرداری های استان مازندران بوده است. تحقیق حاضر به لحاظ هدف، کاربردی، به لحاظ روش گردآوری داده ها، اکتشافی و به لحاظ ماهیت داده ها، کیفی و کمی (آمیخته) است. روش گردآوری داده ها و تحلیل در بخش کیفی، از نوع مصاحبه و جهت تحلیل از روش تحلیل تم (مضمون)، استفاده گردید و در بخش کمی، پرسشنامه و روش تحلیل عاملی اکتشافی و تأییدی با نرم افزارهای اس. پی. اس. اس و اسمارت پی. ال. اس است. جامعه پژوهش حاضر را کارشناسان و صاحب نظران مرتبط با مبحث تحقیق در حوزه مدیریت منابع انسانی، مطالعات و مدیریت شهری، محیط زیست و همچنین اساتید دانشگاه تشکیل دادند. در این تحقیق و در بخش کیفی با استفاده از روش نمونه گیری گلوله برفی، از نظرات 15 نفرخبره استفاده شد. جامعه آماری در بخش کمی شامل کلیه کارکنان شهرداری های استان مازندران به تعداد 2865 نفر بودند که بر اساس روش نمونه گیری در دسترس و فرمول کوکران، از نظرات 225 نفر از کارشناسان مرتبط با مبحث تحقیق، استفاده گردید. یافته های پژوهش نشان داد، مدل راهبردی مدیریت منابع انسانی سبز دارای 8 بعد اصلی، 30 معیار و ۹۹ شاخص می باشد که مدیریت و پاداش جبران خدمات سبز، آموزش و توسعه سبز، روابط و مشارکت سبز کارکنان و جذب و انتخاب سبز به ترتیب دارای بیشترین اهمّیّت می باشند. نتایج حاصل از پژوهش نشان دهنده این موضوع است که با کاربست مدل مذکور بتوان بخش مهمی از سیستم مدیریت منابع انسانی سبز در شهرداری های استان مازندران در راستای تحقق توسعه پایدار شهری محقق نمود.
۶.
هدف اصلی از انجام این پژوهش، ارائه مدل برندسازی حسی در بازارهای صنعتی با تأکید بر ملاحظات پایداری است که از نظر هدف در حیطه تحقیقات کاربردی-توسعه ای قرار دارد. همچنین پژوهش حاضر بر اساس ماهیت و روش، یک پژوهش توصیفی-پیمایشی با رویکرد آمیخته (کمی-کیفی) است که از لحاظ زمانی به شکل مقطعی انجام شده است. نمونه آماری در بخش کیفی شامل 11 نفر از مدیران شرکت های فعال در صنعت ضدعفونی کننده و اساتید دانشگاه بوده است. جامعه آماری در بخش کمی شامل کلیه مشتریان، سازمان های شرکت های صنعتی مواد ضدعفونی کننده به تعداد 100 هزار نفر در سال 1401 بوده که از این میان، نمونه ای متشکل از 384 نفر با استفاده از جدول مورگان انتخاب شد. ابزار گردآوری داده ها در بخش کیفی شامل مصاحبه نیمه ساختاریافته و در بخش کمی شامل پرسشنامه حاصل از فاز کیفی است. تحلیل داده ها در روش کیفی با رویکرد داده بنیاد و نرم افزار MAXQDA.21 انجام شد. اعتبار سنجی مدل با تکنیک حداقل مربعات جزئی و نرم افزار اسمارت پی.ال.اس انجام گرفت. نتایج بخش کیفی نشان داد شرایط علی شامل بازاریابی عصب پایه و جهت دهی رفتار مصرف کننده به سمت پایداری)، شرایط زمینه ای مدیریت تجربه سبز مشتری، پدیده محوری پیرامون برندسازی حسی، راهبردها و اقدامات نظیر تبلیغات حسی سبز، استراتژی ها و ایجاد هویت سبز برند، شرایط مداخله گر مانند کانال های ارتباط با مشتری و استفاده از حواس و در نهایت پیامدها از قبیل وفاداری مشتری و برانگیختن مشتری شناسایی شده است. نتایج حاصل از آزمون فرضیه های پژوهش نشان داد که رابطه همه متغیرهای پژوهش با هم تأثیر مثبت و معناداری دارد و مدل از برازش خوبی برخوردار است.
۷.
به دلیل عدم توافق درباره تعریف دقیق و روش های محاسبه ی شاخص های انتخاب سیستم اطلاعاتی بین سازمانی در زنجیره تأمین سبز دیجیتال، دقت و قابلیت اطمینان آنها مورد تردید است. همچنین عدم بررسی همه جوانب زنجیره ی تأمین سبز دیجیتال، ممکن است باعث ارائه نتایج ناصحیح شود. پژوهش حاضر به شناسایی و تحلیل شاخص های انتخاب سیستم های اطلاعاتی بین سازمانی در زنجیره تأمین سبز دیجیتال با استفاده از روش دیمتل فازی در صنعت مس می پردازد. دلیل بررسی این موضوع در صنعت مس سرچشمه رفسنجان، وجود سیستم های اطلاعاتی بین سازمانی متنوع در این شرکت بوده است. ابتدا، با مرور ادبیات و استفاده از نرم افزار اطلس تی آی، 34 شاخص در حوزه زنجیره تأمین سبز دیجیتال کدگذاری و شناسایی و پس از بررسی روایی محتوای آنها، براساس نظر خبرگان دانشگاهی و صنعتی، 29 شاخص نهایی شدند. سپس، پرسش نامه ی دیمتل فازی طراحی و در اختیار خبرگان قرار گرفت. پس از گردآوری داده ها، تکنیک دیمتل فازی به کار گرفته شد. یافته ها نشان می دهد شاخص های به کارگیری فناوری های دیجیتال نوین در بعد دیجیتالی کردن زنجیره تأمین، سرعت در بعد بهبود روابط بین شرکای تجاری، قابلیت اطمینان در بعد بهبود بهره وری و قابلیت پیاده سازی فناوری های سبز در بعد مسئولیت اجتماعی، به عنوان تأثیرگذارترین شاخص ها و شاخص های تسهیل شبکه ی کسب وکار مجازی در بعد دیجیتالی کردن زنجیره تأمین، میزان دسترسی اعضای زنجیره تأمین به اطلاعات در بعد بهبود روابط بین شرکای تجاری، کیفیت در بعد بهبود بهره وری و قابلیت ارزیابی سبز بودن زنجیرهی تأمین در بعد مسئولیت اجتماعی، به عنوان تأثیرپذیرترین شاخص ها هستند. در پایان، بر اساس یافته های پژوهش، پیشنهادهایی از قبیل توسعه ی پلتفرم های مشترک بین اعضای زنجیره ی تأمین در صنعت مس، برای بهبود عملکرد زنجیره تأمین و کاهش تأثیرات منفی برخی عوامل بر محیط زیست در صنعت مس و همچنین برای پژوهش های آتی ارائه شدند. یافته ها و پیشنهادهای این پژوهش می توانند راهگشای پژوهش های آتی در زمینه بهبود سیستم های اطلاعاتی بین سازمانی در زنجیره تأمین سبز دیجیتال باشند.
۸.
این مطالعه با هدف ارائه الگوی رترومارکتینگ سبز از طریق تلفیق مفاهیم زیست محیطی و بازاریابی گذشته محور انجام شده است. تحقیق حاضر از لحاظ هدف، از نوع تحقیقات توسعه ای و از نظر نوع روش، اکتشافی و از لحاظ روش جمع آوری داده ها روش کیفی محسوب می گردد. جامعه آماری شامل 17 نفر از خبرگان اجرایی و دانشگاهی حوزه بازاریابی، بازاریابی رترومارکتینگ و مدیران صنعت لوازم خانگی ایران هستند. ابزار اصلی گردآوری داده ها در بخش میدانی شامل مصاحبه نیمه ساختاریافته است. اعتمادپذیری مصاحبه ها با روش توافق درون موضوعی و باز آزمون مورد تایید قرار گرفت. جهت تحلیل داده ها از تئوری داده بنیاد با استفاده از نرم افزار MAXQDA 2020 استفاده شد. بر اساس نتایج حاصل از تحلیل کیفی شش دسته از عوامل شامل عوامل علی (مدیریت تجربه مشتری، هم آفرینی ارزش با مشتری، آگاهی بخشی سبز و کیفیت خدمات سبز)، زمینه ای (مسئولیت پذیری اجتماعی، هویت سبز برند و میراث سبز برند)، مداخله گر (تغییر نسل، عوامل قانونی و نظارتی)، پدیده محوری (رترومارکتینگ سبز)، راهبردها (برندسازی سبز نوستالژیک، احیا برند)، و پیامدها (شیفتگی برند، بشارت برند و درگیری برند) شناسایی شد. بر اساس مولفه های شناسایی شده، مدل پارادایمی رترومارکتینگ سبز توسعه داده شد.
۹.
هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر تصویر برند سبز بر شهرت اخلاقی بانک با میانجیگری اعتماد سبز و رضایت سبز است. روش تحقیق از نظر هدف کاربردی و از حیث اجرا از نوع پیمایشی است. کلیه مشتریان بانک های ملی استان همدان به عنوان جامعه آماری انتخاب شدند که با استفاده از فرمول کوکران برای جوامع نامحدود، حجم نمونه 384 نفر برآورد شد. برای سنجش هر یک از متغیرهای پژوهش، از پرسشنامه تصویر برند سبز، اعتماد سبز مشتری، و رضایت سبز مشتری برگرفته از ادبیات پژوهش استفاده گردید. روایی صوری و محتوایی پرسشنامه به تأیید خبرگان رسید. قبل از توزیع پرسشنامه ها، 30 نفر از مشتریان جامعه آماری انتخاب شدند و پرسشنامه در اختیار آنان قرار گرفت. پس از جمع آوری آن ها، ضریب آلفای کرونباخ برای تمام متغیرهای پژوهش با استفاده از نرم افزار SPSS بیشتر از 7/0 به دست آمد. تجزیه و تحلیل داده ها به روش مدل سازی معادلات ساختاری با استفاده از نرم افزار Smart PLS2 انجام شد. نتایج پژوهش حاضر نشان می دهد که تصویر برند سبز، نقش محوری در ارتقای شهرت اخلاقی بانک ایفا می کند، اگرچه این تأثیر مستقیماً قابل مشاهده نیست. یافته ها حاکی از آن است که تصویر برند سبز به طور معناداری بر رضایت و اعتماد سبز مشتری تأثیر می گذارد و این دو متغیر، به نوبه خود، به عنوان واسطه های مهم، شهرت اخلاقی بانک را تقویت می کنند. به عبارت دیگر، درک مثبت مشتریان از تعهد بانک به مسائل زیست محیطی (تصویر برند سبز)، باعث افزایش رضایت و اعتماد آن ها می شود که این امر به نوبه خود، به شکل قابل توجهی بر تصویر اخلاقی بانک در ذهن مخاطبان اثر می گذارد. در مقابل، تصویر برند سبز به تنهایی تأثیر مستقیمی بر شهرت اخلاقی بانک ندارد، که نشان می دهد اهمیت نقش واسطه ای رضایت و اعتماد سبز در این رابطه، بسیار برجسته است. این یافته ها بر ضرورت تمرکز بانک ها بر تقویت ارتباط با مشتریان از طریق اقدامات مسئولانه و پایدار تأکید دارد.
۱۰.
صنعت الکتریکی و الکترونیکی یکی از سریع ترین صنایع در حال رشد جهان است که به دلیل تولید حجم بالای ضایعات الکترونیکی و مصرف گسترده منابع، نیازمند گذار به یک مدل پایدارتر مبتنی بر اقتصاد مدور است که بر کاهش ضایعات، استفاده مجدد از منابع، و بهبود بهره وری زیست محیطی تأکید دارد. با این حال، اجرای موفق زنجیره تأمین مدور مستلزم شناسایی و درک روابط میان محرک ها، موانع و پیامدهای کلیدی است. در این پژوهش، با استفاده از تکنیک دیمتل فازی، روابط علّی میان هفتاد و پنج شاخص شناسایی شده در صنایع الکتریکی و الکترونیکی ایران تحلیل شده است. شاخص های کلیدی بر اساس مرور ادبیات و مطالعات پیشین استخراج شده و در سه دسته محرک ها، موانع و پیامدها طبقه بندی شده اند. نتایج تحلیل دیمتل فازی نشان می دهد که ایجاد زیرساخت پایدار، حمایت مدیران و تغییر مدل کسب وکار، و طراحی محصول بادوام به عنوان تأثیرگذارترین محرک ها، نقش اساسی در تسهیل اجرای اقتصاد مدور دارند. در مقابل، محدودیت های تکنولوژیکی، هزینه های سرمایه گذاری اولیه و نبود استانداردهای سنجش عملکرد به عنوان مهم ترین موانع شناسایی شدند که مانع از تحقق کامل این رویکرد می شوند. همچنین، پیامدهایی مانند افزایش بهره وری زنجیره تأمین، کاهش مصرف مواد اولیه، و کاهش انتشار گازهای گلخانه ای از مهم ترین نتایج مثبت اجرای این سیستم هستند. یافته های این پژوهش نشان می دهد که تمرکز بر تقویت محرک های کلیدی و کاهش موانع اجرایی، می تواند دستیابی به پیامدهای مطلوب را تسهیل کند. بر این اساس، پیشنهاد می شود سیاست گذاران و مدیران صنعتی با سرمایه گذاری در زیرساخت های بازیافت، ایجاد استانداردهای ارزیابی، و تدوین مشوق های مالی و قانونی، زمینه را برای گذار به زنجیره تأمین مدور در این صنعت فراهم کنند.
۱۱.
مسئولیت اجتماعی شرکتی نوآورانه و پایدار به شرکت ها کمک می کند تا از نظر اجتماعی و به ویژه تأثیر احتمالی فعالیت های خود، استانداردسازی اقدام ها، کاهش ریسک ها و بحران های اجتماعی نسبت به جامعه و محیط پاسخگو باشند. در واقع مسئولیت اجتماعی شرکتی نوآورانه، رویکردی متعالی به کسب و کار است که تأثیر اجتماعی اقدامات یک سازمان، بر جامعه را به شیوه نوآورانه مورد توجه قرار می دهد. از این رو هدف پژوهش حاضر، طراحی الگوی نوآورانه و پایدار مسئولیت اجتماعی شرکتی صنایع مس در ارتباط با جامعه محلی با استفاده از رویکرد فراترکیب بوده است. روش پژوهش کیفی، شیوه گردآوری داده ها فراترکیب و جامعه آماری پژوهش تمام تحقیقات صورت گرفته بین سال های 2010 تا 2024 بوده است. با استفاده از روش فراترکیب اقدام های انجام شده توسط صنایع مس در ارتباط با ذی نفعان، در قالب ۸۳ شاخص (کد) و ۲۹ مقوله شناسایی گردید. در نهایت، این مقوله ها در قالب پنج بعد اصلی شامل کارکنان، مشتریان، محیط زیست، جامعه محلی، و شرکا و سایر ذی نفعان طبقه بندی شد. نتایج این پژوهش بیانگر آن است که تمامی این پنج بعد، به عنوان ابعاد یا سازه های اصلی، در الگوی نهایی تحقیق حفظ شده اند و همچنین تمامی مقوله های استخراج شده در ساختار نهایی پژوهش باقی مانده است. بیشترین تعداد مقوله ها در بعد جامعه محلی شناسایی شد. صنایع مس، به منظور حفظ مشروعیت سازمانی و ارتقا تصویر مثبت خود در جامعه و نزد شهروندان، ملزم به رعایت اصول مسئولیت اجتماعی نوآورانه و پایدار است. از این رو، شناخت ابعاد و مولفه های مؤثر بر مسئولیت اجتماعی نوآورانه و پایدار برای این شرکت ها از اهمیت بسزایی برخوردار است. ماهیت خاص روش شناسی تحقیق و بهره گیری از رویکرد کیفی و راهبرد فراترکیب، این امکان را برای پژوهشگران فراهم آورد تا با اتخاذ رویکردی کل نگر، به بررسی این موضوع بپردازند. به این ترتیب، اقدامات مسئولیت اجتماعی شرکتی نوآورانه و پایدار در صنایع مس، در ارتباط با ذی نفعان داخلی و خارجی شرکت، به صورت جامع شناسایی و طبقه بندی گردید. در نهایت، این نتایج می تواند به عنوان راهنمای جامعی برای صنایع مس و سایر صنایع مشابه، در تدوین برنامه های مسئولیت اجتماعی شرکتی نوآورانه و پایدار در خصوص ذی نفعان درون سازمانی و برون سازمانی مورد استفاده قرار گیرد.
۱۲.
فدرالیسم به عنوان یکی از نظام های حکمرانی سیاسی که قدرت را به صورت سرزمینی میان دو سطح مستقل حکومتی تقسیم می کند، در جوامع متنوع فرهنگی و قومی اهمیت ویژه ای دارد. در ایران با توجه به گستردگی جغرافیایی، تنوع قومی-مذهبی و موقعیت ژئوپلیتیکی حساس، بررسی تأثیر شیوه حکمرانی فدرالیسم بر توان ژئوپلیتیکی کشور از ضرورت های اساسی سیاست گذاری ملی به ویژه در راستای حصول توسعه پایدار محسوب می شود. هدف این پژوهش، تحلیل رابطه میان اجرای فدرالیسم و ارتقای توان ژئوپلیتیکی ایران در سطح ملی است تا بتواند راهکارهای مؤثری برای بهبود مدیریت سرزمینی و افزایش قدرت ملی ارائه دهد. این تحقیق از نوع کاربردی و با رویکرد توصیفی-تحلیلی انجام شده است. گردآوری داده ها به روش ترکیبی کتابخانه ای و پیمایش دیدگاه نخبگانی در چارچوب روش شناسی کیو صورت پذیرفته است. نمونه پژوهش شامل گروهی از کارشناسان و صاحب نظران حوزه حکمرانی و ژئوپلیتیک است که با تحلیل داده های کیو، الگوهای ذهنی مختلف درباره تأثیر فدرالیسم بر توان ملی استخراج شده است. نتایج نشان می دهد سه الگوی ذهنی اصلی در میان شرکت کنندگان وجود دارد. الگوی نخست (به عنوان برجسته ترین دیدگاه) بر افزایش قدرت ملی، کاهش نگرش منفی نسبت به ایران بزرگ و تسهیل تحقق اهداف و چشم اندازهای کلان کشور در قالب حکمرانی فدرال مرکزی تأکید دارد؛ دو الگوی دیگر دیدگاه های متفاوتی درباره چالش ها و محدودیت های فدرالیسم مطرح کرده است. به طورکلی، یافته ها بیانگر این است که شیوه حکمرانی فدرالیسم می تواند با تمرکززدایی و تقویت خودمختاری منطقه ای، ظرفیت های ژئوپلیتیکی ایران را بهبود بخشد و نقش مؤثری در ارتقای امنیت و توسعه پایدار کشور ایفا کند.
۱۳.
در سال های اخیر، نگرانی های ناشی از اثرات منفی کارکردها و استفاده نادرست از فناوری های نوظهور روی محیط زیست افزایش یافته است. در واکنش به تشدید قوانین زیست محیطی، افزایش آگاهی مشتریان و افزایش تقاضا برای محصولات پایدار، هدف اصلی مطالعه حاضر بررسی اثر مدیریت زنجیره تأمین پایدار با نقش میانجی یکپارچه سازی زنجیره تأمین دیجیتال بر عملکرد کسب و کار مربوط می باشد. به همین دلیل، مطالعه حاضر با استفاده از ابزار پرسشنامه پیش رفته و جامعه آماری پژوهش شامل کارکنان شرکت هلدینگ هزاردستان می باشد که از کسب و کارهای پیشرو در تبیین کارکردهای دیجیتال در مدیریت زنجیره تأمین است. تعداد نمونه انتخاب شده برابر با 351 نفر می باشد که با توجه به تعداد کلی کارکنان که 1200 می باشد و با استفاده از فرمول کوکران انتخاب شدند. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از آزمون معادلات ساختاری و نرم افزار SPSS 24 و 20 AMOS صورت گرفت. آماره های آزمون همگی بیشتر از 8/3 می باشد. نتایج حاکی از آن است که زنجیره تأمین پایدار و یکپارچگی دیجیتال بر عملکرد عملیاتی و عملکرد مالی و مولفه های مرتبط با آن مانند ساده سازی و شفافیت فعالیت های مالی از طریق یکپارچه سازی استراتژی زنجیره تأمین در کسب و کارهایی مانند هلدینگ هزاردستان اثر مثبت دارند. به این ترتیب، به تصمیم گیرندگان توصیه می شود با تنظیم شاخص های مرتبط برای سنجش سطح پایداری زنجیره تأمین و تدوین نقشه راه، کارآمدی راهبردها را افزایش داده و به این ترتیب، عملکرد کسب و کار را بهبود بخشند.
۱۴.
هدف این پژوهش بررسی تأثیر افکار پایداری محیطی بر عملکرد زیست محیطی با بررسی نقش تعدیل گری سبزشویی و نقش میانجی گری رهبری مولد است. این پژوهش از نظر روش تحقیق از نوع توصیفی-همبستگی بوده و از نظر گردآوری داده ها از نوع پیمایشی است. جامعه آماری این پژوهش شامل مدیران کسب و کارهای کوچک و متوسط ایران است. حجم نمونه آماری با استفاده از فرمول کوکران 396 نفر از مدیران رده میانی و عالی رتبه برآورد شد. در نهایت پرسشنامه استانداردی بر اساس طیف لیکرت توزیع و جمع آوری شد و با استفاده از نرم افزارهای SPSS نسخه 25 و SMART PLS4 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج به دست آمده حاکی از تأثیر مثبت و معنی دار افکار پایداری محیطی بر عملکرد زیست محیطی است. همچنین نتایج این پژوهش نشان می دهد که رهبری مولد این ارتباط را میانجی گری می کند و سبزشویی این ارتباط را تعدیل نمی کند. با توجه به نتایج این پژوهش، شرکت ها می توانند با ایجاد و توسعه افکاری که موجب پایداری محیطی می شوند، عملکرد منفی زیست محیطی خود را کاهش داده و در جهت حفظ محیط زیست گام هایی را بردارند که رهبری مولد می تواند در اجرای این امر تأثیرگذار باشد. از سویی دیگر این پژوهش می تواند برای سیاست گذاران این امر مفید بوده و با ایجاد درک و بینش ی در این خصوص آن ها را راهنمایی کند.
۱۵.
پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر سواد شهروندی بر حکمرانی اکولوژیکی شهری در شهر بیرجند انجام شده است. در این مطالعه، سواد شهروندی به عنوان متغیری چندبعدی شامل آگاهی محیط زیستی، حقوق و مسئولیت های شهروندی و مشارکت مدنی در نظر گرفته شد و با شاخص های حکمرانی اکولوژیکی شامل مشارکت، پاسخگویی، کارایی و عدالت محیطی مورد سنجش قرار گرفت. روش تحقیق از نوع کاربردی و توصیفی-تحلیلی بوده و داده ها با استفاده از پرسش نامه استاندارد از 384 نفر از شهروندان بیرجند گردآوری شد. برای تحلیل داده ها از آزمون های آماری همبستگی، رگرسیون و مدل یابی معادلات ساختاری (SEM) در نرم افزارهای SPSS و AMOS استفاده گردید. یافته ها نشان داد بین سواد شهروندی و حکمرانی اکولوژیکی رابطه ای مثبت و معنادار وجود دارد؛ به گونه ای که افزایش سطح سواد شهروندی قابلیت پاسخگویی، مشارکت مردمی و کارایی در مدیریت شهری را بهبود می بخشد. بر اساس نتایج مدل ساختاری، سواد شهروندی از طریق ارتقای مشارکت زیست محیطی توانسته تغییرات قابل توجهی در شاخص های حکمرانی اکولوژیکی ایجاد کند. در نهایت، نتیجه گیری پژوهش تأکید می کند که ارتقای آموزش های محیطی و شهروندی رویکردی راهبردی برای تحقق توسعه پایدار شهری در مناطق با حساسیت محیطی بالا، از جمله بیرجند، محسوب می شود.