۱.
نظرگاه فقیه را در مهمترین مسائل رجالی همچون راوی شناسی، کتاب شناسی رجالی، قواعد رجالی در توثیقات عام و خاص، سند شناسی و نکات رجالی می توان نظریه رجالی وی دانست. پژوهش حاضر با هدف دستیابی به نظریه رجالی آیت الله خامنه ای با روش تحلیل بینا متنی، مباحث فقهیِ دروسِ خارجِ فقهِ ایشان سامان یافته است. بخشی ازدستاوردهای پژوهش پیش رو چنین است؛ آیت الله خامنه ای شیوه اعتبار سنجی وثاقت سندی را برگزیده است، باب اجتهاد رجالی را گشوده می داند و قول رجالی را از باب خبرویت پذیرفته و برتری نجاشی را باور دارد. برای توسعه در راوی شناسی شمارقابل توجهی از قواعد توثیقات عام را با شرایطی پذیرفته است، که عبارتند از: توثیق مشایخ ثقات سه گانه، توثیق مشایخ جعفربن بشیر، توثیق مشایخ در اکثار أجلّاء (توثیق عملی)، تصحیح روایات و توثیق اصحاب اجماع، توثیق راویان کتابهای تفسیر قمی و کتاب کامل الزیارات، پذیرش روایات سهل بن زیادتنها در الکافی. از سوی دیگر قواعدی چون توثیق برخاسته از ترحّم و ترضی ، توثیق مشایخ صدوق، توثیق راویان کثیر الروایه را نمی پذیرد. تضعیفات ابن غضائری را قابل اعتماد ندانسته و غلو و اتهام به غلو راویان را از سوی دانشمندان قمی اشتباه آنها قلمدادوبه پندار آنها وقعی نمی نهد.
۲.
احادیث بسیاری پیرامون اثبات یا نفی رؤیت خداوند درجوامع حدیثی فریقین روایت شده است که دالّ بر اهمیت این موضوع است. مطابق حدیثی منسوب به پیامبر (ص)، رؤیت خداوند توسط مؤمنان در قیامت امری حتمی است. براین اساس، یکی از نویسندگان سنّی، به نام عزازی باور دارد محققان امامیه، سند و متن این روایت را محلّ اشکال دانسته اند لذا ضمن ایجاد شبهه در وثاقت احادیث صحیح بخاری، عقیده اهل سنت، پیرامون اثبات رؤیت خداوند را نفی می کنند. این نویسنده با نگاهی انتقادی، ضمن طرح دلایلی همانند: اثبات وثاقت راویان این حدیث، توجیه تعارض های متنی، استناد به آیات و روایات و نیز نقد دلایل عقلی امامیه درباره نفی رؤیت بصری، آن مذهب را به تعصب در نفی عقاید اهل سنت متهم می کند لذا بررسی نظریات وی در راستای تبیین و اثبات نگاه صحیح درباره رؤیت، حائز اهمیت است. تحقیق حاضر با روش توصیفی-تحلیلی، ضمن تفصیل نظریات عزازی، اثبات نموده است دلایل وی از نگاه سندی (عدم بررسی دقیق احوال راویان)، قرآنی و روایی (برداشت های مخالف قواعد لغوی و نحوی از آیات و روایات) و عقلی (نقل گزینشی و نادرست نگاه عقلی امامیه) صحیح نیست. در نتیجه، نظریات او از نگاه علمی، قابلیت نقد و رد دیدگاه امامیه درباره نفی مضمون این حدیث را ندارد.
۳.
زبان شناسی شناخت گرا از روش های معنی شناسی جدید بوده که به مطالعه علمی زبان می پردازد. در این رویکرد، بافت زبانی به عنوان ابزار شناختی زمینه را برای تسری معانی یک واژه به حوزه های مختلف فراهم می کند. «مقوله بندی» که از آن به «طبقه بندی» نیز یاد می شود در ضمن زبان شناسی شناخت گرا تعریف می شود. اصل مقوله بندی ذاتی معنایی داشته که توسیع معنایی واژگان را در یک مقوله معنایی ترسیم می کند که اصطلاح علمی «شبکه شعاعی» بر آن اطلاق می شود. در این مقوله، معنای کانونی به عنوان عضو برجسته وپیش نمونه محوریت سایر معانی (معانی حاشیه ای) در دو خوشه توافقی وتقابلی وتوسیع شمولی ومجازی قرار می گیرد. در پرتو چنین رویکردی، میراث دینی به دلیل ماهیت پویا نمونه مناسبی بوده تا ذیل الگوهای زبان شناسی شناخت گرا ارزیابی شوند. بر این اساس، در تحقیق کنونی فعل حسی – انتزاعی "بصر" از متن صحیفه سجادیه انتخاب شده تا در چارچوب معنی شناسی واژگانی و با رویکرد معنی شناسی هم زمانی و روش توصیفی – تحلیلی، اصل مقوله بندی پیش نمونه بنیاد بر آن تطبیق داده شود. این پژوهش، با این فرض که معنای پیش نمونه از مقوله انتزاعی بودن فعل "بصر" انتخاب می شود به این نتایج رسیده است که در منظومه فکری حاکم بر ادعیه صحیفه سجادیه واحد زبانی "بصر" دارای یک معنای سرنمون (ایجاد آگاهی در مردم) وچند معنای حاشیه ای است.
۴.
مقاله حاضر با روش توصیفی- تحلیلی به نقش، جایگاه و حدود عقل و نقل در شرح روایات توحیدی اصول کافی در سخنان علامه مجلسی و عملکرد او در استفاده از این دو منبع فهم دین می پردازد. روش وی در این موضع سه گونه است: وی در فهم مباحثی نظیر اثبات ذات خداوند و اوصاف کمالی او مانند علم، قدرت و حکمت قائل به روش عقلی است؛ در مباحثی همچون عینیت صفات با ذات و تنزه از جسمانیت، زمان و مکان، قائل به هر دو روش نقلی و عقلی است و در مباحثی نظیر حضوری یا حصولی بودن علم الهی و شبهات قضا و قدر صرفا روش نقلی را می پذیرد. تعریف ها و تبیین های ارائه شده از سوی او علاوه بر این که نظام مندی وی در روش عقلی و نقلی را بازگو می کند، ردی بر نظریاتی است که به نحو مطلق بر عقل گرایی او تاکید دارند و یا نقل گرای افراطیش خوانده اند.
۵.
هدف این پژوهش، بررسی محتوایی آثار حدیثی و کلامی شیخ صدوق با تمرکز بر مؤلفه های عقل گرایی در اندیشه و روش وی است. شیخ صدوق به عنوان یکی از برجسته ترین محدثان و متکلمان شیعه در قرن چهارم هجری، در آثار خود چون التوحید، کمال الدین، علل الشرایع و معانی الأخبار، تلاش کرده است تا آموزه های دینی را با تکیه بر احادیث اهل بیت (ع) تبیین نماید. با این حال، نحوه مواجهه او با عقل و نقش آن در تفسیر و تأویل متون دینی همواره محل مناقشه بوده است. در این مقاله، با روش تحلیل محتوا و بررسی نمونه وار از آثار او، جلوه های عقل گرایی و تعارض های احتمالی آن با گرایش حدیث محور شیخ صدوق مورد بررسی قرار گرفته است. یافته های تحقیق نشان می دهد که گرچه صدوق در ظاهر بر اصالت نقل تأکید دارد، اما در بسیاری از مواضع، به گونه ای گزینشی و عقل مدار به گزینش و تحلیل روایات می پردازد و در مواردی نیز برای دفاع از اصول اعتقادی، از استدلال های عقلانی بهره می برد. این پژوهش نشان می دهد که عقل گرایی در اندیشه شیخ صدوق نه در قالب عقل فلسفی، بلکه در چارچوب عقل حدیثی و در خدمت تبیین معارف دینی به کار گرفته شده است.
۶.
«عاقّ والدین» ترکیبی است که در احادیث اسلامی مذموم دانسته شده است. تفاوت دستور زبان فارسی و عربی و جایگاه والای والدین، سبب رواجِ کاربرد مستقیم این ترکیب در فارسی، به صورت اضافه معنوی به تقدیر لام و به معنای «نفرین والدین» شده است. در این مقاله برای نخستین بار با روشی توصیفی تحلیلی، شواهد، زمینه ها و آثار برداشت نادرست از این ترکیب روایی بررسی شده است.«عاقّ والدین» در احادیث معصومین(ع)،نه به معنای «نفرین والدین»، بلکه به معنای فرزندِ ناسپاس، آزاردهنده، نافرمان و قطع کننده ارتباط با پدر و مادر به کار رفته است. عاقّ(عاقِق) اسم فاعلی است که به مفعول به خود یعنی والدین اضافه لفظی شده و مانند اضافه معنوی، در آن، حرف لامی در تقدیر نیست که معنای مالکیت را برساند. در گفتمان برآمده از برداشت «نفرین والدین» از «عاقّ والدین»، ایشان دارای قدرتی مشروع و برآمده از احادیث هستند و فرزندان نیز برای مصون ماندن از آن، سعی می کنند آن ها را راضی نگاه دارند. در حالی که در گفتمان برآمده از قرآن و احادیث، والدین و فرزندان محترمند و اگر فرزندان سعی می کنند نسبت به والدین احسان داشته باشند، به دلیل قدردانی از زحمات ایشان و عمل به دستورات قرآنی و حدیثی است، نه ترس از نفرین ایشان.
۷.
در منابع روایی شیعه و اهل سنت، گزارشی به نقل از پیامبر(ص) با این مضمون آمده است که: «امتی که من اولین و عیسی(ع) آخرین آن باشد، هلاک نمی شود». گونه دیگری از این گزاره، نام مهدی(ع) را نیز به عنوان اوسط یا وسط این امت به شمار آورده است؛ همچنین در برخی منابع روایی شیعه، در کنار پیامبر(ص)، از دوازده امام یادشده است. حال در این میان، متن معیار و اصیل، کدام یک از گزاره هاست؟ پژوهه حاضر با در نظر گرفتن این اصل که احادیث غالباً در خلأ وارد نشده اند و می توانند با برخی از وقایع تاریخی مرتبط باشند، به گونه شناسی و تبارشناسی نقل های مختلف این روایت با رویکردی جریان شناسانه و گفتمان شناسانه می پردازد. نتایج نشان می دهد، متن معیار این گزاره در میان اهل سنت، در ضمنِ گزارشی از نبرد موته مطرح شده و در میان روایات شیعه که پیامبر(ص) و امامان(ع) را به عنوان نخستین این امت و مسیح(ع) را آخرین آن به شمار آورده، در ضمنِ اندیشه امامت قابل ردیابی است. در عین حال این گزاره در کنار گزاره اقتدای مسیح(ع) به امام مهدی(ع) در آخرالزمان، قابل تبیین بوده و معنای درستی می یابد. در این میان، گزارشی که مهدی(ع) را در میانه این امت معرفی می کند، ساختگی به نظر می رسد.