۱.
ظهور هوش مصنوعی (AI) جرقه ای در توسعه یک نوآوری فن آورانه بسیار مهم در دنیای در حال توسعه سریع خدمات مکالمه، که به عنوان چت بات ها شناخته می شود، ایجاد کرده است. در تجارت مدرن، چت بات ها برای تعامل با مشتریان و بهینه سازی فرآیندهای کسب وکار حیاتی شده اند. آن ها در زمینه های مختلفی از جمله خدمات مشتری، بازاریابی، فروش، ارتباطات داخلی و بسیاری موارد دیگر استفاده می شوند. اهمیت آن ها در خودکارسازی و تسهیل کنش متقابل با کاربران نهفته است که منجر به بهبود خدمات و کارایی فرآیندهای مختلف تجاری می شود و طیف وسیعی از فرصت ها را فراهم می کند. این پژوهش درصدد است تا با استفاده از رویکرد بیبلیومتریک به مرور نظام مند پژوهش های انجام شده در حوزه چت بات ها و بازاریابی کسب وکارها بپردازد. به همین منظور، تعداد 1339 مقاله از پایگاه استنادی Scopus مورد بررسی قرار گرفت. تحلیل مقالات با استفاده از نرم افزار VOS VIEWER انجام گرفت. نویسندگان، مؤسسات و کشورهای پراستناد و 6 خوشه اصلی حاصل از تحلیل هم رخدادی واژگان شناسایی گردید: 1. هوش مصنوعی و کاربردهای آموزشی و زبانی 2. تعامل انسان و ماشین و تأثیرات اجتماعی-اقتصادی 3.تحول دیجیتال و کاربردهای هوش مصنوعی در خدمات و خرده فروشی 4. فناوری های غوطه ور و تأثیر آن ها بر تجربه مشتری و بازاریابی دیجیتال 5. نگرش، قصد رفتاری و تجربه انسانی در تعامل با فناوری و 6. هوش مصنوعی و تحلیل داده ها در رسانه های اجتماعی و بحران ها. در پایان خوشه های به دست آمده بررسی شده و پیشنهادهایی برای پژوهش های آتی ارائه گردید.
۲.
تشویق مصرف کنندگان آنلاین به انجام رفتار داوطلبانه فرا نقشی، به اصطلاح "رفتار شهروندی مصرف-کننده" برای عملکرد سازمانی در جامعه مدرن بسیار مهم است. با افزایش پذیرش بازی وارسازی در محیط آنلاین، مصرف کنندگان تحریک می شوند تا رفتارهای شهروندی را به عنوان کمک به دیگران و بازخورد انجام دهند. از این رو، پژوهش حاضر با هدف واکاوی کارکردهای درک شده بازی وارسازی (خودمختاری، تعامل، خودابرازی و رقابت) بر رفتار شهروندی مصرف کننده با نقش میانجیگری مالکیت روانشناختی وتعدیلگری شخصیت مصرف کننده انجام شد. جامعه آماری پژوهش را کاربران پلتفرم بازی وارشده اسنپ در حوزه تجارت الکترونیک تشکیل می دهند و به دلیل اینکه حجم جامعه آماری نامشخص بود، تعداد نمونه براساس فرمول کوکران در سطح خطای 05/0 درصد، 384 نفر بدست آمد که با روش نمونه گیری غیرتصادفی دردسترس انتخاب شدند. به منظور سنجش متغیرها، از پرسشنامه استاندارد؛ ارزیابی روایی پرسشنامه از روایی سازه، همگرا و واگرا و به منظور ارزیابی پایایی پرسشنامه از پایایی ترکیبی و ضریب آلفای کرونباخ استفاده شده است. جهت تجزیه و تحلیل داده ها از روش معادلات ساختاری و نرم افزار حداقل مربعات جزئی استفاده شد. نتایج نشان داد که کارکردهای درک شده بازی وارسازی (خودمختاری، تعامل، خودابرازی، رقابت) بر رفتارشهروندی مصرف کننده تأثیر مثبت و معناداری دارد. افزون براین، مالکیت روانشناختی عامل مهمی بر رفتارشهروندی مصرف کننده در محیط تجارت الکترونیکی است. همچنین، یافته ها تاثیر میانجی گری مالکیت روانشناختی بین کارکردهای درک شده بازی وارسازی (خودمختاری، تعامل، خودابرازی، رقابت) و رفتارشهروندی مصرف کننده را تأیید کردند. در پایان، اثر تعدیلگری شخصیت مصرف کننده در رابطه بین مالکیت روانشناختی و رفتارشهروندی مصرف کننده مورد تأیید قرار گرفت.
۳.
پژوهش حاضر به بررسی تأثیر هوش مصنوعی بر ارز اجتماعی در بازاریابی دیجیتال می پردازد. با تحول مفاهیمی مانند هویت، تعلق و وفاداری توسط فناوری های هوشمند، این مطالعه ابعاد نوظهور ارز اجتماعی را تحلیل کرده و چارچوبی نوآورانه برای بهینه سازی استراتژی های بازاریابی در عصر هوش مصنوعی ارائه می دهد. تمرکز اصلی بر نقش هوش مصنوعی در شخصی سازی، پیش بینی رفتار و تولید محتوا است که موجب دگرگونی ارزش های ناشی از تعاملات اجتماعی دیجیتال شده است. این پژوهش با روش کیفی و تحلیل تم انجام شد. داده ها از طریق مصاحبه های نیمه ساختاریافته با 16 متخصص در حوزه های بازاریابی، مدیریت و هوش مصنوعی جمع آوری و پس از کدگذاری، تحلیل شدند. فرآیند تحلیل منجر به شناسایی 140 کد اولیه، 20 مضمون سازمان دهنده و 5 مضمون اصلی شد که شامل: تحول ارزش های اجتماعی در فضای دیجیتال، نقش هوش مصنوعی در توسعه سرمایه اجتماعی، تأثیر هوش مصنوعی بر رفتار مصرف کننده، استحکام روابط بلندمدت با مشتریان و تسریع تعاملات دیجیتال بودند. یافته ها نشان می دهند که هوش مصنوعی با بازتعریف ابعاد ارز اجتماعی، تعاملات دیجیتال را غنی کرده و ابزارهایی برای پیش بینی رفتار و تقویت وفاداری ارائه می دهد. با این حال، چالش هایی مانند نقض حریم خصوصی، تعصبات الگوریتمی و کاهش لمس انسانی از موانع اصلی هستند. این پژوهش پیشنهاد می کند که شرکت ها با پیاده سازی سامانه های تحلیل داده، برگزاری دوره های آموزشی و تدوین چارچوب های اخلاقی، این چالش ها را مدیریت کنند تا از مزیت های هوش مصنوعی بهره مند شوند.
۴.
موفقیت استقرار هوش مصنوعی در هر سازمان، وابسته به میزان موفقیت سامانه های هوشمندی کسب و کار در آن سازمان است. هدف این پژوهش، شناسایی سناربوهای اصلی پیش روی توسعه بانکداری مبتنی بر هوش مصنوعی در بانک های کشور، بر اساس میزان موفقیت بانک ها در استقرار سامانه های هوشمندی کسب و کار است. شکاف کاربردی پژوهشی موجود، از آنجاست که دانش نظری موجود نمی تواند عدم موفقیت پروژه های هوش مصنوعی در بانک ها را توضیح دهد. برای تدوین سناریوها، از مطالعات کتابخانه ای، 32 پیشران از ابعاد بلوغ هوشمندی کسب و کار استخراج شدند که تاثیرات مثبت آنان بر توسعه موفق کاربردهای هوش مصنوعی، در مطالعات پیشین اثبات شده بود. پراولویت ترین این پیشران ها توسط خبرگان در 12 بانکی بررسی شد که تجربه استقرار سامانه های هوشمندی کسب و کار را در کنار برنامه های توسعه بانکداری مبتنی بر هوش مصنوعی داشتند. این کار به روش پرسشنامه و تکنیک دلفی فازی انجام شد و در مرحله اول تعداد 10 پیشران انتخاب موزون و نرمال سازی به روش کپراس شده و 2 پیشران از بین آنها انتخاب شدند. کیفیت داده ها و میزان یکپارچه سازی داده ها و سیستم ها. با این دو پیشران، 4 سناریو آینده مدون شد و به منظور شناسایی محتمل ترین سناریو از تکنیک ماباک استفاده گردید و خبرگان با توجه به امتیازات بلوغ هوشمندی کسب وکار بانک های متبوع و با تکنیک فاصله از مرز شباهت، محتمل بودن سناریوها را پیش بینی کردند . یافته اصلی تحقیق این است که بانک ها در حوزه توسعه کاربردهای هوش مصنوعی در معرض هزینه های بی حاصل و بدون بازگشت بانکی قراردارند.
۵.
هدف:این پژوهش با هدف تبیین سازوکارهای اثرگذاری هوش مصنوعی بر مدیریت منابع انسانی با رویکرد مثبت گرا و ارائه چارچوبی سلسله مراتبی برای ارتقای شکوفایی کارکنان انجام شد. روش:مطالعه کاربردی-توسعه ای با رویکرد آمیخته است. جامعه آماری شامل ۱۵ خبره حوزه هوش مصنوعی و منابع انسانی بود که با نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. داده ها با مصاحبه نیمه ساختاریافته و ابزار راهنمای مصاحبه گردآوری شد. تحلیل مضمون و مدلسازی ساختاری–تفسیری برای تحلیل داده ها به کار رفت. یافته ها: چارچوب پنج لایه ای شامل پیشران های راهبردی، توانمندسازهای فناورانه، سازه های روان شناختی مثبت، فرایندهای یادگیری و پیامدهای سازمانی طراحی شد. این چارچوب نشان می دهد که موفقیت بهره گیری از هوش مصنوعی نیازمند ادغام ابعاد فناورانه، عدالت الگوریتمی و حمایت روان شناختی کارکنان است. نوآوری: این پژوهش با ارائه مدلی جامع که ابعاد راهبردی، فناورانه و روان شناختی را هم افزا می کند، خلأ موجود در ادبیات مدیریت منابع انسانی هوشمند را پر می کند. نتیجه گیری: استقرار فناوری هوش مصنوعی به تنهایی کافی نیست و باید با تقویت زیرساخت های راهبردی، حاکمیت داده و حمایت روان شناختی کارکنان همراه شود تا شکوفایی انسانی و بهره وری سازمانی همزمان تحقق یابد. این چارچوب می تواند راهنمایی کاربردی برای مدیران و پایه ای برای مطالعات آینده باشد.
۶.
در سال های اخیر، تحولات دیجیتال تأثیر چشم گیری بر فرآیندهای زنجیره تأمین داشته اند و موجب گسترش دامنه تحقیقات در این زمینه شده است. شناخت حوزه ها، موضوعات جدید و روند تحقیقاتی زمینه زنجیره تامین دیجیتال می تواند کمک شایانی به پژوهشگران این حوزه نماید. پژوهش حاضر به منظور شفاف سازی ساختار مفهومی زنجیره تأمین دیجیتال و شناسایی روندهای پژوهشی و حوزه های کلیدی مرتبط انجام شد. در این راستا، با استفاده از مرور نظام مند ادبیات مقالات علمی نمایه شده در پایگاه های معتبر گردآوری شدند. پس از غربالگری اولیه و اعمال معیارهای مشخص، مجموعه نهایی مشتمل بر مقالات منتخب استخراج گردید و سپس با استفاده از تحلیل کتاب سنجی و تکنیک هایی مانند تحلیل هم رخدادی و تحلیل زوج کتاب شناختی مورد بررسی قرار گرفت. نتایج نشان داد که پژوهش ها در حوزه زنجیره تأمین دیجیتال به تدریج رشد یافته و تمرکز بر فناوری هایی همچون اینترنت اشیا، بلاک چین و هوش مصنوعی و همچنین مباحث مرتبط با پایداری، تاب آوری و همکاری دیجیتال افزایش یافته است. هشت خوشه مفهومی مشخص در این حوزه شناسایی گردید که نشان دهنده ابعاد فنی، عملیاتی، سازمانی و انسانی زنجیره تأمین دیجیتال بودند. نوآوری این پژوهش در ترکیب تحلیل کتاب سنجی با مرور نظام مند و بررسی ۴۲۵ مقاله، به شناسایی خوشه های مفهومی جدید و ارائه تصویری جامع تر از ابعاد فناورانه، سازمانی و انسانی زنجیره تأمین دیجیتال انجامیده است. در مجموع، نتایج این مطالعه ضمن ارائه درک بهتری از روندهای پژوهشی، چارچوبی جامع برای پژوهشگران، سیاست گذاران و مدیران صنعت فراهم نمود تا جهت گیری های پژوهشی و کاربردی آینده خود را دقیق تر تنظیم نمایند.
۷.
با رشد شتابان فناوری های دیجیتال و افزایش بیماری ها، کاربرد راهکارهای هوشمند در حوزه مراقبت، به یکی از اولویت های اساسی نظام های بهداشت و درمان تبدیل شده است. بیماری شبکیه نوزادان نارس به عنوان یکی از بیماری های تهدیدکننده بینایی، نیازمند مداخلات به موقع، دقیق و ساختاریافته است. نظام مراقبت از بیماری شبکیه نوزادان نارس (ROP) یکی از مهم ترین اولویت های حوزه سلامت نوزادان است که با چالش های متعددی در زمینه زیرساخت، فرآیند، تعامل بین ذی نفعان و بهره گیری از فناوری مواجه است. این پژوهش با هدف طراحی چارچوب معماری سازمانی نظام مراقبت هوشمند ROP با استفاده از چارچوب TOGAF ADM انجام شده است. در این مطالعه، از روش پژوهش ترکیبی بهره گرفته شده است. نخست، داده های نظری از طریق مرور نظام مند ادبیات پژوهش، تحلیل اسناد سیاستی و شناسنامه های خدمات گردآوری گردید. در ادامه، با انجام مصاحبه های نیمه ساخت یافته با خبرگان حوزه های سلامت، سیاست گذاری و فناوری، مؤلفه های کلیدی شناسایی و تحلیل شد. در مرحله طراحی، با تکیه بر چارچوب TOGAF10، چارچوب نظام مراقبت هوشمند بیماری شبکیه نوزادان نارس در چهار لایه کلیدی شامل کسب وکار، برنامه ها، داده، فناوری تدوین گردید. در مرحله اعتبارسنجی، چارچوب پیشنهادی با استفاده از روش نظرسنجی از خبرگان و با اتکاء به معیارهای موتینهو، از منظر خبرگان ارزیابی و اصلاح شد. حاصل پژوهش، چارچوبی بومی و منسجم است که شامل مؤلفه های اطلاعاتی ، کاربردی ، فناورانه و نهادی است و بستر لازم برای ارتقای کیفیت مراقبت، کاهش خطاهای انسانی در تشخیص و درمان این بیماری را فراهم می سازد. در آخر ضمن ارائه محدودیت های پژوهش، پیشنهادهای کاربردی و پیشنهاداتی برای پژوهش های آتی ارائه شده است.